بساط کنار نرده‌های دانشگاه @yayotin Channel on Telegram

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

@yayotin


ابتدا کمی خجالت زده‌ام و گیج و نامتعادل. بساطم را پهن می‌کنم و خودم به دیوار سنگی پای نرده‌ها تکیه‌ می‌دهم.
من هم دوست دارم با رهگذرهای درست و حسابی هم‌کلام شوم.
این‌ها نوشته‌های من هستند، لطفا اجازه بدهید متعلق به خودم بمانند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه (Persian)

بساط کنار نرده‌های دانشگاه یک کانال تلگرامی است که توسط yayotin اداره می‌شود. این کانال مکانی است برای اشتراک گذاری نوشته‌ها، افکار و احساسات در مورد زندگی دانشجویی و تجربیات دانشگاهی. yayotin در نوشته‌های خود احساسات خود را به صدا درآورده و دوست دارد با دیگران در این مسیر ارتباط برقرار کند. اگر شما هم دنبال یک جایی برای صحبت کردن در مورد تجربیات دانشگاهی خود و به اشتراک گذاری دیدگاه‌هایتان هستید، بساط کنار نرده‌های دانشگاه مناسب‌ترین مکان برای شماست. عضویت در این کانال به شما اجازه می‌دهد تا با دیگران با تجربیات مشابه خود ارتباط برقرار کرده و حس مشترکی با آن‌ها به اشتراک بگذارید. در بساط کنار نرده‌های دانشگاه، هر نوشته متعلق به نویسنده خود است و احترام به نویسنده و نظرات او از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. پس اگر دوست دارید از زاویه دید دیگران نگاهی به زندگی دانشجویی بیندازید و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید، حتما به بساط کنار نرده‌های دانشگاه بپیوندید و با yayotin و دیگر اعضا ارتباط برقرار کنید.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

21 Feb, 16:36


-ای کاش اولش درباره‌اش باهام حرف می‌زدی.
+ای کاش تو هم درباره‌ی خیلی چیزها باهام حرف می‌زدی، ولی نزدی.
•The100.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

21 Feb, 16:28


بزرگ‌ترین ترسم به گمونم بی‌اثر بودن است؛ آمدن و رفتن و فراموش کردن و فراموش شدن. تنها قوت قلبم این است که می‌دانم در این هراس تنها نیستم. از شاعر و فیلسوف گرفته تا پیامبر و دوره‌گرد، همه این ترس را تجربه کرده‌اند که چیزی از خود باقی گذاشتند تا مبادا بی‌اثر فراموش شوند. عکس و دفتر شعر و ترانه و فیلم و نوشتن همه به همین منظور هستند، در نهایت چیزی جز خاطره نیستیم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Feb, 20:40


حقیقت هربار با صدایی غریبه با تو آشنا می‌شود.
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Feb, 20:37


تقلای بیش از حد بی‌فایده است. هرچقدر دست و پا بزنی بیشتر غرق خواهی شد و آخرین قطره‌ی نفس که از ریه‌هایت خارج شود تازه خواهی فهمید که چه کام‌های عمیق‌اری می‌توانستی بگیری و به کمتر از این‌ها اکتفا کرده بودی؛ دقیقا زمانی به پشت سرت نگاه می‌کنی و متوجه خواهی شد که چقدر از مبدا دور شده‌ای که نفس‌نفس‌زنان از خستگی جاده شکایت می‌کنی. نیازی به تقلا نیست، هیچ کار خاصی نباید صورت بگیرد؛ این یک نمایشنامه است و ما آمده‌ایم تا فقط یک جمله به آن اضافه کنیم، دیالوگت را بگو تا این صحنه تمام شود.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Feb, 08:50


می‌دانست که انسان‌ها خیلی چیزها را نمی‌دانند و خیلی چیزها را نیاموخته‌اند، چیزی که نمی‌دانست آن بود که چطور آزردن او را بسیار خوب بلد بودند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

05 Feb, 12:58


این بازی رو هم بلد نیستم، میشه دسته رو بدم دست تو تا این مرحله رو برام رد کنی و یکم که رفت جلوتر به زندگی برگردم؟ می‌تونی برای مدتی به جای من زندگی کنی؟

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Feb, 16:44


چاره‌ای برای آشفتگی‌های زندگی‌اش پیدا نمی‌کرد، به مرتب کردن اتاقش می‌پرداخت.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Feb, 13:55


بچه ها جون
کسی اینجا و بین شما
قاب سازی خوب و درست درمون میشناسه؟!
و لطفا اگر میشناسید، اطلاعاتش رو برای من میفرستید؟
*و حتما تو تهران باشه.
خیلی ممنونم💗
.
قاب هم منظورم مثل قاب عکس هست.
.
اینجا لطفا بهم بگید.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 21:12


شاید دیگر به هیچ کدام از دردهایم دلیلی ندهم. شاید دیگر در جمع‌ها حضور پیدا نکنم و در اولین فرصت به رفتن فکر کنم. دیگر خودم را به معدود دلایلی برای زنده ماندن نمی‌دوزم. هر چشمی که دنبال رد پایم باشد را با تیزی نگاه پاسخ می‌دهم. دیگر خاک روی کتاب ها و احساساتم اذیتم نمی‌کند. شاید صدا و حتی چهره‌ ها را از یاد ببرم اما هیچ وقت آن چیزی که درونم زنده بود را از یاد نمی‌برم. فقط آن جسد و باورم به عشق را همراه با بوسه ای مغرور، به خاک می‌سپارم. هر آنچه در من زنده بود اکنون در طعم اندوه آرمیده. از من جراحت‌هایی مانده که حاصل آن هنری مأنوس ست.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 19:59


تاحالا فکر کردی آدم بده‌ی زندگی چند نفری؟

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 19:57


تموم نمیشه
دقیقا مثل فکر و خیالام

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 19:55


برای فرار از فکر و خیال دارم واکینگ دد می‌بینم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 17:28


غم بزرگ تبدیل به چیزی نمیشه جز بغض سنگین

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 16:23


منتالم یهو بریک داون وا

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Feb, 14:41


در برنامه ریزی ده ساله‌ام عاشق شدن جایی نداشت، تو خارج از قاعده‌ترین قاعده‌ی منی.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

02 Feb, 04:58


یکی دیگر از استعداد های پنهان من این است که می‌دانم چطور بازی را به نفع دیگری ببازم حتی وقتی صد در صد حق با من است. کاملا بلد هستم که چطور خودم را مقصر و گناهکار احساس کنم‌.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Jan, 20:34


پس قرارمان این باشد که هربار من اشک می‌ریزم تو دست‌هایت را به سمت چشم‌هایم بیاوری؛ ریشه‌ها همیشه به سمت آب می‌روند، اینطور نیست؟
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Jan, 20:16


تو سیب سرخ عزیز منی. سیب سرخ را حوا بوسید و در آسمان رهایش کرد. سیب سرخ در آسمان‌ها چرخید و کمی از گرد ستارگان بر آن نشست و بر روی شاخه‌ی درخت آرام گرفت. تو می‌خندی و کنار چشم‌هایت کمی چین می‌افتد و بر روی شانه‌های من آرام می‌گیری.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Jan, 20:06


کاملا یک کرم ابریشم ناقص باقی مانده بود. چنان از آینده می‌ترسید که کنار گذشته‌ نشسته بود و با یکدیگر، تار عنکبوتی می‌بافتند که با خوش‌خیالی تنش کند و باور کند که پیله است و در مسیر آینده قرار گرفته است. این راه چنان مست بود که با تمام هوشیاری در آن می‌دوید و باز هم به جایی نمی‌رسید؛ مسیر که مست باشد به بی‌راهه می‌روی. پارچه‌ی سفید رویاهایش را محکم دور گردنش می‌پیچید و چنان در آن غرق می‌شد که خودش هم باور نمی‌کرد کفن آنقدر صمیمی بوی رویایش را بدهد. کاملا ناقص بود و این تنها چیزی بود که به آن افتخار می‌کرد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

30 Jan, 20:47


راه می‌روم تا پاهایم را فراموش نکنم. پشت کفش‌هایم هم که پشت پاهایم را زخم کند، باز راه خواهم رفت و این درد را عزیز خواهم شمرد؛ این قدم‌ها در مسیری خلاف فراموشی برداشته شده‌اند، راه می‌روم تا فراموش نکنم که زنده مانده‌ام. مقصد برایم اهمیتی ندارد، همین که کمی جریان داشته باشم و حرکت کنم مقصود خوبی است، همین که زنده بودن را در سکون جا نگذارم کفایت می‌کند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

30 Jan, 15:44


در نهایت آموخت که گاهی باید رها کرد، نمی‌توان تحمل کرد و نمی‌توان انتظار داشت که آدم‌ها متوجه منزجرکننده بودنشان بشوند یا بابتش تاوانی بدهند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

30 Jan, 08:54


سلام دوستان
ممنون میشم اگه جایی رو می‌شناسید که مانگای alice in borderland رو داشته باشه بهم معرفی کنید

@yayotinbot

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

27 Jan, 20:10


اینکه معشوقه‌ات با مرگ خود خواسته پیکرش را متروکه از جان کند، تو را مانند گاو داغ‌زده می‌کند. خودت می‌توانی از نگاه‌ها تشخیص دهی که مرگ تو نیز نزدیک است. البته تفاوتی که گاو داغ‌زده با یک عاشق ترک شده به وسیله مرگ دارد این است که کسی گاو را بخاطر گاو بودنش ملامت نمی‌کند ولی تو بسیار ملامت خواهی شد، چرا که باید بر همگان مبرهن باشد که اگر واقعا عاشق بودی چرا معشوقت خودکشی کرد؟ زیرا راهی جز فرار نداشت؟ چرا راهی جز فرار برایش باز نکردی؟ تو باید با غم نبودن عزیز تازه از دست رفته و بودن خودت خراش‌های روحت را تحمل کنی.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

27 Jan, 20:03


به نظرم انتخاب واحد نکنیم و اجازه بدیم واحدها خودشون ما رو انتخاب کنن

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

24 Jan, 18:57


به صداها با دقت گوش کن
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Jan, 09:38


بعد خیلی بانمک بود به دوستم موقع ناهار به شوخی گفتم از کوچه پس کوچه‌های کریمخان الان سجاد افشاریان میزنه بیرون و واقعا یهو اومد سر صحبت باز کرد😭

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Jan, 09:34


دیروز این آقای سجاد افشاریانتون یهو اومد باهام هم‌صحبت شد و دعوتم کرد برم تئاترش رو ببینم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

20 Jan, 18:59


بدون فشار آکادمیک یک هفته بخوابیم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

20 Jan, 18:59


یکی از بی‌مزه‌ترین و بی‌کلاس‌ترین کارهایی که کردم، چنل زدن بوده.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

20 Jan, 14:49


«امیدوار بودم.
‏و آنهایی که امیدوارند
‏بیشتر رنج می‌کشند.»

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

20 Jan, 14:46


زندگی فاصله‌‌ی بین سیب گفتن و بازتاب فلش دوربین است و ما یک عکس ساده در آلبومی قدیمی. سادگی روزها مثل آبی آسمان است؛ نه می‌خواهد دیده شود، نه به آن فکر می‌کنی اما همیشه هست. در خنده‌ای که بی‌دلیل از لب‌هایت می‌لغزد، در صدای بارانی که بی‌دعوت می‌بارد، یا در نوری که هر صبح آرام از پنجره به اتاقت سرک می‌کشد. سادگی همان حقیقتی است که بی‌هیاهو، عمیق‌ترین حس‌ها را می‌سازد؛ مثل ریتم آرام قلبی که تو را زنده نگه می‌دارد، بی‌آنکه برای بودنش طلبکار باشد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 22:24


گفت برای غم‌های تو اشک خواهم ریخت و نه برای غم‌های خودم. نمی‌دانم، چیزی شبیه به قلقلک دادن است؛ خودم که برای خودم امتحانش می‌کنم جواب نمی‌دهد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 21:46


حتی اگه دیگه گوگوش نخونه، باز هم عشق، عشقه.
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 21:27


دست‌هایت را روی دست‌هایم بگذار و پلک‌هایت را به خواب‌هایت بچسبان؛ در سرزمین رویا هیچ‌چیز نمی‌تواند لحظه‌ای خم بر ابرویمان بیاورد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 19:33


من اخیرا روحیه‌ام حساسه وگرنه شما سگ کی باشی

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 16:40


همه متوجه می‌شوند که تا چه اندازه احمق جلوه می‌کنی!
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 16:31


تو همان میوه‌ی کال روی شاخه‌ی درخت باقی بمان. میوه‌های کال رازهای سبز شدن را می‌دانند و ترجیح دادند در پیله بمانند؛ جنین‌هایی که تن به جبر ندادند و ناخن‌هایشان را به رحم می‌کشیدند تا شاید کمی رحم نشانشان دهد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 16:25


پس می‌نویسیم تا شاید اثر کوچکی از آنچه بر ما گذشت باقی بماند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

18 Jan, 15:21


تراپیستم تعرفه‌ی جلساتش رو کرده ساعتی ۱ و ۵۰۰
کاش میشد ازش شکایت کنم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 21:13


اگر شما هم متوجه تفاوت خودتون و اتاقتون و اون بیرون و آدم‌هاش شدید

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 21:12


بیرون از این پنجره دارن آواز می‌خونن
من اینجا توی اتاقم، دارم فکر می‌کنم و فکر می‌کنم

@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 20:47


حتماً صلاح بوده یه‌سری صمیمیتا از بین بره.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 09:37


آن‌ها، آینه‌های بی‌رنگ‌اند که نگاهشان از تو عبور می‌کند اما هرگز به تو نمی‌رسد؛ همچون آینه‌های شکسته‌اند که هرگز تصویری یک‌پارچه ندارند. تنها تصویری شکسته و ناقص از خودت در آینه‌ی آن‌ها می‌بینی، تصویری که با هر قدم نزدیک‌تر، تحریف‌تر می‌شود.
آنان که در سکوتشان نگاهی برای کشف ندارند، شبیه آینه‌هایی بی‌رنگ‌اند که هیچ تصویری بازتاب نمی‌دهند. در حضورشان، همه‌چیز بی‌صداست، انگار که کلمات فقط آمده‌اند تا فضای خالی را پر کنند، نه این که معنا بسازند.
نمی‌خواهند دیده شوند، اما تمام تلاششان این است که دیده شدن دیگری را محو کنند. مسیرشان پر از ردپای بی‌مقصد است، نه برای رسیدن، بلکه برای اینکه چیزی باقی نماند. گاهی پرسش می‌کنند، اما جوابی نمی‌خواهند. گاهی نزدیک می‌شوند، اما هرگز نمی‌مانند.
چهره‌شان پر از لبخندهایی ساده است، اما در زیر این سادگی، نوعی گریز از حقیقت پنهان شده. آرام، ولی همیشه در حرکت؛ به دنبال چیزی که نه می‌شناسند و نه به دنبالش هستند. و همین آرامش عجیب، بیش از هر تلاطمی، سکون را در زندگی اطرافشان بر هم می‌زند.
اما تو نیازی به بازتاب این آینه‌ها نداری. می‌توانی بی‌هیچ تشویش از کنارشان عبور کنی، همان‌طور که از میان سایه‌های دیوارهای قدیمی عبور می‌کنی. بگذار در مسیری که انتخاب کرده‌اند بمانند؛ شاید زمانی، در سکوت خود، به شفافیتی برسند که در جستجوی آن بوده‌اند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 09:18


آدم‌ها تغییر می‌کنند؟ گاهی با خود فکر می‌کنم که هرچیزی در وجود ما همچون دانه‌ی سیب محفوظ است و تنها اطرافش را با بافتی خوش‌‌عطر و اغواگر و معصومانه می‌پوشانیم؛ کافی است کسی کمی از ما را بچشد یا درونمان دقیق شود، هرآنچه مخفی کرده بودیم و حتی خودمان هم به خاطر نداشتیم نمایان می‌شود. استخوان‌های سرد و سخت و بُرنده‌مان را درست میان یک آغوش گرم و امن پنهان کرده‌ایم. به هر خورشیدی که بشود متوسل می‌شویم و زیر سایه‌ی نورش تک‌تک غبارهای ستاره‌مانند آسمانمان را پنهان می‌کنیم. در ذات تفاوتی نمی‌کند؛ شب که بشود، تنها کمی تاریکی نیاز است تا هرآنچه را پنهان کرده بودیم به درخشان‌ترین نحو ظاهر شود. حقیقتش را بخواهی فرقی با سیب نداریم، گوشت هردویمان که تحلیل برود، ذاتمان را طوری خاک می‌کنند که نیازی به تحمل شرم دانه و استخوان بودن نباشد. ذات سیب را که دفن کنی درخت می‌شود، ذات ما را که دفن کنی چیزی جز تنهایی باقی نمی‌ماند.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 09:08


کمی که می‌گذرد نوشتن تبدیل به بخشی از هویت تو می‌شود؛ حتی اگر دیگران آن را جدی نگیرند برای خودت همین خواهد بود. می‌نویسیم پس زنده هستیم. نویسنده دائما با نوشتن انتظاراتی از قدرت بیانش می‌آفریند و هرچه بیشتر می‌نویسد ما راحت‌تر این قدرت را باور خواهیم نمود. نویسنده اگر ننویسد دیگر قدرتی در ذهن نخواهد داشت. همه‌چیز به یک دم بستگی دارد؛ یک دم باورت می‌شود که دیگر نیازی به نوشتن نداری و پس از آن ذره ذره از نورت کم می‌شود. ناتوانی در نوشتن بهانه‌ی خوبی برای ننوشتن نیست، باید نوشت تا روشن‌تر باشیم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

17 Jan, 08:57


تو حتی بلد نیستی جمله‌ی بعد از احوالپرسیت نباید سرزنش و حس بد دادن به طرفت باشه. یکم فکر کن شاید واسه همینه که همیشه تلاش کردم دیگه فقط یه دوست قدیمی باشی برام.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

13 Jan, 19:51


0:40 <3
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

12 Jan, 20:29


اگر تو اواسط 20sتون همچنان مین و bitter هستید و بیسیک‌ترین etiquette مکالمه با مردمی که بهتون پیام می‌دن و طی پیامشون ذره‌ای بی‌احترامی نکردن رو رعایت نمی‌کنید و با افتخار هم پستش می‌کنید بنظرم اون تراپی‌ای که اونننقدر درباره‌ش حرف زدید داره کار نمی‌کنه. Achievementهایی که به دست آوردید هم رفتار کرینجتون رو مخفی نمی‌کنه.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

10 Jan, 22:10


از امتحان دادن خسته شدم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

10 Jan, 22:07


دخترای خوشگل الان کتاب جلو روشون بازه اما درس نمی‌خونن🥰

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

10 Jan, 22:04


دخترای خوشگل الان دارن درس میخونن

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

08 Jan, 22:10


هرشب من از نبردی سخت با خودم به سوی آغوش تو باز می‌گردم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

08 Jan, 20:39


در آغوش بگیر مرا و گریه کن. بغلم کن. چنان تنگ که هیچکس نداند زخم بر تن تو است که گریه می‌کنیم یا بر تن من.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Dec, 17:09


سوم دسامبر امسال سوییشرت داشتم
@yayotin

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

30 Nov, 20:25


بوسه‌ای بر روی شکوفه‌ی گیلاس برایت خواهم کاشت؛ می‌دانم که لبخند می‌شود و بر لبت خواهد شکفت.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

27 Nov, 17:10


زمان نه ولی زمانه مرا فرسوده است. حال شراب قرمزی را دارم که در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و شد چای روضه. چقدر دوستت دارم. در میان این بی‌زمانی و بی‌زمانگی، چقدر تو را دوست دارم. که تو برایت فرقی نداشت من چایم یا شراب، مرا نوشیدی چنان که حیات‌بخش‌ترین مایع زمانه‌ام. قرمزی‌ام را به بهانه‌ی زنگ‌زدگی و فرسودگی ندیدی، گفتی چه خوش‌رنگ است. دوستت دارم. چقدر دوستت دارم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

24 Nov, 16:52


بیوشیمی آخر منو پیر میکنه

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

24 Nov, 16:51


امروز یکی از دانش‌آموزام برام گل آورد. یکیشون باهام خیلی جدی درباره‌ی آینده‌اش صحبت کرد. یکیشون ازم خواهش کرد باهاش تست‌های بیشتز توی گوگل میت کار کنم و یکیشون محکم بغلم کرد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Nov, 18:58


:))))

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Nov, 18:55


:))))

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Nov, 18:46


شب
چشم‌های خیره به هم
لب‌هایی که در آرزوی بوسه زمزمه می‌کنند
حلقه‌های شبنم اشک شوق
تُک زدن دست‌ها با بوسه
بوی عطر تن تو

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Nov, 15:26


می‌خواهم این را بدانی که حتی اگر به وسعت یک دریا اشک بریزم، لبخند تو ساحل تمام اشک‌هایم خواهد بود.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

11 Nov, 15:37


:)))))

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

06 Nov, 05:13


کاش این حرف‌ها رو درک نمی‌کردم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

06 Nov, 05:11


دلم برای تراپی تنگ شده:( کاش پول:(

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Nov, 15:48


عزیزترینم ما که دیگر این حرف‌ها را نداریم، هر بحثی که هست را با آغوش به خوشی می‌کشانیم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

03 Nov, 19:28


به عکس‌هایمان خیره می‌شوم، هیچ دوربینی نمی‌تواند زیبایی و یاد و خاطره‌ای که چشم‌هایمان برای قلبمان ثبت کردند را به تصویر بکشد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

02 Nov, 17:57


آدم‌های عزیز من تمام تلاشم را کردم اما تقریبا دیگر از شما ناامید شدم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

01 Nov, 17:39


خوشبختانه این شانس رو دارم که آهنگ‌هایی که برام دوست‌داشتنی‌اند رو با صدای کسایی که برام دوست‌داشتنی‌اند بشنوم. چه سعادتی!

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

01 Nov, 16:55


شبیه به هیچکس جز خودش نبود و همین عدم وجود وجه اشتراک او را تنهاتر می‌کرد؛ به جهان دیگران تعلق نداشت و از جهان خودش هم بیش از حد دور شده بود.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

01 Nov, 16:44


احساسات تمام آدم‌ها به یک اندازه مهمه و دیگه طاقت تحمل کسی که متوجه این موضوع نباشه رو ندارم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

01 Nov, 16:41


بارالها تمام عشاق دنیا در آغوش یار و عاشق باشند، صدقه‌ی سری آن‌ها ما هم در آغوش یار و عاشق باشیم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

01 Nov, 09:52


آنقدر او را دوست می‌داشت که حتی لحظه‌ای فکر نبودنش او را تنها و خالی می‌کرد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 11:47


+ خوشحالم که دیگه خودم میتونم ازت عکس بگیرم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 11:38


من دقیقا همین را می‌خواهم. می‌خواهم کنار هم قدم بزنیم و دخترهای جوان‌تر از خودمان برایمان بوس بفرستند و با انگشت‌های ظریفشان قلب درست کنند و من چشم‌هایم را ریز کنم تا متوجه منظورشان بشوم و بعد صدایشان را بشنوم که می‌گویند” بوس برای تو بود نه ایشون؛ خیلی قشنگ هستید” و برایشان دست تکان بدهیم و تشکر کنیم و بلند فریاد بزنم” ایشون رو خودم بوس می‌کنم”. من دقیقا همین را می‌خواهم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 09:16


خواستار چنین قفسه‌ای در کتابخونه‌ی خود هستم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 09:15


باید به فکر یه قفسه جدید برای بیدگل باشم (:

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 08:32


سلام به همگی،
من اینجا رو زدم که مثلاً محتوای زبان (آموزش و ترجمه و آزمون‌ها و ادبیات و همه‌چی) تولید کنم ولی حس می‌کنم چون کسی نیست تنبلی می‌کنم. لطفاً اگر در حال حاضر شاگردم هستید حتما اینجا جوین شید (حتما🫵🏻). اگر هم می‌خواید در آینده شاگردم باشید یا صرفاً به محتوای زبانی علاقه‌مندید، قدمتون روی چشم.
https://t.me/English_attic

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

31 Oct, 06:15


هفته‌ی گذشته سخت بود؛ تک‌تک روزها و رویدادها سعی داشتند نشونم بدند که کم و ناکافی و اشتباه و کوچکم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

26 Oct, 19:42


در آغوشم بگیر و بگذار آرام اشک بریزم و جویای علتش هم نباش؛ تو با لحن سکوت من آشنا هستی، همین است که حرف‌هایم را نیز به خوبی می‌فهمی. در آغوشم بگیر و به سکوتم گوش بده، بگذار شانه‌هایت ساحل شوند برای اشک‌هایم و آنقدر ساحل را ببوسند تا دریا آرام بگیرد. هیچکس چیزی از اندوه من نخواهد فهمید مگر تو. همه تنها از کنار سکوت عبور خواهند کرد تا زودتر به ‌حرف‌هایت برسند، همه موسیقی را جلو می‌زنند تا زودتر به ترانه برسند، همه تنها یک لحظه هستند و تو به تنهایی یک عمر هستی.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

26 Oct, 16:09


لطفا سریعا بوس پسرمون باز گردد

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

26 Oct, 16:09


بوس پسرمون بیاد خونه باهم from ببینیم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

26 Oct, 09:19


+ من خیلی وقته که ندیدم تو یه روز کامل حالت خوب باشه

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Oct, 20:24


دوستش می‌دارم. اگر از من درباره‌ی او بپرسید تنها به شما خواهم گفت که او را عاشقانه و سخت دوست می‌دارمش. همچون مادری که قد کشیدن طفل نو‌ پایش را بر روی چهارچوب در ثبت می‌کند، قد کشیدن احساساتم به او را اندازه می‌گیرم و تنها می‌دانم که هرروز بیشتر از دیروز و کمتر از فردا او را دوست می‌دارم.
در حضور او قلبم پیچکی‌ست که در یک عصر تابستانی بر روی دیوار آفتاب را دنبال می‌کند؛ که او همیشه خورشید من بوده است، که من ماه بودن را از نور وجود او آموخته‌ام.
دوستش می‌دارم و خدا می‌داند که این دوست داشتن تمام افتخار و آیین من است.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

23 Oct, 17:22


به نظرم من و پسری خیلی به هم میایم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

14 Oct, 19:35


@he_and_his_friends

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

14 Oct, 19:31


عزیزکم،
اگر دوستم داری کاری کن که حداقل من برای تو یک نفر خاص جلوه کنم. می‌دانم که اینجا خاص بودن معمولی است و من دقیقا از همین میترسم، اصلا راستش را هم که بخوایی تمایلی به متفاوت بودن از جمع ندارم و فقط می‌خواهم مانند تک‌تک این آدم‌ها من هم متفاوت باشم. هیچکس نمی‌آید بنشیند در رستوران و بین هات داگ ویژه و هات داگ معمولی، معمولی را انتخاب کند پس حالا که انتخابم کردی حداقل برای خودم هم که شده طوری وانمود کن که چیزی درباره‌ی من وجود دارد. از تلاش کردن خسته‌ام، شاید هم فقط تنبلی‌ صفت غالبم شده است و به هرحال همین مهم است که تو برای من یک کاری بکنی که من بدانم سیاهی لشکر این فیلم افتضاح نیستم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

12 Oct, 18:11


عزیزترینم من از باغبان باغچه‌ی گل‌های رو بالشی‌ام بودن خسته شده‌ام. دلم نمی‌خواهد با اشک‌هایم خشکسالی را در تخت خوابم منتفی کنم؛ دلم می‌خواهد دیگر باران نبارد.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

05 Oct, 18:01


شنیدن دوستت دارم همیشه از تو شیرین است؛ گاهی بسیار شیرین‌ترش می‌کنی.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

05 Oct, 17:58


عزیزترینم، امروز داشتم زندگی‌ام را می‌کردم. به آدم‌ها نگاه می‌کردم و داستان زندگی‌شان را حدس می‌زدم. مرگ؟ البته که به مرگ هم فکر می‌کردم؛ مرگ برای من در افکارم همان سفارش همیشگی‌ است که به باریستا می‌دهی. عزیزم امروز به خاطراتمان هم فکر کردم. به دست‌ها فکر کردم و البته که به دست‌هایی که ای کاش زودتر لمسشان می‌کردم. عزیزم امروز غمگین بودم، می‌دانم که از شنیدنش خسته شدی. اما امروز وسط کارهایم، ناگهان دلم خواست که پیر شوم. احتمالا اولین تار موی سفیدم روی شقیقه‌ام باشد و اولین خطوط صورتم کنار لب‌هایم، می‌دانی که؟ کنار تو زیاد می‌خندم.
عزیزم امروز در میان کارهایم دلم خواست که پیر شوم، آرام و آهسته، کنار تو.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

05 Oct, 17:54


عزیزترینم من را ببخش که در به نمایش گذاشتن عشقی که به تو دارم ناتوان بودم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Oct, 19:50


من هرجا میرم می‌گیرم دژاوو
می‌گم اینجا بود اولین و آخرین بوسه‌مون

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Oct, 09:16


یه قدم دیگه از خودت دورم کن تا به سمت مرگ بیفتم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Oct, 08:49


دیگه چیزی نمی‌نویسم تا شاید حداقل کمتر بغض کنم

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Oct, 08:27


لطفا من رو نادیده بگیرید. اینطوری راحت‌تر ناپدید میشم.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

04 Oct, 06:12


غم بزرگ تبدیل به چیزی نمیشه جز بغض سنگین

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

28 Sep, 16:20


در آغوش بگیر مرا و گریه کن. بغلم کن. چنان تنگ که هیچکس نداند زخم بر تن تو است که گریه می‌کنیم یا بر تن من.

بساط کنار نرده‌های دانشگاه

26 Sep, 23:13


غربت نبود تو در آغوش من است