کانالا کەلا علی زینل @aliizeynal Channel on Telegram

کانالا کەلا علی زینل

@aliizeynal


👈 📖اخبار علی زینل و آشنایی با فرهنگ کوردهای خراسان و زبان مادری ,اشعار ، چیستان ، ویدئو و آهنگ های جدید و قدیمی و آموزش زبان کرمانجی....

مدیر کانال:
@RezaQuchani
لینک کانال:
@AliiZeynal

کانالا کەلا علی زینل (Kurdish)

Welcome to the Telegram channel 'کانالا کەلا علی زینل'! This channel, managed by @RezaQuchani, is dedicated to sharing news and updates about Ali Zeynal, as well as showcasing the culture of Kurdish people in Khorasan and their native language. Here, you can find poems, stories, videos, new and old songs, and even learn the Kermanji language. Ali Zeynal, a prominent figure in the Kurdish community, is known for his contributions to Kurdish culture and literature. His work reflects the rich heritage and traditions of the Kurdish people in Khorasan. Through this channel, you can stay updated on his latest projects, events, and achievements. Whether you are a fan of Ali Zeynal or interested in learning more about Kurdish culture and language, this channel is the perfect place for you. Join us on this journey of discovery and appreciation for the beauty of the Kurdish heritage. Don't miss out on the opportunity to connect with like-minded individuals and immerse yourself in the world of Ali Zeynal and the Kurdish culture of Khorasan. Follow the channel @aliizeynal and join our community today!

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 15:28


دەنگبیژ ـ شاعر اسماعیل زادەگان
هەنگ ـ ایران
دوتاروان ، مرحوم رمضان بردری
وه هنگی لو

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 15:19


Evîn            عشق     ئەڤین           

کورمانجی
عشق
عاشق
عاشقی
عاشق شدن

چقدرزیبا ، چقەس ب رەفشە

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 14:41


ضرب المثلهای کرمانجی
گونی ازدمیر شاعرگرانقدرکورمانج برون مرزی
مان که متاسفانه باسرطان معده مبارزه میکنه
امیدوارم هرچه زودتر بهبود یابد

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 14:21


نبرد جالب و نادر 5 سگ با يک مار افعي عظیم

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 14:10


🌸🍃🌸🍃

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیکِ روغن ساخت.
به او گفتند: پوست روباه حرام است.
او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد.
مکتب دار عصبانی شد و گفت: تو نمی دانی که روباه حرام است؟
مرد گفت: ای داد و بیداد، بد شد!
مکتب دار پرسید: مگر چی شده؟
گفت: آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.
مکتب دار گفت: جانور، روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت: نمی دانم. روبه چیست؟
مکتب دار گفت: حیوانی ست بسیار شبیه روباه، برو آن را بیاور، انشاالله روبه است.
انشاالله پاک است. بد به دل راه نده!


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 08:55


🎞عنوان ویدیو : کرمانج‌ها کیستند؟ داستان یکی از بزرگ‌ترین اقوام کرد در ایران و جهان!

📮عین الله تاجیانی


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 08:49


دەنگ بژ رامین کاظمی
و ئێستران بژێ هێژا فرانک احمدی
ترکب کورد کورووستان و کورمانج

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 08:45


تایربازی ، قەلتەگ لیستن

چه دورانی بود یادش بخیر


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 08:40


کولام ، شڤان
دەنگ ، علی علیرضای

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

29 Jan, 08:39


عروسی سنتی امیرحسین قوچانی روستای علی زینل قوچان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 19:00


🔹️سریال کوردی کرمانجی

#مه‌م‌وزین - قسمت 27
Mem û zîn -beşa 27
Ziman : Kurdi kurmancî
143

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 15:56


جلەی من کۆردە لووووو

ئەز  دەنگێ بەرفەندیلێ سینگێ تژێ دەردم
مەرخێ تمیشە هیشن و بی ئاڤ و هەردم
جڵەی م کۆردە لو ! دێ و باڤێ م کۆردن
سەد جارێ جان دم  وی وەلاتا توۆە بەردم

من صدای دردهای سینەای سرد و تلمبارشده از برفم
صدای مرخهای همیشه سبز اما تشنه و بی سرزمین
ریشه ام کرد ـ مادر و پدرم کرد
صدبار جان فدا کنم محال ست سرزمینم را رها کنم

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 15:22


بافرزندان خود بازبان مادری صحبت کنیم

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 15:12


🦋Kesk          💚   (سبز،کەسک)
Sor             ♥️     (قرمز،سۆر)
Zer             💛        (زرد،زەر)
Şîn             💙         (شین)
Reş            🖤    (سیاە,رەش)
Spî             🤍    (سفید،سپی)
Qehweyî    🤎   (قهوەای،قەهوەیی)
Pembe       💕    (صورتی،پەمبە)

Çav kanî : rûpela mamoste Mihemed Teqewî
چاڤ کانی: رووپەلا ماموستە مهەمەد تەقەوی
منبع : پیچ استاد محمد تقوی
@mihemedteqewi_official


https://t.me/+2bJU9wPP6yxlNDY0

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 14:56


چیرۆکێ داپیر ئوو باپێران

سێ ئەڤیندار

نڤیس و دەنگ؛


#رزا_قارشی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 14:14


گزارشی از تیله بازی ( توشلە لیستن)
از جوانان با حال روستای علی زینل
به مدت 7 دقیقه 35 ثانیه
مجری و تهیه کننده: ابراهیم ابراهیمی
کانال کرمانج علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 07:54


🌧🌧🌧
متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینا رو یاد بگیرند
🌧🌧🌧
چله‌ی بزرگ ...
چله‌ی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمن‌وبهمن ...
سیاه‌بهار ...
و سرماپیرزن ..
🌧🌧🌧
زمستان به دو بخش تقسیم میشه :
چله بزرگ(چله کلان )
چله کوچک (چله خرد )
🌧🌧🌧
_ چله بزرگ از
( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه)
وچهل روز کامل می‌باشد .
🌧🌧🌧
چله کوچک از(یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و 20روز کامل
🌧🌧🌧
👌🏼 وبه همین دلیل چون 20 روز کمتر است ؛چله کوچک نامیده شده است .
🌧🌧🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ ( جشن سده) برگزار می شده
و مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.
🌧🌧🌧
این دو برادر
( چله بزرگ وچله کوچک )
در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار)
می نامند،
👌🏼به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.
🌧🌧🌧
پس از چار چار نوبت به
« اهمن و بهمن» پسران پیرزن
(ننه سرما ) می رسد که خودی نشان دهند.
🌧🌧🌧
10 روز اول اسفند را (اهمن )
10روز دوم اسفند را ( بهمن)
می گویند
🌧🌧🌧
واین 20 روز ممکن است
آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند .
🌧🌧🌧
👇با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::
(اهمن وبهمن ،
آرد كن صدمن ،
روغن بیار ده من ،
هیزم بکن خرمن،
عهده همه بامن )
🌧🌧🌧
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن وبهمن نامگذاری شده اند .
🌧🌧🙏
می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که :
5 روز اول( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :
🌧🌧🌧
سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص می شود
در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده وروزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند ،
🌧🌧🌧
🌧🌧🌧
5 روز آخر هم (سرماپیرزن کُش) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد ؛
که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میريزد.
🌧🌧🌧
🤔حیف است این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!🏝️🌾🏝️

بشین سا هەڤالان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 07:52


🌸🍃 چارچارێ چەلان

نیڤ رویا وە خوەش


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Jan, 07:48


کەچکێ لێ لێ دەلالێ لێ لێ


کوردیەک ب رەفش

پێشکێش وە رندان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:56


فصلها و ماهها به کوردی

زِڤستان🌨❄️>> کانون - چله -سبات
بار ☔️>> آدار - نیسان -گلان
تەموز☀️🍃>> هزیران - تیرمه - تَباغ
میزان🌪🍁> ایلون - جُتمه -مژدار


💐🌷💐کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:40


آیا فکر نمیکنی که من هم دلم برای فرزندم می‌سوزد؟
دیوان بیگی در حالیکه می‌گریست گفت :مسلما به درد قبله عالم آگاهم.
نادر پاسخ داد :آگاه نیستی، اگر بودی که سوالی نبود، و برای اینکه به درد من آگاه شوی باید پسرت کور شود!!
دیوان بیگی گفت :قبله عالم، خود دستور کور کردن فرزند خویش را دادند.
و کسی دیگر چنین دستوری را برای شاهزاده نداده بودند. ولی من که چنین دستوری را برای فرزندم نداده‌ام.
نادر گفت :احمق. من چیزی می‌گویم، و تو چیزی دیگر می‌گویی.
فرزند دیوان بیگی هاج و واج به این منظره می‌نگریست و نمی‌دانست دارد خواب می‌بیند یا اینکه در بیداری است. و مبهوت این وضع بود که آوای رسای نادر او را بخود آورد و گفت :میر غضب!
و دژخیم که می‌دانست روز پُر کاری را در پیش دارد، و آماده ایستاده بود بی‌درنگ پیش دوید، و ایستاد و گفت :بله قربان.
نادر گفت:این پسر را به مجازاتگاه ببر.
دژخیم بیاری ور دست‌های خود و با اشاره نادر، پسر رشید و بیگناه دیوان بیگی را که روانش از هیچیک از ماجراها آگاه نبود و نمی‌دانست اصولاً موضوع کور کردن شاهزاده و حوادث پیشین آن، چه بوده است، گرفتند و به سوی سیاستگاه بردند. و هر چه مقاومت کرد، سود نبخشید و به سیاستگاه برده شد.
دیوان بیگی که بدنبال پسر می‌دوید، وسیله‌ی دو تن از نگهبانان بازداشته شد. ولی نادر دستور داد که اجازه دهند تا دیوان بیگی نیز نگارنده ی کور شدن فرزند خویش، باشد.
و خود نیز به مجازاتگاه وارد شد. دژخیمان بی آنکه کوچکترین تعلل و تردیدی در کار خود داشته باشند،
دست‌های نوجوان معصوم را از پشت پیچانده و با لگدی که به پشت زانوان وی زدند، او را به زانو درآوردند و در یک چشم بهم زدن چشمان او را از چشمدان در آوردند و خون این قربانی معصوم سفره چرمین دژخیم را رنگین کرد.
دیوان بیگی که بوسیله دو سرباز نیرومند و درشت اندام، نگهبانی می‌شد، پیوسته عربده می‌زد و می‌گریست و احساسات پدری او، و ناامیدی کشنده‌ای که به او دست داده بود، بگونه‌ای روان و اعصاب او را زیر فشار گذارده بودند که جمله‌های ناقص و نامفهوم و بی سرو تهی را بر زبان می‌راند.
او، آرزو داشت که فرزندش در دستگاه فرمانروایی دارای مقامی والا بشود و اکنون می‌دید که چشمان او را هم، کور می‌کنند.
فریادهای جگر خراش فرزندش، شکنجه و درد روحی او را بیش از آنچه که به تصور بگنجد افزایش داده بود، تا بدانپایه که بدترین ناسزاها را نثار نادر کرد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:40


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت : 370

نادر که سراسر این صحنه را با دقت می‌نگریست، پس از اطمینان از مرگ شیخ، در حالیکه با لحنی مسخره آمیز زیر لب، واژه‌های قضا و قدر و سرنوشت و مقدر را ادا می‌کرد، گفت :مقدر چنین بود!! ، که چشمان رضاقلی کور شود! قضا و قدر خواست که قوللر آقاسی کشته شود! سرنوشت توپچی باشی این بود که کور شود! قضا و قدر خواست که شکم شیخ‌الاسلام سفره گردد! و.... ضمن گفتن این سخنان، از مجازاتگاه بیرون آمد درباریان و پیرامونیان نادر که در کناره میدان اردوگاه ایستاده بودند، بسختی خود را باخته بودند، و می‌لرزیدند. زیرا از خود هیچ اراده‌ای و نیرویی نداشتند و هراسناک به نادر که از مجازاتگاه بیرون آمده بود، می‌نگریستند. و با نزدیک شدن وی به ایشان، همگی بدانگونه کرنشی کردند که نزدیک بود بینی شان به زانوی شان بخورد،
در آن روز، دیوان بیگی نیز با فرزند بیست ساله‌اش در آنجا حاضر بود. فرزند دیوان بیگی، جوانی بلند بالا، زیبا، درشت اندام و خوش پیکر بود. و چهره‌ی مردانه و قامت رسای او، سبب شده بود، که دیوان بیگی برای او، آرزوهای دور و درازی را در سر بپروراند. بدین لحاظ، گهگاه او را با خود به دربار می‌آورد، تا شاید مورد توجه نادر قرار گیرد و وی را به سرکردگی بخشی از سپاه، و یا سرپرستی دیوانخانه برگزیند.
این جوان بسیار مؤدب، نیکخو، فروتن و خردمند نیز بود. و هنگامی که تشویش و دلهره ی پیرامونیان نادر را دید، از پدر انگیزه‌ی اینهمه ناراحتی را پرسید.
دیوان بیگی در پاسخ فرزند، آهی کشید و گفت :خدا عاقبت همه‌ی ما را به خیر کند. امروز روز بسیار بدی است. زیرا شاهنشاه بسیار خشمگین هستند، و خطر همه‌ی ما را تهدید می‌کند.
جوان گفت :پدر. بیهوده می‌ترسید. شما که گناهی نکرده‌اید. از چه بیم دارید؟
نادر که از دور به درباریان نزدیک می‌شد کم‌کم سخن گفتن این پدر و پسر را دید، و پیش از اینکه دیوان بیگی لب به سخن بگشاید، و پاسخ فرزند را بدهد، و بی آنکه از متن سخنان آنان چیزی شنیده باشد، از سی-چهل قدمی آندو را به حضور فراخواند.
دیوان بیگی که می‌پنداشت نادر برای فرزندش جایگاه و پایگاه والایی را در نظر گرفته است، با یک بیم و امید درهم، همراه فرزند به پیش دوید و به نزدیک نادر رسیدند و کرنشی کردند و ایستادند.. نادر گفت :دیوان بیگی، پسرت بزرگ شده است؟
بله قربان غلام زاده افتخار دارد که زیر سایه قبله عالم به خدمت سرگرم شود.
معلوم است که او را خیلی دوست داری، بله قربانت گردم، راستی چند روز پیش که رضاقلی را کور می‌کردند، کجا بودی؟ قربان در خدمت بودم.
منظورم این است که آیا در مجازاتگاه بودی؟ بله قربان
هنگامی هم که دستور دادم چشم‌های رضاقلی را بیرون بیاورند. حاضر بودی؟
بله قربان، در خدمت بودم و بدبختانه آن صحنه غم انگیز را هم دیدم.
چرا بدبختانه؟
چون بهرحال شاهزاده، فرزند قبله عالم، و مورد علاقه‌ی همه ما، هستند.
پس چرا میانجی نشدی، و برنخاستی، و از من درخواست بخشایش او را نکردی؟
قربانت گردم، چگونه مرا یارای این جسارت بود که در آن زمان، علیه فرمان شاه، سخنی بگویم.
ولی می‌توانستی که این وظیفه انسانی و خدمتگزاری خود را انجام دهی.
جان نثار، این کار را جسارت به حضور شاهنشاه می‌دانستم.
ببینم، اگر هم اکنون دستور بدهم که چشمان پسرت را بیرون بیاورند، چه خواهی کرد؟
قلب دیوان بیگی یکباره فرو ریخت و زبانش بند آمد. زانوهایش بآن اندازه سست شدند که نزدیک بود، پیکرش نقش زمین شود.
نادر گفت :چرا خاموشی؟ حرف بزن دیوان بیگی با آوایی لرزان گفت :وظیفه‌ی پدری من دستور می‌دهد که از پیشگاه تان استدعای عاجزانه داشته باشم تا چنین امری نفرمائید.
نادر گفت :اگر استدعای عاجزانه ی تو پذیرفته نشود، ما در انجام دستور خود پافشاری کنیم، چه خواهی کرد؟
دیوان بیگی که از وحشت نزدیک بود کالبد تهی کند، بی اختیار به پای نادر افتاد، و به زاری و لابه پرداخت و در حالیکه بسختی می‌گریست. گفت :قبله عالم بزرگوارتر از آن هستند که چنین دستوری را درباره‌ی جوانی بیگناه صادر فرمایند. قبله عالم دریای رحم و شفقت هستند، قبله عالم می‌دانند که جوان‌هایی چون فرزند من، جنگ آوران سلحشوری خواهند شد که در رکاب ظل الله شمشیر خواهند زد، قبله عالم هرگز به اینکار، راضی نخواهند شد. قبله عالم بزرگوارند، قبله عالم دریای محبت و مهربانی هستند....
نادر بی تفاوت و خونسرد. به دیوان بیگی که صورت خود را به چکمه‌های نادر می‌مالید و می‌گریست نگاهی کرد و سپس با آوایی بلند گفت :پَست فطرت. اگر پریروز چنین لابه زاری را برای رضاقلی میکردی فرزند من کور نمی‌شد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:39


نادر که نگارنده ی این وضع بود گفت :مقدر چنین است!
شیخ در میان التماس و زاری گفت :جانم فدای شما باد. من گناهی ندارم. اگر خدای ناخواسته ذهن شاه از سخنان چاکر مکدر شده است، درخواست عفو دارم. مرا ببخشایید.
نادر در حالیکه رگهای گردنش از شدت خشم بر آمده بود، گفت :قضا و قدر، ایجاب می‌کند که شکم گنده‌ی حضرت شیخ، سفره شود. و در برابر قضا و قدر و خواست خداوند، من کاری از دستم بر نمی‌آید. همان آیه‌ای را که از قرآن خواندی پاسخ تو را خواهد داد.
شیخ‌الاسلام گوشش به سخنان نادر نبود، و پیوسته می‌گریست و التماس می‌کرد.
نادر هم به لابه‌های او توجه نداشت و روی خود را به دژخیم، که هاج و واج مانده بود کرد و گفت :مردیکه. چرا معطلی؟ زود باش راه بیفت و فرمان قضا قدر را اجرا کن!!
دژخیم که وضع خود را در خطر می‌دید، بی‌درنگ دست بکار شد و دو تن از همکارانش نیز بیاری‌اش آمدند تنه‌ی سنگین شیخ‌الاسلام را که نمی‌خواست از زمین برخیزد، بلند کردند و چون شیخ خود حاضر نمی‌شد با پای خود به مجازاتگاه برود، دست و پایش را گرفته او را بلند کردند و به مجازاتگاه بردند در حالیکه دستار و نعلین ها و عبایش از شانه‌اش افتاده بود.
شیخ‌الاسلام در همان حالت هم گریه و زاری خود را دنبال می‌کرد. ولی کوچکترین نشانه‌ای از تغییر عقیده در چهره‌ی نادر، دیده نمی‌شد. و هنگامی که او را به درون سیاستگاه بردند، نادر نیز آرام آرام به آنسوی رفت، تا نگارنده ی انجام دستور خود باشد.
دژخیم پیکر سنگین شیخ را بروی سفره چرمی انداخت و چون دید شیخ می‌خواهد برخیزد و بگریزد، به دو تن از یاران خود گفت :دست‌ها و پاهای او را بگیرند و نگذارند بگریزد. سپس با دشنه ی تیزی که آماده کرده بود با یک ضربت شال دور شکم شیخ را برید و به کناری انداخت و با حرکت دوم پیراهن او را درید، و شکم بزرگ  او، نمایان شد. آنگاه وی را سرپا نگهداشتند و با پیچاندن دست‌های او به پشتش، قدرت عمل را از وی سلب  کردند. سپس دژخیم به آهستگی از زیر جناغ سینه تا زیر ناف وی را با دشنه ای تیز درید و این شکاف عمودی سبب شد که روده و جگر و معده شیخ، از درون وی، بروی سفره چرمی بریزد. دژخیم سپس با دو ضربه‌ی کارد به چپ و راست شکم شیخ، همه‌ی محتویات شکم را بیرون ریخت و بخشی از رگ و پی و روده‌ها را که هنوز بدرون پیکر وی متصل بود، برید و رابطه‌ی آن‌ها را با بدن شیخ قطع کرد.
آوای نعره های شیخ که مجازاتگاه را میلرزانید، لحظه‌ای بعد خاموش شد. زیرا دژخیم با ضربه سوم کاردی که به زیر جناغ سینه‌ی او زد، پرده‌ی حجاب حاجز او، ( دیافراگم یا میان پرده ) و بخشی از ریه و قلبش را پاره و دم زدن وی را متوقف کرد. پیکر شیخ را رها کردند و شیخ بیچاره نقش سفره‌ی چرمین  شد و پس از چندین تشنج، آرام و بی حرکت باقی ماند.
بخار گرمی از امعاء و احشاء شیخ بر میخاست، و خاموشی بسیار درد آوری سراسر مجازاتگاه را فرا گرفته بود.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:39


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  369

نادر گفت :آدمی که از خدا بترسد و شب و روز و گاه و بیگاه به نیایش سرگرم بوده از بیم و هراس پروردگار خواب راحت نداشته باشد، که این شکم گنده و این غبغب گوشت آلود و این گردن کلفت را بهم نمی‌زند !!
شیخ‌الاسلام که می‌دید سخنان نادر مانند همیشه مهرآمیز نیست و بوی ناخشنودی و نارضایی از آن می‌آید، باز یکدم. خاموش ماند، ولی چون بهرحال می‌خواست پاسخی به سخنان نادر بدهد، گفت :قربانت گردم. این سرشت و طبیعت من است و دست خود من نیست.
نادر گفت :بگذریم. آیا حضرت شیخ، چند روز پیش در مجازاتگاه تشریف داشتند؟
شیخ‌الاسلام که می‌دید نادر بسیار مؤدبانه با او سخن می‌گوید. جرأتی (جرعتی) یافت و گفت : این کمترین هم حضور داشتم و مشاهده کردم که حضرت ظل الله ارواحنافداه امر و مقرر فرمودند شاهزاده را از دو چشم نابینا کنند.
نادر گفت: حضرت شیخ که پیام آور لطف و مرحمت اللهی و مظهر رأفت و مهربانی و نیکویی هستند، چرا وساطت نکردند؟!
شیخ گفت :در برابر قضا و قدر و حکم الهی هیچکس را یارای کوچکترین چون و چرا و مقاومت نیست و حقیر سراپا تقصیر نیز به فرمان ظل الله که نماینده خداوند عزوجل هستند، بایست تسلیم می‌شدم. زیرا با خواست خداوند و دستور سرنوشت، نباید ستیزید.
نادر گفت :حضرت شیخ، آیا باید دست روی دست گذارد، و هر چیزی را نگریست و هیچ نگفت و نکوشید، تنها به این دلیل که فرمان قضا و قدر، و خداوند است؟
شیخ‌الاسلام پاسخ داد :البته نه همیشه، قربان. چون خداوند در قرآن می‌فرمایند لیس لللانسان الاماسعی یعنی ما، چیزی را به آدمیان نمیدهیم، مگر با کوشش آن‌ها ولی در بسیاری دیگر از رویدادها نباید دخالت کرد و در برابر خواست خداوند ایستاد. زیرا باز هم در قرآن آمده است. که و تعزمن تشاءو تذل من تشاء یعنی عزت و بزرگواری می‌دهیم به کسی که اراده کنیم، و خوار و ذلیل می‌کنیم کسی را که بخواهیم و کور شدن شاهزاده نیز شاید در همین زمینه بوده باشد.
نادر گفت :شیخ. من مسجد نیامده‌ام که برایم روضه بخوانی و ذکر مصیبت کنی، در مکتب خانه هم نیستم که درس قرآن بهم بدهی، من میگویم از کجا پی بردی که کور شدن شاهزاده، از مقدرات و خواست‌های الهی بوده است و تو نباید در آن میانه وساطت کنی؟
شیخ پاسخ داد :حقیر فقیر از قرائن و امارات حدس زدم که خواست خداوند. همان خواست ظل الله است و چون قبله عالم تصمیم به تنبیه شاهزاده گرفته بودند، پس خواست خداوند هم همین بوده است. ضمناً باید دانست که گوشمالی کسانی که قصد جان حضرت ظل الله را بکنند، بسیار سخت و شدید است. ولی خواست خداوند این بود که قبله عالم در مجازات آن‌ها تخفیفی قائل شوند و بجای اینکه آن‌ها را بکشند تنها کورشان کردند.
نادر آرام و شمرده گفت :آفرین، بسیار خوب تشریح کردی از حالا آیا میدانی که تقدیر و خواست ما، و بگفته‌ی تو، خواست خداوند برای تو چه سرنوشتی را در نظر گرفته؟
شیخ‌الاسلام که با شنیدن جمله‌ی آفرین. بسیار خوب تشریح کردی از دهان نادر، مست لذت و غرور شده بود، گفت :البته که می‌دانم لطف و عنایت حضرت ظل الله برای همیشه شامل حال من خواهد بود.
نادر یکباره فریاد زد :میرغضب،
شیخ‌الاسلام با شنیدن آوای تندرآسای نادر یکباره از جا جست و یکه خورد و رنگش پرید. ولی هنوز برایش باور کردنی نبود، دژخیم را برای او فرا خوانده باشد.
دیگر حاضران در میدان اردوگاه که دورادور به گفت و گوی نادر و شیخ الاسلام می‌نگریستند و آن‌ها نیز در دلهره بسر می‌بردند، با شنیدن آوای هراس انگیز نادر که دژخیم را فرا خوانده بود، بر تشویش و نگرانی شان هر چه بیشتر افزوده شد.
در این هنگام دژخیم فرا  رسید و کرنشی کرد و ایستاد.
نادر گفت:مقدر چنین شده است که شکم حضرت شیخ‌الاسلام را پاره و سفره کنی و روده‌ها و جگرش را بیرون بریزی!
شیخ نخست اندیشید که نادر دارد با او شوخی می‌کند، ولی هنگامی که آتش خشم و بیزاری را در چشمان نادر دید، و بویژه هنگامی که دژخیم به او نزدیک شد تا وی را ببرد، دانست که وضع، خیلی جدی و وخیم است.
چهره‌ی او در این زمان، تماشایی بود، لبهای پائین و بالایش میلرزیدند،
و همراه با صورت او لرزش محسوسی داشت.
شنیدن جمله‌ی شکم حضرت شیخ را پاره کنی از سوی نادر باعث شده بود که شیخ‌الاسلام بی اختیار با دو دست شکم گنده اش را نگهدارد، و هنگامی که دژخیم زیر بازوی او را گرفت تا ببرد، با یک حرکت سریع، خویشتن را از دست دژخیم رهانید و خود را بروی زمین و بپای نادر انداخت و شروع به التماس و زاری کرد.
دژخیم که غافلگیر شده بود، به سوی او رفت تا وی را بلند کند و ببرد. ولی شیخ پیوسته میگریید و در برابر، کوشش‌های دژخیم مقاومت می‌کرد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:38


او، به پندار خود می‌خواست بیاری دعا و نیایش، خشم نادر را فرو نشاند، در حالیکه هر دم بر خشم وی بیشتر افزوده می‌شد.
در صحن اردوگاه، همه نگارنده این وضع بودند و شیخ‌الاسلام پس از چند بار دمیدن به سوی نادر بتصور خود خواست اثر وردها و دعاهایش را در فرو نشاندن خشم نادر آزمایش کند. این بود که لبخندی زد و منتظر ماند تا پاسخ لبخند و نتیجه دعاهای خود را ببیند.
هیکل گنده، غبغب گوشت آلود و شکم فربه شیخ الاسلام، نظر نادر را به سوی خود کشید. لحظه‌ای ایستاد و به او نگریست.
شیخ‌الاسلام، انگاشت که دعاهایش اثر معجزه آسای خود را در نادر کرده است، دوباره لبخندی زد و سر فرود آورد.
نادر همانگونه که در میانه میدان ایستاده بود، گفت :شیخ، بیا جلو ببینم. با صدور این فرمان، پیرامونیان شیخ‌الاسلام، آهسته در گوش او خواندند که تا می‌تواند از نفوذ خود در روان نادر سود برده، وی را آرام و سربراه کند، تا جان دیگران در امان بماند.
شیخ با گام‌های استوار، در حالیکه از نفوذ و اثر دعاهای خود شادمان و خرسند و مطمئن بود،  به سوی نادر رفت و در چند گامی او ایستاده و باز هم کرنشی کرد.
نادر پرسید:شیخ، از دور دیدم که لبهایت تکان می‌خورند، و سپس به سوی من فوت کردی. چه گفتی؟
شیخ با لبخندی دیگر پاسخ داد :قربان. برای تندرستی وجود مبارک دعا می‌خواندم و به سوی شما می‌دمیدم، تا اثر کند.
نادر گفت:آیا می‌اندیشی که تو در نزد خداوند آنقدر گرامی هستی که آنچه را که تو درخواست میکنی انجام دهد؟
شیخ‌الاسلام دمی خاموش ماند و سپس گفت :من بنده‌ای ناچیز هستم.
ولی پیوسته وقت خود را در صبح و شام و گاه و بیگاه، به دعا و نیایش بدرگاه خداوند می‌گذارم و از بیم خشم خداوند، پیوسته در هراسم و همیشه بیاد او هستم.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:38


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 368

قوللر آقاسی گفت :قربان تردیدی نیست که مخالفت با فرمان ظل الله و جسارت به پیشگاه قبله عالم، جزایی جز مرگ نمی‌توانست داشته باشد.
پس تو، سر خود را بیشتر از چشمان رضاقلی دوست داشتی که وساطت نکردی؟
قوللر آقاسی خاموش و لرزنده برجای ایستاد و نمی‌دانست چه بگوید. او دست‌های سرد اهریمن مرگ را بر روی شانه‌های خود، حس می‌کرد.
نادر پرسید :اگر تو سرت برباد می‌رفت بهتر بود، یا چشمان رضاقلی کور می‌شد؟
قوللر آقاسی باز هم خاموش ایستاد.
در اینجا یکباره آوای نادر که همه جای چادر را لرزانید بلند شد و با فریادی بلند گفت :پدرسوخته ی پست فطرت، پس تو، جانت را از همه چیز بیشتر دوست داری؟ آهای.... میرغضب.
با شنیدن واژه‌ی میر غضب، سر قوللر آقاسی به دوران افتاد و نتوانست تعادل خود را نگهدارد. و زانوانش خم شد، و از پای درآمد. ولی با آخرین رمقی که در تن برایش مانده بود، بحالت ناله گفت :گناهی ندارم، مرا ببخشایید، قبله عالم خود اراده کردند که شاهزاده کور شود. ما را چه جای جسارت به فرمان قبله عالم است. مرا ببخشایید، بخدا بیگناهم.
دژخیم به درون آمد.
نادر بی نگرش‌ به زاری و لابه قوللر آقاسی گفت :سر این مردیکه احمق را که آن را خیلی دوست دارد ببر و بگذار زیر بغلش تا از آن خوب نگهداری کند.
قوللر آقاسی هنوز التماس می‌کرد که دژخیم سفره چرمین خود را گشود و کلاه از سر برداشت و موهای سرش را گرفت و بمیان سفره چرمین کشید و به رو خوابانید. ولی نادر گفت :اینجا نه، ببریدش به مجازاتگاه. همانجایی که گواه کور شدن رضاقلی بود.
وردستهای دژخیم نیز به وی یاری دادند تا قوللر آقاسی را به مجازاتگاه ببرند. دمی بعد. نادر نیز به مجازاتگاه رسید. قوللر آقاسی پیوسته می‌گریست و زاری و درخواست می‌کرد که بخشوده شود. ولی نادر که گویی آوایی نمیشنید. با دست اشاره به اجرای فرمان کرد. دژخیم قوللر آقاسی را به زانو در آورد و در پشت او ایستاد، دو انگشت دست چپ را درون سوراخ‌های بینی او کرد، و سرش را واپس کشید، و کارد تیزی را که در دستش بود، به سراسر گردن او کشید، و خون یکباره بیرون جهید.
در حرکت دوم ، دشنه خرخره قوللر آقاسی را درید. ولی دژخیم و وردستهایش هنوز او را نگهداشته بودند، تا تکان نخورد.
لحظه‌ای بعد، سر قوللر آقاسی در دست‌های دژخیم بود و پیکر بیجانش روی سفره‌ی چرمین قرار داشت.
نادر که این منظره را بدقت می‌نگریست، پس از پایان کار. از مجازاتگاه به سراپرده خود رفت و بی درنگ فرمان داد توپچی باشی بحضور برسد.
توپچی باشی که هرگز نمی‌پنداشت که نادر او را برای کشتن فراخوانده است. با سبیل‌های کلفت و گردنی افراشته به سراپرده رفت و کرنشی کرد و در کناری ایستاد و گفت : قربان آماده انجام اوامر قبله عالم هستم.
نادر گفت :توپچی باشی. چند روز پیش که رضاقلی را مجازات میکردیم کجا بودی؟
قربان، در همان محل اجرای مجازات بودم. ولی ای کاش نبودم. و آن منظره را نمی‌دیدم. ای کاش بجای چشمان شاهزاده چشمان من کور می‌شد.
پس تو اینقدر دلت سوخت که آرزو کردی کور شوی و آن منظره را نبینی
بله قربان
راست می‌گویی؟!
به سر مبارک قسم، نادر ناگهان فریاد زد میرغضب،
با شنیدن فریاد نادر، هم کسانی که در بیرون چادر بودند بر خود لرزیدند، و هم توپچی باشی بینوا.
دژخیم بدرون آمد.
نادر گفت :این توپچی باشی در جنگهای فراوانی شرکت کرده و دلاوری‌های فراوانی از او دیده‌ام. و چون خیلی دوستش داریم. او را نمی‌کشیم ولی نمی‌توانیم خواهشش را هم ندیده بگیریم. چون خودش آرزو کرده است که ای کاش کور می‌شد و کور شدن رضاقلی را نمی‌دید، بنابراین آرزویش را برآورده، و کورش کن.
توپچی باشی که می‌پنداشت نادر با او شوخی می‌کند. کرنشی کرد و ایستاد. که نادر ناگهان به دژخیم نهیب زد که چرا ایستاده‌ای. فوراً ببرش :
دژخیم و وردستهایش توپچی را به مجازاتگاه بردند و نادر نیز بدنبالشان. و.... لحظه‌ای بعد، توپچی  را نیز کور کردند و این مرد صدیق و دلاور، تا واپسین لحظه نیز باور نمی‌کرد که براستی دارند او را کور می‌کنند، نادر از مجازاتگاه بیرون آمد تا به دیوان خانه برود در راه چشمش به شیخ‌الاسلام که مردی فربه و تنومند بود می‌افتد و می‌بیند که وی سرگرم دعا خواندن است.
شیخ‌الاسلام که در کنار تنی چند از درباریان ایستاده بود نیز با دیدن نادر کرنشی می‌کند و خواندن دعا را پی می‌گیرد و سپس لبان خود را غنچه کرده، رو به نادر که خشمگین و استوار گام برمی‌داشت، فوت می‌کند.
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 16:19


رەسم و ریجێ کورمانجان ب رەفشن

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 09:48


🕶️💰#بیعانه_ممنوع
⚠️ توجه کنید! در سایت های آگهی آنلاین، هرگز فریب ادعای فروشنده را نخورید!
🚓
پرداخت بیعانه قبل از دیدن و تایید کالا می‌تواند شما را به دام کلاهبرداران بیندازد. !

#پلیس_فتا
#خرید_امن
تلفن تماس مرکز فوریت‌های سایبری ۰۹۶۳۸۰
تلفن تماس پلیس فتا قوچان ۰۵۱۴۷۲۲۴۰۴۴

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 05:17


رمضان عشقی نقابی و پسرش محمد
#قدیمی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Jan, 05:17


هەلبەست و بیرانین

غەریوێ دوور ژ واران

دەنگ و دیمەن و هەلبەست؛

#دوکتور_ئسمائیل_هوسێن‌پوور

@kaniyadil

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 17:40


حکم داییکان ژه ژیان ژی بالاتره خلکو حرمت بزانن


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 14:59


#یاد_ایام

جشن خرمن در قوچان
رقص چوب خراسانی
حداقل فیلم مال 60سال پیشه

شاندن ، ژە ئەپو ئەباس

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 12:22


📰چاپ در روزنامە فرهیختگان شنبە 15 دی ماە 1403

📈 مقابله با طرح کلان سیاست خارجی ترکیه در منطقه قفقاز

سهیل فرهمند
https://farhikhtegandaily.com/page/261958/

📰چاپ در خبرگزاری اهل بیت «ابناء»، به زبان کوردی کُرمانجی
https://kmr.abna24.com/story/1515367

🔻شایان ذکر می باشد: جناب سهیل فرهمند کیکانلو پژوهشگر مسائل ترکیه و دبیر کانون زبان و فرهنگ ملل اسلامی دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی، اصالتا از روستای اینچە کیکانلو شهرستان قوچان می باشند.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 09:13


هەربژی کەچکێ کوردخوراسانی 👏


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 08:58


کانال های زیادی زحمت میکشند و دارند زبان کوردی آموزش می‌دهند بنده دست تک تک آنها را می‌بوسم و از آنها قدردانی میکنم ولی هیچ جایی ندیدم به زبان آموزان بگویند که چطور یاد بگیرند.

این نکات رو برای گروه و کانال ها بفرستید شاید به خیلی ها کمک کند 🙏


@kurdish_in_levels

1. انتخاب گویش: ابتدا تصمیم بگیرید که کدام گویش کردی را می‌خواهید یاد بگیرید. گویش‌های سورانی، کرمانجی، کلهری و زازا-گورانی از مهم‌ترین گویش‌های کردی هستند. انتخاب گویش مناسب بستگی به منطقه‌ای که می‌خواهید در آن ارتباط برقرار کنید دارد.

2. منابع آموزشی: از کتاب‌ها، دوره‌های آنلاین، ویدیوهای آموزشی و اپلیکیشن‌های مخصوص زبان کردی استفاده کنید. منابع مختلفی وجود دارند که می‌توانند به شما در یادگیری این زبان کمک کنند.

3. تمرین مداوم: تمرین کردن روزانه کلید موفقیت در یادگیری هر زبانی است. تلاش کنید که به طور منظم با زبان کردی درگیر باشید و مهارت‌های خود را تقویت کنید.

4. گوش دادن به موسیقی و دیدن فیلم: گوش دادن به موسیقی کردی و دیدن فیلم‌ها و سریال‌های کردی می‌تواند به شما در بهبود مهارت شنیداری و تلفظ کمک کند.

5. مکالمه با ناطقان بومی: اگر امکانش را دارید، با ناطقان بومی کردی صحبت کنید. این می‌تواند به شما کمک کند که با لهجه و تلفظ صحیح آشنا شوید و زبان را به صورت عملی تمرین کنید.

6. مطالعه فرهنگ و تاریخ: یادگیری زبان تنها به یادگیری واژگان و قواعد محدود نمی‌شود. آشنایی با فرهنگ و تاریخ کردی می‌تواند به شما در درک عمیق‌تری از زبان کمک کند.

7. استفاده از فلش‌کارت‌ها: برای حفظ واژگان جدید از فلش‌کارت‌ها استفاده کنید. این روش می‌تواند به شما کمک کند که واژگان را سریع‌تر و بهتر به خاطر بسپارید.

شروع یادگیری زبان کردی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما با تعهد و تمرین مداوم، به مرور زمان مهارت‌های خود را تقویت خواهید کرد.

@kurdish_in_levels

#چطور

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 08:58


@kurdish_in_levels

زبان مادری نقش بسیار مهمی در زندگی فردی و اجتماعی افراد ایفا می‌کند. در اینجا چند نکته کلیدی در مورد اهمیت زبان مادری آمده است:

1. هویت فرهنگی و قومی: زبان مادری، پایه‌ای‌ترین عنصر هویت فرهنگی و قومی هر فرد است. این زبان، ریشه در تاریخ، فرهنگ، و سنت‌های هر جامعه دارد و به عنوان واسطه‌ای برای انتقال ارزش‌ها و میراث فرهنگی عمل می‌کند.

2. ارتباط و تعامل اجتماعی: زبان مادری اولین وسیله‌ای است که افراد از طریق آن با خانواده و جامعه خود ارتباط برقرار می‌کنند. این ارتباطات اولیه، پایه‌های تعاملات اجتماعی و عاطفی را شکل می‌دهند.

3. توسعه‌ی شناختی و یادگیری: یادگیری و توسعه‌ی شناختی کودکان به طور عمده از طریق زبان مادری صورت می‌گیرد. تحقیقات نشان داده است که تسلط بر زبان مادری، پایه و اساس یادگیری زبان‌های دیگر و موفقیت تحصیلی در آینده است.


4. حفظ و انتقال دانش بومی: زبان مادری، حامل دانش بومی و تجربیات نسل‌های گذشته است. از طریق این زبان، دانش‌ها، داستان‌ها، و تجربه‌های مربوط به محیط زیست، و دیگر جنبه‌های زندگی به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود.


5. حس تعلق و امنیت: صحبت کردن به زبان مادری در فرد احساس تعلق و امنیت ایجاد می‌کند. این زبان به فرد احساس آرامش و اعتماد به نفس می‌دهد و ارتباطات عاطفی قوی‌تری را بین اعضای خانواده و جامعه ایجاد می‌کند.


اهمیت زبان مادری فراتر از یک وسیله‌ی ارتباطی است؛ این زبان به عنوان یکی از اصلی‌ترین عناصر هویت و فرهنگ هر فرد و جامعه، نقش کلیدی در توسعه‌ی شناختی، عاطفی و اجتماعی دارد. حفظ و ترویج زبان مادری می‌تواند به تقویت هویت فرهنگی و افزایش تعاملات مثبت اجتماعی کمک کند.

@kurdish_in_levels

برسد به دست عزیزانی که به زور زبان مادری فرزندان خود را تغییر می‌دهند و احساس غرور دارند و بعد که فرزندشان به درک و شعور رسید میفهمد تنها مزیتی که از دور شدن زبان مادری خود گرفته فارسی صحبت کردن به سبک تهرانی ها است و در قبال این کار پدر مادرها او را از یک زبان با تاریخی بسیار غنی و فرهنگی بسیار عظیم محروم کردند که خودش شالوده یک زندگی بسیار زیبا و آینده ای روشن بود.

همیشه از افرادی که از کشورهای اروپایی مثل آلمان و انگلستان و فرانسه با بنده کلاس دارند یک سوال پرسیدم که اگر بال داشتید به کجاها سفر می‌کردید همگی با حسرت می‌گفتند به کردستان.

می‌گویند: ما اینجا توی اروپا متولد شده‌ایم ولی هیچ وقت اینجا ما را از خودش ندانست و موقعی که با فرهنگ و زبان خودمان آشنا شدیم الان خوشحالم که آلمانی یا انگلیسی نیستم و افتخار میکنم به زبان و فرهنگ غنی که دارم.

موسیقی به این زیبایی، داستان و شعر و ادب در این حد غنی و خوشحالیم که الان این گنجینه عظیم در دستان ماست.

@kurdish_in_levels

#bizanin
#بزانن

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 08:32


🦋Gotinê pêşiyan

https://t.me/+2bJU9wPP6yxlNDY0

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 04:29


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Jan, 04:26


#دار_و_تەبیئەت
مامۆستە یەهیا ئەلەڤی فەرد


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 12:41


تقدیر رئیس ستاد دیه و بیست و سی از کمک های محسن چاووشی به آزادی تعداد زیادی از زندانیان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 09:22


🟣 لحظه آغاز سال نو میلادی در دبی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 09:08


سال نو میلادی مبارک
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 09:02


🔷 Rêz(par)eke xweşik ji fîlmê sînemayî yê Կարոտ(Karot), derhêneriya Firunze Dovlatyan ku di sala 1990an da li Yeketiya Sovyetê hatiye çêkirin. Têda Kurdên Êzidî yên Ermenistanê, tevî dengbêjiya xembar a Kurmanciyê hatine nîşandan.

🔷 سێکانسێکی جوان لە فیلمی سینەماییی Կարոտ(کارۆت)، لە دەرهێنانی فرونزە دۆڤلاتیان، کە لە ساڵی ١٩٩٠ـدا لە یەکێتیی سۆڤیەت دروست کراوە. تێیدا کوردە ئێزدییەکانی ئەرمەنستان لەگەڵ دەنگبێژیی خەمباری کورمانجی وێنا کراون.

🔷 سکانسی زیبا از فیلم سینمایی Կարոտ(Karot) به کارگردانی فرونزه دولاتیان ساخت اتحاد جماهیر شوروی، محصول سال ۱۹۹۰ که در آن کردهای ایزدی ارمنستان همراه با دنگبژی حزین کُرمانجی به تصویر کشیده شده‌اند.


              
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 08:58


باید به فکر آذوقه زمستون بود
مادران عزیز روستایی
در تدارکات رشته آش برای زمستون .. 😍
به به کیوانی عزیز روستای نامانلو شهرستان شیروان
خدا قوت مادران عزیز و پرتلاش ✨️❤️


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 08:57


🪕 جبار زردابی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 08:56


وەرە وەرە کو تو هالی من بوینە

کورمانج سوریه

یه دکلمه باحال ار یک مادر کورمانج سوریه خالی از لطف نیست گوش دهید
خیلی دلچسپ و گیراست و همه پسند👌


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 08:54


تصویر هوش مصنوعی از نادر شاه کورد

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Jan, 08:54


دەست پێ کەن

ڕوویەکێ، ئومری گیشتان دبه تەڤا
چراێ زیمانێ کوردی مەکن خەڤا ...

ب خزانێنه خا ، زیمین بهڤووسینن؛
دەست پێ کن، هین بیلیندە ڤا شەڤا !!

شروع کنید

یک روز، عمر همەی ما بە پایان می‌رسد
چراغ زبان کردی را خاموش نکنید

بە بچەهای خوتان زبان مادری بیاموزید
شروع کنید، که هنوز این شب طولانی است...

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 18:44


پهلوان جوادمحجوب

بدون شرح .........

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:11


نادر ناگهان آتش خشم و حسادتش زبانه کشید و گفت :بلند شو. زود از اینجا برو. من دستور خود را بخاطر تو و امثال تو، عوض نمیکنم. و اگر بیشتر از این پافشاری کنی، دستور میدهم پس از کور کردن، جانش را هم بگیرند.
ستاره که می‌پنداشت نادر دارد شوخی می‌کند، گفت:عزیز من، برای خاطر من، و برای رضای دل من هم که شده رضاقلی را به من ببخشای، برای نادر که به ستاره بدگمان شده بود، و وسوسه‌های شیطانی او را راحت نمی‌گذارد همین پافشاری بس بود که بدگمانی اش بیشتر شود و شکیبایی اش پایان یابد. و با شنیدن این جمله که برای رضای دل من هم که شده، رضاقلی را به من ببخشای، با خشونت ستاره را به گوشه‌ای پرتاب کرد و گفت:بلند شو، برو گم شو. برو خجالت بکش.
ستاره که تا آنروز هرگز چنین رفتار و چنان سخنانی را درباره خود، از نادر نشنیده بود، پی برد که در موقعیتی بس خطرناک قرار دارد. و با اینکه زنی شیردل و نترس بود، پشتش لرزید و پی برد اقدامی را که فقط بخاطر انسانیت و همدلی با گوهرشاد خاتون و نجات یک جوان کرده است، دارد به مسئله‌ای دیگر تبدیل می‌شود و نزدیک است که خودش را نیز تباه و نابود کند.
بگفته ی دیگر، آمده بود تا ثواب کند، داشت کباب می‌شد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:11


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 362

نادر گفت :آنها که تو را برای بخشایش رضاقلی نزد من فرستاده‌اند، به تو نگفته‌اند که او میخواسته مرا بکشد؟  به تو نگفته‌اند که او به یک آدم جانی پول داده که مرا از میان بردارد؟ به تو نگفته‌اند که چگونه در برابر من گستاخی را تا بدانجا رسانید، که آرزو کرد که کاش تیر آن جانی به هدف می‌خورد؟ و به تو نگفته‌اند که این گونه کسان مجازاتی جز مرگ در انتظارشان نیست؟ ولی می‌بینی که من باز هم به او رحم کرده‌ و دستور کشتنش را نداده‌ام. و جان او را به وی بخشودم اما هنگامی که او به من می‌گوید : دیگر نمی‌خواهم تو را ببینم. ناگزیر باید چشمانش را بیرون آورد که آرزویش عملی شود.
سخنان نادر که با دیدن اشکهای ستاره آرام‌تر و مهربانانه تر شده بود، به ستاره جرأت داد که بگوید :کنیز از آنچه که بر زبان مبارک رفت، هیچگونه آگاهی ندارد و در این باره حق اظهار نظر نیز ندارم. ولی تا آنجا که از دیگران شنیده‌ام، شاهزاده بیگناه است و گذشته از همه‌ی این‌ها، او جوان است و آرزوها در دل دارد. و از همه بالاتر فرزند ارشد قبله عالم، و پاره‌ای از تن آن حضرت است. نادر اندکی آوایش را بلندتر کرد و گفت :عجیب است، تو که چیزی را نمیدانی و در جریان کار نیستی، چگونه در این مسئله مهم دخالت میکنی؟ مگر نمیدانی که زنان نباید در کارهای کشوری و لشکری و امور دیوانی دخالت داشته باشند؟ مگر خواجه باشی این مسائل را به تو نیاموخته؟
ستاره گفت :من به سخن هیچکس کار ندارم. به خودم نیز حق نمی‌دهم که در کارهای کشوری و لشگری دخالت کنم، من می‌پنداشتم که شاهزاده بیگناه است، ولی همینکه قبله عالم می‌فرمایند او گناهکار است، برای من بس است. حتا (حتی) اگر بفرمایند که او سزاوار کشتن هم هست بی تردید گفته ظل الله را عین عدالت میدانم ولی...
نادر بی‌درنگ پرسید :ولی چه؟ دیگر ولی ندارد.
ستاره گفت:ولی آنچه را که از پیشگاه والای آنحضرت می‌خواهم یک درخواست انسانی است، دوم آنکه محکوم، یک فرد عادی نیست، فرزند ارشد قبله عالم و ولیعهد پیشین ایران است، رحمت آوردن بر فرزند، کاری است که از هر پدری شایسته و بایسته است بر این پایه اگر هم او گناهکار باشد. صرفنظر از اینکه از روی جوانی و نادانی بوده، دریای بخشایش شما می‌تواند لکه ی این گناه را با امواج مهربانی خود بشوید. او را ببخشایید و چشمهایش را از او نگیرید. نادر گفت :ستاره استدلال‌های تو بچگانه است و هیچ پایه و اساسی ندارد.
ستاره که زنی شیردل و استوار بود، باز هم به پافشاری خود افزود و گفت :خاتون بزرگ یک‌ساعت تمام در برابر  من می‌گریست، بدانگونه که دل مرا به درد آورد و هر دو با هم می‌گریستیم آخر او، مادر ولیعهد است و همچنین به جای مادر رضاقلی میرزا است. اگر به همه‌ی این‌ها گذشته، اگر به شاهزاده رحم نکنید، خاتون بزرگ هم از فشار اندوه، از پای در خواهند آمد، از همه‌ی اینها گذشته، اگر شاهزاده را ببخشایید همه‌ی مردم ایران از این همه گذشت و بزرگواری شادمان خواهند شد و به جان قبله عالم دعا خواهند کرد.
نادر با شکیبایی ای که تا آنروز هیچکس از او ندیده بود، سخنان ستاره را گوش کرد، ولی ستاره آنقدر در زمینه‌ی درخواست خود پای فشرد که نادر دوباره بر سر خشم آمد و گفت :خیلی بیهوده گویی میکنی، من باید کشوری وسیع را اداره کنم، اگر فرمانی را که داده‌ام نقض کنم دیگر هیچکس برای سخنان من ارزشی قائل نخواهد شد، و همه خواهند گفت :فرمان نادر را سخنان یک زن نقض کرد، و از این پس هر کس که گناهی مرتکب شود، به حرمسرا متوسل خواهد شد و در هم ریختگی فراوانی پدید می‌آید.
ستاره بی آنکه به سخنان نادر توجه کند گفت :رضاقلی میرزا، با دیگر محکومان فرق دارد. و بعلت اینکه او فرزند شاهنشاه است، مردم به وی علاقه‌ی ویژه‌ای دارند و بسیاری معتقدند که او قربانی یک توطئه پنهانی علیه خانواده‌ی قبله عالم شده است، و من از آن می‌ترسم که پس از اجرای فرمان، قبله عالم دچار پشیمانی شوند، و شما بعنوان یک پدر، مسلما به این نکته واقفید.
نادر که می‌دید ستاره پیوسته به جوانی و شادابی رضاقلی اشاره می‌کند، و مصرا در بخشایش او، اصرار دارد، گفت :اینهمه اصرار و پافشاری بر جوانی و زیبایی رضاقلی، برای چیست؟
تو، به این نکته که می‌خواستند مرا بکشند فکر نمیکنی. ولی با اینکه رضاقلی کور می‌شود می‌اندیشی و غُصه می‌خوری.
بگفته ی دیگر، برای زندگی من ارزشی قائل نیستی. ولی برای چشمان رضاقلی ناراحتی!!
ستاره پاسخ داد :این افکار بیهوده شاه را ناراحت کرده است. من وظیفه انسانی خود را انجام می‌دهم و از کور شدن یک جوان ناراحتم. بویژه آنکه این جوان فرزند قبله عالم باشد.


‌ ‎‌ ‌‌ ‎‌🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:10


درست هنگامی که نسقچی باشی داشت از سراپرده بیرون می‌رفت. خواجه باشی با کسب اجازه پای به درون گذارد..
نادر که پس از صدور فرمان، بر روی تختی نشسته و بسختی اندیشه مند و ناراحت و در خود فرو رفته بود، با دیدن خواجه باشی، با آوای خشک و خشن گفت: تو دیگه چی میخواهی؟!
خواجه باشی که وضعیت را نامناسب دید، آب دهان خود را فرو داد و با ترس و لرز در حالیکه سر بزیر انداخته بود، گفت :قربان خاکپای مبارک شوم. خاتون گرامی، ستاره خانم به من امر فرمودند که از پیشگاه شاهنشاه برای ایشان اجازه شرفیابی بگیرم. و این انگشتری را به حضور قبله عالم فرستاده‌اند.
نادر با دیدن انگشتری، و شنیدن نام ستاره نگران و مشوش شد و گفت:این چه موقع شرفیابی است؟
آهای خواجه باشی احمق. چرا گذاشتی که در این موقعیت حساس، اجازه حضور بخواهد؟ چرا همه‌تان دست به دست هم دادید، تا مرا ناراحت کنید؟ خواجه باشی که وحشت مرگ، سراپای وجودش را فرا گرفته بود. گفت بسر مبارک جان نثار مدتی با خاتون ستاره خانم گفت و گو داشتیم و کوشیدم که ایشان را از شرفیابی در چنین موقعیتی باز دارم. ولی ایشان اصرار سخت داشتند و من نتوانستم خاتون را از تصمیم خود منصرف کنم.
نادر با نگرش به پیمانی که با ستاره بسته بود که هر وقت انگشتری را دید، بی‌درنگ به او اجازه دیدار بدهد، نتوانست با این درخواست مخالفت کند. به این جهت پس از مدتی مکث گفت :بسیار خوب. بگوئید بیاید.
خواجه باشی کرنشی کرد و با شتاب از سراپرده بیرون رفت و دوان دوان خود را به ستاره رسانید و در حالیکه رنگ چهره‌اش هنوز پریده بود، گفت:حضرت قبله عالم دستور شرفیابی دادند. ولی خاتون گرامی، شما را بخدا مواظب خودتان باشید. قبله عالم بسیار بسیار خشمناک و عصبی هستند. ستاره بی‌درنگ چادر به سرانداخت و در حالیکه خواجه باشی به دنبالش می‌دوید، با شتاب خود را به سراپرده رسانید.
خواجه باشی بیرون سراپرده ایستاد، و ستاره در حالیکه چهره‌ای گرفته و اندوهبار داشت به درون رفت و با همان شتابی که وارد شده بود، احترامی به جای آورد و در برابر نادر ایستاد.
او، نادر را بسیار گرفته و عصبی و بی حوصله دید. حالتی که تا آنروز کمتر نظیر آن را دیده بود. مدتی هر دو یکدیگر را نگریستند. نادر منتظر بود که ستاره سخن خود را بیاغازد.. و ستاره نیز خاموش در برابر  شوهرش ایستاده بود، و به نادر می‌نگریست، تا وی انگیزه این دیدار شتابزده را بپرسد.
سرانجام نادر سخن خود را آغازید و گفت :هان؟ آمده‌ای درباره‌ی چه چیز سخن بگویی؟ آیا تو هم میخواهی درباره‌ی این پسره بی شعور و احمق صحبت کنی؟
ستاره یکباره شروع به گریستن کرد و با آغاز گریه ستاره، نادر یکباره دلش فرو ریخت و تا آمد به خود بیاید.، ستاره همانگونه که می‌گریست خود را به پای نادر انداخت و گفت :قبله عالم. کنیز را می‌بخشید. من جسارت میکنم و از آن مقام والا میخواهم که گستاخی مرا به چشم اغماض بنگرید.
نادر که هاج و واج مانده بود، گفت :حرفت را بزن. برای چه آمدی؟ چه چیز میخواهی؟ چه خبر شده؟ چرا گریه می‌کنی؟
ستاره همانگونه که زانو بر زمین زده بود، سر برداشت، و با چشمان اشکبار و چهره‌ی تر شده از اشک‌هایش گفت:قربانت گردم. شنیده‌ام که نسبت به شاهزاده بر سر خشم آمده‌اید. و به من گفته‌اند که فرمان گوشمالی و مجازاتش را داده‌اید

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:10


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت : 361

نادر می‌دانست که حکیمباشی در این باره چیزی نخواهد گفت. بهر روی رضاقلی فرزند او است و حکیمباشی هرگز لب به بدگویی از وی نمیگشاید از این روی گفت :حتما شنیده‌ای که خطا مرتکب شده است، و من تصمیم گرفته‌ام تنبیهش کنم. ولی میل دارم که پیش از اجرای دستور،  اگر حرفی دارد بزند. و چیزی را ناگفته نگذارد، تا مبادا دستور ما، نابجا اجرا گردد. بنابراین، از شما می‌خواهم که نزد او بروید و پیغام مرا به او برسانید و از او بپرسید که اگر چیزی می‌خواهد بگوید، ملاحظه نکند. آنگاه هر چه را که او گفت بدون تحریف و بدون یک کلام کم و افزون برای من باز گوئید.
حکیم باشی بی آنکه سخنی بگوید. کرنشی کرد و به بیرون آمد. نادر امیدوار بود که آنچه را که رضاقلی، شاید از ترس و یا ملاحظات دیگری به او نگفته است، به حکیم باشی بگوید.
همچنین با اینکه پسر خود را بخوبی می‌شناخت و می‌دانست که سرسختی و لجاجت را از خود او به ارث برده است، با اینحال می‌پنداشت که شاید در واپسین فرصت دروغی مصلحت آمیز که در تخفیف مجازاتش موثر باشد و دست او را در بخشایش باز بگذارد.
حتا (حتی) دلش می‌خواست حکیم باشی به میانه بیفتد و با پند و اندرز، رضاقلی را وادار به در خواست بخشایش بکند.
با رفتن حکیمباشی، نادر کوشید که کارهای لشگری و کشوری را سر و سامان بدهد، و خود را در برابر این وضع ناهنجار، خونسرد و مسلط نشان دهد ولی بگونه‌ای محسوس، کم حوصله. بی حواس و مشوش بود. این بود که فرمان داد تنها هنگامی که حکیمباشی بازگشت، وی را بدرون سراپرده راه دهند و جز او، هیچکس حق ورود به چادر فرماندهی را ندارد.
سرانجام حکیم باشی بازگشت و او را بدرون سراپرده راهنمایی کردند حکیم باشی در برابر نادر کرنشی کرد و گفت، شاهزاده رضاقلی میرزا می‌گویند، من نه خطایی کرده‌ام، و نه سخنی دارم که بگویم.
این سخن کوتاه، بسان کوهی سنگین بر مغز و اعصاب نادر سنگینی کرد حکیم باشی افزود :من هر چه کوشیدم که ببینم شاهزاده سخن دیگری دارد
یا نه، ایشان سخنی نگفتند و بنظر من ایشان بکلی از لطف و مهر شاهنشاه مأیوس هستند. او، فرزند ارشد قبله عالم است و جوانی است مغرور و در عین حال رنجیده خاطر، وی می‌گوید :پدرم فرمان خود را برای مجازات در زمینه‌ی گناهی که هرگز مرتکب نشده‌ام داده است و از دستور باز نمی‌گردد. براین پایه سخنان من سودی نخواهد داشت. پس چیزی برای گفتن ندارم. نادر از سخنان حکیمباشی پی برد که رضاقلی درخواست بخشایش نکرده و پوزش نخواسته است. او، با خود اندیشید اگر وی را ببخشاید، هم قدرت فرماندهی خود را به خطر انداخته و هم پسرش در مبارزه روحی با وی، پیروز شده است. از این گذشته چه بسا که از این گستاخ تر و جری‌تر شود. و اگر هم او را گوش مالی دهد و چشمانش را کور کند، با طعن و لعن بسیاری از مردم و درباریان روبرو خواهد شد. این بود که پس‌از اندکی خاموشی، رو به حکیمباشی کرد و گفت :
عقیده تو چیست؟
حکیم باشی گفت :بنظر چاکر شاهزاده جوانی مغرورند و چون می‌دانند که قبله عالم سخن خود و اجرای رأی انجمنی که پیشنهاد مجازات ایشان را به ظل الله کرده‌اند باز نمی‌گردند، اینک که در برابر رویدادی غیر قابل اجتناب قرار گرفته‌اند. نمی‌خواهند هم غرور خود را بشکنند، و هم مجازات شوند. و اگر نظر چاکر را بخواهید، با پوزش فراوان جسارت می‌کنم و می‌گویم که شاهزاده گناهی ندارد، و آن مرد خبیث روی دشمنی با خانواده قبله عالم دروغی را ساخته و این دشواری بزرگ را پدید آورده‌است و بهتر است چتر مهر بانی  و بخشش ظل الله، بر سر او باز شود.
نادر گفت:مهمل و مزخرف نگو. درست است که غلام آقا دشمن جان من بوده است، اما محرک وی، رضاقلی بوده، به او وعده مقامات بالاتر، پس از مرگ من را داده است. پس حرف بی خود و بدون مطالعه نزن، و برو بیرون پیرمرد.
حکیمباشی متوجه گستاخی خود شده بود.، واپس واپس از سراپرده بیرون رفت.
نادر دیگر به تردید و دو دلی خود پایان داد و به خود گفت :گذشت زمان، در دگرگونی فرمان من، نقشی ندارد. و باید دستور خود را اجرا کنم. و دستور باید اجرا شود. چون اگر از سخن دل عدول کنم، دیگران را نیز در اجرای خواست‌های ناپاکشان جری کرده‌ام. باید مردم بدانند که در اجرای مجازات، فرقی میان فرزند من و یک فرد معمولی نیست. بویژه آنکه این پسره خیره سر، حتا (حتی) راضی برخواست بخشایش نیز نیست.
نادر پس از این اندیشه‌ها، دست ها را بهم کوفت و نسقچی باشی را خواست.
نزدیک به ده دقیقه پس از صدور فرمان احضار، نسقچی باشی به سراپرده آمد، و دستورهای شایسته را گرفت.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:09


***
نادر آنروز اندوهگین تر و بی حوصله تر و ناراحت تر از روزهای پیش بود . زیرا قرار بود که در آن روز ، پیشنهاد انجمن، و فرمان خود را عملی کرده دستور دهد چشم‌های رضاقلی را از چشم دان بیرون آورند.
اردوگاه وضع ویژه‌ای داشت. یک حالت پرسش در همه جا احساس می‌شد. سربازان سرداران. نزدیکان نادر و خدمتگزاران، هر یک که بهم می‌رسیدند، و یا از کنار هم می‌گذشتند، بی آنکه درباره‌ی انجام فرمان کور شدن رضاقلی سخنی برزبان رانند، با نگاه‌های پرسش آمیز و اندوهبار، بدنبال پاسخ پرسش‌های درونی خود، در این زمینه بودند.
دژخیم ها نیز می‌دانستند که در همین یکی دو ساعت، یکی از آنان فراخوانده خواهد شد، تا وظیفه‌ای بس دشوار را انجام دهد و چشمان شاهزاده را بیرون بیاورد.
این بود که هر یک از ایشان می‌کوشیدند بگونه‌ای از برابر چشمان، و از دسترس نادر بدور باشد، تا انجام این کار ناشایسته، به او محول نشود.
با اینکه سراسر اردو اندوهگین این رویداد قریب الوقوع بود، ولی نادر هنوز در انجام فرمان خویش تردید داشت، و دلش می‌خواست وضعی پیش بیاید که اینکار انجام نشود.
او، هر لحظه منتظر بود که کسی پیش بیاید و بگوید که من از سوی رضاقلی میرزا آمده‌ام، تا تقاضای بخشایش او را به گوش شما برسانم. ولی هیچکس در این باره، گام پیش نگذارده بود.
دقایق به کندی می‌گذشتند و نادر چشم به پرده‌ی دیوانخانه داشت که بالا برود و کسی از سوی رضاقلی بیاید و درخواست بخشایش و میانجی‌گری بکند. ولی کسی را یارای این کار، نبود. زیرا نادر از دوران سپهسالاری تا همان دم، با رفتار خود به آنها فهمانیده بود که سخنش دو تا نمی‌شود، و میانجی‌گری برای او، معنا ندارد.
نه تنها کسی را یارای میانجیگری نبود، که اصولاً همه می‌کوشیدند حتا(حتی) از نزدیک سراپرده نادر نگذرند، تا مبادا با نادر روبرو شوند، و دچار خشم او گردند.
این وضع را نادر نیز به خوبی حس کرده بود. زیرا هنگامی که ساعت نزدیک به نیمروز را نشان می‌داد، بی مقدمه نگهبان را فرا خواند و گفت :
حکیم باشی بمحض آگاهی از دستور نادر، رنگ از رویش پرید و با اینکه نادر او را بسیار دوست داشت و پس از رفتن پزشک هندی از نزد نادر، حکیمباشی از نزدیک‌ترین کسان وی بشمار می‌رفت، و بهنگام معاینه ها او، و تجویز دارو برای نادر، پیوسته با او شوخی می‌کرد، با اینهمه در چنین موقعیتی، حاضر نبود که رو در روی نادر قرار گیرد. اما چاره‌ای نبود و می‌باید دستور را گردن نهد.
این بود که بناچار آماده شد و همراه نگهبانان و پیک، به سراپرده ی نادر رسید.
نادر با دیدن او گفت :حکیمباشی خبر داری که چه شده؟
حکیمباشی با اینکه کمابیش مسئله را میدانست ، پاسخ داد:چه موضوعی قربان؟ نادر گفت:موضوع این پسره بی عقل و بی شعور.
حکیمباشی خاموش ماند و سر، بزیر انداخت.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
‌ ‎‌ ‌‌ ‎‌

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:09


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 360
نادر هنوز دو دل است

خواجه باشی گفت :به هر روی شواهدی وجود داشته است که قبله عالم این تصمیم را گرفته‌اند وانگهی من خود نیز چند شب است که از غصه ی این جوان خواب ندارم.
و حتا (حتی) در جلسه‌ای که از سران سپاه و درباریان در همین زمینه تشکیل شده بود، جسارت کردم و گفتم که شاهزاده رضاقلی میرزا بی گناه است. ولی کوچکترین توجهی به حرف‌های من نشد. بنابراین شما هم بیهوده با جان خود بازی نکنید و هرگز به فکر میانجیگری نباشید.
زیادی چرند می‌گویی. من آنروز که کنیزی بیش نبودم، بیم و هراس در دلم راه نداشت، چه رسد به امروز، آدم باید برای کاری که به آن اعتقاد دارد، راسخ و پابرجا اقدام کند، و هرگز هراس از مشکلات سر راه و خطرات آینده نداشته باشد. من نیت خیر دارم و خداوند مرا یاری خواهد داد و اینکار را حتما میکنم.
آخر در حضور شاهنشاه چه خواهید گفت؟
فعلا نمی‌دانم. ولی در حضور ایشان حتمأ میدانم چه بگویم بانوی گرامی. به نظر غلام، هرگز صلاح نیست شما شرفیاب شوید. زیرا خدای ناخواسته ممکن است مورد بی مهری قبله عالم واقع گردید.
ممکن نیست. من سوگند خورده‌ام، ولو اینکه به بهای مقام و جان و زندگی‌ام تمام شود باید اینکار را بکنم. از همه‌ی این‌ها گذشته، پای تندرستی و زندگی یک جوان بیگناه در میان است، و من باید چشمان و یا جان فرزند بزرگ ظل الله را، نجات دهم.
آفرین به قلب پاک شما بانوی شیر دل و بزرگوار، که حاضرید تا پای جان، در راه خیر، گام بردارید، ولی باز هم بعنوان یک غلام وفادار استدعا دارم که اینک که در کار خود مصمم هستید، بگونه‌ای در حضور حضرت نادر سخن بگوئید که ایشان رنجیده خاطر نشوند.
من همه چیز را بی کم و کاست خواهم گفت که خاتون بزرگ از من خواسته‌اند که شرفیاب شوم و استدعا کنم که به شاهزاده رحم کنند.
گمان نمی‌کنم این درخواست، سودی داشته باشد و قبله عالم به آن ترتیب بدهند. باید خوب در اطراف پیشنهاد خود، و بر روی جمله‌هایی که بر زبان میرانید، فکر کنید، یعنی طوری بگوئید که قبله عالم بدانند خود شما هم از ته دل خواستار بخشایش شاهزاده هستید. باز هم می‌گویم که بهتر است به اینکار،دست نزنید و جان خود را به خطر نیندازید.
ستاره اندکی آوای خود را بلندتر کرد و گفت :خوب بس است دیگر :یکبار به تو گفتم غیر ممکن است از تصمیم خود برگردم. بگذار هر چه می‌خواهد پیش بیاید.
سپس دوباره آوای خود را پائین آورد و گفت :خواجه باشی مهربان، من قبول دارم که تو خیر مرا میخواهی، و همچنین قبول دارم که آتش خشم شاه، بسیار فروزان است. تا بدانپایه که دارد پسر بزرگ خود را می‌سوزاند. باز هم میدانم که میانجی شدن در چنین وضعی، براستی دیوانگی است. ولی تو رو خدا اینقدر با من بحث نکن بگذار یک قدم خیر در این راه بردارم.
ستاره پس از گفتن این سخنان، انگشتری خود را از انگشت بیرون آورد و به خواجه باشی داد و گفت :این را نزد حضرت ظل الله ببر، ایشان هنگامی که این انگشتری را به من لطف کردند، گفتند هرگاه کاری بسیار لازم و واجب داشتی که نیاز به ملاقات فوری بود، این انگشتری را به نشانه ضرورت، فوری برایم بفرست.
و این نخستین بار است که من دارم از آن سود می‌برم.
خواجه باشی دید که ستاره کاملا مصمم است و هیچ‌گونه تردیدی در انجام کار خود ندارد. این بود که با تأنی پیش رفت و انگشتری را گرفت.
ستاره که متوجه این تردید شده بود، گفت :بیا، مردد نباش. ما کار نداریم که شاهزاده واقعا گناهکار یا بیگناه. ما می‌خواهیم کاری بکنیم که یک جوان، از یک مجازات سخت، رهایی یابد. زیرا اگر او را بکشند و یا کور کنند، و پس از آن، بی‌گناهی اش ثابت شود، و یا قبله عالم پشیمان شوند، دیگر راه بازگشت وجود ندارد. و معلوم نیست چه‌ها پیش خواهد آمد.
پس باید جلوی کاری را که پشیمانی پدید می‌آورد، گرفت.
خواجه باشی باز هم مردد بود. شاید خود او هم می‌ترسید که در چنین موقعیتی بحضور نادر برسد. این بود که ستاره یکباره فریاد زد:اگر تو جانت را آنقدر دوست داری که حاضر نیستی همین انگشتری را نیز به حضور شاه ببری، نرو، برو از جلوی چشمانم دور شو. من خودم اینکار را می‌کنم. اینرا گفت و از جای برخاست که از در بیرون برود، خواجه باشی پیش دوید و گفت :بانوی من، اجازه بدهید، جان نثار آنرا ببرد. والا من خیر و خوبی شما را می‌خواهم. وگرنه هیچ قصد دیگری در میان نیست.
خواجه باشی اینرا گفت و انگشتر را از ستاره گرفت و کرنشی کرد واز سراپرده ی ستاره بیرون رفت.
در راه، با گام‌های لرزان پیش می‌رفت. دلش بسختی می‌تپید، و از روبرو شدن با نادر وحشت داشت، زیرا چون وی در انجمن رایزنان از رضاقلی پشتیبانی کرده بود، می‌ترسید که نادر خیال کند که ستاره را نیز او به اینکار واداشته است.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:08


ستاره گفت :مطمئن باشید خانم. مطمئن باشید.
گوهرشاد اشک‌های خود را پاک کرد و از چادر ستاره بیرون رفت و منتظر نتیجه شد. اما حال ستاره خوب نبود. بسختی می‌گریست و از اینکه چنین وضع مصیبت باری پیش آمده بود، حالش دگرگون شده و احساس ضعف فراوانی می‌کرد با اینهمه بعلت قولی که به گوهر شاد داده بود کوشید که از جای برخیزد و نزد نادر برود. ولی می‌دید که قادر به ایستادن نیست.
قلبش به سختی می‌تپید و دست و پایش میلرزیدند.
این بود که یکی از کنیزان را فراخواند و دستور داد ضمن آوردن یک شربت شیرین برایش خواجه باشی را نیز خبر کند.
خواجه باشی که قبلا آگاه شده بود که گوهرشاد خاتون از ستاره دیدن کرده است
بی‌درنگ حاضر شد و گفت:خاتون گرامی. اوامری دارند؟
ستاره همه‌ی ماجرا را برای او گفت و افزود که هم اکنون میخواهم قبله عالم را ببینم.. خواجه باشی که محرم رازهای ستاره بود و نسبت به او حالت پدر و فرزندی را داشت و از نخستین روز دیدار نادر با ستاره، در کنار وی بود، بتندی گفت:این چه قولی است که شما داده‌اید؟ مگر اینکار شوخی است. مگر حضرت نادر شاه را نمی‌شناسید؟ مگر نمی‌دانید که روی حرف حضرت ظل الله حرف زدن دیوانگی است؟
چرا بیهوده خود را به دردسر می‌اندازید. من تا قبل از تصمیم‌گیری اعلاحضرت، بسختی مخالف گوشمالی دادن شاهزاده بودم و حرفهایم را هم زدم. ولی حالا دیگر جرات نمیکنم کوچکترین اظهار نظری بکنم. ستاره بی حوصله گفت :همه‌ی این‌ها را می‌دانم. ولی این را هم می‌دانم که پای جان و یا پای دو چشم یک جوان بی گناه با هزاران آرزو در میان است. از این گذشته اگر تو هم اشک‌های گوهر شاد خاتون را می‌دیدی، منقلب می‌شدی، من که نتوانستم جلوی اشک‌های خود را بگیرم.
ستاره افزود :خواجه باشی. مگر در آوردن دو چشم شوخی است؟
و همین الان این مجازات را درباره خودت تصور کن. ببین آیا سراپایت می‌لرزد یا نه؟
وانگهی از کجا معلوم است که رضاقلی براستی گناهکار باشد؟ از کجا معلوم که مخالفان او، و یا مخالفان قبله عالم، این صحنه‌ها را پدید نیاورده باشند


‌ ‎‌ ‌‌ ‎‌🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 15:08


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 359

گوهر شاد خاتون، سراسیمه به دیدار ستاره رفت و بمحض دیدن او، گریه را سر داد و گفت :شنیده‌ای که تصمیم دارد رضاقلی میرزا فرزند بیچاره ی خواهرم را به سخت‌ترین وضعی گوشمالی دهند؟ آیا میدانی که من زحمت این جوان را خیلی کشیده‌ام و او را مانند نصرالله میرزا و امامقلی میرزا فرزندان خودم، دوست دارم؟
این جوان معصوم، مدت دو سال است که مورد خشم و نفرت پدرش قرار گرفته و او را که مادری ندارد تا پشت و پناهش باشد، هر روز بگونه‌ای خوار و زبون و بی آبرو کرده است. و این هم آخرین ضربه‌ی شاه به این جوان بیگناه خواهد بود.
اگر او هم مادری داشت، و اگر او هم پشتیبانی داشت چنین دست بسته گرفتار خشم پدر نمی‌شد.
شگفتا که روزگار، چه بازی‌ها دارد. دو سال پیش گوهر شاد خاتون به پندار خود، برای اینکه ستاره را از چشم نادر بیندازد، نزد نادر رفت و منیژه دختر ابوالفیض خان را به همسری نادر در آورد، و امروز با زاری و التماس، دست به دامان این زن خوش قلب می‌زند که برای رهایی رضاقلی که چون فرزندش بشمار می‌رفت. دست بکار شود.
باری، ستاره، با ادب و مهربانی ویژه در حالیکه چهره‌اش را غبار غمی سنگین پوشانیده بود. گفت :منهم این نکته را شنیده‌ام. و می‌دانم چه مصیبتی در حال روی دادن است. و براستی از این مسئله متاثرم. ولی چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟
گوهرشاد در حالیکه بسختی می‌گریست، گفت: بیا و برای رضای خدا همتی کن، و یک ثواب بزرگ را برای آخرت خود، ذخیره کن. بیا و یک جوان را از مرگ یا کوری و درد و رنج فرو رفتن خنجر در چشمانش نجات بده. او جوان است و هزاران آرزو دارد. تو خود جوانی میدانی که یک جوان تا چه پایه به آینده و امیدهای مربوط به آینده. چشم دارد.
ستاره گفت :من حاضرم این کار را بکنم. ولی شما مگر نادر را نمی‌شناسید؟ او متکی به رأی خود است. و هنگامی که تصمیم بگیرد، هرگز از تصمیمش باز نمی‌گردد. ایکاش ما زودتر از ماجرا آگاه شده بودیم و جلوی این کار را پیش از آنکه به این جا برسد، می‌گرفتیم.
گوهرشاد گفت:من مطمئنم که تو اگر پای پیش بگذاری موفق خواهی شد.
من درباره‌ی دلیری و پردلی و استقامت و صراحت تو، داستان‌ها شنیده‌ایم. و این صفات پسندیده را همراه با زیبایی داری و.........
شدت گریه اجازه نداد که گوهرشاد سخنان خود را دنبال کند.
ستاره نمی‌دانست چه کند. از یکسوی در پذیرفتن درخواست گوهرشاد مردد بود، و از سویی دیگر هم دلش برای رضاقلی میرزا میسوخت و خواست کاری کند. او، هرگز ندیده بود که گوهرشاد خاتون، زنی که مسن‌ترین همسر نادر و مادر ولیعهد است تا این اندازه خود را کوچک کند که به پای او بیفتد. و از این حیث، هم ناراحت و هم، شگفت زده شده بود.
او می‌دید که خاتون بزرگ بارگاه نادر، زار زار می‌گرید و التماس می‌کند. این بود که دیگر تاب نیاورد و گفت:خاتون بزرگ. تو را بخدا بگذارید اندکی بیندیشم. و به من فرصت بدهید تا ببینم که چه کاری از دستم بر می‌آید.
ولی گوهرشاد خاتون دست بردار نبود و پیوسته لابه و زاری می‌کرد و می‌گفت :تأخیر و معطلی در این زمینه به بهای جان و یا به قیمت چشمان یک جوان بیگناه تمام می‌شود. و هر چه ستاره می‌خواست وقتی بگیرد تا درباره‌ی نحوه‌ی شفاعت و میانجی‌گری بیشتر فکر و برنامه ریزی کند، گوهرشاد، ول کن نبود، تا سرانجام ستاره ناچار شد و گفت :بسیار خوب. نزد شاه خواهم رفت و از او مصرا خواهم خواست که از این تصمیم بازگردد. امیدوارم که موفق شوم.
اما گوهرشاد پافشاری می‌کرد که این‌کار، در همان ساعت و همان روز انجام گیرد. زیرا هر دقیقه و ساعت در سرنوشت رضاقلی تاثیر مهمی داشت. و می‌گفت :سوگند بخورید که هم اکنون اینکار را بکنید.
ستاره گفت :بسیار خوب قول می‌دهم. سوگند میخورم که بمحض اینکه قبله عالم از دیوانخاته به اندرون تشریف بیاورند، شرفیاب شوم و استدعا کنم که از گناه احتمالی رضاقلی میرزا چشم بپوشد. حالا راضی شدید؟ خواهش میکنم بروید و آسوده باشید. من تاب دیدن چشمان  گریان شما را ندارم. دست کم به من رحم کنید.
ستاره اینهارو گفت و بغضش ترکید و شروع کرد به های های گریستن. گوهرشاد در حالیکه ستاره را در آغوش کشیده بود و می‌بوسد، گفت :خداوند تو را خیر دهد. خداوند به قلب مهربان تو، نیروی بیشتری بدهد. و از اینکه اکنون هستی نیز خوشبخت‌تر شوی. ولی خواهش می‌کنم وقت و زمان را از دست ندهی که پای زندگی و سرنوشت یک جوان در میان است.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 14:58


از وب سایت های فروشگاهی معتبر و مجازخرید کنید

📣 با توجه به مزایای فراوان خریدهای اینترنتی، در صورت عدم رعایت برخی از نکات، فرصتی برای سوءاستفاده کلاهبرداران اینترنتی، فراهم می شود.

از اینرو از شهروندان عزیز همواره انتظار می‌رود:

1⃣ حتی‌الامکان از صفحات،کانال‌ها و گروه‌های موجود در شبکه‌های اجتماعی خارجی یا غیربومی خرید نکنید.

2⃣ از فروشگاه‌های اینترنتی ثبت‌شده در سایت Enamad.ir خرید کنید.

#پلیس_فتا
#خرید_اینترنتی
#نماد_اعتماد_الکترونیک
#کلاهبرداری

کانالا کەلا علی زینل

31 Dec, 10:29


🔹️سریال کوردی کرمانجی

#مه‌م‌وزین - قسمت 18
Mem û zîn -beşa 18
Ziman : Kurdi kurmancî
138 MB

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 15:15


ئاڤ دزەک

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 15:12


رۆژاڤا

🔸ده‌نگ: مه‌هدی نیکدل
🔸هه‌لبه‌ست: سپاهی لایین
🔸ته‌نزیم: هه‌سه‌ن ته‌قی زاده

https://t.me/maname49

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 15:12


رۆژئاڤا😢
هەلبەست: مامۆستە ئەلیرزا سپاهی‌لایین
دەنگ: مهدی نیکدل

Rojava😢
Helbest: Mamoste Elîriza Spahîlayîn
Deng: Mehdî nîkdil

@kaniyadil

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 15:11


https://t.me/+2bJU9wPP6yxlNDY0

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 14:52


Salroja Şehadeta Hz. Zehra(S) yê li giştî hem welatiyên hêja ser saxî be 🖤
سالروز شهادت حضرت زهرا (س) بر تمام همشهریان گرامی تسلیت باد 🖤

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 10:40


🌺✏️

《خیوه و بخارا》

خیوه و بخارا دو شهر در جمهوری ازبکستان هستند. آرامگاه پوریای ولی در خیوه قرار دارد.
ازبکها و تاتارها و ..مردم به اسارت گرفته
از خراسان را به این دو شهر می بردند و
می فروختند. خیوه و بخارا که در بین کردها به《 خیوه بخار》معروف بوده دو دیار بی بازگشت بوده اند. کسی که ناپیدا می شد و نشانی از او نبود می گفتند:《مگر به خیوه بخار رفته است؟》
این اصطلاح هنوز هم در بین کردهای خراسان رایج است.
بسیاری از پیرمردان و پیرزنان بی آنکه بدانند خیوه و بخارا کجاست آن را به کار
می برند. وقتی از آنان میپرسی،می گویند:《 یعنی به گورستان بردن کسی》 و این باور در کردها ایجاد شده که خیوه و بخارا راهی بی بازگشت است.

در اینجا به چند شعر سه خشتی که درباره خیوه و بخارا توسط زنان و مردان
کرد که با دلی پر از غم سروده شده و سینه به سینه به ما رسیده است اشاره میکنیم.
Avê terre ser we şêwe
Qûçan le me bûye xêwe
Va xelkî me we acêwe

ئاڤێ تەرە سەر وە شێوە
قووچان لە مە بوویە خێوە
ڤا خەلکی مە وە ئاجێوە

برگردان به فارسی

آب به سمت سرازیری میرود/قوچان را بر ما به خیوه تبدیل نموده اند/این خلق
ما بد بیاری های فراوانی در پیش دارند.

و در سه خشتی ایی دیگر:

Xêwe xeraw mekanê min
Hêstir bûne av,nanê min
Kes nagire nîşanê min

خێوە خەراو مەکانێ من
هێستر بوونە ئاڤ, نانێ من
کەس ناگرە نیشانێ من

برگردان به فارسی:

خیوه ویران(بشود!)مکان من است/اشکها، آب و نانم شده اند/کسی نشانی از ما نمی جوید.!!

برگرفته از کتاب؛ دیار و دتار

تهیه؛ علی رجب زاده _ گلیل

@palikan_welate_me 👈🍃🌺

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 09:45


#متن_موزیک

‍Aram Tîgran 🎤 آرام تیگران
Zimanê kurdî زبان کوردی


ب خەمل ئوو رەوشە, شیرین ئوو خوەشە زمانێ کوردی
Bi xeml û rewş e, şîrîn û xweş e.
آراسته و زیباست، شیرین و خوش است. زبان کردی

شیرین ئوو خوەشە,زمانێ کوردی
Şîrîn û xweş e, zimanê kurdî.
شیرین و خوش است، زبان کوردی.

ب خوەش ئاوازە, لەتیف ئوو نازە.
Bi xweş awaz e, letîf û naz e.
زیباترین آواز است، لطیف و ناز است.

لەتیف ئوو نازە, زمانێ کوردی
Letîf û naz e, zimanê kurdî.
لطیف و ناز است، زبان کوردی.

بەیتا فەقیە,کوبرا خانیە
Beyta Feqî ye, kubra Xanî ye.
شعر "فقیه" است.( فقیه تیران شاعر و عارف کورد زبان)، غرور "خانی" است.(احمد خانی شاعر بزرگ کورد)

کوبرا خانیە.زمانێ کوردی
Kubra Xanî ye, zimanê kurdî.
غرور "خانی"، زبان کوردی.

ب خەمل ئوو رەوشە ,شیرین ئوو خوەشە
Bi xeml û rewş e, şirîn û xweş e.
با آراسته و زیباست، شیرین و خوش است.

شیرین ئوو خوەشە, زمانێ کوردی
Şîrîn û xweş e, zimanê kurdî.
شیرین و خوش است، زبان کوردی.

کەوکەبا چیا نە, کوبرا تەیرانە
Kewkeba çiya ne, kubra Teyran e.
(ستاره) کوکب کوهستان است(دارای جایگاه رفیع است)، غرور "تیران" است.

کوبرا تەیرانە, زمانێ کوردی
Kubra Teyran e, zimanê kurdî.
غرور "فقیه تیران" است، زبان کوردی.


🦋 Koma Kela biyg

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 09:44


#موزیک_کرمانجی

‍Aram Tîgran 🎤 آرام تیگران
Zimanê kurdî زبان کوردی

🦋 Koma Kela biyg
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 09:44


ب خەمل ئوو رەفشە
شیرین ئوو خوەشە زمانێ کوردی

🦋 Koma Kela biyg

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 06:39


کورد تن به بی ناموسی و ظلم نمیده


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 05:26


Kürtçe ata sözleri gotınê peşiyâ

مثلهای کردی
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 05:10


عروسی سنتی نهم آذر ماه سال ۲۷۲۴ کوردی در شهر فیروزه از توابع شهرستان نیشابور

معمولا این نوع کشتی های با چوخه کوردی در مجالس عروسی ها به شکل نمادین و فرهنگی برقرار می باشد.
برگزار کنندگان : آقایان محسن نویدی ، پهلوان رمضان خانی ، پهلوان ولی دوستار مقدم ، پهلوان عزیز رفعت ، پهلوان رضا قوچانی ، پهلوان باقر امروزی سیوکانلو و ... .

کشتی گیران پهلوان : ابوذر قوچانی و حسین توانا

موسیقی سنتی دهل و سورنا :
آقای دکتر علی اکبر بهاری

✌️💚❤️💛✌️
T.me/vdmibck
https://eitaa.com/judovdmibck

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Dec, 00:15


موزیک 🌟مرجان 🌟😍👌

اواز .فرهاداسماعیلی🎙

تنظیم. و رکورد محسن رمضانی 🎶🎹


📞رزرو مجلس▪️ ۰۹۱۵۸۱۷۳۸۶۲▪️

تقدیم دوستان گلم امیدوارم همیشه شاد باشید

کوچیک همه شما فرهاداسماعیلی😊🙏🌱

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 17:05


🔹️سریال کوردی کرمانجی

#مه‌م‌وزین - قسمت 9
Mem û zîn -beşa 9
Ziman : Kurdi kurmancî
148 MB

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 16:56


مەگەر...

زەلالە، ئاڤە، دەریا یە دلێ تە
ئەڤینداری کو هاکایە دلێ تە
دگازینی؛ کەلا دەریایێ چوویە...
مەگەر ژانان چقەس دایە دلێ تە؟!


#دوکتور_سادق_فەرهادی

@kaniyadil

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 16:55


کەچک چوونە قەرەمیخان
مینا  چیـکێن  دۆرا تیـخان
سا باڤـێ تــە ناومە دێخان

#سێ‌خشتی_فۆلک_کوردی_کورمانجی

@Palikan_welate_me

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 14:32


سترانا ، ڤا چ هالە
دەنگ ، ئەلی کەریمی
لیستکا داییک ئوو خوەنگان ل داوەتا ئەشیرا نەڤیدی توپکانلو ل باژارا فیروزە

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 14:22


ژن چیا

تویێ ئەو سۆرگولا فەسلا بەهاران

تویێ داغا ل سێنگێ رۆزگاران

نزانم تو ژنێ یا کو چیایێ

کو ڤێ رازا تەنێ زانن زناران

📚 ئەلیرزا سپاهێ

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 13:28


دنگ ، رضا جنتی
تەنزیم ، حسن تقی زاده
هەلبەستوان ، اسماعیل زاده

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

03 Dec, 13:25


🖤به یادپهلوان حسن خان حسن پور🖤
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
💐
💐شاعر جان: اسماعیل زادگان 💐
💐
🎼بلیر:مرحوم یحیی خان باغچقی. 💐
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:56


سووا گشتێ هەڤال هەم رێ یێ کانالێ خوەش🙏🌷🙏

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:49


🏴إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ🏴

🔘 اندوه از دست دادن پدر چنان تلخ است که هیچ عبارتی را در این مقام یارای مرهم نهادن نیست. تنها یاد خداست که میتواند دل پر درد شما را تسلی بخشد.
▪️بدین ترتیب درگذشت پدری گرامی و دلسوز از دیار علی زینل را به اطلاع شما عزیزان میرسانیم.
مرحوم مغفور شادروان حجی قربان کوهستانی

▪️بدین منظور این ضایعه غموار را خدمت بازماندگانش صمیمانه تسلیت گفته و برای درگذشتگان رحمت بی کران الهی را آرزو داریم، امید که روح آن مرحومه آرام، آسوده و خرسند در حریم امن الهی .

⚫️روحش شاد و يادش گرامي باد⚫️


کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:45


شاعر تمام دختران و مادران بی خانمان..


شاعر مگر می‌تواند ☝️☝️
نطع آب،آتش،دختر و مادران بی خانمان را
ببیند و یک غزل،سیر نگرید.

شاعر همه را دوست دارد همه را
و تو را نیز
چونان مظلومان بی زبان
بی دست و پای

شاعر..
از تو میخواند ای زبان مادری
ای دختر و مادر پناهنده به کوەهای
«بی جان»

شاعر تو را می‌مزد
ای مادر فرزند مرده
«زبان مادری»

شاعر تو را عاشق است
هی دختر زرد موی
درە زیلان و رود اترک
باکور کردستان،کورد خراسانی

دوستت دارم
«کوردانه»
چونان سرداران شهید عیوض،ججو و تحفه گل
قهرمان زبان مادریم..!!
تو را..

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:45


 آهنگ : دەڤە داران تنظیم آهنگ : فریدون کامران پور شعر : شادروان رحیم داد شاهمرادی زبان : محلی کرمانجی شمال خراسان خواننده : استاد محمد ...

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:45


مالاڤا خالتی دەلالێ تەشی رێس
چ وە رەفش تەشیە دەرێسنە

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:45


‍ Helbestvanê hemû keç û dayîkên bêmal..
هەلبستڤانێ هەموو کەچ وو داییکێن بێمال..

Helbestkar nikare
Av،Agir،Keç û dayîkên bêmal
Binêre û bi sonetekê têr neke.
هەلبەستکار نکارە
ئاڤ،ئاگر،کەچ وو داییکێن بێمال
بنێرە وو ب سۆنەتەکێ تێر نەکە.

Helbestvan ji her kesî hez dike
Û tu jî
Wek bindestê lal
Bêdest û ling
هەلبستڤان ژ هەر کەسی هەز دکە
ئوو تو ژی
وەک بندەستێ لال
بێدەست وو لنگ

Helbestvan..
Ji te dixwîne zimanê zikmakî
Ey keç û dayîka penaberê li çiyan
«Bêmirî»
هەلبستڤان..
ژ تە دخوینە زمانێ زکماکی
ئەی کەچ وو داییکا پەنابەرێ ل چیان
«بێمری»

Helbestvan ji te re xelat dike
Ey dayîka zarokê mirî
«Zimanê zikmakî»
هەلبستڤان ژ تە ڕە خەلات دکە
ئەی داییکا زارۆکێ مری
«زمانی زکماکی»

Helbestvan ji te hez dike
Hey keçika por zer
Geliyê Zîlanê û çemê Atrakê
Bakurê Kurdistanê،Kurdê Xorasanê
هەلبستڤان ژ تە هەز دکە
هەی کەچکا پۆر زەر
گەلیێ زیلانێ وو چەمێ ئاتراکێ
باکورێ کوردستانێ،کوردێ خۆراسانێ

Ez hez ji te dikim
«Kurdane»
Weke serdarên şehêd Êwez،Ceco û têfe gula qehreman diyarî dikin
zimanê me yê dayîkê..!!
Tu ..
ئەز هەز ژ تە دکم
«کوردانە»
وەکە سەردارێن شەهێد ئێوەز،جەجۆ وو تێفەگولا قەهرەمان دیاری دکن
زمانێ مە یێ داییکێ..!!
تو..!!


👈 📖اخبار علی زینل و آشنایی با فرهنگ کوردهای خراسان و زبان مادری،اشعار،چیستان،ویدئو و آهنگ های جدید و قدیمی و آموزش زبان کوردی کورمانجی....

مدیر کانال:
@RezaQuchani
لینک کانال:
@AliiZeynal
https://t.me/AliiZeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:39


طنز کورمانجی اما واقعیت ...


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

02 Dec, 03:34


فلتیە ژ ده‌س بڤــــــــــــر
سەکنیه هاکا زڤــــــــــــر
بەژنی کشیێ رو لە ئاسمین
قارقه قالند مایە ل ڤــــــــر

#ترجمە

تنها اُرس کوهی کە از دست تبر جان بە در بردە...
و همچنان محکم و استوار ایستاده‌ است
اگر چه قَد برافراشته بسوی آسمان
اما ریشه‌هایش در زمین جا مانده است


🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو دو شەمێ🌹

         💐  ١٢ کانوون ، ئازەر ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ٣٠ جەمادی الاولی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ٢ دسامبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 19:32


واقعا اینوقشنگ خوندی نفست گرم فرهادجان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 19:21


کـــورمانجم زمانــی خــوه ناتــەرکینم
مــەرخکێ سەر لـه ژورم ئــەز هیشینم
کورمانجی گپ دەکم له ناڤ مالی خه
گــــــــەرێ سا تمیشـــه ئیشــغ بمینم

بـــرینی دل دیسانـــێ خـــوین دەباره
سا دەردی دل پــەیــدا نــەویـــه چاره‌
ســەری خــه لــه سـر پیلی کـێ دایینم
خجاوی من تــژێ ئـــــەللا مـــــــەزاره

شەڤەک ساره وەرن خوه وه من گینن
تـەنێک مێر و مـوهەبت هــون بشینن
دلــی مـن وەستیایــه ئومرێ من چوو
ئـەز لــه هەردێ مه هوون له ئاسمینن

مـێ پـەز ئاژوتیــه زاوی هایــه هـــوور
دلــی مــن گـەرمه نوتی نانی تێندوور
بناڤــە پــــەز دەجێره ئــەز دەخــوینم
کـورمانجم مـەرز پاریـزەک سـەلهشوور

✍🏽 #شەریف_هەیدەری_بەردەر


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:16


‍ #میرزا_کوچک_خان_جنگلی #رَشوَند، #رَشوانلو، #زعفرانلو_کورد

🍁#میرزا_کوچک_خان_کورد

🔸#کرد_شمال، #رودبار، #منجیل_رشت

🌼 #کورد_کرمانج

#میرزا_کوچک_خان از ‌طایفە #رَشوَند، رشوانلوی ایل بزرگ #زعفرانلو است. رشوند از ایلات کرد است کە در رودبار، رشت، قزوین، خراسان شمالی و مناطق‌کردنشین سوریە و ترکیە پراکندە اند.
#رشوند جزو ایل #زعفرانلوست. پدر میرزاکوچک #میرزا_بزرگ نام داشتە کە نام فرزندش را #یونس می گذارد چون #جد_پدری‌_میرزا یونس نام داشتە است، اما چون او را
#میرزا_کوچک می خواندند بە #میرزا_کوچک معروف شد. #میرزا_بزرگ ساکن #رودبار بود اما در نیمە دوم قرن 13( زمان حکومت میرزا عبدالوها‌ب مستوفی حاکم رشت) از رودبار بە #رشت رفت و در دستگاە حاکمە #رشت بە کار مشغول شد. #میرزا در رشت بە دنیا آمد برخی مادر او را فومنی و بعضی کرد رشوند زعفرانلو می‌دانند.
کتب معتبر میرزا کوچک خان را از طایفە #رَشوَند دانستە اند. در نسخە خطی‌کتاب تاریخچە میرزا کوچک خان تالیف #بحرالعلوم(کتابخانە مجلس ،ش
15515ص 1 )دربارە او آمدە:"میرزا کوچک خان پسر میرزا بزرگ پسر میرزا یونس‌است. میرزا یونس اصلا از
#ایل_رشوند کە یکی از‌ ایلات مختصر قزوین بجانب الموت میباشد ومیرزا بزرگ کە از عهد پدر در قزوین می زیستە در عصر میرزا عبدالوهاب مستوفی بەشهر رشت رفتە و داخل در خدمت وی شد و از قصبە فومن دختری بگرفت. از او چند فرزند ذکور و اناث بوجود آمد و پسر بزرگتر را به اسم پدر یونس نامیدو چون بیشتر اوقات وی را کوچک آقا و میرزا کوچک می خواندند لذا مردم نیز تبعیت کردە نام اصلی او مهجور و بە نام مذبور مشهور گشت."

#عین_السلطنە_قهرمان میرزا سالور
(1250 -1324)فرزندعبدالصمد میرزا عزالدولە، برادر بزرگ ناصرالدین شاە قاجار است. وی مدتی حاکم بخشی از ‌الموت و رودبار بودە است. از‌ آثار او کتاب دە جلدی خاطرات اوست کە در وقایع 16جمادی الثانی 1336 ق با‌عنوان میرزاکوچک خان #رشوند چنین می نگارد:"در رودبار کە رفتم گفتندمیرزاکوچک خان اصلا #رشوند است؛ از #رشوندهای_رودبار کە سابقاجمعی از آن ها بە رشت رفتە توطن اختیار کردند،...این مسلە را هم #سالار_سعید از رشوندهای رشت کشف نمود."
#ایرج+افشار درمقدمە خاطرات
#عین_السلطنە می نویسد: "بخش‌عمدە ای از این جلد بە حوادث جنگل یعنی میرزاکوچک خان اختصاص دارد. طبق‌نوشتە ای از همین کتاب میرزا کوچک از مردم #رشوند بود."
فرد دیگری کە بە #کرد بودن میرزا کوچک خان اشارە دارد
#میرزا_حسین _خان_خیاط -فرنیای قزوینی-است. او با میرزا همکاری داشتە و با او دوست بودە است. میرزاحسین خیاط در خاطرات خود کە در سال 1312ش بە رشتە تحریر در آورده می گوید: "درتاریخ چهارم ربیع السانی سال 1340ق خبررسید کە میرزا کوچک خان هنگام تصادم با قوای مهاجم دولت ایران، در کوە های ییلاق بین ماسال وخلخال از زحمت سرما دار فانی را وداع گفت و سراو را خلخالی ها از بدن جدا کردە و بە تهران می برند و پس از تحقیق معلوم شد کە جسدش را در قریه خانقاە خلخال مدفون ساختە اند... میرزا کوچک خان اسمش میرزا یونس، پسر میرزا بزرگ از طایفە #رشوند، از اهالی بلوک رودبار قزوین است. تولدش در سال 1298درمحلە استادسرای رشت و وفاتش 1340 واقع شد."
دراین فرصت ماتنهابە نژاد کردی میرزاکوچک پرداختە ایم در فرصتی مناسب بە #یاران_کرد_میرزا هم خواهیم پرداخت

#احمد_زینی_وند_ایلامی ( #تکا)

🌾🌿🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:16


هەنگ ــ میرزا کوچک خان🌻
دەنگبژــ شاعر اسماعیل زادگان💐
دوتاروان ــ علی امانی🌸

🌷🌹🌷کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:16


میرزا کوچک خان کرد رشوندی ( میرزا کوچک خان جنگلی )

به کوشش : قاسم اکبری ( صفای کیسمار )

میرزا یونس معروف به میرزا کوچک خان ،فرزند میرزا بزرگ از روحانیون برجسته رشت بود .
در خانواده ی مذهبی چشم به جهان گشود پدر ومادر وی از طایفه کرد رشوندی های الموت قزوین هستند .
شاه عباس کبیر در سال ۱۰۰۷ ق حدود پنجاه هزار خانوار از کردان چمشگزک از اذربایجان ومناطق کر د نشین ترکیه فعلی وعراق وسوریه به دشت خار و ورامین انتقال داد .
عده ای از این اکراد در مسیر خار و ورامین و قزوین زنجان وتاکستان بجا ماندند .
طایفه رشوند یا رشوانلو تیره ای از ایل ببه می باشد که در سلیمانیه عراق سکونت دارند .هشتاد خانواراز طایفه رشوندی را شاه عباس به خراسان انتقال داد .
روسای طایفه رشوند ،محمد علیخان وپسرش جعفر رشوند است ،که بنام رشوندی معروف هستند .
کردان رشوند فعلا ساکن روستاهای کلیشم ،لایه ،کاکوستان ،بهرام اباد ،کیا کلاله ،حسن اباد و دوشاب هستند به دامداری وکشاورزی اشتغال دارند .
در زمان قاجار ریس طایفه رشوند حسین علی پسر محمد علی خان بود پسرش محمد علی خان به ساعد نظام شهرت داشت .
هانری فیلد در مردم شناسی ایران می نویسد یکصد وپنجاه خانوار رشوند در الموت وچهارصد خانوار در رودبار است ویک شعبه هم در خراسان سکونت دارند

🌲🌾🌴کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:16


ارامگاه میرزا کوچک خان رشوانلو کرد (میرزا کوچک خان جنگلی )

💗🍎🧚‍♀
@AliiZeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:16


اسنادی درباره کرد بودن میرزا کوچک خان جنگلی

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:11


از دوران نهضت جنگل یک قرن وسه سال گذشت
شیرزنان کرد کورمانج بلور وبتول خانم چلکاسری
👈
@koormangroodbar 🌺🌷💐🍀🌹🌺👆👆👆👆👆 👈عضویت در کانال کورمانج ایل عمارلو👉
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:11


شیر زن بلور وبتول خانم چلکاسري
✍️اکبری لیاولی
روستا ی چلکاسر دربخش رحمت آباد شهرستان رودبار زیتون و در ارتفاع 1400متراز سطح دریا بالاتر واقع گردیده است و در انتهای جنوب شرقی سلسله جبال کوه درفک ودر کنار جاده بخش خورگام ( امارلو؛انبارلو قدیم ) جای گرفته است و میتوان گفت که جاده این روستا را به مشرق و غرب دو قسمت مساوی تقسیم کرده یا بعبارتی جاده از وسط این روستا میگذرد. و در23 کیلومتري جنوب شرقی شهر رستم آباد و در فاصله ی کمی از محل الحاق روستا چره و نزدیک روستا دره دشت ودر جاده طویل بخش رحمت آباد به خورگام قرار گرفته است.

خدمت شما عرض شودکه اکثر مردم عمارلوبزرگ بویژه خانواده رستم خان
چلکاسری داماد و پسران ودخترانش طرفدار سرسخت ‌وحامی میرزاکوچک خان جنگلی بودندوکمکهای شایانی از خودنشان دادند .
بلورخانم در ده چلکاسر حدودا سال ۱۲۸۰ شمسی پا در عرصه جهان نهاده بود پدر ایشان رستم خان و ‌ خاتون بلور و ‌بتول نوه اصلان بیگ بودند شغل رستم خان دامداری بود که گله گوسفند داشته که ییلاق وقشلاق کوچ می کرده است که ییلاقش شورن مشرف به محدوده لوشان وقشلاقش ده چلکاسر بوده است رستم خان ‌ پنج پسر وسه دختر داشت که خانوادگی بااسلحه ‌ وسوارکاری آشنایی داشتند ‌بلو روبتول دختران کوچک رستم خان وخواهربزرگ بلور بنام باجی همسر کدخدا یوسف گیاشی بود کدخدا یوسف خود یکی از یاران نزدیک میرزا کوچک خان جنگلی بوده که خود مبارز ومجاهد وطن پرست بوده که کمکهای شایانی به جنگلیها کرده بود.
دوشيرزن کورمانج زبان بنام
بلور خانم وبتول خانم دو خواهر شجاع ‌قوی وبلند بالا ،رشید و در عین حال زیبا بودند، پارتیزان وچریک بود ه ودورشته قطار فشنگ ضربدربر خود می بسته ویک قبضه ده تیر همیشه همراه داشتند وسوار کار قهاری بودند و هیبتی به هم زده بودند که ببین ومپرس و می گویند هرچه در نهضت جنگل تفنگ ده تیر به چشم می خورد به وسیله این دو خواهر از قشون انگلیس بین لوشان ومنجیل در جنگ‌های نامنظم به غنیمت گرفته شده بود
قبل از شروع مشروطیت دعانویس طالقانی در چلکاسر آتیهٔ ( طالع) میرزاکوچک خان را پیش بینی کرده ‌وگفته بود،میرزایونس ،شهرت تو از دریاها عبور خواهد کرد وبه جزایری که همیشه مه آلود است یا بعبارتی انگلیس(بریتانیا)خواهد رسید وبه شئوناتی از ناحیه مردم دست خواهی یافت نه دولت آنزمان وبلکه
برای سر تو جایزه طلا تعیین می کنند وآخر اینکه کار تو به مناطق بلندی کشیده می شود.
اهالی چلکاسر این موضوع را افسانه می خواندند ولی مادر بلورخانم برخلاف دیگران اظهارات دعانویس طالقانی را پذیرفت وموضوع را همیشه برای دختران رشیدش تعریف میکرده تا در سالهای دور به کمک میرزا بشتابند.
سالار نصرت جیرندهی از تبار ولیخان حاکم عمارلو قدیم یعنی بعبارتی متشکل از دو بخش عمارلوجدید ( فاراب )‌ وبخش خورگام بوده است ایشان تایید میکند که این دو خواهر رشیدی بودند که دماری از روزگار اجنبی ها بدر کشیده و وحشت در دل آنها انداخته بودندبه طوری که هر ازگاهی باد منجیل در های اتاق ژنرال دنسترویل را تکان می داد فوری دست به اسلحه می برد وفریاد می زد که بلورخانم آمد!! حتی سالار نصرت تعریف کرده که ژنرال یک شب در عمارلو مهمان ما بود شب خوابیده بود و هذیان می گفت و شنیدم که بلورخانم را صدا می زد!
می گفت بتول خانم را دیدم که به کوههای بلند ومزارع وچمن ها اشاره می کردند ومی گفتند این دشمن به هرجا میرسند مملکت را تاراج می کنند بلور خانم گفت انگلیسی ها خون طعمه خود را همچون عنکبوت از درون می مکند در ست مثل مگسی که در تار و دام عنکبوت سالم به نظر می رسدو اما توخالی است چون قبلا عنکبوت آن را خورده است.
سالار می گوید ژنرال دنسترویل (فرمانده ارتش انگلستان در ایران وسرکوبگر نهضت جنگل )برای تسلیم وتحویل دادن بلور خانم ده هزار تومان قیمت گذاشته بودوبه من پیشنهاد داد که به ده دره دشت نزدیک به قریه کوچک چلکاسر بروم و شما را تسلیم ستاد انگلستان نمایم اما می گویم بلور خانم روی اهالی کوهپایه عمارلو بزرگ را سفید کرده ویک موی سر شماها درنزد من میلیونها ارزش دارد.
بلور خانم در بالا بالا (محدوده لوشان)شبیخون بزرگی به قشون انگلیس ميزد ومهمات را بواسطه شوهر خواهرش کدخدا یوسف گیاشی واشخاص دیگری بنام کریم چره ای و علی دوانی قلعه سرایی وحسن شانی از طریق شهر رستم آباد به ماسوله واز آنجا برای میرزاکوچک خان ارسال می کرده است .

دوستان عزیز مهرتان مستدام
🙏🌷🍀💐🌿🙏
👈 @koormangroodbar 🌺🌷💐🍀🌹🌺👆👆👆👆👆 👈عضویت در کانال کورمانج ایل عمارلو👉
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:10


یازدهم آذر ماه بمناسبت یکصد سومین سالگرد شهید والامقام میرزا کوچک خان جنگلی است
روحش شادو ‌یادش ماندگار
👈 @koormangroodbar 🌺🌷💐🍀🌹🌺👆👆👆👆👆 👈عضویت در کانال کورمانج ایل عمارلو👉

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:10


باسلام و عرض ادب و احترام محضر اساتید گرامی ؛دوستان عزیز و سروران بزرگوار شبتان بخیر و نیکی
یازدهم آذر ماه سالروز درگذشت میرزا کوچک خان
تبار رَشْوندى میرزا کوچک خان جنگلى (۱۲۶۰- ۱۱ آذر ۱۳۰۰ش)
رَشْوند (ریشوند، رَشْنو، رَشْوانلو)یکی از ایل‌های کُرد است که در غرب و شمال و شرق و مرکز ایران و نیز در مناطق کُردنشین کشورهای سوریه و ترکیه پراکنده‌اند. رَشْوند یکی از شاخه‌های ایل بزرگ زعفرانلو است.
تبار رَشْوندى میرزا کوچک خان جنگلى (۱۲۶۰- ۱۱ آذر ۱۳۰۰ش) –
اَلَموت، در جنوب دریای کاسپین و در جوار شهرهای شمالی ایران به ویژهشهرهای گیلان قرار دارد. به عبارت دیگر، الموت، از راه سه هزار و دو هزار به شهسوار در شرق، و از راه قدیمی انبوه ـ دیلمان به لاهیجان و رشت در غرب، با تمامی شهرها و قصبات درون این خطه جغرافیایی از شمال ایران همجوار است و بنا بر شواهد، از زمان های دور تاکنون با مردمان آنجا دارای ارتباط و خویشاوندی بوده است. بی تردید این همجواری و موقعیت خاص جغرافیایی منطقۀ الموت، از توجه نیروهای نهضت جنگل دور نمانده بوده است و تاثیرپذیری مردم این سامان از آن نیز امری طبیعی به نظر می آید. درخور توجه است که به سبب همین موقعیت جغرافیایی منطقه الموت و نزدیکی آن با فعالیت نهضت جنگل در گیلان شرقی،بخشی از قوای سپهسالار تنکابنی ــ برای حفظ امنیت در مناطق مورد علاقۀ خود در شمال ــ و نیز قوای دولت مرکزی برای درهم شکستن نهضت جنگل در مناطق همجوار با الموت از طریق همین منطقه به شمال ایران گسیل شده است؛۱ اما جای بسی دریغ است که تاکنون حتی یک تک نگاری محققانه و جامع به قلم پژوهشگران درباره نقش این منطقه و نهضت جنگل ارائه نشده است.
اگر گزارشهای روزانۀ عین السلطنه قهرمان میرزا سالور حاکم الموت به دست ما نرسیده بود، بی گمان بخشی ــ نزدیک به نیم قرن ــ از تاریخ مردم این منطقه که به همین دوره مربوط می شود، یکسره در ابهام فرو مانده بود. از گزارش این حاکم قاجاری اجمالا دو شخصیت یا جریان در ارتباط با نفوذ جنبش جنگل در الموت باز شناخته می شود:
نخست، امیر اسعد خلعت بری، فرزند محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی، که مقر حکومت او در رودبار الموت بود و به سبب هم ولایتی با میرزا کوچک خان و حفظموقعیت و منافع خود در رودبار و شمال ایران، سرانجام خود را به همکاری و هم سویی با میرزا ناگزیر می دیده است.
دوم، عین السلطنه قهرمان میرزا که به سبب اختلافات مِلکی با مردم منطقه، می کوشید تا حوزۀ حکومتی خود را از جریان نهضت جنگل دور نگاه دارد. این معنا از نوشته های او به روشنی فهمیده می شود. به رغم این دو جریان، نشانه هایی از ارتباط و همکاری نزدیک برخی از مردم رودبار الموت با این نهضت و نقشی که ایفا کرده اند در دست است.۲
پس از این مقدمۀ کوتاه، به موضوع این گفتار، یعنی انتساب تبار میرزا کوچک خان به طایفۀ کرد رشوندِ الموت می پردازم که نخستین بار و در مقدمۀ کتاب مجمل رشوند، به اشارتی دربارۀ آن اکتفا کرده بودم؛۳ اما اکنون با یافتن چند منبع معتبر، به نظر می رسد طرح مطلب و داوری در بارۀ این انتساب، امکان پذیر شده است. گزارشهای مربوط، با رعایت ترتیب تاریخی، نقل و بررسی می شود.
نخستین گزارش در باب «تبار رشوندی میرزا کوچک خان» از آنِ عین السلطنه قهرمان میرزا سالور (۱۲۵۰-۱۳۲۴ش) فرزند عبدالصمد میرزا عزالدوله، برادر بزرگ ناصرالدین شاه قاجار، است. او از ۱۳۱۲ تا ۱۳۵۵ق حاکم و مالک ۴۴ آبادی از بخش الموت بود،۴ عین السلطنه در روزنامۀ خاطرات مفصل و سودمند ده جلدی خود، که آن را در مدت اقامت در الموت به رشتۀ تحریر کشیده است و از مهم ترین منابع مربوط به وقایع سالهای (۱۲۹۹-۱۳۶۴ق)۵ به شمار می آید، ضمن بیان اخبار منطقه، وقایع نهضت میرزا کوچک خان و تأثیر آن را در این خطه با دقت ضبط و گزارش کرده است و از این جهت مرجعی یگانه است.
چنانکه گفته شد ظاهرا عین السلطنه از انتشار اخبار مربوط به میرزا در الموت که به نظر او به نا امنی در منطقه دامن می زد و بر مشکلات او می افزود، ناخشنود بوده است. وی ضمن وقایع ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۳۶ق با عنوان «میرزا کوچک خان رشوند است» چنین می نگارد: «در رودبار که رفتم گفتند میرزا کوچک خان اصلا رشوند است؛ از رشوندهای رودبار که سابقا جمعی از آنها به رشت رفته توطن اختیار کردند، لیکن خودش مایل نیست به این سمت معرفی شود. این مسئله را هم سالار سعید (رشوند) ز رشوندهای رشت کشف نموده بود. من به میرزا اسحق۶ قسم دادم به رشوندهای الموت نگوید که این هم مزید بر علت خواهد گردید. من همین قدر می دانم هر آشوبی، هر انقلابی، هر هرزگی، هر جنگی در ایران واقع شود من و الموت و الموتی از آن مستثنی نمی باشیم و آخرش نصیب و قسمتی به ما عاید می شود.»👈 @koormangroodbar 🌺🌷💐🍀🌹🌺👆👆👆👆👆 👈عضویت در کانال کرمانج ایل عمارلو👉

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

01 Dec, 16:10


🌹امروز یازدهم آذر ماه بمناسبت یکصد سومین سالگرد شهید والامقام میرزا کوچک خان جنگلی است
روحش شادو ‌یادش ماندگار

🎬 حضور نوادگان میرزا بزرگ بر سر مزار میرزا کوچک خان جنگلی

◽️ به همت مهندس شاهین جنگلی، از نوادگان میرزا محمد علی خان جنگلی(برادر بزرگتر میرزا کوچک جنگلی)، روز جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲ جمع کثیری از نوادگان خاندان جنگلی بر سر مزار میرزا کوچک خان جنگلی حاضر شده و نام و یاد ایشان را گرامی داشتند. 💐دوست گرانقدرمان مرتضی سخایی پژوهشگر نهضت جنگل نیز میهمان افتخاری جمع جنگلیهای واقعی بود.
باتقدیر وتشکر ازجناب آقای سخایی عزیز
🔗 مشاهده در آپارات 👇
🔗 https://www.aparat.com/v/Wsbei
👈 @koormangroodbar 🌺🌷💐🍀🌹🌺👆👆👆👆👆 👈عضویت در کانال کرمانج ایل عمارلو👉

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 16:27


Channel photo updated

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 16:22


ئەز زمانێ خوە ناڤێژم
ئەز کەچکا کورمانجانم

Ez zimanê xwe navêjim
Ez keçika Kurmancan im
من زبانم را رها نمیکنم
من دختر کرمانجم

شاندن ، خوداداد ئەمیری

🦅 کانال علی زینل
🦅 @Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 14:28


🎶یه اجرای شاد و توپ😍با این اجرا بریم به ۱۰ سال پیش💜

🆎 اصغر باکردار
🎹 محمد سیدی

حستون درمورد آهنگای اون دوران چیه؟؟؟
میشه دوباره برگرده اون روزا؟؟؟🥹


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل

@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:47


داستان ۹
خه‌جێ توپکانلو
📚از کتاب کوردنامه
✍️ب قلم مصطفی باغکانی باغچقی
🎤و روایت دلنشین بانو همیرا صوفی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


چیل:
ناڤک ناسە سا مە را کو رێ وندا نەکێنی...!
چیل
نامی آشناست برای ما کە رە گم نکنیم!

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


مادر دختری، چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت و کوه میرفت. یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند و یکی از بره ها را با خود میبرد!

چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود. دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند. گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را می چیند و بو میکند. گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند ... آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد. عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.

روزی عطاری از او می‌پرسد: "دختر جان اسم این گل‌ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید: "گل بو مادران"

✍🏻 هوشنگ_مرادی_کرمانی



@radioro_kurdestan

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


کشتی قدیمی پهلوان علیرضا دانایی و پهلوان حسنعلی رضایی برنده پهلوان دانایی
به ما بپیوندید،،،،،،،

🌼🥀🌼کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


#زبان و اصالت خود رو فراموش نکنید


💐🌷💐کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


" ماینێ ترمانی"

دنگبیژ، عطاریانی

قدیمی

🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


رەسم ـ ریجه ـ اصالت ـ فرهنگ ـ زمان ـ گووەند ـ بینه ـ داوەت ـ بوک ـ زاڤا ـ داییک ـ خەنگ ـ لیستەک ،

🌹🌺🌹کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


قالوەکم ,لە هەردێ, روویێ منێ لە ئاسمین

شەڤ ئوو روو, دعا دکم, مەلەک دەوێژن ئامین

دعای من موستەجاب کە, خوداوەند ئالەمین

یا ملواریێ وە من گین , یا جانێ من تو بستین

هەر دەم , دەوێمە ئامین, یا ارحم الراحمین

#جعفرقلی

🦅

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:33


داییک

مینا گولان له ناڤ مەسکێ میانی
مینا لاچینێ سەر چنگی چیانی
تومینا تێفەگل و شاسیارێ
وه غێرەتی و پر شیرین‌زمانی

مادر
همچون گلی در میان کره‌ی گوسفندی
همچون عقابی بر بلندای کوه‌ها
همانند تحفه‌گل و شاهسیاری
بسیار غیرتمند و شیرین‌زبانی
* بهروز مردپور

💐🌷💐
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Nov, 09:17


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 23:22


قالوەکم ل هەردێ رویێ منێ لە ئاسمین
شەڤورۆ دعا دەکم مەلەک دەوێژن ئامین

جەفەرقلی زەنگلی

🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو دو شەمێ🌹

         💐  ٥ کانوون ، ئازەر ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ٢٣ جەمادی الاولی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ٢٥ نوامبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 15:28


ببینید امنیت را در اقلیم کوردستان😍😍😍😍😍😍😍😍😍

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 08:47


دمی با حافظ (لسان الغیب )📖📙

🍃به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

🍂بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

🍃الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

🍂مرا روزی مباد آندم که به یاد تو بنشینم

🍃اگر بر جای من غیری گزیند دوست ، حاکم اوست

🍂حرامم باد اگر من جان به جای دوست بُگزینم

🍃صباح الخیر زد بلبل، کجایی ساقیا؟برخیز

🍂که غوغا می‌کند درسرخیال خواب دوشینم

🍃حدیث آرزو مندی که دراین نامه ثبت افتاد

🍂همانابی غلط باشد،که حافظ داد تلقینم


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 08:42


گۆتنێن گەرم و دلنشتێ کەکێ هێژا؛ ماموود قوربانپوور، ل سەر دیرۆکا کوردێن خۆراسانێ و گرینگیا زمانێ کوردی.کانیا دڵ

سخنان محمود قربانپور از کوردهای خراسان
گویش کوردی کرمانجی


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 04:25


**
ججوخان ، فرزند الله وردي بيگ ، فرزند ججو بود ، ججو در نوجواني پدرش را از دست داد و حكومت درگز مقام پدرش را به او تفويض نمود و به حكومت ميانكوه ( در منطقه درگز ) منصوب شد ، زيرا اهالي آن جا كرد بودند و شورش مي كردند . در آن زمان روسيه و انگليس كاملاً بر تصميم گيري ها ي ايران اثر گذار بودند . 
مدتي قصد داشت وارد قوچان شود و نيروهاي ملي را عليه روسها بسيج نمايد ، پس از بمباران حرم ، روسهاي تزاري كه ججوخان را مخالف اهداف و اميال تجاوز كارانه خويش مي ديدند ، در صدد دستگيري ججو بر آمدند ، ججو در اسفند 1290 خورشيدي دستگير شد ولي پس از مدتي از زندان روس ها گريخت . ججو مبارزه عليه روسها را ادامه داد ، به پاسگاه ها و پايگاه هاي آنها در نواحي مرزي شبيخون مي زد و افسران و سربازان روس را مي كشت و اسلحه و مهمات آنها را بين سواران خود تقسيم مي نمود ، روسها از دولت احمد شاه خواستند كه ججو را دستگير كند ولي دولت گفته بود اين كار از عهده ما ساخته نيست. 

  پس از اين جريان ، روس ها تمام نيروهاي خود را عليه ججو بسيج كرده و به تعقيب او فرستادند . تعقيب ها مؤثر واقع نشد . ججو ، به عنوان يك بیگانه ستیز (روس ستيز) محبوب مردم بود ؛
ججوخان ياور ستم ديدگان بود و در حمله ملخ ها انبارهاي محتكرين را شكست و گندم را بين فقرا و بيچارگان تقسيم مي كرد .
عاقبت ججوخان ، با خيانت برخي كردها كه به ياري روسها آمده بودند كشته شد . 
مؤلف كتاب خاوران گوهر ناشناخته ايران در مورد ججوخان آورده است : او سايه روح نادر و داراي سري پر شور و انديشه اي آشتي ناپذير با سستي ها و بي حالي ها و سرافكندگي ها بود. 
در گزارش هاي مركز فرماندهي آخال تأكيد شده بود كه جسد ججو را به روسيه بفرستند آن روزها كه فاصله شهرها بسيار دور بود ، شكم سردار خاوران را دريدند ، پر از يخ و برف كردند و تن بي جانش را در صندوق پريخ گذاشته به روسيه فرستادند


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 04:25


سترانا جەجۆخان ژە سەلمان پاکدامن

جەجۆ وە خوە لە گاڤێ دا
گوڵێک لێکەت لە داوێ دا
خوین چوویە وە سەر شەکلێ دا
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

هەسبێ جەجۆ هین جانیە
خورجینێ وی ترمانیە
جان لە رەدێ مە دانیە
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

ئاخ لۆ باڤۆ برن برن
برن برن تالان کرن
مە قەت نەدی رۆژێ شیرین
چاڤ وە هێستر دلێ بڕین

جەجۆ خان چوو زەنگلانە
وە دوو کەتن سەڵاتانە
هەڤدو دانە وەر گوڵانە
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

جەجۆ دایە وەر چیانە
لە وان زاوان کڕ تووفانه
وی ئار بەر دا سەڵاتانە
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

ئاخ لۆ باڤۆ برن برن
برن برن تالان کرن
مە قەت نەدی رۆژێ شیرین
چاڤ وە هێستر دلێ بڕین

چەند شەڤ و رۆ وی کر جەنگە
مەیدان لە دشمەن کر تەنگە
سەڵات مانە مات و مەنگە
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

لە زەنگلان بوو بهارە
زەمین ژە خوین لالە زارە
دشمەن بوویە تار و مارە
خانێ خانان جەجۆ خانۆ

ئاخ لۆ باڤۆ برن برن
برن برن تالان کرن
مە قەت نەدی رۆژێ شیرین
چاڤ وە هێستر دلێ بڕین

ايوانف مستشرق روس پس از كشته شدن ججو در تحقيقات خود در مورد نژاد شناسي خراسان که در سال 1927 در مجله انگليسي زبان بنگال به چاپ رسيده اين اشعار را از مردم خراسان شنيده و ضبط نموده

کانالا کەلا علی زینل

24 Nov, 04:23


درد دل یکی از کورد زبانان روستای شیرزن قوچان با هم روستایی های خودش

توی روستا کلهم جمعیت کورد، خانواده جد در جد کورد، بعد مامان باباهای جوان با بچه شون فارسی حرف میزنن‼️
یه وضعیتی ایجاد کردن که مادربزرگ و پدربزرگا هم که فارسی بلد نیستن با نوه‌‌هایشان دست و پا شکسته فارسی حرف میزنن!
شهری‌ها که بدترن اما روستا آدم انتظاری دیگه ازشون داره. حداقل اونا که دیگه با بچه‌شون کوردی حرف بزنن.
ما ندانسته اما خواسته به پدر و مادرمان، به خودمان، به فرزندمان و مخصوصا به زبان و اصالتمان و به کسانی که هزارها و صدها سال برای حفظ این زبان و این ملت خون دادن، جان دادن، خیانت میکنیم.

🆘چرا با دست خودمون تیشه به ریشه خودمان میزنیم؟

واللهی باللهی از کورد بودن و کوردی صحبت کردن در جامعه خجالت نکشید
کسی باید خجالت بکشد که نداند از کی و از کجا اومده! پدرش کیه، مادرش کیه!

با افتخار کوردی صحبت کنید، به اصیل بودنتان، به ۷هزار سال بودنتان افتخار کنید

مگر میشود کورد بودن را کتمان کرد؟
مگر میشود کورد باشی و پدر کورد، مادر کورد، آبا و اجداد کورد، اما در جمعی و جامعه‌ای کورد بودن را کتمان کرد‼️😡

◀️مگر هست کسی با کتمان کردن کورد بودنش، پاکدامنی مادرش را زیر سوال ببرد و متهم به گناه بزرگی کند‼️

@shirzanema

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 09:02


✳️ الفبا؛ درس سوم

و(ضمه، _ُ)

و
ئەو تیپا و یە
و تیپەک دەنگدارە
ئەڤ تیپ د فارسی دا نایێ نڤیسین

تیپ: حرف
بێژە: واژە/ کلمە

کورمانج (کرمانج)، گول (گل)، گورچی (قلوه، کلیه)، ھەنگولیسک (انگشتر)، کول (دمل و ورم)، کونیر (غدە)

توضیح: _ُ یا ضمه کوتاه در فارسی نوشته نمی شود. ولی در کوردی کرمانجی به صورت "و" نوشته می شود.

و

کەو
ئەو کەوە
ئەو کەوەکە
کەو ھێک دکن
چنگێ وێ کەوێ سۆرە
قاناتێن کەوێ خەتخەتینە

وەرە (بیا)، وان (‌آنها)، وی (او مذکر)، وێ (او مونث)، وەلات (کشور/ولایت)، وەرس (طناب)، مێوە (میوه)، کەو (کبک)، وەزیر (وزیر)

وو

بووک
بووک و زاڤێ کنجێن کورمانجی ل خوە کرنە
بووک و زاڤا دلیزن
داوەت و گۆڤەندێن خۆراسانێ ب ناڤوودەنگن

شوور (شمشیر)، تووت (توت)، توور (توربە)، کوور (عمیق)، بووم (جغد)، قووم (ماسە)، بووک (عروس)

نکته:
ئەز وو تو : غلط
ئەز و تو : درست
وو، در اینجا حرف ربط است و با یک «و» نوشته می‌شود.

ۆ

ئۆردەک
ئەو ئۆردەکە
ئۆردەک ل سەر ئاڤێیە
ڤێ ئۆردەکێ دھۆ ھێکەک کر
رەنگێ سەرێ ئۆردەکێ کەسکە
ئۆردەکێن قۆچانێ پر خوەشکن

ئۆجاخ (اجاق)، ئۆردەک (اردک)، ئۆتاق (اتاق)، ئۆتۆمۆبیل (اتومبیل)، پۆر (مو)، سۆر (قرمز)، قۆچان (قوچان)

ی

یێک
ئەو هەژمارا “ ١ “ێ یە
ئەو ھەژمارا یێکەمە
ئەز یێک کەسم
یێک، ب تەنێیە
یێک و یێک دبە دو

یێک (یک)، یازدەھ (یازده)، پاییز (پاییز)، دنیا (دنیا)، چییا (کوه)، چای (چای)، مەیموون (میمون)

ی (ایی)

سیر
ئەو سیرن
رەنگێ سیران سپییە
داپیرا من ژ سیران ھەز دکر
سیر سا نەخوەشییان رندن

سیر (سیر)، ئیسال (امسال)، ئیرۆ (امروز)، ئیشەڤ (امشب)، تری (انگور)، کانی (چشمە)

ێ (کسرەکشیده _ِ)

ئێزنگ
ئێزنگ دارێن ھشکن
ئێزنگ سا شەواتێنە
ئێزنگ ئار و ئەلاوێ چێدکن
ئار گەرمییێ وو رۆناھییێ ددە

زێر (طلا)، ئێزنگ (ھیزم)، ئێڤار (غروب)، ئێش (درد)، درێژ (دراز)، رێ (راه)، مێش (مگس)

توضیح: کسره کشیده و کسره کوتاه: حرف کسره _ِ کوتاه در الفبای لاتینی کردی کرمانجی با (i) انگلیسی نوشته می شود ولی در الفبای کردی و فارسی برای این حرف نشانه ای نداریم. بنابراین کلماتی مانند دِل (دل)، زِک (شکم)، مِن (من) و غیره به مانند فارسی نوشته می شوند و کسره کوتاه نوشته نمی شود.

الفبای زبان کردی کرمانجی از ۳۲ حرف تشکیل می شود. که ٧ حرف آن صدادار و ۲۵ حرف آن بی صدا است.

ا، ئ (همزه)، ب، پ، ت، ج، چ، خ، د، ر، ز، ژ، س، ش، غ، ف، ڤ، ق، ک، گ، ل، م، ن، و (واو صدادار)، و (واو بی صدا)، ۆ، وو، ه، ە، ی (ایی)، ی، ێ

حروف صدادار:

ا، ە، ێ، ی، ۆ، و، وو

حروف بی صدا:

ئ (همزه)، ب، پ، ت، ج، چ، خ، د، ر، ز، ژ، س، ش، غ، ف، ڤ، ق، ک، گ، ل، م، ن، ه، و، ی

نکته: دو حرف (ی، و) به دو صورت صدادار و بی صدا به کار می روند.
و (واو صدادار): کورمانج
و (واو بی صدا): کەو (کبک)

توضیح: دو حرف ح، ع در زبان کردی کرمانجی بسیار محدود هستند و بیشتر در کلمات عربی رایج در زبان کردی دیده می شوند. به همین خاطر تلاش شده است به جای دو حرف مذکور به ترتیب از دو حرف هـ ، ئـ استفاده شود.
مثال:
حاجی —> هاجی
عەلی —> ئەلی

ضمایر شخصی

ضمایر مستقیم: (ئەز، تو، ئەو، ئەم، ھوون، ئەو/ئەونا)

ئەز (یەکم کەسێ یێک‌هەژمار- اول شخص مفرد)
ئەز جەجۆ مە
تیفەگولێ ئەز دیتم
ئەز لاوکەکم

تو (دویم کەسێ یێک‌هەژمار – دوم شخص مفرد)
تو رۆژینی
من تو دیتی
تو کەچکەکی

ئەو (سێیم کەسێ یێک‌هەژمار- سوم شخص مفرد)
ئەو عەلییە
ئەو ژ کورمانجێن خۆراسانێیە
ئەو ھەڤالێ منە

ئەم (یەکم کەسێ پرهەژمار- اول شخص جمع)
ئەم خزانن
ئەم وە دبینن
ئەم ھەڤالێ ھەڤن

هوون (دویەم کەسێ پرهەژمار- دوم شخص جمع)
ھوون ژی خزانن
ھوون گشتێ کەچن
هوون وان دبینن
ھوون پێنج کەچن

ئەو/ئەونا (سێیەم کەسێ پرهەژمار- سوم شخص جمع)
ئەو شاگردن
ئەو ژی خزانن
ئەو شەش خزانن
ئەو کولی کەچن
ئەو دچن دەبستانێ

ضمایر غیر مستقیم / کنایه: (من، تە، وی / وێ، مە، وە، وان):

من
من تاجەک چێکر
من تاج ژ گولان چێکر
من تاج دا ئەڤینێ

تە
تە تاجەک چێکر
گولێن تە ژی زەرن
تاج ل سەر سەرێ تەیە

وی(مذکر)
وی تاجەک چێنەکر
تاجێ وی تونە
وی تاج نەدا رۆژینێ

وێ (مونث)
وێ تاجەک چێکر
تاجەکە وێ ھەیە
تاجا وێ زەرە

مە
مە تاج چێکرن
مە دو تاج چێکرن
تاجێن مە ژی زەرن

وە
وە تاج چێنەکرن
تاجێن وە نینن
وە چما تاج چێنەکرن؟

وان
وان ژی تاج چێنەکرن
تاجێن وان تونن
چما تاجێن وان تونن؟

🌹 🌹کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 08:53


♦️پلیس فتا: اگر از حسابتان پول برداشت شد، در یک ساعت اول با شماره ۰۹۶۳۸۰ تماس حاصل فرمایید تا مبلغ برداشت شده، مسدود و به حسابتان برگردانده شود‌
#پلیس_فتا
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 03:53


#رە کوچ

داییک ـ خزان ـ هەسپ ـ کەر ـ تفانگ


🌼💐🌼کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 03:53


خزان و باڤ

خزان فارس و باڤ ژی کوردە
تۆوە تەخسیر! ناکم گوردە
ژ کوردەکی بگرم خوردە

فرزند و پدر...
بچه فارس و پدرش هم کرد است
خدایا توبه! جرات نمی‌کنم
از کردی ایراد بگیرم...

* شیرکوه پهلوانی

🌹❤️🌹کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 03:53


خزان خوه ژە زمانێ کورمانجی بێ پار مەکن

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 03:53


خزان

رەفشێ مالان، خزانن
ئەونا شیرین زمانن
خزان، چریێ مالانن

فرزندان، زیبایی خانه اند
آنها شیرین زبانند
بچەها چراغ خانەاند

*سارا سودمند

🌸🌿🌸کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

16 Nov, 03:46


خزانێ کورمانج

🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو شەمێ🌹

         💐  ٢۶ مژدار ، ئابان ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ۱۴ جەمادی الاولی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ١۶ نوامبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 18:44


هەر بژی کەچکا کوردان

مال ئاڤا کیانا دلۆڤان کەچکا دەلال کورمانجان، ژ وەلاتێ قوچانێ کەڵی جەرتۆدێ

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل


@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 18:23


وەرە توشتەکێ نیشان وە بێەم👏❤️🌹
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 17:32


‌گێرمیێ بڕی قشتلی

پاییز که از راه میرسه باید به فکر آذوقه زمستون بود
مادران عزیز روستایی
در تدارکات رشته آش برای زمستون .. 😍

خدا قوت مادران عزیز و پرتلاش ✨️❤️

💠 نامانلو آبان 1403 🍁


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 17:14


💢موزیک ویدیومشترک جدید «بـاران»

🎵آواز »
#علی_کریمی
🎵آواز »
#مهدی_عربزاده
🎧تنظیم»
#حسن_تقی_زاده


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 16:54


✳️ الفبا؛ درس دوم

ژ

ژن
ئەو ژنەکە
ناڤێ وێ رۆژینە
ئەو ژنا کورمانجە
رۆژینێ جلێ کورمانجی ل خوە کرنە
رۆژین ژ کورمانجێن خۆراسانێیە

ژن (زن)، بەژن (قد)، رۆژ/رۆ (روز)، ژووژی (جوجە تیغی)، بژانگ (مژە)، ژێر (پایین)، مژ (مە)، ژۆر (بالا)

س

سائەت
ئەو سائەتە
سائەت چەندە؟
سائەت دەم هێژمارە
چاردۆرا سائەتێ سۆرە
سائەت ل سەر دەھ و دەھ دەقیقانە

سائەت (ساعت)، سێڤ (سیب)، سۆل (کفش)، سێل (ساج نان پزی)، داس (داس)، سە (سگ)، سێ (عدد ٣)، سەد (عدد صد)، سەرەخس (سرخس)

توضیح: در الفبای کردی کرمانجی حرف های (ث و ص) به صورت س نوشته می شوند.
مثال: سابوون (صابون)، مێیسەم (میثم)،

ش

شووشە
ئەو شووشەنە
شووشە رێزکرینە
ئەو شەش شووشەنە
ئەو شووشێن شەرابێنە
ئەو شووشانا ب دەرینە

رێزکرن: در کنار هم چیدن

شیلان (گل نسترن)، شەش (شش)، شەکەر (شکر)، شە (شانە)، شیر (شیر)، شێر (شیر جنگل)، شۆر (شور)، ئاشتی (آشتی)، شیروان (شیروان)

ع

عوود / ئوود
ئوود ناڤێ سازەکێیە
ئەز ژ ئوودێ وو دوتارێ هەز دکم
دەنگێ ئوودێ پڕ خوەشە

ئەلی (علی)، ئیسمائیل (اسماعیل)، ئەرەب (عرب)، نەئنا (نعناع)، ئەباس (عباس)

توضیح: حرف ع در زبان کردی کرمانجی کاربرد محدودی دارد. این حرف به صورت حلقی تلفظ می شود و در کلماتی که از زبان عربی وارد زبان کردی کرمانجی شده اند، رایج است. به همین خاطر جهت سادگی املا سعی بر آن است تمامی ع ها نیز به مانند همزه/ێ نوشته شوند.
نکته: این حرف در الفبای کرمانجی لاتینی وجود ندارد.

غ

غەزال
غەزال ل چۆلێ دژین
غەزال پرر ب رەفشن
غەزال ل ناڤ گول و گییایان دچێرە

باغ (باغ)، غەمگین (غمگین)، تیغ (تیغ)، مەغرب (مغرب)، غەرب (غرب)، غەمبار (غمبار)

ف

فنجان
ئەو فنجانەکە
ل ناڤ فنجانێ چای ھەیە
چایا ناڤ فنجانێ پر ب تامە

فیل (فیل)، فرۆکە/بالافر (ھواپیما)، فررین (پرواز)، فرۆکخانە/بالافرگەه (فرودگاه)، ھەفت (ھفت)، بەرف (برف)، فارووج (فاروج)


ڤ

سێڤ
ئەو سێڤە
سێڤ شێرینە
ئەو سێڤا سۆرە
سێڤ مێوەیەکە
سێڤێن دەرەگەزێ شیرینن

سێڤ (سیب)، ھیڤ (ماه)، لێڤ (لب)، شڤان (چوپان)، دراڤ (پول)، ڤەگەرین (برگشتن)، ڤەکرن (باز کردن)

ق

قرک
ئەو قرکە
قرک دکنە قارەقار
رەنگێ قرکێ رەشە
پەرێن قرکان رەش و سپینە

قەفەس (قفس)، قەلەم (قلم)، قەند (قند)، قرک (کلاغ)، قەدەغە (قدغن)، قەرسین (سرما خوردن)

ک

کێرگوھ
ئەو کێرگوهە
ئەو کێرگوها قەھوەیییە
گوچکێ کێرگوهێ درێژن
کێرگوه گول و گییێ دخون

کەسک (سبز)، کەڤۆک (کبوتر)، کێوانی (کدبانو)، کەڤچی (قاشق)، کا (کاه)، کال (پیر)، کەلات (کلات)

گ

گولبەرۆژ
ئەو گولبەرۆژن
گولبەرۆژ دەندکان ددە
رەنگێ گولبەرۆژێ زەرە
دەندکێن گولبەرۆژێ رەشن
بەرێ گولبەرۆژێ ل رۆیێیە

گۆگ (توپ)، گۆللک (گوسالە)، گور (گرگ)، گەنم (گندم)، گرتن (گرفتن)، باجگیران (باجگیران)، گول‌هەڤال

نکته: کلماتی که از ترکیب دو کلمه مجزا تشکیل شده اند با نیم فاصله نوشته می‌شوند
مثال: دل‌برین، تم‌قار، تەپ‌گران، چاڤ‌رەش

ل

لەکلەک
ئەو لەکلەکە
لەکلەک ل ناڤ ئاڤێیە
چنگێ لەکلەکێ سۆرە
لەکلەک ژ ماسییان ھەز دکە
لنگ و ستوویا لەکلەکان پر درێژن

لەکلەک (لک لک)، لەپک (دستکش)، لەز (شتاب، سرعت)، سمبل (خوشە گندم) سمبێل (سبیل)

توضیح: حرف ل مشدد که در بعضی کلمات کردی کرمانجی وجود دارد به صورت لل نشان دادە و به مانند تشدید خوانده می شود. چند نمونه از کلماتی که دارای حرف ل مشدد هستند:
مەللە (شیخ/روحانی)، گوللە (گلولە)، هۆللک (آلاچیق)، گۆللک (گوسالە)

م

ماسی
ئەو ماسییە
ئەو ماسیا سۆرە
ماسی د ناڤ ئاڤێ دا دژین
ماسی ئاڤژەنییێ دکن
گۆشتێ ماسییان ب مەزەیە

کوم (کلاه)، مشک (موش)، مار (مار)، ماسی (ماھی)، مریشک (مرغ)، کورم (کرم)، مەراوە تەپە (مراوه تپە)

ن

نەفت
نەفت دشەوتە
ئەو چالا نەفتێیە
نەفت د بن ھەردێ دا یە
نەفت ل قۆچانێ و رازێ ژی ھەیە
نەفت سا شەواتێ ئاردوویەکە رندە

ئاردوو: سوخت

نار (انار)، ناڤک (ناف)، نامە (نامە)، نێر (نرینە)، نان (نان)، نەخوەش (بیمار)، پەنیر (پنیر)

ھ

ھێلین
ئەو ھێلینە
ئەو ھێلینا چووچکانە
د ھێلینێ دا ھێک ھەنە
ھێلین مالا چووچکانە
چووچک د ھێلینێ دا ھێک دکن

ھەسپ (اسب)، ھەستی (استخوان)، ھەڤال (دوست)، نەھ (نە)، ھەرەکەت (حرکت)

توضیح: حرف ح نیز بە مانند حرف هـ نوشته می شود.

ە (فتحە، _َ )

ئەور
ئەو ئەورن
ئەو ئەورێن سپینە
ئەور بارانێ دبارینن
ئەور بەرفێ ژی دبارینن

ئەڤین: عشق
ئەڤیندار: عاشق

ئەور (ابر)، ئەڤین (عشق)، شەش (شش)، کەر (الاغ)، زەری (زری)، ئەمان (امان)

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 16:51


مقام سومی سلما قوچانی در مسابقات کیوکوشین ماتسویی بانوان خراسان رضوی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 15:40


دەنگێ زەلالێ فرهاد اسماعیلی


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل


@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

15 Nov, 15:31


🏞آغاز حفاری تونل اللەاکبر

حسین محمدزاده نماینده مردم درگز در گفتگو تلویزیون با برنامه صحن علنی شبکه خراسان رضوی ضمن اعلام این خبر گفت: عملیات حفاری بزرگترین تونل شرق کشور بزودی از دو جبهه شمالی «روستای داغدار» و جنوبی «روستای گپی» آغاز می‌شود.


🔻شایان ذکر می باشد: خط انتقال این کریدور از اراضی دهستان شیرین دره و دهستان سودلانه در بخش مرکزی شهرستان قوچان، به سه راهی سبزوار انتقال می یابد.


نسیم خدمت
سرای عمران
تلاش
پیشرفت
آبادانی
فرهنگ
امنیت
اشتغالزایی
بخش مرکزی 💎 شهرستان قوچان
🗓1403/08/25


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 10:39


#ڪوردم
ڪوردم زمانم ڪوردییە من خەڵڪے ڪوردستانم

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:13


نادر که تا آن هنگام تنها تبرزین در دست داشت خواست شمشیر را نیز از کنار زین بر گیرد و با دو دست دفاع یا حمله کند، که تیری به شکم اسبش خورد و حیوان به زمین درغلتید. او، با چابکی شگفتی آوری، در یک لحظه خود را از اسب جدا و با اینکه دست چپش فاقد شصت بود، با هر دو دست، آغاز به دفاع کرد.
نادر تنها کاری که می‌کرد آن بود که با ضربه‌های تبرزین و شمشیر، پاهای اسبان لزگیان را قطع کند. و در نتیجه آنانکه نزدیکش می‌شدند، سرنگون می‌شدند و نادر می‌توانست ایشان را بکشد. در غلتیدن اسب‌ها و سواران، مانع از آن شد که سواران دیگر به او نزدیک شوند.
هنوز دقایقی از این محاصره خطرناک نگذشته بود که همراهان نادر رسیدند و بسختی با لزگیان در آویختند و نادر را از یک خطر حتمی، رهانیدند.
براستی نادر دیگر هیچ فاصله‌ای با مرگ نداشت.
بویژه آنکه دو - سه زخم شمشیر نیز برداشته بود و از تنش، خون می‌ریخت. یکی از سرداران ایرانی، اسب یک سوار دیگر را گرفت و نادر را از مهلکه بدر برد، و جنگ تا پایان روز دنبال و به لزگیان تلفات سنگین وارد شد و باقیمانده‌ی آن‌ها، به کوه‌ها، بیغوله ها و دشت‌های دورتر گریختند.
*پایان بخش سوم*

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:12


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 343

نادر سپاس فراوان گفت، و در زمینه‌ی درخواست خود افزود که این کشتی‌ها را موقتاً اجاره می‌کند. تا بوسیله آن‌ها ساده‌تر بتواند به داغستان لشکر بکشد.
گالوشکین بی‌درنگ نامه‌ای به دربار روس نوشت و درخواست نادر را به آگاهی ملکه رسانید. ولی بسیار زیرکانه در پایان نامه، نظر داده بود که تحویل این کشتی‌ها به نادر، صلاح نیست. زیرا چه بسا که نادر آنها را پس ندهد. و سپس اقدام به سازمان دادن یک نیروی دریایی، در دریای مازندران بکند. و این دریای پهناور را (که در آن روزها، بیشتر کرانه‌های آن از آن ایران بود ) یکسره زیر چیرگی خود، در آورد. و در ضمن ملکه‌ی روس را از قدرت روز افزون نادر آگاه کرد و گفت : باید با هوشیاری بیشتری با این مرد، روبرو شد. روشن است که دربار روس، پیشنهاد نماینده خود را پذیرفت و درخواست نادر را بی پاسخ گذارد.
نادر که از ندادن پاسخ پی برده بود که دربار روس مایل به دادن کشتی‌ها نیست، در تصمیم خود استوارتر شد و به کارشناسان کشتی سازی فشار آورد که هر چه زودتر کار ساختن کشتی‌های چندی را آغاز کنند.
در این مدت، زمستان سپری شده، و بهار فرا رسیده بود. و با عید نوروز آئین سلام باشکوهی در اردوهای نادر برپا شد، و سپاهیان با نظم و ترتیب ویژه‌ای از برابر نادر رژه رفتند، و برخی از سرداران و افسران به دریافت ارمغانهایی، سرافراز گردیدند.
با اینکه تنی چند از سرداران، به نادر هشدار دادند که با گرم شدن هوا، و آب شدن برف ها و آغاز باریدن باران‌های سیل آسا، ممکن است حرکت سپاه با دشواری‌ها و حتا(حتی) تلفاتی همراه باشد، با این‌ همه نادر هیچ توجهی به این هشدارها نکرد، و سپاه را به سوی قراچه داغ بحرکت درآورد. او از اینکه می‌دید رو در رویی و گوشمالی تیره‌های قراچه داغ مدتی است به درازا کشیده و از این دیدگاه کاری انجام نگرفته، سخت خشمگین و بی تاب بود.
تاخیر در سرکوبی قراچه داغی ها، سبب گستاخی دیگر تیره‌های ساکن قفقاز نیز شده بود، و آنها رفته رفته، از فروش اسب و خواربار و علوفه به نیروهای نادر، سرباز می‌زدند و یا بهای گزافی را در برابر فروش آن‌ها درخواست می‌کردند.
این اوضاع و احوال، نادر را یکسره پریشان کرده بود، و می‌دید برای نخستین بار در زندگی‌اش، از چند سو، با ناکامی روبرو شده است.
از یکسو پیدا نکردن سر نَخ توطئه تیراندازی و احیانا قتل خودش، از سویی دیگر شبیخون زدن  موفقیت آمیز تیره‌های سرکش به سپاه و خدمتکاران حرمسرایش، باز از دیگر سویی، نفروختن اسب و علوفه و خواربار از طرف لزگیان و داغستانیها به کار پردازان او، و سرانجام، اجاره ندادن کشتی‌ها از سوی دولت روس، همه دست به دست هم داده، روزگار سختی را برای نادر فراهم کرده بود.
با اینهمه، نادر با تحمل دشواری‌های فراوان و گذر از باتلاق‌ها و رودهای خروشان و کوه‌ها و دره‌های گوناگون، به منطقه نبرد، نزدیک شد. و بی آنکه به آنان فرصت پیشدستی کردن بدهد، در سه حمله پیایی، بسختی به آنان تاخت. ولی لزگیان که از کشتار یکصد تن لزگی، به انتقام خون ابراهیم خان (برادر بزرگ نادر که یکی از فرماندهان بزرگ نادر بود در منطقه قفقاز بدست لزگیان کشته شد) به خشم آمده بودند، مردانه و دلیرانه نه تنها در برابر حمله‌های نادر ایستادند، بلکه با وجود تلفات سنگینی که به آن‌ها وارد آمد، بی ترس و هراس، به سپاهیان نادر تاختند و بویژه در سومین مرحله تاخت و تاز نادر به آنها، به دستور فرمانده خود، قصد جان نادر را کرده و تصمیم می‌گیرند که همه‌ی کوشش خود را صرف از پای در آوردن نادر کنند و در انجام این خواست، یک گروه دویست نفره از بهترین سوارکاران لزگی که در شمشیر زنی مانند نداشتند، و مردانی بیباک و از جان گذشته بودند، برگزیده می‌شوند تا بهر نحوی که شده، خود را به نادر برسانند، و او را از پای در آورند. و در این راه، از کشته شدن نترسند. و کاری جز از پای در آوردن نادر، انجام ندهند.
از اینسوی، نادر که با خشم و کینه و نفرت سختی، جنگ با لزگیان را آغاز کرده بود، برای اینکه هر چه زودتر، کار را یکسره کند. در پیشاپیش سپاه، بسان پلنگی نیرومند، به اینسوی و آنسوی میتاخت و لزگیان را با ضربه‌های تبرزین، از پای در می‌آورد، و راه را برای نیروهای پشت سرخود، میگشود.
فرمانده لزگیان مترصد و آماده، منتظر فرا رسیدن موقع مناسب بود. تا فرمان حمله را به دویست تن لزگی از جان گذشته برای کشتن نادر بدهد.
این زمان فرا رسید. و در یک لحظه که نادر با یک مانور گیج کننده، راه خود را عوض کرده و پشت سرش از نیروهای ایرانی تهی شده بود، فرمان حمله به او، از سوی فرمانده لزگیان داده شد. یکباره دویست سوار از جان گذشته و کینه توز لزگی، با شمشیرهای برهنه به سوی نادر تاختند، و اسب او را رَم دادند.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:12


سرداران به وی پیشنهاد کردند که کار سرکوبی ازبکان را به نصرالله میرزا که هم اکنون در مشهد است بسپارد و خود، رنج سفر را بر خویش هموار نسازد.
نادر پذیرفت و دستور داد *سیف الدین خان بیات* و *علی خان قره خلو* بی درنگ به سوی مشهد حرکت کرده، همراه با نصرالله میرزا، سرکشان ازبک را سرکوب کنند.
فصل زمستان قفقاز رفته رفته فرا می‌رسید. و نادر نیروهای خود را به سوی کرانه‌های دریای مازندران کشانید تا سرمای هوا، سربازانش را نیازارد و هوای معتدل تر کرانه دریا، به آنها آرامش بدهد.
در همین زمان به او خبر دادند که دسته‌ای از تیره قراچه داغ در بخش جنگلی آن منطقه به نیروهای دولتی شبیخون زده و ساز و برگ آن‌ها را به یغما برده‌اند. و شبیخون زن‌ها، کار گستاخی را بدانجا رسانیده که به چادر حرمسرای نادر تاخته و تنی چند از کنیزان را نیز ربوده‌اند.
شنیدن این خبر، چنان نادر را خشمگین کرد که بی اختیار فریاد زد، و سرداران و افسران خود را فراخواند و دستور داد آن گروه از سربازان و افسرانی که نگهبانی از چادرهای حرم را بعهده داشتند، و در نتیجه‌ی سهل انگاری آنان داغستانیها به چادر و سراپرده شاهی تاخته اند. بکشد، و افزود، این دستور باید هم اکنون اجرا شود.
سپس فرمان داد نشستی از افسران و سرداران برجسته سپاهش بر پا شود، و در نشست سوگند یاد کرد تا همه‌ی یاغیان و سرکشان و کسانی که در این شبیخون دست داشته‌اند، سر به نیست نکند، خاک قفقاز و بخش داغستان را تَرک نخواهد کرد.
داغستان، داغی بزرگ بر دل نادر گذاشته بود. در این سرزمین هم برادرش را کشته، هم تنی چند از کنیزان خدمتکاران را ربوده بودند. و این گستاخی برای نادر، آنهم در چنان وضعیت روحی هرگز تحمل پذیر نبود. او را براستی به ببر خطرناکی دگرگون کرده بود. روز بعد، نادر از *دربند* به سوی *قراچه داغ* حرکت کرد. در سر راه سرما تازیانه های بی‌رحمانه و کُشنده‌ی خود را بر پیکر نیروهای خسته او، فرود می‌آورد، و یکی دو روز که از سرما اندکی کاسته شد، باران سیل آسایی آغاز به باریدن کرد، و پیشرفت نیروهای او را تقریبا متوقف ساخت. بطوریکه سه روز تمام نیروهای او، در محاصره سیل و باتلاقهای گسترده قرار گرفتند و نتوانستند حتا (حتی) دویست متر. پیشروی کنند.
نادر به ناچار فرمان بازگشت داد و دوباره به شهر *دربند* بازگشت ولی او کسی نبود که از تصمیم نهایی خود. باز گردد. این بود که بر آن شد. تا چند کشتی تهیه کنند و نیروهای خود را از راه دریا به منطقه مورد نظر ببرد. و برای انجام این برنامه، کارشناسان را فرا خواند و گفت :فوراً ابزارهای ساختن کشتی را فراهم کنید.
روس‌ها در دریای مازندران، کشتی‌هایی داشتند که برای کارهای بازرگانی و حمل و نقل کالاها از آن‌ها سود می‌بردند، و نادر خواست از همین کشتی‌ها نیز سود برد. این بود که *گالوشکین* پیش از هر چیز به آگاهی نادر رسانید که *ملکه الیزابت پترونا* بهترین سلامهای خود را برای او فرستاده است، و آرزو دارد که دو کشور بزرگ ایران و روس، در کنار یکدیگر با صلح و دوستی، بسر برند.
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:10


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت 342
تغییر اخلاق و رفتار نادر، برای کسانیکه او را قبلا در قفقاز دیده بودند، و اکنون نیز، می‌دیدند بخوبی محسوس بود. از جمله، گالوشکین روسی و نماینده ملکه امپراتریس روس بود که در گذشته با نادر هم سخن و همراه بود، که اینک برای بار دوم حامل پیام دوستی ملکه روس برای او بود، زیرا پیروزی چشمگیر نادر در هندوستان، هراس و نگرانی ویژه‌ای در دل همسایگان ایران پدید آورده بود.
گالوشکین که در دیدار پیشین خود شیفته بزرگواریها و بلندنگریهای نادر شده بود، اینبار با مردی روبرو می‌شد که دارای تند خویی تحمل ناپذیری بود. وی، در نامه‌ای که به امپراتریس روسیه فرستاد، اینگونه نوشت :
نادر، همانند بخت النصر، سرمست از باده پیروزی‌هایی است که در هند و عثمانی و تاجیکستان و ازبکستان بدست آورده.
او، ضمن سخنان خود، به من فهمانید که پیروزی بر هند بسیار ساده و آسان بدست آمده. او افزود که هندوستان را تنها با یک *پا* فتح کردم. و تردید ندارم که اگر با *دو پا* حرکت کنم، همه‌ی گیتی را خواهم گرفت.
گالوشکین، در دنباله نامه‌ی خود برای ملکه روسیه می‌افزاید :
... مردی را که من امروز میبینم، با مردی که سه-چهار سال پیش دیدم، خیلی فرق دارد. درست است که او نسبت به عثمانی که، رقیب ما است، بدبین و بدگمان است.اما به کشور ما نیز نظر خوشی ندارد و می‌گوید، همه‌ی بیگانگان، سروته یک کرباسند ! بنابر این هیچگونه اطمینانی به این کوه آتشفشان نمیتوان داشت و چه بسا یک روز هم بر سر ما آتش ببارد.
او، بسیار تندخو و کم حوصله شده است. و این تغییر اخلاق را نه من، که پیرامونیان او نیز پی برده‌اند، و از بیم او، کمتر به نزدش می‌روند، و همگی جان‌شان در کف دستشان است.
*«ناکامی» بدنبال «ناکامی»*
نادر خود نمی‌دانست که پس از آگاهی از سرکوبی کامل لزگیان، دیگر برای چه به قفقاز آمده است. زیرا او برای گرفتن انتقام خون برادر اینهمه راه را در نوردیده بود، ولی سرداران وی، سراسر این مرز و بوم و این استان را پیش از رسیدن وی، آرام و امن کرده بودند. با اینهمه نادر سپاه یکصد و شصت هزار تنی خود را ماه‌ها در دشت و کوه کشانید، و خود را به قفقاز رسانید.
شاید هنوز هم آتش کینه‌ای را که از مرگ برادر، در دلش زبانه می‌کشید، خاموش نشده بود.
زیرا هنگامی که به داغستان رسید، از سرداران خود خواست که وی را به میدان جنگی که برادرش در آنجا زخم برداشته و کشته شده بود، ببرند.
هنگامی به آن نقطه رسید، دستور داد به جستجو در شهرهای پیرامون آن دشت و جنگل بپردازند و شماری از لزگیان را که در آن میدان می‌جنگیدند پیدا کنند. و این کار نیز شد و گروهی نزدیک به یکصد تن را یافتند و بحضورش آوردند. و او، بی‌درنگ فرمان داد و در همان میدان، همه‌ی آنها را گردن بزنند.
اینگونه رفتار، تا آنروز  از نادر دیده نشده بود و همه در شگفت بودند که چگونه می‌شود مردی که جوانمردی و بزرگواری حتا(حتی) دشمنان رو در رو، و سر سخت خود را پس از پیروزی بر آنها می‌بخشد، اکنون گروهی از لزگیان را که شاید هیچ‌گونه نقش مستقیمی در کشتن ابراهیم خان برادرش (برادرش) نداشتند،(البته سربازان سابق و سپاه دشمن سابق و همراه قاتلین بودند) ولی بعد از شکست و متلاشی شدن گروه، سه-چهار سال بود که سرگرم کار غیر جنگی بودند، بنابراین انتظار نمیرفت، چنین بی‌رحمانه بکشد.
پزشک ویژه‌ی نادر که مردی هندی بنام، *علوی* بود نیز با دیدن چنین وضعی به بهانه‌ی رفتن به مکه، از نادر پروانه گرفت و مرخص شد. زیرا حس می‌کرد که خطر مرگ هر لحظه، هر یک از پیرامونیان وی، را از جمله خود او را تهدید می‌کند.
*ویراستار*: بنظر میرسد نویسنده ارجمند روایتی غلو آمیز از عصبانیت نادرشاه منبعث از دروغ پردازیهای چند نویسنده مغرض، این شرایط روحی و روانی را با عنایت به تصمیمات آتی او ذکر کرده اند تا ادامه اقدامات وی را مرتبط به هم جلوه دهند، و الا گوشمالی و برخورد با اشرار چه ارتباطی میتوانست با پیرامونیان و یا پزشک وی داشته باشد، علی ایحال بنظرم عقلانی و منصفانه نیامد،لذا نظر خود را مستقل از مرقومات نویسنده و گردآورنده با شما علاقمندان به تاریخ نادرشاه به اشتراک گذاشتم.
ادامه تاریخ:
در همین روزها بود که به نادر خبر رسید، ازبکان *خیوه* دوباره سر به شورش برداشته و به سرپرستی مردی بنام *نورعلیخان* از دامنه‌های کوه‌های *آرال* به خوارزم ریخته، *طاهرخان* فرماندار برگزیده‌ی نادر دستگیر، و شهر *خیوه* را تصرف کرده‌اند
شنیدن این خبر، نادر را بشدت عصبانی و خشمگین  کرد، زیرا هنوز بیش از دو - سه ماه نبود که ازبکستان و تاجیکستان را آرام کرده و راهی قفقاز شده بود، و می‌باید دوباره به آنسوی بتازد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
‌ ‎‌ ‌‌ ‎‌

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:10


گردآورنده :( در ضمن دوستان گرامی توجه به این نام داشته باشند *علیقلی خان* پسر برادر بزرگ نادر (ابراهیم خان که در جنگ قفقاز کشته شد) داشته باشند که این عضو خانواده‌ی نادر چه جنایتی در حق نادر و فرزندانش کرد، نام این خائن بیمار را فراموش نکنید که باعث بیشتر جنایت‌ها و بدبختی های بعد از  قتل ناجوانمردانه نادر و رُخ دادن اتفاقات ناگوار در سرزمینمان همین علیقلی خان پسر برادر نادر بود  یعنی شروع این جنایت‌ها و بدبختی هایی که سر ایران آمد آغازش از همین حرکت ناجوانمردانه و موذیانه علیقلی خان بود که در بخش‌های آینده بهش خواهیم پرداخت).
زخم شصت دست نادر نیز کم‌کم، رو به بهبود می‌رفت. ولی سوءظن و بدگمانی نسبت به پیرامونیان،، زخمی بود که روز به روز بزرگتر،، چرکین تر، و ژرف‌تر می‌شد.
بدتر از همه، آنکه نادر بنابر عادت دیرینه، هیچکس را با اندیشه‌های خود آشنا نمی‌کرد و می‌خواست همه چیز را در درون خود، حل کند. بگفته ی دیگر، کمتر مایل به رایزنی و جویا شدن از نظرات پیرامونیان خود بود.
گذشته ها مانند پرده سینما، در برابر چشمانش زنده می‌شدند و جان می‌یافتند.
او، به سرگذشت شاهان پیش از خود می‌اندیشیدند. به شاه عباس. به شاه تهماسب یکم به شاه سلیمان و به دیگران او می‌دید که شاه عباس دو - سه تن از پسرانش را کور کرد و کشت شاه تهماسب یکم چند تن از پسرانش را کشت. شاه سلیمان، پدر شاه سلطان حسین نیز پسر بزرگ خود را کشت.
این اندیشه‌ها، پرسش دیگری را برایش پدید می‌آورد که چرا آن‌ها چنین کارهایی را کرده‌اند؟ آیا حق با آن‌ها بود، یا نه؟
به هر روی. از هنگامی که آوای شلیک گلوله‌ی سوءقصد کننده در جنگل پیچیده و شصت دست او را قطع کرد، و از هنگامی که آن نامه کذایی را یافت، هر روز، بیشتر از روز پیش،
اخلاق نادر تندتر و خطرناک‌تر می‌شد.
چهره‌اش پیوسته در هم. ابروانش گره خورده و رفتارش تند و خشمگینانه شده بود.
پیرامونیان کمتر یارای آن را داشتند که در برابر او بایستند. و همیشه می‌کوشیدند که تا می‌توانند از وی دور باشند و به نزدش نروند. نادر، به همه کس و همه چیز بدگمان شده بود.
اگر تیرانداز را یافته بودند، میتوانست سر نخی بدست بیاورد و تحریک کنندگان را بشناسد، و آنها را یا ببخشاید و یا گوشمالی دهد. ولی نیافتن او، و اینکه حس می‌کرد توطئه کنندگان هم اکنون زنده و ایمن در کنارش هستند، او را تا پایه‌ی دیوانه شدن رنج میداد. او، با خود میگفت :چگونه می‌شود کسی تیری بیندازد، و با وجود اینهمه سپاهی بگریزد؟ مگر اینکه توطئه کنندگان، تا بدانپایه نیرومند، و با نفوذ باشند، که از دستگیری او، پیشگیری، و به گریختنش کمک کرده باشند.
نادر تا آنروز، هرگز خود را اینهمه ناتوان ندیده بود، آخر چگونه می‌شود کسی به سوی او تیراندازی کند و بگریزد؟ چگونه می‌شود توطئه‌ای زیر گوشش جان بگیرد، و او نفهمد؟ و نه تنها تا هنگام اجرا، آن را کشف نکند، که پس از آن نیز، نتواند عاملان این توطئه را بیابد و آنها را گوشمالی دهد؟ این‌ها برای نادر غیر قابل تحمل بود.
زندگی برایش تلخ شده بود، به سایه‌ی خودش بدگمان بود. شب‌ها خوابش نمی‌برد، تبرزین و شمشیرش پیوسته در مشتش بود. و در خوردن آب و خوراک امساک می‌کرد. زیرا می‌اندیشید از این راه ممکن است او را بکشند.
نیروهای نادر به ری و تهران رسیدند. نادر دستور داد که رضا قلی میرزا در تهران بماند. و دیگر همراه سپاهیان به داغستان نیاید. همین مسئله نشان می‌داد که نادر به رضا قلی ،بدگمان شده است. حتا(حتی) شبی که فردای آن میخواست به سوی قفقاز و داغستان براه بیفتد. پنهانی به هفت-هشت تن از کسان مورد اعتماد خود مأموریت داد، که رفتارها و دیدارهای رضا قلی میرزا بدقت و پنهانی زیر نگرش داشته باشند، و همه‌ی کارهای او را به وی گزارش دهند.
نادر پس از تنها دو شب ماندن در تهران، راهی قزوین شد و در قزوین نیز فقط یک روز، ماند و به سپاه، فرمان حرکت به قرچه داغ را داد، تا در قفقاز تکلیف سرکشان را روشن کند.
سرانجام در روز یکم جمادی‌الثانی ١١۵۵ قمری، (١۵ جولای ١٧۴١ ترسائی و ٢۴ تیرماه سال ١١١٢ خورشیدی) به ناحیه *غازی قموق* در داغستان رسید، و سرداران وفادارش عبدالغنی خان و فتحعلی خان افشار، به پیشباز آمدند، و به آگاهی او رسانیدند که سراسر قفقاز در امنیت کامل است و باقی‌مانده‌ی لزگیان آماده شرفیابی هستند تا بندگی و پیروی خود را مستقیماً به آگاهی ظل الله برسانند.
دیدار سرداران دلاور و پیروز، و آگاهی از امنیت سراسر قفقاز، اندکی از خشم و ناراحتی نادر را که انگیزه سوءقصد و فرار سوءقصد کننده در او پدید آمده بود، کاست و توانست یکی دو روز از نگرانی‌ها و بدگمانیها، آسوده باشد، ولی پس از آن دوباره سپاه بدگمانی و سوءظن به او تاخت.
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 09:09


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 341
*تیری که به خطا رفت ولی خون ها ریخت

باری، نادر به مازندران رسید و در کنار دژی بنام *اولاد* جنگلی انبوه وجود داشت و نادر سپاهیانش می‌بایست از این جنگل می‌گذشتند. و هنوز نادر بیش از بیست - سی متر بدرون جنگل نرفته بود، و در حالیکه رضا قلی میرزا و دیگر سرداران در پشت سر او راه می‌پیمودند، ناگهان آوای شلیک گلوله‌ای برخاست و گلوله که از پهلو و پشت سر، شلیک شده بود، درست از   میان بازو و پیکر نادر گذشت، و پس از رسانیدن خراشی نسبتا سطحی به بازوی راست، شصت دست چپ او را که افسار را بدست داشت، از میان برد. و از پشت گوش چپ اسب، وارد جمجمه حیوان شد، و مغزش را از هم پاشید.
(برخی از تاریخ نویسان نوشته‌اند که پس از اینکه گلوله، شصت دست چپ نادر را از میان برد، بزمین خورد و به اسب آسیبی نرسانید. ولی نادر بی‌درنگ خود را از اسب بزیر انداخت که سوءقصد کننده، گمان کند وی او را کشته و به شلیک دیگری مبادرت نکند.)
پیرامونیان که با شنیدن آوای شلیک و در غلتیدن نادر و اسبش بهت زده شده بودند، با شتاب از اسب‌ها بزیر آمده و بیاری نادر که می‌پنداشتند تیر به نقطه مهمی از بدن او خورده، شتافتند. (٢٨صفر ١١۵۵ برابر با پانزدهم می ١٧۴١ ترسائی و بیست و پنجم اردیبهشت ١١٢٠  خورشیدی)
گردآورنده:(دوستان توجه داشته باشید به این قسمت سوءقصد به نادر، یکی از دلایلی که نادر پسرش شاهزاده رضا قلی میرزا را کور کرد و او را در مبارزه با قاتلین خود ناتوان کرد همین اتفاق و در پی یک توطئه بود، که در آینده به دقت این موضوع را پی خواهیم گرفت ) ادامه تاریخ نادر:
رضا قلی میرزا دستور داد گارد شاهی، بی‌درنگ در جنگل پراکنده شده و سوءقصد کننده را بیابند و زنده دستگیر کنند.
نادر از جای برخاست و پزشک ویژه‌ی او، پس از یک معاینه سریع اعلام داشت که بجز قطع شصت دست چپ، و اندک خراشی به زیر بازوی راست، خوشبختانه آسیب دیگری به حضرت نادر نرسیده است.
محل بریدگی شصت دست چپ، زخم بندی شد، و همگی شادمان شدند که سردارشان از این خطر بزرگ و مرگ حتمی، جان بدر برده است.
سواران گارد شاهی و دیگر سپاهیان، برای یافتن سوءقصد کننده، همه‌ی جنگل و پیرامون دژ *اولاد* را جست و جو کردند، ولی کوچکترین نشانه‌ای از تیرانداز نیافتند. نادر پس از اندک زمانی خود را یافت و بسان پلنگ تیر خورده زیر لب غرید، ولی هیچگونه سخنی از لبان او، بیرون نیامد.
او، به خود اندیشید که تیرانداز بی‌گمان عامل یک توطئه بزرگ است. وگرنه کسی چه می‌دانست که وی در این روز و این ساعت، از این محل، وارد جنگل می‌شود. پس نقشه بسیار گسترده‌ای برای از میان برداشتن او، کشیده بود که شخص سوءقصد کننده، فقط اجرای آن را بعهده داشت و در حقیقت، او، تنها یک مهره کوچک از ماشینی است، که بنا بود، بکار بیفتد. ولی این پرسش پیوسته در مغز نادر
جای بیشتری را می‌گرفت که چه کسی در رأس این توطئه و این برنامه بوده که با مرگ او، بیش از همه، سود می‌برده است.
باری، سپاه، پس از یک معطلی چند ساعته، و درهم ریختگی موقت، برای یافتن تیرانداز، دوباره آرایش خود را یافت و ستون ارتش ایران راه خود را بدرون جنگل دنبال کرد. ولی اندیشه‌ی اینکه چه کسی و یا چه گروهی قصد جان نادر را کرده بودند، یک لحظه او، و سرداران و حتا(حتی) سربازان را رها نمی‌کرد.
نادر بیش از همه، در اندیشه بود. زیرا هدف اصلی توطئه او بود. وی در مغز خود، همه‌ی نزدیکان خویش را به پرسش و داوری و بررسی می‌کشید. و در این میان، بدگمانی اش بیشتر متوجه رضا قلی می‌شد، که وی را از ولایتعهدی بر کنار کرده بود. باز هم بخود نهیب میزد که هرگز چنین چیزی شدنی نیست، که پسر بزرگ من، که به هر روی دوستش دارم، دست به چنین توطئه‌ای زده باشد.
این بدگمانی هنگامی به اوج خود رسید که شب هنگام در درون چادر خود نامه‌ای یافت که با دست چپ نوشته و در آن یادآور شده بودند که :*رضا قلی میرزا* ترتیب دهنده‌ی توطئه سوءقصد به او است
نادر همه‌ی نگهبانان را زیر بازجویی قرار داد تا بداند چه کسی این نامه را بدرون چادر انداخته، ولی چون چادر موقتی زده شده بود، هیچکس نتوانست از این معما پرده بردارد.
بعدها هنگامی که علیقلی خان به سلطنت رسید، به نزدیکان خود گفته بود، که آن نامه را من نوشته بودم تا نادر نسبت به رضا قلی بدبین و روزگار او را تلخ کنم.
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 07:35


🔹️سریال کوردی کورمانجی

#مه‌م‌وزین - قسمت اول
Mem û zîn -beşa yekem
Ziman : Kurdî-kurmancî
142 MB
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


نصر: «علیرضا منادی سفیدان»، رئیس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری مجلس شورای اسلامی، از بررسی و تصویب کلیات طرح تدریس زبان‌های محلی و قومی در مدارس و دانشگاه‌های کشور در کمیسیون متبوعش خبر داده است.
به گزارش نصر، به استناد اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات، رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس و دانشگاه‌ها، در کنار زبان فارسی، آزاد است.
منادی سفیدان، همچنین در پستی در صفحه اینستاگرام خود، اعلام کرده که ترویج و حفظ فرهنگ و زبان‌های محلی و قومی گامی اساسی برای حمایت از حقوق اقلیت‌ها و تضمین تنوع فرهنگی در کشور محسوب می‌شود.
او افزوده است که تصویب نهایی و اجرای این طرح می‌تواند تاثیرات مثبتی بر افزایش درک و همکاری میان اقوام مختلف جامعه ایران داشته باشد و به حفظ و گسترش میراث فرهنگی و زبانی کشور یاری رساند

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


آهنگ زیبای ننه جان با صدای دایی رستم رستمی از هنرمندان خوب دیار عمارلو

#طالکوه
ارسالی از طراف یکی از دوستان کانال 🙏🌹

🌺🥀🌺کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


❇️ مَرخ یا سرو کوهی در ادبیات کرمانج های خراسان
____

🗨مَرخ (به کُرمانجی= Merx) یکی از واژه‌های متداول در شعر و ادبیات کرمانج های شمال خراسان است. مَرخ در واقع همان درخت اُرس(Ors) یا سرو کوهی است که در کوهستانهای «هزارمسجد»، «گُلیل» و «شایجان» و «سالوک» به وفور پیدا می‌شود و این مناطق، یکی از بهترین و غنی ترین زیستگاه‌های این درخت هست.

🗨مَرخ در ادبیات و باور کرمانج ها نمادی از استقامت، آزادگی و سربلندی است. و نماد جوانمردانی است که ریشه در اصالت دارند و با هر بادی نمی لرزند و با هر خزانی پژمرده نمی گردند.
🗨مَرخ( سرو کوهی) چیا( کوه) و کانی ( چشمه) سه واژه پر کاربرد در شعر و ادبیات و ترانه های کرمانج های خراسان هستند.

رضاجنتی کرمانج
@rezajanati_org

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


#خانئ_کلمیشی=روایت جنگ داستان خان کلمیشی
#دنگئ_ماموستا_شاهمرادی

کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


🔹اردوغان در آغاز جنگ داخلی سوریه و ویران‌سازی این کشور:
«در کوتاه ترین زمان به شام(دمشق) خواهم رفت، قبر صلاح الدین ایوبی را زیارت و در مسجد اموی نماز خواهم خواند».
۲۰۱۲

اکنون دهسال از این سخنان می‌گذرد و هیچ‌یک از رویاهای شوم خلیفه خودخوانده جماعت محقق نشده.
کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


سێڤ زمینی

سیب زمینی پخته شده در آتش ظرف یک ساعت در معده هضم می شود.

🚫سیب زمینی آب پز ظرف 4 ساعت هضم می شود

سیب زمینی سرخ کرده ظرف 12 ساعت نصفش هضم و نصفش از طریق معده اخراج خواهد شد.

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:10


چاڤ له رێ

چاڤ له رییا بەهارێ نی
دل وە دارێ تە یارێ نی
سەرگەردان له دیارێ نی

چشم انتظار

چشم انتظار بهاریم ما
نگران توایم ای یار
سرگردانیم در این سرزمین

*سارا سودمند

🌴🍁🌴کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

14 Nov, 04:04


هەزار مەچیتا سەر لە ژور کورمانجان


🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو پێنج شەمێ🌹

         💐  ٢٤ مژدار ، ئابان ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ١٢ جەمادی الاولی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ١٤ نوامبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کانالا کەلا علی زینل

13 Nov, 14:47


شڤان (چوپان)
موسیقی فولک کرمانجی
با صدای حمید علی نیا
تنظیم حسن تقی زاده
شعر سه خشتی های قدیمی
سفارش واحد شعر و موسیقی صداوسیما
خراسان شمالی
تقدیم به عشایر و دامداران زحمت کش
وطنم ایران 🇮🇷♥️

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

13 Nov, 14:33


آهنگ زیبای اصالتی ⚘️نازگل ⚘️
امین جلیلی 🎤
مهدی وردیپور 🎹
استدیو اساک موسی شهیدی 🎬
امید وارم لذت ببرید ❤️❤️❤️
ارتباط با ما ☎️09156224887


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل


@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

13 Nov, 05:02


وەلاتی مه کوردستانه

بسیارزیبا



🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

13 Nov, 04:58


🎞 گوتنن پئشیان (پندهای گذشتگان)
ضرب المثل به زبان کردی کرمانجی

🎤گونی ازدمیر


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Nov, 15:11


🎼وەلاتێ من
🎙مەهدی ئەرەبزادە

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Nov, 15:09


‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣠⣤⣤⣤⣤⡀⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠐⢿⣿⡿⠟⢻⣿⣿⡇⠀⠀⣄⡀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠀⠀⢸⣿⣿⡇⠀⣼⣿⡟⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⡇⠀⠀⠉⠁⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣼⣿⣿⣧⣄⡀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⢠⣾⡖⠀⠀⠀⠾⣿⣿⠟⠉⠈⠻⣿⣷⣄⠀
‏⣰⣦⠌⣹⣄⠀⠀⠀⠀⠀⠁⠀⠀⠀⠀⠘⣿⣿⣇
‏⠙⠃⠐⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⠏
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢰⡿⠋⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠰⣿⣷⠆⠀⠀⠀⣠⣀⣀⠀⠉⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⢻⣿⡄⠀⠀⢰⣿⣿⣻⣷⡄⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠹⣿⣄⠀⣿⣿⡏⠀⢿⣿⡄⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠙⠿⠿⠟⠀⠀⠘⣿⣿⡄⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣰⣿⣿⡗⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠑⠲⠤⣤⣤⣾⣿⡿⠟⠀⠀
‏⠀⣀⣀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣤⣄⡀⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠸⣿⡄⠀⠀⠀⣴⣿⢿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⢹⣷⡀⢠⣾⡿⠋⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⢻⣷⣿⡿⠁⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠛⠛⠁⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣶⣾⣿⣿⣿⣷⣶⣤⣀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⡿⠋⢀⣿⣿⡏⠈⢿⣿⣷⡄
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠙⠿⢷⣤⣼⣿⣿⠃⠀⠈⣿⣿⣿
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠁⠀⠀⠀⢸⣿⡿
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡟⠁
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣤⣤⣤⣤⣀⡠⠟⠁⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠴⣿⣿⡿⠋⠉⠙⠿⣿⣷⣄⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠀⠀⠀⠀⠀⠘⣿⣿⣷
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣹⣿⡟
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣀⣀⣀⡀⠀⢠⠿⠋⠀
‏⠀⠀⠀⠀⣤⣶⣿⡿⠿⠛⢻⣿⣷⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠀⠀⠀⠸⣿⣿⡆⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣰⣿⣿⠇⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠉⠉⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣶⣾⣿⣿⣿⣷⣶⣤⣀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⡿⠋⢀⣿⣿⡏⠈⢿⣿⣷⡄
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠙⠿⢷⣤⣼⣿⣿⠃⠀⠈⣿⣿⣿
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠁⠀⠀⠀⢸⣿⡿
‏⠀⠀         ⠟‏⠀⠀⠀⠀⠀


⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠸⣿⡄⠀⠀⠀⣴⣿⢿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⢹⣷⡀⢠⣾⡿⠋⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⢻⣷⣿⡿⠁⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠛⠛⠁⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣶⣾⣿⣿⣿⣷⣶⣤⣀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⡿⠋⢀⣿⣿⡏⠈⢿⣿⣷⡄
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠙⠿⢷⣤⣼⣿⣿⠃⠀⠈⣿⣿⣿
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠁⠀⠀⠀⢸⣿⡿
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡟⠁
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣤⣤⣤⣤⣀⡠⠟⠁⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠴⣿⣿⡿⠋⠉⠙⠿⣿⣷⣄⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠀⠀⠀⠀⠀⠘⣿⣿⣷
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣹⣿⡟
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⣀⣀⣀⡀⠀⢠⠿⠋⠀
‏⠀⠀⠀⠀⣤⣶⣿⡿⠿⠛⢻⣿⣷⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠀⠀⠀⠸⣿⣿⡆⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣰⣿⣿⠇⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠉⠉⠉⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠻⢿⡿⠿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠐⢶⣦⣼⣿⣿⠁⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠙⣿⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢤⣄⣀⣠⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠙⠛⢻⣿⣿⡁⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⣰⣄⠀⠀⣠⣶⣾⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠈⢻⡋⠀⠀⠈⠙⠋⠁⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠰⣿⡿⠂⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠉⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⢲⣶⣶⣶⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣠⣤⣶⣶⣶⣶⣶⣦⣄⠀⠀⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠙⠟⠉⠁⠀⠀⠹⣿⣧⠀⠀
‏⠀⢠⣿⣶⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢻⣿⣧⠀
‏⠀⠘⠛⠏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢄⣀⠀⠀⠀⠀⢀⣼⣿⣿⠀
‏⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠙⠓⠶⠶⠿⠿⠛⠁

بــژی کــورد و کـوردسـتـان.
💚.


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Nov, 15:09


داوەت ـ رەسم ـ رێجە تفانگ ـ گوله

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Nov, 08:58


🏴إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ🏴

🔘 اندوه از دست دادن مادر چنان تلخ است که هیچ عبارتی را در این مقام یارای مرهم نهادن نیست. تنها یاد خداست که میتواند دل پر درد شما را تسلی بخشد.
▪️بدین ترتیب درگذشت مادری گرامی و دلسوز از دیار علی زینل را به اطلاع شما عزیزان میرسانیم.
مرحومه مغفوره ، مرضیه زاهدی ،خواهر براتمحمد زاهدی

▪️بدین منظور این ضایعه غموار را خدمت بازماندگانش صمیمانه تسلیت گفته و برای درگذشتگان رحمت بی کران الهی را آرزو داریم، امید که روح آن مرحومه آرام، آسوده و خرسند در حریم امن الهی .

⚫️روحش شاد و يادش گرامي باد⚫️


کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

06 Nov, 08:13


دوتار:استاد پرویز دُردی ❤️
دەنگ: استاد حسین عزیزی ❤️

#قدیمی


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Nov, 16:11


رادیو دەنگی کوردی خراسان
خجاوی دائیکی کورمانج میترا محمدی

#هەربژی👍🌹

کورمانجه علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Nov, 15:39


احمد عضدی اولین ناشر خراسان شمالی نویسنده ای از دیار اشخانه در گذشت
یادش جاویدان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Nov, 06:38


نوستالوژی
🎞 جشن عروسي زيباي کُردي كه حدود یک قرن پیش توسط یک انگلیسی فیلم برداری شده است.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

05 Nov, 04:18


پارت یک.
موزیک ویدیو. کورمانج
🎤مهدی گل بارو
تقدیم بە تمام کوردهای کورمانج های خراسان.
شعری از استاد سعید ساعدی عزیز. شاعر توانمند کورد

🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو سێ شەمێ🌹

         💐  ۱٥ مژدار ، ئابان ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ٣ جەمادی الاولی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ٥ نوامبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 19:45


ای کورد، سلاحت را بردار، امروز اسلحه تو کتاب است✌️📚📖

Ey Kurd, çeka xwe hilde, îro çeka te pirtûk e📕📒📗
کاناڵ دێرۆکا کورد


ندای روشنفکران کورد

@radioro_kurdestan

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 15:07


💐🍃💐زیر خاکی ، قدیمی

دەنگبیژ ، هوسین ئەزیزی

هنرمند؛استاد حسین عزیزی درسالهای جوانی


کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:14


جورک
وەرس و کەر

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:13


من بارها گفته‌ام که فقط در شهرها، *شاه* هستم. ولی از هنگامی که فرمان حرکت سپاه را می‌دهم. دیگر همانند همه‌ی سربازان خواهم بود.
و کوچکترین برتری بر آن‌ها در برابر حوادث و در برابر تاختن دشمنان ندارم. بنابراین گریز من از سیل، در حالیکه گروهی از سربازانم را آب برده، شرم آور است. اگر تقدیر بر آن باشد که بدست دشمن یا بعلت سیل و باران از میان بروم، و به سرنوشت سربازان سیل برده دچار شوم، از آن گریزی نیست.
سرداران و پیرامونیان نادر، همانگونه که وی سخن می‌گفت، با هراس و دلهره نگران بالا آمدن آب، و رخنه ی آن بدرون چادر وی بودند. ولی نادر آرام و خونسرد در حالیکه کلاه و رختهایش خیس شده و آب از ريشش می‌چکید، در برابر چادر ایستاده به ریزش باران، و رودخانه‌ی سرکش می‌نگریست. گویی در مغز خود، نقشه‌ی جنگ با این پدیده‌ی نیرومند طبیعت را می‌کشید، تا او را نیز بگونه‌ای ادب کند.
شگفت آنکه، در کمتر از نیم ساعت، باران آرام آرام ایستاد، و پس از سه-چهار ساعت نیز آب گرگان رود پائین و پائین‌تر رفت. گویی رودخانه نیز از خشم نادر ترسیده بود.
بامداد روز بعد، نادر دستور داد سربازان و سواران و افراد زیر فرمانش، مدت یک‌هفته در همان محل استراحت کنند.
اتفاقأ از بامداد آنروز، آفتاب درخشان بهاری به دشت و کوهسار و رودخانه تابید. این آفتاب، در سراسر یک هفته‌ای که نیروهای نادر استراحت کرده و سرگرم خشک کردن رخت و چادر و ساز و برگ و ابزارهای جنگی خویش بودند ادامه داشت. بدانگونه که در پایان هفته همه چیز، حتا(حتی) دشت و بیابان، خشک، و آماده حرکت نیروهای نادر شدند.
درست زمانی که نادر میخواست فرمان حرکت سپاه به سوی داغستان را بدهد، پیکی از سوی عبدالغنی خان فرمانده اعزامی نزد وی آمد و گزارش جنگ با لزگیان را به وی داد.
عبدالغنی خان، در برنامه‌ی خود به نادر، پس از ذکر تعارف معمول، نوشته بود که:
در روز ١۵ ذیحجه سال ١١۵۴ هجری نیروهای حضرت ظل اللهی پس از بررسی‌های شایسته و آگاهی برای اینکه لزگی هادر منطقه *جار* و *جاروخ* در دامنه‌ی جنوبی کوه‌های مرکزی قفقاز سنگر گرفته‌اند، بر آن‌ها تاختند. و با وجود برتری لزگیان، ایشان نتوانستند در برابر نیروهای دولتی تاب بیاورند.
و پایداری کنند، و به دادن تلفات سنگین، ناگزیر به واپس نشينی شدند.
سربازان ایران، با شتاب سنگرهای لزگیها را اشغال کرده و برای اینکه فرصت آرایش جنگی دوباره به آنها ندهد، به سنگرها و خط دفاعی بعدی آن‌ها تاختند و  خوشبختانه با اقبال بلند شاهنشاه، توانستیم، خط دفاعی بعدی لزگیان را نیز در هم بشکنیم و پیشروی پیروزمندانه خود را دنبال، و گروهی فراوان از آن‌ها را دستگیر کنیم. با این‌همه شماری فراوان از لزگیان در بالای کوه سنگر گرفته بودند. و برای دسترسی به سنگرهای آنان، می‌باید از گذرگاه بسیار باریک بگذریم. و این کار برای یک سپاه عظیم با ساز و برگ های بزرگ و سنگین، غیر ممکن بود.
                    - - - - - - - - - - -
گزارش عبدالغنی خان چنین دنبال می‌شد :
                  - - - -- - - - - - - - - - - - -
لزگیان مطمئن بودند که نیروهای ما، قادر به گذشتن از این گذرگاه سخت کوهستانی نیستند. به ویژه آنکه راه مذکور را نیز بسته و در آن سنگر گرفته بودند . ولی گردان ابدالیان، داوطلب شدند که از سینه‌ی تند شیب کوه، بالا بروند. و کار را یکسره کنند، و با دلاوری شایسته این کار را کردند و از پشت سر به لزگیان تاختند و گذرگاه را باز کردند.
لزگیان با وجودی که عرصه را بر آن‌ها تنگ کرده بودیم، بسختی می‌جنگیدند و از بالای کوه، سنگهای بزرگی را بسوی نیروهای ما، فرو می‌ریختند. زیرا آنان می‌دانستند که با آنهمه نامردمی ها، که کرده‌اند، تسلیم شان بمعنای مرگشان است.
                     - - - - - - - - - -
گزارش سرانجام، بدانگونه پایان یافت :
چون هر لحظه حلقه‌ی محاصره ما، تنگ‌تر می‌شد. شماری از لزگیان. خود را از فراز کوه به پائین پرتاب کردند. شماری دیگر در جنگ های تن به تن کشته یا زخمی و یا گرفتار شدند.
و این جنگ دشوار، نزدیکی‌های نیم شب پانزدهم ذیحجه پایان یافت و بامداد روز ١۶ ذیحجه ١١۵۴ این گزارش برای قبله عالم نوشته شد.
جان نثار عبدالغنی.
-----------------------
نادر از گزارش سردار عبدالغنی بسیار خوشنود شد و چند سکه زرین و یک توپ پارچه زربفت به پیک داد و برای عبدالغنی خان و فتحعلی خان افشار و سربازان گردان ابدالی نیز ارمغانهایی را فرستاد.
مینورسکی می‌نویسد :نادر تا دویست هزار، روپیه به این سربازان دلاور، انعام داد. با اینکه این گزارش حکایت از قلع و قمع لزگیان می‌کرد، با اینهمه نادر فرمان حرکت بسوی قفقاز و داغستان را داد.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:13


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 340
*گوشمالی دزدان دارایی ملی*

    
در درازای دوماهی که نادر در مشهد بود، به حساب مالیاتهای گذشته رسیدگی دقیق کرد، و هنگامی که پی برد، برخی از حسابداران و مستوفیان، از خزانه ملی دزدی‌هایی کرده‌اند، این کار را موشکافانه دنبال کرد و پس از چند روز حسابرسی و پی گیری، سرانجام، پنج تن از گناهکاران را  شناخت، و دستور داد جارچیان در شهر، جار بزنند که فردا، دزدان بیت المال در میدان بزرگ شهر، را گوشمالی خواهند داد.
روز بعد، سراسر کناره‌های میدان جلوی آرامشگاه امام رضا، پُر از جمعیت شده بود.
یک‌ساعت به نیمروز مانده، نادر خود به میدان آمد و در جایگاه ویژه‌ای که برایش در نظر گرفته شده بود، نشست و دستور داد که پنج گناهکار را به میدان بیاورند.
آنگاه، جارچیان، موارد مختلف گناه و اتهام آن‌ها را با آوای بلند خواندند.
سپس بدستور نادر، سرپرست اصلی آن‌ها را در میانه‌ی میدان گردن زدند.
پس آنگاه کوره ای از آتش افروخته را دمیدند، و بر روی ظرفی که بر روی آتش نهاده بودند، بیست سکه زرین (از همانهاکه گناهکاران دزدیده بودند) انداختند، تا سکه‌ها آب شوند. سپس زر گداخته را در چشمان یکایک گناهکاران ریختند.
در اعلامیه‌ای که به وسیله‌ی جارچیان خوانده شد ، آمده بود که به دستور حضرت ظل الهی برای اینکه چشم طمع گناهکارانی که به خزانه‌ی مردم خیانت کرده‌اند، از زر و سیم پُر، و نگاه آزمندانه ی آنها بسته شود، این مجازات برای آن‌ها در نظر گرفته شد.
نادر پس از گذشت دو ماه ماندگاری در مشهد، و سامان دادن کارهای اجتماعی و مالی، به سوی داغستان در قفقاز رهسپار شد. انگیزه‌ی این کار، کینه‌ای بود که وی از لزگیان، بخاطر کشتن برادرش ابراهیم خان، به دل داشت.
بارها گفته‌ام که نادر، برنامه‌های آینده‌اش را ماه‌ها در سر می‌پرورانید و آن را بررسی می‌کرد، و در این مدت، هرگز به هیچکس حتا(حتی) با نزدیکترین کسان و سرداران خود چیزی نمی‌گفت. نمونه‌های آن را در جنگ با عثمانی‌ها، در جنگ با حسین خان هوتکی، در جنگ قفقاز، و در جنگ با اشرف افغان و هندی‌ها، دیدیم.
اکنون نیز در لشگر کشی به قفقاز نمونه‌ی دیگری از این خوی نادر را می‌بینیم.
هنگامی که وی در هند پیش می‌تاخت و از پیشاور، راهی لاهور می‌شد، خبر کشته شدن برادرش ابراهیم خان را شنید. و یکی دو روز  اندوهگین و خاموش ماند، ولی بی درنگ یک تن را بجای وی برگزید و سرگرم کار خود شد. و دیگر در این زمینه، با هیچکس سخن نگفت. ولی سرداران و پیرامونیان او، می‌دانستند که وی، کسی نیست که از گناه کسانی که ابراهیم خان را کشته‌اند بگذرد. و این موضوع را فراموش کند. به همین دلیل روزی که نادر فرمان داد سپاه یکصدو شصت هزار نفری اش به سوی داغستان قفقاز که مرکز لزگیان است، به حرکت درآید، سرداران و همه‌ی مردم ایران دانستند که روز انتقام و کین خواهی نادر از لزگیان فرا رسیده است.
نادر نصرالله میرزا را در مشهد به فرمانداری برگزید و کارها را بدو سپرد، و رضاقلی میرزا و امامقلی میرزا فرزندان اول و سوم خویش را همراه برد.
هفت روز بعد، عید نوروز را در قوچان گذرانید و آنگاه، راهی گرگان شد. و زمانی که به گرگان رسید، بارش سخت و پیگیر سه روزه‌ی باران، سبب بالا آمدن رودخانه‌ها و پدید آمدن تند آب‌های خطرناک شده بود. و گذرانیدن آنهمه ساز و برگ و توپ و سواره و پیاده و خواربار و ارابه از دشت باتلاقی کنار بستر رودخانه‌ها، براستی دشوار بود. ولی این‌ها نمی‌توانستند در برنامه و اراده‌ی نادر تأثیری داشته باشند. و با وجودی که تلفاتی نیز به نیروهای زیر فرمان او وارد آمد، راه خود را دنبال کرد و با احتیاط، و به کُندی پیش رفت. نیروهای ایران، بدشواری روزی یک و نیم فرسنگ، از میان باتلاقها و مرداب‌های پدید آمده از باران و تند آب، پیش می‌رفتند.
یک‌شب، بارندگی به اندازه‌ای سخت بود که در یکی از شاخه‌های رودخانه گرگان که سپاه در کنار آن اردو زده بود، بالا آمد، و چادر نگهبانان را از جا کند و با خود برد و بسیاری از چادرهای پیرامون سراپرده ی نادر را نیز در کام خود فرو برد. آب هر لحظه بالا و بالاتر می‌آمد، و باران بی امان و پی گیر، می‌بارید.
یکی دو تن از سرداران بحضور وی رسیدند و گفتند :آب، تا نزدیک چادر قبله عالم رسیده.
بزودی آن را نیز خواهد برد. بهتر است ظل الله به نقطه‌ای مرتفع‌تر تشریف ببرید، تا بامداد برسد و چاره‌ای بیندیشیم.
نادر خونسرد و آرام، سخنان یارانش را شنید، و سپس در حالیکه تا روی چکمه‌هایش در گل و لای فرو رفته بود، گفت:سیل مانند یک دشمن نیرومند، به ما شبیخون زده و بسیاری از سربازان و دوستان همراه مرا، با خود برده است. من هیچ چیزم از سربازان گرامی تر نیست.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:11


عالم پُر است از تو، و خالی است، جای تو!!)
نادر هنگامی که وارد ساختمان می‌شود و چشمش به این شعر می‌افتد، می‌گوید آن را براش بخوانند.
خواننده با ترس و لرز، چامه را می‌خواند، نادر خنده‌ای می‌کند و می‌گوید :
زیرش بنویسید :
حالا خیلی زود است!
بگذریم. نادر مشهد را خیلی دوست داشت و بیشتر میخواست در این شهر بماند تا در سپاهان که پایتخت رسمی ایران بود. و این دلبستگی، دلیل‌ها و انگیزه‌های چندی داشت.
نخست اینکه :مشهد به زادگاه و جایگاه سکونت تیره‌ای او نزدیک‌تر بود، و نادر خود را یک خراسانی می‌دانست.
دوم اینکه :با نگرش به گسترش خاک ایران از سوی خاور در آنروزها، که خوارزم و بخارا و ازبکستان و تاجیکستان و کابل و هرات و جلال آباد و ایالت سند و غزنین و قندهار و پیشاور را در بر می‌گرفت، و از سوی باختر نیز تا قفقاز و کرکوک و موصل و کنار بغداد گسترش داشت، می‌توان گفت که مشهد، مرکزیت بیشتری نسبت به سپاهان داشت.
سوم آنکه :بیشتر سرکشی های زمان نادر، در بخش خاوری ایران رُخ می‌داد و تیره‌های ترکمن و ازبک و تاجیک و ابدال و افغان و بلوچ، هر چند یکبار، سر به شورش بر می‌داشتند. و نادر ناچار بود که نزدیک به این کانون‌های ناآرام باشد، تا بمحض سرکشی شان، بی‌درنگ به آنها بتازد. در حالیکه در باختر ایران چنین سرکشی هایی کمتر به چشم می‌خورد و جز در قفقاز دردسر دیگری برای نادر پیدا نشد.
چهارم :نادر نمی‌خواست، *سپاهان* یعنی شهری که پایتخت صفویان بود پایتخت او هم باشد. و این انگیزه‌ها، و ماندگار شدن نادر در مشهد، سبب شد که با وجودی که نادر هیچگاه مشهد را رسماً پایتخت خود نکرد، ولی همه‌ی تاریخ نویسان، مشهد را پایتخت او دانسته‌اند.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:11


نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت
قسمت  : 339
*مولود خانه* 
      
از نکته‌های دیگری که نباید در این بخش از روزهای زندگی نادر، ناگفته گذارد، یکی هم اینکه بهنگامی که نادر از *خیوه* به سوی کلات می‌آمد، گروهی از علاقمندان برای احترام و پاسداشت خدمات او، از مدت‌ها پیش بررسی‌هایی کرده بودند، جایگاه زاده شدن نادر را بگونه تقریب پیدا کرده و در آنجا گنبدی برپا داشته، و نامش را *مولود خانه* نهاده بودند و نادر پیش از رسیدن به کلات، هنگامی که به دستگرد و درگز می‌رسد، از این گنبد و *مولود خانه* بازدید می‌کند. و روزی که به بازدید آنجا می‌رود، مقداری پول و رخت و پوشش و خواربار، میان مستمندانی که به آنجا کوچیده و ماندگار شده بودند، می‌دهد.
در همان زمان، دستور می‌دهد که آرامشگاهی نیز در *کلات* برای او بسازند که همه‌ی نما، و بنیاد آن ساختمان، از سنگ‌های مرمر گران‌بها و سیاه رنگی درست شده بود، که از مراغه به آنجا آورده بودند. ولی این ساختمان، آرامشگاه جاودانه‌ی او نشد، و همانگونه که می‌دانیم پیکر نادر را در مشهد به خاک سپردند و هم اکنون نیز ساختمان باشکوهی بر روی آن ساخته شده است.
داستان ساخته شدن آرامشگاه برای نادر در مشهد نیز، بدین‌گونه است که هنگامی که او به مشهد رسید، و دو ماهی در آنجا ماند. و ارمغانهایی را که از میان غنیمت های گرفته شده از هندیان برگزیده بود، به خزانه امام رضا علیه السلام پیش کش کرد، و فرمان داد و آرامشگاهی را که دستور داده بود در کلات برایش بسازند، متوقف کنند، و سنگهای مرمر سیاهی را که در آنجا بکار برده بودند به مشهد بیاورند، و در ساختمان این آرامشگاه بکار برند. ولی پس از مرگ او، بعلت موقعیت‌های ویژه‌ای که پدید آمده بود، و بعداً به آن‌ها خواهیم پرداخت، تا مدتی دراز، محل خاکسپاری وی، پنهان ماند، و علیقلی میرزا برادر زاده اش که از جمله خائنین و قاتلین عموی خود نادرشاه بود، دستور ویران کردن آرامشگاه یاد شده را که اصلا نادر در آن خاک سپرده نشده بود داد.
سال‌ها گذشت و هنگامی که خطرات موجود بر طرف شد، در زمان ناصرالدین شاه محل دقیق خاکسپاری نادر نیز مشخص گردید و بدستور رضا شاه بر روی گور او بنای درخوری ساخته شد. و در دوران محمد رضا شاه آن ساختمان را از بنیاد ویران کرده، بجایش ساختمانی استوار و شایسته‌ی مقام والای او، برپا داشتند و تندیس زیبایی نیز در برابر آرامشگاه او گذاردند.
هنگامی که نادر دستور ساختن آرامشگاه را در مشهد داد قرار شد سنگهای مرمر سیاه را از کلات به مشهد بیاورند، گروهی چاپلوس به وی می‌گویند که سنگهای بسیار گرانبهایی در آرامشگاه تیمور لنگ در سمرقند بکار رفته است که از دیدگاه زیبایی و ارزش بی مانندند. نادر گروهی را به سرپرستی لطفعلی خان، به سوی *سمرقند* می‌فرستد و آرامشگاه *تیمور* را ویران می‌کنند و سنگها و در آهنین، آن را به مشهد می‌آورند.
ولی هنگامی که سنگها و در آهنین به مشهد می‌رسند، نادر از آنها بازدید می‌کند، مدتی به اندیشه فرو می‌رود و بی آنکه دستوری بدهد، به کاخ خویش باز می‌گردد، و پس از گذشت یک شب که تا پاسی از نیم شب گذشته، در اندیشه‌ی نتیجه‌ی دستور خود بود، در بامداد روز بعد، فرمان می‌دهد که سنگهای گرانبهای تیمور لنگ را دوباره به سمرقند باز گردانند و در جای خود، دقیقاً همینطور که در پیش بوده است کار بگذارند و آرامشگاه تیمور را درست مانند پیش از ویران شدن، بنا کنند.
ولادیمیر مینورسکی از قول *زاپیسکی* هم با نگرش به نوشته *محمد کاظم* که خود در دوران نادر می‌زیسته، می‌نویسد : *یک فوج به ریاست لطفعلی خان، بجانب سمرقند راند، سنگ مزار تیمور و در آهنین او را به مشهد منتقل کردند. اما آخرالامر نادر پشیمان شده، آن‌ها را به سمرقند باز فرستاد و فرمود، همانطور که قبلاً بود، برپا شود.*
در *نادر نامه* نوشته‌ی محمد حسین قدوسی آمده است که :هنگامی که آرامشگاه نادر در ،مشهد آماده شده بود، روزی نادر میخواست از آن، دیدن کند. ولی پیش از بازدید، یکی از نکته سنجان که شناخته نشد، پنهانی به آرامشگاه می‌رود و بر دیوار این چامه صائب را می‌نویسد :
( در هیچ نغمه نیست که نبود نوای تو

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
‌ ‎‌ ‌‌ ‎‌

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 09:02


مایکل اکس ورسی در کتاب خویش به نام شمشیر ایران ، سرگذشت نادرشاه می گوید :

نادرشاه در اوج دوران شاهنشاهی خویش ارتشی بالغ بر ۳۷۵ هزار نفر در اختیار داشت ، ارتش اوپرقدرت ترین ارتش آن زمان درجهان به حساب می آمد.

او در طول مبارزات خود « نبرد قارص ، آق دربند ، هرات ، کرنال ، تنگه خیبر ، یغوارد ، مورچه خورت و دامغان » نشان داد که یک نابغه نظامی است.

نادرشاه را می توان از بهترین و موفق ترین رهبران نظامی تاریخ نامید./تاریخ 7000هزارسالە ایران



ندای روشنفکران کورد

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 04:44


لو ؛ حسین عزیزی


🌺🌷🌺کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 04:44


‍ #ناڤێ_کوردی



بانام های کوردی دختر و پسرازفرهنگ وزبانمان نگهداری کنیم



💠 بخش اول: نامهای دختر؛

🔸 روژیا ……..… اولین روز زندگی

🔹 کانیا ……...... روشنایی

🔸 میلکان ........... سرزمین اجدادی

🔹 رۆنیا ........... نور چشم

🔸 ڕوناک …...…. روشنایی

🔹 کانی …...….. چشمه

🔸 شانی ………. با ناز راه رفتن

🔹 گوڵاڵە …….. نام گلی

🔸 سروه …….. نسیم/زمزمه

🔹 بەیان …….. سپیدە دم

🔸 شەرمین ……… با شرم و حیا

🔹 سولین …… غنچه گل

🔸 شەمامە …….. دستنبو

🔸 شەنگە ……… زیبا

🔹 ئایرین…….. آیرین/ آتشین

🔹 ڕوژین …….. مانند روز

🔸 سوژین …… روشنایی زندگی

🔹 شەوین ………. پریشان/آشفته

🔸 ئەسرین ……. منسوب بە اشک

🔹 شەوبو ……… گل شب بو

🔸 دلووان …….. مهربان

🔹 هاوین …….. تابستان

🔸 سوما ……… نور چشم

🔹 دیلان …….. نوعی رقص کوردی

🔸 کالی …… دختر چشم آبی با گیسوان طلایی

🔹 گەلاویژ ……. ستارە شباهنگ

🔸 دلنیا …….. دلگرم و مطمئن

🔹 روژینا …….. مانند روز

🔸 دڵان ……… صاحب دل. دختر/پسر

🔹 دینا ……… پسندیده

🔸 ئه‌وین ……… عشق

🔹 ڕوژان ……… روزها

🔹 ژینا ……… زندگی

🔸 بەناز ……… نازنین

🔹 ئاژوان ……….. عاشق

🔸 ئاسوو ……… افق . دختر/پسر

🔹 مادیا ……… از نسل ماد

🔸 گوڵبین …….. بوی گل

🔹 نیلا………… روشنایی

🔸 کارین ……. کارا، توانمند

🔹 هیرو …….. نام گلی زیبا

🔸 لاوین ……… نوازش دهنده

🔹 بەیان ……… سپیدە دم

🔸 نەوژین …… زندگی دوبارە

🔹 ئاگرین …….. آتشین. کنایه از آدم شجاع . پسر/دختر


✍🏻 کیـارش قـربـانـی



کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

04 Nov, 04:44


سەرێ دەڤان دەکشینم
خەوێ لە خا دەگەرینم
قەلندا تە وە هەڤ گینم

🌺🌸🌺کورمانج علی زینل
@AliiZeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Oct, 19:06


کمی لذت میبریم وشادمیشویم

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Oct, 15:38


🤍🥀روانشاد استاد حاج قربان سلیمانی روستای «علی آباد» در «بخش مرکزی»

🗺بە کشورهاى بسیاری از جمله: فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، کلمبیا، انگلیس، پرو، پاناما و آمریکای شمالی برنامەهای مختلفی اجرا کرد.

وی هشت بار به فرانسه دعوت شد، و در سال 1991میلادی که این هنرمند بزرگ در فستیوال موسیقی و تئاتر سنتی ایران در جشنواره شهر آوینیون فرانسه شرکت کرده بود، آنچنان حضار را مجذوب و حیران هنر خویش ساخت که فریاد تحسین موسیقى دانان و آهنگ سازان نامى غرب را به عرش رساند و همان هنگام و درحین برگزاری جشنواره جهانی موسیقی آوینیون در فرانسه، مطبوعات آن کشور برایش تیتر زدند: «گنج راستین ملی» و آن موقع 72 ساله بود.

🗓در ژوئیه سال 1991 «لوموند» عكس او را روی جلدش چاپ كرده و زير آن نوشته:
«كسی كه درهای بهشت را بروی غرب گشود».

👤و نوول آبزرواتور در مورد او نوشت: «حس عمیق او نسبت به موسیقى و مهارت او در نوازندگى، در عین حال که بسیار طبیعى جلوه می کند، بسیار حیرت انگیز است.

👤و خود حاج سليمان همواره می گفت:
اگر عكس مرا به هر فرانسوی نشان دهيد مرا می‌شناسد؛ ولی از هر صد نفر مشهدی، حتی يك نفر هم اسم مرا نشنيده است، چه برسد به ایرانیان!

کانالا کەلا علی زینل

28 Oct, 07:33


برای گونَی اوزدمیر دعا کنید

ایشان در صفحه ی اینستاگرامش پستی رامنتشر کردن که گویا به بیماری بدی دچار شدن و از مردم عزیزدرخواست دعا کردند

متنی که در زیر نوشته شده توسط گونی در اختیار عموم قرار داده


Rezdarên ezîz, waye ez diçim lê gelek bihêvîme ku ez bi serkeftî vegerim.

دوستان عزیز من می روم ولی بدون امید برمیگردم

از درگاه حق ارزوی شفا را خواستاریم برای ایشان


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

28 Oct, 06:50


#کشتی_باچوخه
🏆یه کشتی زیبا بین دو یل خراسان
پهلوان محمد تیموری
و پهلوان احمد یزدان پناه
🏆برنده پهلوان یزدان پناه

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 15:45


اسم این رقص (سربازی )
آیین های ما و رقص های ما هرکدام فلسفه ی خود را دارند .
در فرهنگ رقص های شمال خراسان چند نوع رقص داریم که هرکدام داستانهایی در خود نهفته دارند ،
امید است که این رقص ها دوباره به مجالس ما برگردند تا حفظ اصالت بشه 🍂

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 14:36


نویسنده بجنوردی:
🌹

۲۰ داستان تراژیک و حماسی از کوردهای خراسان بر اساس واقعیت پیشکش به مردم عزیز خراسان و ایران

اثری از مصطفی باغچقی(باغکانی)

هر شب دو قسمت از کانال علی زینل

کــانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 14:36


پاری بەرێ

قسمت اول

ستران ، سەردار ئیوەز

کــانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 14:36


پاری ، دودیان

قسمت ، دوم

ستران ، گل موهەمەد کەلمیشی

کــانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 14:10


⭕️حکایتی قابل تآمل و خواندنی

🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂
🍃

📚حسنک روزگار ما...👇

♦️گاو ماما میکرد، گوسفند بع بع میکرد، سگ واق واق میکرد؛ و همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی ...؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل میزند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلد میزند.

♦️دیروز که حسنک با کبری چت میکرد. کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس دوست شده بود. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود. او نمیدانست که سد تا چند لحظه ی دیگر میشکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد!برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.

♦️اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت ..اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.


💢به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان،آن داستان های قشنگ نیست

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

27 Oct, 09:20


#شهریبان

یارا دیلااااا


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

26 Oct, 16:40


اهنگ باوو (پدر)

اصغرباکردار

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

26 Oct, 14:30


داستان سردارعوض خان جلالی

(یکی از کورد زبانان بی نظیر در دفاع از وطن و ناموس)

حتمآ گوش دهید..و به کورد بودنتون افتخار کنید
🌷
عوض خان از طایفه ˈجلالی هاˈ است که 350 سال در ایران حفظ و حراست مرزهای شمال شرق ایران را عهده دار بوده اند.
🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

26 Oct, 05:14


فرهنگستان کانیمال روستای اوغاز تازه
ماموستا کلیم الله توحدی عزیز ❤️


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Oct, 20:48


خواب رویایی چوپان در کنار گله

در صبحی زود و خنک، چوپان به آرامی در خواب است، در حالی که صدای پرندگان و کبک‌ها، طبیعت کوهستان را زنده کرده‌اند. آتش گرم کنار او شعله‌ور است و کتری آهنی در انتظار دم کردن چای صبحگاهی. نسیم ملایمی میان درختان می‌وزد و صدای سوختن چوب‌ها با آواز پرندگان در هم آمیخته. لحظاتی سرشار از سادگی و آرامش که تنها در دل طبیعت بکر تجربه می‌شود، جایی که هر دم زندگی به شکل متفاوتی حس می‌شود. ساعاتی که انسان را به ریشه‌هایش برمی‌گرداند و لذت واقعی از زندگی را به او می‌چشاند.

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Oct, 16:14


استاد زنبیلباف شیروان دوم آبان ۱۴۰۳
(سه )

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Oct, 11:33


دەنگ ئوو هەلبەست ، فاطمه آرامی
فاطمه آرامی از کوردهای خوراسان شهر قوچان است

منتخب کارگروه شعر کرماشان

#فاطمه_آرامی 1403/8/2

@Arami_fateme

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

25 Oct, 06:49


ئەو هەیە....

کوردەکی مالا خوە بار کر
دلێ هەڤالێن خوە ئار کر
چوو بەر ڤە وەلاتێ هێشن؛
دل ژ دنیایا رەش، سار کر...


دوستان اهل دل در کانیادل.
مطلع شدیم که برادر گرامی و میهن‌دوست و فرهنگ‌مدارمان جناب فرهاد تیموری، بە دیارباقی شتافتە‌است.
ضمن عرض تسلیت به خانواده و یاران آن سعید فقید، به اطلاع می‌رساند که مجلس ترحیم فرهاد عزیز، جمعه چهارم آبانماه از ساعت ۱۴/۳۰ الی ۱۶/۳۰ در محل مسجد چهارده معصوم واقع در خیابان عبادی- نبش عبادی ۷۵ منعقد است.
حضور شما، مایه‌ی تسلی خاطر بازماندگان و شادی روان آن یار مهربان، خواهد بود.
انجمن فرهنگی‌ادبی کانیادل، ضمن عرض تسلیت مجدد، در تحمل این سوگ، خود را با خاندان بزرگ تیموری، سهیم و همدرد می‌داند.

@Kaniyadil

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 12:26


فەرهاد جان ڕوهێ تە شاە بە
فرهاد جان روحت شاد

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 12:25


🎞بخش اول مستند من هم کورد هستم (ئەز ژی کوردم)

🌷سفری از خراسان به هورامان🌷


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 12:25


🔴 آنونس فیلم مستند من هم کورد هستم به کارگردانی لاوان حسینی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 12:25


🔸بخش دوم مستند من هم کورد هستم (ئەز ژی کوردم)
🔹سفری از خراسان به هورامان

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 12:24


‍ ‍ به نام خداوند جان و خرد..

نامداران و دلسوختەگان فرهنگ اصیل کوردی، و زبان مادری..

فرهنگ مداران تنها..!!

فرهاد تیموری بادخور


کمتر کسانی در خراسان وخصوصا خراسان شمالی هستند که دستی در فرهنگ اصیل کوردی داشته باشند و نام این مرد فرهنگ دوست و فرهنگ پرور را نشنیده باشند..

از طایفه بگان «مژدگانلو» کورد کورمانج معروف بوده، که نام پدرش سلطان و مادرش بیگ زاده، زادگاهش روستایی به نام بادخور بود که این روستای بسيار خوش آب وهوا که در 12 کیلومتری شهرستان قوچان واقع است.

پس از هجرت پدرو خانواده به شهر قوچان، فرهاد از مادر متولد می شود،
پس از واقعەی سال 1354 که به سیل بزرگ در بين مردمان قوچان مرسوم است، فرهاد باتفاق خانواده به مشهد کوچ می کنند..

فرهاد، از همان دوران کودکی به همراه پدرش در تمامی مراسمات کشتی های سنتی کوردی که به کشتی چوخه مشهور است، با اشتیاق شرکت می کرد.
و هم اکنون هم هر وقت که به خراسان بر می گردد، به سراغ دوستان زحمتکش و بی ادعای خود که در زمینه فرهنگی و کشتی تلاشی بی وقفه دارند، از جمله یوسف خان قرەچورلو، پهلوان حاج جواد روحانی و مهندس رمضان خانی و دیگر دوستانش خصوصا مهندس همتی و بیژن علی خانزاده می رود.

این فطرت در درون کودکی فرهاد شکل گرفت، تا روزی که به امروز به عنوان سفیر افتخاری فرهنگی، به دنبال هدف زیبای خود که همانا تلاش در زنده نگهداشتن فرهنگ غنی کوردی ست.

او بواسطەی فطرت ذاتی اش که میل و گرایش به زبان کوردی دارد، که این مرد را برآن داشت که، افتخارا به کمک در راه اندازی و برگذاری و نظارت جشن های ملی و عروسی های سنتی و مراسمات کشتی باچوخه، همت گذاشت..

فرهاد، با افتخار لباس اصیل کوردی را به تن می کرد و در مراسمات شرکت می کرد که این موضوع باعث تشویق دیگر مردان کورد کورمانج و البته بیشتر در بین جوانان کورد به سر مشقی زیبا تبدیل شد!

فرهاد تیموری همواره در جمع دوستان بر این امر اصرار داشت که حتما به زبان مادری مان کوردی کورمانجی صحبت کنیم و حتی به کوردی بنویسیم که حفظ این فرهنگ از نان شب، مان واجبتر است.
و اين را همیشه به یاد داشته باشیم، که زبان کوردی ما، شناسنامەی ایل و تبار مردم کورد است.
باشد که این فرهنگ غنی و آبرومند را بدون هیچ کم و کاستی به فرزندانمان و نسل های آیندەمان منتقل کنیم.

اما فرهاد همیشه به دنبال گمشدەی خویش که چیزی جز خاک مادری اش کوردستانات نبود، که این تصمیم چنان در جسم و روح او رسوخ کرده بود که بر آن شد تصمیم به کاری بس بزرگ بگیرد..

کوچ و بازگشت به سرزمین پدران و نیاکان کوردهای خوراسان..
یک حرکت و بازگشت تاریخی با پای پیاده به سرزمین کوردستان..
که این امر باعث شد، این مرد در عزم خود راسختر شود که در این تصمیم متحمل ناملایماتی از طرف خانواده همسرش نیز شد، اما چیزی را يارای مقابله با ارادەی فولادین این کوردمرد بزرگ نبود که الهام گرفته از افکار دوست بزرگ و زنده یادش شادروان محمد ملک سیما بود.

فرهاد، علی الرغم ناملایمات روزگار، آن حرکت قلبی خودش را آغاز نمود.

فرهاد، در سوم مرداد ماه سال 95 حرکت خود را از کنار آرامگاه نادرشاه و حکیم سخن سرا فردوسی بزرگ به سمت کوردستان، که سرانجام پس از طی 56 روز با پای پیاده این مسیر طولانی را با ارادەایکه از عمق جان او سرچشمه می گرفت به اتمام رسانید..

و به گفتەی فرهاد چقدر زیبا بود بوسه زدن بر خاکی که پدرانمان در آن گام برداشته بودند.

فرهاد تیموری به آرزوی قلبی خود که همانا بازگشت به سرزمین کوردستان بود، رسید.

دوست فرهنگمدار عزیزمان جناب آقای فرهاد تیموری..
در هر کجای خاک پاک کوردستان که هستی، همواره برای تو آرزوی سلامتی، داریم..
و همیشه سربلندی ات را از خداوند یکتا خواهانيم.


🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 05:59


ارسال از طرف خانه بهداشت علی زینل

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 05:04


کولام ، وەرە
دەنگ ، ئەلی کەریمی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:51


اجرای مشترک استاد نعمت زنبیلباف و علی بهاری
کوردی کرمانجی

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:32


" ماینه ترمانی"

دنگبیژ، عطاریانی

قدیمی

🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:30


🎼 حکایت "پرویز" پسر عشاير و "فاتمه" دختر خان

🎤 دەنگ ، یدولا ولیپور ، ازعشایران کوچرو طایفه قهرمانلو

👌 کورمانجی اصیل

کانال علی زینل
@Aliizeynal

💥

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:24


پهلوان حسن پولادی تیتکانلو فرزند خراسان شمالی
مقام سوم ارتش های جهان در رشته جودو

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:21


Çîroke kere pir direje! Çîrokek watedar ji bo kesên ku dizanin çawa ji çîrokê veqetînin!
پڕ ب رەفشە گوجک داگرن

بسیارزیباست گوش کنید

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal

کانالا کەلا علی زینل

24 Oct, 04:19


🌸🌸گويش و لهجه هاى
زبان كُردى را بشناسيد


🌹🌼🌺💐🌷🌴🌸🌷

روژ خوەش وەڵات  🙏

🌹🌺🌹🌸🌹🌼🌹🌻

            🌹ئیرو پێنج شەمێ🌹

         💐  ٣ مژدار ، ئابان ۱۴۰٣ تاڤی🌷

       🌷 ٢٠ رەبیول سانی، ۱٤٤٦ هێڤی🌼

      🌾  ٢٤ ئوکتوبر ، ٢٠٢٤ زایینێ ، میلادی🌹

🌲 🌾🌴🌾کانال علی زینل
@Aliizeynal
       

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌