اعظم صیادی، دختری از #جهرم، در سال هزار و سیصد و چهل و سه به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانیاش را در همین شهر گذراند و با روحیهای سرشار از جسارت و آرمانخواهی، قدم در مسیر مبارزه گذاشت.
در ماههای منتهی به سی خـ۰رداد شصت، به دلیل شناختهشدگی در جهرم، به #شیراز رفت تا فعالیتهایش را ادامه دهد. او همراه و همسنگر گوهر ادبآواز بود و نامش در میان نیروهای امنیتی شناخته شده بود. سرانجام در اواخر سال شصت، در یکی از ترددهایش شناسایی و بازداشت شد.
سیدضیاء میرعمادی، دادستان عمومی شیراز، شخصاً پروندهاش را در دست گرفت و پس از ماهها شک+نجه و فشار، در بیستوپنجم بهمن شصت و یک، اعظم صیادی را برای همیشه از بند صدا زدن و بردن قبل از رفتن مادر همسرش (مادر خوشبویی) را در آغوش کشید و گفت بچه ها من رفتم خدا حافظ میام خوابتون😢 .
با لبخندی بر لب رفت اما او استوار ایستاد و نامش را در تاریخ مقاومت حک کرد.
او رفت، اما یادش در قلبها زنده ماند. راهش، چراغی شد برای تمام آنهایی که آزادی را به بهای جان میخرند