این جمله را زیاد میشنوم، و هر بار که میشنوم بیشتر به اشتباه بودن آن پی میبرم.
اولاً: شما ماشین میخواهید یا لامبورگینی و بنتلی؟ بهتر نیست واقعبینانهتر فکر کنید؟ اگر هدفتان خرید یک ماشین است، چرا از گزینههای معمولتر و مقرونبهصرفهتر شروع نمیکنید؟ مثلاً پراید یا کوئیک، آن هم دست دوم. ما خودمان هم همین مسیر را رفتیم.
دوماً: این حرفها را سی سال پیش هم میزدند! خودم هم یک زمانی این محاسبات سادهانگارانه را انجام میدادم. اگر واقعاً این محاسبات درست بود، الان همه باید پیاده میرفتند و میآمدند و خبری از این همه ترافیک و ماشین در خیابانها نبود. مگر اینکه ماشینها خودشان رانندگی میکنند و ما نمیدانستیم ایران صاحب خودروهای خودران شده است!
سوماً: شما باید به رشد شخصی و حرفهای خودتان باور داشته باشید. آیا تا پایان عمر در همین سطح درآمد و زندگی باقی میمانید؟ اگر چنین فکری دارید، چرا اصلاً ماشین میخواهید؟ انسان رشد میکند، مهارتهایش را بهبود میدهد، شغلهای بهتری میگیرد و به موفقیتهای بیشتری میرسد. زمانی که پیشرفت کنید، نهتنها ماشین، بلکه خانه میخرید، ازدواج میکنید، خانواده تشکیل میدهید، و حتی فرزندانتان را به بهترین مدارس و دانشگاهها میفرستید. پس وضعیت امروزتان را ملاک تمام زندگیتان قرار ندهید.
چهارماً: در هیچ کجای دنیا، مگر برای یک قشر خاص، مردم وارد نمایشگاه ماشین نمیشوند که با کارت بانکیشان یکجا پول ماشین را بدهند و آن را به خانه ببرند. خرید قسطی، لیزینگ و روشهای مشابه فقط مختص ایران نیست. اگر اوضاع مردم در کشورهای دیگر آنقدر خوب است، چرا آنها هم سراغ اقساط میروند؟
در نهایت: اگر در چرخه «من بدبختم، من بیچارهام» گیر بیفتید و منتظر باشید کسی قیمتها را پایین بیاورد، حقوقها را بالا ببرد و تمام کارهایتان را انجام دهد، انگار هنوز در دوران کودکی گیر کردهاید. مثل وقتی که والدین لباسهایتان را عوض میکردند، غذایتان را آماده میکردند و شما را برای تفریح میبردند!
بلند شوید! همین حالا فکر کنید چه میخواهید و چه قدمهایی باید بردارید تا به آن برسید. اگر فکر میکنید این مسیر غیرممکن است، نگاه کنید به کسانی که در شرایطی مشابه شما موفق شدهاند. ببینید چه کارهایی انجام دادهاند و شما چه چیزی کم دارید که هنوز به نتیجه نرسیدهاید.