ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی" @bardiamohamadi70 Channel on Telegram

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

@bardiamohamadi70


یا لطیف

مضمون نگاه تو مرا شاعر کرد
....
پل ارتباطی👇

@taranombaranam1

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی" (Persian)

با عرض سلام و خوش آمدگویی به همه علاقمندان به شعر و ادبیات! آیا دنبال یک کانال تلگرامی با محتوای دلنشین و آثار زیبای اشعار هستید؟ اگر بله، کانال "ترنم بارانم" با نام کاربری @bardiamohamadi70 منتظر شماست. در این کانال، اشعار بردیا محمدی با مضمون های عاشقانه و پر احساس به زبان زیبای فارسی به اشتراک گذاشته می‌شود. اگر دوست دارید از آثار شاعرانه و با احساس لذت ببرید، حتما به این کانال ملحق شوید. پس از پیوستن به این کانال، با آثار زیبایی همچون "یا لطیف، مضمون نگاه تو مرا شاعر کرد" آشنا خواهید شد. پل ارتباطی شما با این جهان شعر و ادبیات در کانال @taranombaranam1 منتظر حضور گرم شماست. پس دیگر وقت را تلف نکنید و به جمع طرفداران ادبیات پیوسته و از خواندن اشعار زیبا لذت ببرید.

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

19 Feb, 14:42


سَرخوشی تازه‌ای دادی سَرِ پیری مرا
مثل کفش کُهنه‌ای تحویل می گیری مرا

#یا_رضا
#چهارشنبه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

18 Feb, 15:50


یا لطیف

مَتیٰ نُغادیکَ و نُراوِحُکَ فَنُقِرَّ عَینا

رودهای جاری پلک ترم ، دریا نشد
مثل چشمم هیچ چشمی پیش تو رسوا نشد

گریه ام وقتی نمی گیرد ، بمیرم ، بهتر است
مرگ بر آن عاشقی که با غمت احیا نشد

ناتوانیِ مرا در داغ هجرانت ببین!
از تنور سینه‌ی تنگم ، بُخاری پا نشد

در پِی عطر تو بین بادها سردرگُمم
هرچه گشتم رَدّی از پیراهنت پیدا نشد

جای سنگ طعنه ی شهر است بر پیشانی ام
بین مَردُم هیچکس مانند من تنها نشد

جَمع اعمال من و احسان تو ، ناممکن است
یک رقم از حاصلِ عُصیان من ، منها نشد

سطر‌های دفترِ مشقِ ثوابم ، خالی اند
قِصّه‌ی عُمر تباهم لایق اِنشا نشد

با گناهانم دلت را بد به درد آورده ام
بنده‌ای در حَدِّ من اینگونه ، بی پروا نشد

طفل بازیگوش را تنبیه کن ، از خود مَران
غیر آغوشت برایم هیچ جا مأوا نشد

أَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ *..، این گدا را رد مکن
سائلَت کوشید بنشیند دمِ در ، جا نشد!

در گرفتاری به فریادم رسیده فاطمه
در جهان ، حَبل‌ُالمَتینی ، چادر زهرا نشد

مرغ دلتنگیِ من پر می کِشَد سوی نجف
هر کجا ، جز بام حیدر ، بال‌هایم وا نشد

هر که در دنیا پدرجانش علی شد ، بُرد کرد
باخت داده هرکسی فرزند این بابا نشد

درد یعنی حسرت شش‌گوشه‌ی صحن حسین
جز فراق کربلا این ابتلا معنا نشد
▪️
شیشه ی عطر خدا را سُمِّ مرکب خُرد کرد...
هر دری زد بوریا ، جمعش کند امّا..، نشد


*فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَيَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ

تو سزاواری كه رحمت گسترده‏ات را بر من عطا كنی.

🔸مناجات شریف شعبانیه

#امام_زمان
#یا_حسین
#ماه_شعبان

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Feb, 15:22


یا لطیف

السّلام علی ربیع الأَنام عج

نوری ز مشرق اَبَدیَّت بلند شد
طوفان بی امان حقیقت بلند شد

دنبال خاک بود خدا روز خلقتش
برخاست شخص حیدر و تربت بلند شد

کعبه جوابگوی علی‌دوست‌ها نبود...
ایوان‌طلای مرقدِ حضرت بلند شد

حَظّی میان هروله‌هامان نداشتیم...
ذکرِ علی ز گوشه ی هیئت بلند شد

وقتی که در به دست علی کَنده شد ز جا
فریاد هرچه قلعه به حیرت بلند شد

تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید
در گردنِ بشر رگِ غیرت بلند شد

گفتی:امیدتان؟!..،همه گفتیم:فاطمه
مادر همیشه وقت شفاعت بلند شد

این خاک،شیعه‌خانه‌ی ذُرّیّه ی علی است
ایران همیشه پای ولایت بلند شد

ما را گدای نیمه‌ی‌شعبان خویش کرد
عطری که دور سفره ی غیبت بلند شد


لب‌تشنگان چشمه‌ی جانیم تا ابد
ما نان‌خورِ امام‌ِ زمانیم تا ابد


پلکی بزن..،خزان "زمین" را بهار کن
این سالخورده را به جوانی دچار کن

اسفندها به یُمن شما عید می شود
کهنه‌لباس جامعه را نونوار کن

دلداده‌هات حسرت دلبر کشیده اند
خود را برای این همه عاشق، نگار کن

دُکّان دردِ دوری خود را بیا..،ببند
غم را ز شغل دائمی اش برکنار کن

هوش از سر همه بِبَرَد خنده های تو...
روی نقاط ضعفِ دلِ شیعه کار کن

گردن‌کشیِ یاغیِ عشق‌ات حکایتی است...
ما را ذبیح ‌های دمِ ذوالفقار کن

موری به پیشگاه سلیمان رسیده است
ما را به روی فرش وصالت سوار کن

کعبه به شوقِ تکیه ی تو ایستاده است
فکری به حال خانه ی پروردگار کن

مستت به جز شراب نجف، مِی نمی خورد
این باده را نصیب گدای خُمار کن

صحرانشین! کجای جهان خیمه‌گاه توست؟!...
کُنجی برای گریه ی ما اختیار کن


زهرم..،بگو بدل به عسل می کنی مرا
آخر میان گریه،بغل می کنی مرا


فقرِ مرا اگرچه جهانی جواب کرد
دستت گرفت کاسه ی من را..،ثواب کرد

بخشندگیِ تو به حسن‌جان کشیده است
این لُطف را عمو‌ی کریمِ تو باب کرد

روشن‌ترین توسل خورشیدها..،سلام!
ذکرت دعای شبزده را مستجاب کرد

نام تو رمز سروری کشور من است
پیرِ خُمِین با دم تو انقلاب کرد

وقتی که گفت نوح قبیله:خَدَمتُهُ...
یعنی به روی نوکری ما حساب کرد

ما نوکریم..،نوکر جدِّ غریب تو
ما را به این لقب خودِ زهرا خطاب کرد

" هیئت؛ کلاس درس ولایت‌شناسی است "
روضه ، مرا به کار برایَت مُجاب کرد

"یامهدی" است باطن هر "یاحسینِ" ما...
پس سینه‌زن مسیرِ درست،انتخاب کرد


قلبی که پای هجر نسوزد..،کباب باد
آن مجلسی که از تو نگوید خراب باد


دستم هنوز طرح کبوتر نمی کشید
یعنی دلم به شوق شما پر نمی کشید

قصدم خودِ تویی..،بخدا نان نخواستم
بوی غذا مرا دمِ این در نمی کشید

خیلی برای آمدنت کم گذاشتم
وَرنه،خجالت این همه..،نوکر نمی کشید

هرکس مُفید بود برایت..،"مُفید" شد
غیر از تو را به مُصحَف و منبر نمی کشید

عُمر پدر به دیدن روی تو قَد نداد
از شِدَّتِ فراق تو دیگر..،نمی کشید

غرق گناه بودم اگر فاطمه نبود
دست مرا اگر خودِ مادر نمی کشید...!؟

ما غیر کربلا که به جایی نمی رویم
میل گدا به اینور و آن‌وَر نمی کشید

هرگز کسی به غیر همین تشنه‌لب..،چُنین
در قتلگاه جام بلا سر نمی کشید
▪️
▪️
با چکمه روی سینه ی او می نشست شمر...
از کار خویش دست هم آخر نمی کشید

بعد از حسین بود..،سنان رفت در حرم...
ای کاش ختم روضه به معجر نمی کشید


پنجا‌ه‌سال‌پرده‌نشین پیرِ پیر شد
با شمر،عمه‌جان شما هم مسیر شد

#نیمه_شعبان
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Feb, 15:22


یا لطیف

السلام علیک یا ذخر الله فی الارضه عج

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سوره‌ی توحید خداوند آمد

می چکد آیه‌ی تطهیر از این آبِ حیات
مَقدم گُل‌پسر حضرت نرجس صلوات

سِرِّ مجنونی عشاق عیان خواهد شد
هرچه ناگفته ‌ی عشق است..،بیان خواهد شد
در زمین صحبت آقای زمان خواهد شد
" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

تو شروعی ، تو طلوعی ، تو چراغ‌اَفروزی
تو نگاری ، تو بهاری ، تو خودِ نوروزی

لوح ایمانِ مُزیَّن به دعا یعنی تو
در دل صور یقین زنگِ صدا یعنی تو
پُل نزدیک به دیدار خدا یعنی تو
کُلُّهُم؛ پنج‌تن آل عبا یعنی‌ تو!

حسنی‌زاده‌ترین احمد مختار تویی
فاطمه‌وارترین حیدر کرار تویی

تو همان کشتی در عرش شناور هستی
گل خوشبوی بهشتی که معطر هستی
بهترین نسخه ‌ی یک مرد دلاور هستی
وارث تیغ دو دَم‌ ، وارث حیدر هستی

ظرف میلاد تو مَظروفِ علی را دارد
پای تو کعبه گریبان بدرد..،جا دارد

چارده شاخه‌ی گُل جمع شده در باغت
هر سحر حضرت جبریل شود مشتاقت
مکّه‌ی قلب مرا فتح کند اخلاقت
تکیه بر کعبه بزن..،دل ببر از عُشّاقت

ما عجم ها..،همه سلمانِ مسلمان توایم
خادم مرقد سلطان خراسان توایم

لحظه ی دیدن خورشید ، نویدِ فرداست
آخرِ جاده ی این رود ، شکوهِ دریاست
شوق دیدار تو از برق نگاهم پیداست
سامرا؛ صحنه‌ی پیدایش زیبایی هاست

به همان تربت اعلات قسم..، جانِ منی!
همه‌ی دلخوشی نیمه‌‌ی‌ شعبان منی

دشت خشکیده ی ما چشم به باران دارد
یوسف مصری ما میل به کنعان دارد
کم کن این فاصله ها را..،اگر امکان دارد
مادرم سخت به برگشت تو ایمان دارد

وای از این در به دری ، وای از این خون‌جگری
پدرم پیر شد و از تو نیامد خبری

حس تردید نشسته است به روح و جانم
هُرم کفر است که آتش زده بر ایمانم
رونقی نیست در این کاسبیِ دکانم
گره کور ظهور تو منم..،میدانم!

با همین وضع دلم..،بس که شما آقایی
بخدا شنبه هم آدم بشوم..،می آیی!

بغض دیروزی تو ، گریه ی فردای من است
روی دیوار وصالت رد خون‌های من است
دیگران را مَنِشان پشت درت..،جای من است
مسجد تو همه ی لذت دنیای من است!

جمکران؛ گریه‌ی بسیار فقط می چسبد
روضه‌ی مشک علمدار فقط می چسبد

دشت در همهمه ی نیزه و شمشیر افتاد
دست کفتار‌صفت ها بدن شیر افتاد
در دل کاسه‌ی چشمان یلی..،تیر افتاد
ساقی اهل حرم بین کمین..،گیر افتاد

دست افتاد..،دلش سوخت..،پرش هم پاشید
آن عمود آمد و ترکیب سرش هم پاشید

#نیمه_شعبان
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

11 Feb, 06:50


یا لطیف

أنظُر الیَّ نَظَرَ مَن نادَیتَهُ فَأجابَکَ و استَعمَلتَهُ بِمَعونَتِکَ فَأطاعَک

در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمت‌زده ، شایسته‌ی گمراهی نیست

نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!

سر به صحرا زده یعقوب ، به یوسف برسد
غافل از اینکه در این بادیه‌ها ، چاهی نیست

گِله از غربت خود داری و من باخبرم
مشکلی سخت‌تر از مُعضل آگاهی نیست

حاضرم داغ فراق تو مرا پیر کند
بخدا نوکر تو ، آدم خودخواهی نیست

اختیاراً گره انداخته ام در کارم
این گرفتاریِ من گردنِ اِکراهی نیست

کوه طُغیان من از عرش فراتر رفته
طاعتی کو؟ که در انبار عَمَل ، کاهی نیست

جانِ شاهَنشهِ وادیِ نجف ، جانِ منی!
گرچه این عاشقت ، آنگونه که میخواهی نیست

زود دریاب که «أَبْلَیتُ شَبابي»* ، آقا!
عُمر من صرف تباهی شده و راهی نیست

بین رویا چِقَدَر دستِ تو را بوسیدم
کاش تائید کنی خوابِ خوشم ، واهی نیست

" هرگز از رونق بازار غمت کم نشود "
بس که در کار گدایان تو کوتاهی نیست

من فقیرم ، همه داراییِ من چیست ؟! حـسـیـن...
جز فراق حرمش ماتم جانکاهی نیست
▪️
نوکِ نیزه ، تَهِ خورجین ، کَفِ خاکیِ تنور
وسط طشت طلا جای سر شاهی نیست


*أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ

جوانی‌ام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم!

🔶مناجات شریف شعبانیه

#امام_زمان
#یا_حسین
#ماه_شعبان

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

08 Feb, 12:04


یا لطیف

أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِ الله

قصد کردم رود مِی جاری کنم
از دلم آواربرداری کنم
بعد با انگور معماری کنم
جای آنکه کار تکراری کنم

با توسل کارهایی نو کنم
چندرکعت سجده سمت تو کنم

گرچه ابروی تو محرابی کج است
این مسیر کج به ایمان مُنتَج است
دور تو گردیدنِ ما صد حج است
این عبارت صورتش چون مخرج است

نفس تو نفس نفیس حیدر است
خَلق و خُلق و منطقت پیغمبر است

مُرغِ غم از ساحلِ دریات رفت
با گُل‌ات هوش از سر باغات رفت
آینه ، قربانِ سر تا پات رفت
تا که خندیدی دل بابات رفت

نور را منشور ، طِیفی می کند
با تو اربابم چه کیفی می کند

مَسلَکت ، آدابِ یک فرهیخته!
صوت تو شب را به تب آمیخته
پای محرابت مُوذن ریخته
از اذانت صد بلال آویخته

بارِ رودِ اَشهَدَت را ، جو کشید
یاعلی گفتی و عالم هو کشید

نام حیدر قاب قرآنت علی
ما عجم‌هائیم سلمانت ، علی
در نجف خوردیم از نانت علی
فاطمه‌وار است احسانت..، علی

قنبر خوان سِترگت بوده ایم
نوکرِ مادربزرگت بوده ایم

ما گداها عشق را فهمیده ایم
هر زمان خندیده ای..، خندیده ایم
وصف جودت را فقط نشنیده ایم
دودِ بامِ خانه ات را دیده ایم

بانی رزق گدایانی..، خودت
در کَرَم یک‌پا حسن‌جانی خودت

در طلوعت گریه ی شب را ببین
ماه! دورت رقص کوکب را ببین
رد شدی از کوچه‌ها..،تب را ببین
با تو ذوقِ عمه‌زینب را ببین

عمه تشویشش به ظاهر جمع شد
از رکاب خویش خاطرجمع شد

با تو خواهر سرفرازی می کند
حس امنِ بی نیازی می کند
گیسوانت را چه نازی می کند!
روی دستت تاب‌بازی می کند

سهم لب هایش به جز لبخند نیست
این سه‌ساله روی پایش بند نیست

نیزه را تا اختیارش می کنی
دشمنت را تار و مارش می کنی
تیغ خود را ذوالفقارش می کنی
هر کسی آمد ، شکارش می کنی

رزم حیدروارِ تو بیداد کرد
ساقی اهل حرم را شاد کرد

آب را آتش زده لب های تو
خیمه راه افتاد..، پشت پای تو
آه از اندوهِ جان‌فرسای تو
مُرد وقت رفتنت..، بابای تو

وای اگر پیمانه خون در خُم کند
اسب تو راه حرم را گم کند

کوچه وا کردند...، زهرایت کنند
خون به قلب ام لیلایت کنند
قطره‌قطره ، قدرِ دریایت کنند
تکّه‌تکه ، ارباًاربایت کنند

آه! بابا دیگر آن بابا نشد
چند عضوی از تنت پیدا نشد

سید پوریا هاشمی
بردیا محمدی

#علی_اکبر
#ولادت

@seyedpooriahashemi
@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

08 Feb, 12:03


یا لطیف

والا علی اکبر علیه السلام

طنین عشق به مافوق کهکشان می رفت
صدای شورِ بشر تا به لامکان می رفت
نفس نفس پر و بال فرشتگان می رفت
خبر به دست ملائک به آسمان می رفت

تمام عرش ز شوق شنیدش پا شد
خبر رسید به بالا..،حسین بابا شد

به رودخانه تمنای وصل دریا داد
به جبرئیل کمی فرصت تماشا داد
به دست مریم اربابمان،مسیحا داد
خدا ودیعه ی خود را به ام لیلا داد

عروس فاطمه با یک ‌گُلَش بهار آورد
برای دلبر کُون و مکان نگار آورد

گلاب های جهان مست عطر شب‌بویند
هزار شانه‌به‌سر لابه‌لای گیسویند
تمام بیشه به دنبال ناز آهویند
به شیرزاده به غیر از علی چه می گویند؟!

حسین در بغل خویش لای‌لایش کرد
برای بار نخستین علی صدایش کرد

ستاره تا که نگاهی به قرص ماه انداخت
نماز بندگی عرش را به راه انداخت
هزار یوسف دلداده را به چاه انداخت
تمام آینه ها را به اشتباه انداخت

دو تیغ ابروی اکبر به مرتضی رفته
چِقَدر خُلقاً و خَلقاً به مصطفی رفته

خبر دهید به خُم ها شراب ناب آمد
به چشمه‌سار بگوئید روح آب آمد
به گوش شب برسانید آفتاب آمد
کریم زاده ای از نسل بوتراب آمد

نبی که نیست ولیکن نبوتش علنی است
اصول تربیت او حسینی و حسنی است

از آن زمان که گِلم را به عشق اَفشُردند
مرا به دست کسی غیر یار نسپردند
تمام شهر ز خوانش طعام می بُردند
هزار جُون سر سفره اش نمک خوردند

فقیرهای درش گرم سروری هستند
غلام های حسین از دم اکبری هستند

به آفتاب بگو خلوتی اجاره کند
به ذره گر نظر لطف،ماه‌پاره کند
اگر به خاک سر کوی خود اشاره کند
به آسمان رود و عرش را نظاره کند

هنوز برکه ی ما عکس ماه را دارد
گدای پشت درش حکم شاه را دارد

شکوه کوه حرا شانه های شهزاده
عبای سبز محمد عبای شهزاده
قیامتی است نماز عشای شهزاده
بلال ها همه مات صدای شهزاده

علی به کنگره ی شهر تا اذان می گفت
حسینِ فاطمه در هر فراز..،جان می گفت

نسیم با سر زلفش همیشه درگیر است
غلاف آهنی اش جایگاه شمشیر است
لب تشهدی اش پرتگاه تکبیر است
درست مثل اباالفضل این پسر،شیر است

همیشه شانه به شانه کنار عباس است
به نام حضرت زهرا چقدر حساس است

عقاب از نفس کرکسی نمی ترسد
و باغ یاس ز خار و خَسی نمی ترسد
رقیه در بغلش از کسی نمی ترسد
ز درد و غصه و دلواپسی نمی ترسد

رشید اهل حرم،رهبر سپاه حسین
پناه فاطمیات است جان‌پناه حسین

بنا بر این شده مثل عمو علم بزند
تمام لشکر کفار را بهم بزند
و قبل از آنکه دمِ رفتن از حرم بزند
کمی برای پدر جانِ خود قدم بزند

چِقَدر با قد و بالاش عشق می کرده
حسین وقت تماشاش عشق می کرده

مخدّرات برایش نقاب آوردند
برای نور جبینش حجاب آوردند
حنای سرخ به قصد خضاب آوردند
برای باز شکاری عقاب آوردند

تمام خیمه در این لحظه اضطراب گرفت
پدر برای علی‌اکبرش رکاب گرفت

دلاورانه به کشتار خصم تیغ گشود
به ضربه ای سر و دست از عدوی پست ربود
به کوری همه ی آن حرامیان حسود
حسین با رجز او به وجد آمده بود

شبیه صاعقه بر فرق کفر می بارد
علی علیِ علی‌اکبر آفرین دارد

چه می شود که کسی ناگهان کمین بخورد
چه می شود که پری تیرِ سهمگین بخورد
چه می شود اگر ابروی ماه چین بخورد
خدا نیاورد این مصطفی زمین بخورد...

قد بزرگ عشیره دم حرم تا شد
خبر رسید که شهزاده ارباًاربا شد

لهوفِ ماه گرفتار پنجه ی شب شد
ورق ورق همه ی دشت از او لبالب شد
رشید خیمه لگدمال سم مرکب شد
چگونه پیکر او در عبا مرتب شد؟!

نپرس اینکه چه آمد به روز اکبر او
هنوز مثل معماست شکل پیکر او

#علی_اکبر
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

03 Feb, 10:41


یا لطیف

یا سید الساجدین علیه السلام

موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد

دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد

آن طاقچه ای که وسطش حک شده زهرا
با عرش خدا قوسِ رَفَش فرق ندارد

در حِصن علی هر که درآمد..،در امان است
این ساختمان سقف و کفش فرق ندارد

مقصود لب ما نمی از کوثر مولاست...
این تیر ، خدایی هدفش فرق ندارد؟!

دنبال علی هاست دل در به در ما
پس خاک بقیع و نجفش فرق ندارد

قنداقه ی سجّاد در آغوش حسین است
دیدیم که دُر با صدفش فرق ندارد


در عالم ذر مِهر تو در قلب من افتاد
ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد


تفسیر کند حُسن تو تجلیل شدن را
تشریح کند اشک تو تنزیل شدن را

الفاظ خداوند ، عبارات صحیفه است
دادند به تو قدرت تمثیل‌ شدن را

در زنگ کلاسِ کلماتت همه هستند...
یعنی تو ببین عاشق تحصیل‌ شدن را!

گهواره‌ی چوبیِ تو معراج پَر ماست
بخشید به ما فرصت جبریل‌ شدن را

تشخیص تو و چهره ی بابات محال است...
آموختی آئینه ی این ایل شدن را

شهزاده‌ی ایران! همه مدیون تو هستیم
این حِس شعف‌آورِ فامیل‌ شدن را

تقدیر زمستانی ما با تو بهاری‌ست
تقویم گره زد به تو تحویل‌ شدن را


غمناک شدن با تو بعید است همیشه
هر روز کنارت شبِ عید است همیشه


عشق تو به سلمان اگر اِحراز نمی شد
این قصه‌ی عاشق‌شدن آغاز نمی شد

از چهره اگر پرده نیانداخته بودی
شخصیت عُشّاق تو ابراز نمی شد

گر مادر ایرانی‌تان لطف نمی کرد
اهل عجم این‌قدر سرافراز نمی شد

در پنجره ی چشم تو دیدیم خدا را...
هر منظره ای این همه دلباز نمی شد

صحن پُر خاک تو مرا عرش‌نشین کرد
بی تو پر من لایق پرواز نمی شد

موسای کلیمی و عصایت کلمات است
بی نُطق تو در معرکه اعجاز نمی شد

آهنگ کلام تو پُر از شور حسینی‌ست
آن نغمه جز این حنجره هم‌ساز نمی شد


از نطق پر از منطق‌ات افکار بهم ریخت
با خطبه ی تو لشکر کفار بهم ریخت


ما جیره‌خورِ سفره‌ی پُر بار تو هستیم
پس تا اَبَدُ الدَّهر بدهکار تو هستیم

مانند عمو‌جان حسنت دست‌ به خِیری
شرمنده‌ی این شیوه‌ی رفتار تو هستیم

از خانه‌یمان عطر ابوحمزه بلند است
ما پرسه‌زنان در دل گلزار تو هستیم

تمثال تو در قاب دعا جای گرفته
هر ثانیه مشتاق به دیدار تو هستیم

ای چارمین خط‌کشِ توحید خداوند!
عمریست که ما بنده‌ی معیار تو هستیم

اقرار به حَقّانیتت کُفر اگر بود
منصور تو هستیم..،سرِ دار تو هستیم

آن رازِ پُر از رمز مصیباتِ عظیمی
مابینِ کُتُب در پیِ اسرار تو هستیم

ناموس تو را در دل انظار کشاندند...
ما لطمه‌زن روضه‌ی بازار تو هستیم


وای از صف طولانی دروازه ی ساعات
ای کاش نفهمیم چه آمد سر سادات!...

#امام_سجاد
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

03 Feb, 10:37


یا لطیف

ناگهان بانگِ هَل اَتیٰ پیچید
در دل صورها، صدا پیچید
صوت شیرین ربَّنا پیچید
عطر سجاده ی خدا پیچید

مُرشد اهل دین! سلامٌ علیک
سَیِّدُ السّاجدین! سلامٌ علیک

نغمه ی چَنگ و ضَربِ دف آمد
موسمِ شادی و شعف آمد
مِی عُشّاق از نجف آمد
دادِ کعبه از آن طرف آمد:

گوش‌ها! بشنوید فریادم
عاشقِ سینه‌چاکِ سجادم

ماه، نِعمَ الْبَدَل* گرفت تو را
حُسن، ضربُ المثل گرفت تو را
شعر، بیتُ الغزل گرفت تو را
تا پدرجان بغل گرفت تو را

شب میلاد..،کربلا رفتی
بین آغوشِ عشقِ ما رفتی

ما ذبیحِ نگاهِ دلداریم
بخدا سرسپرده ی یاریم
دار بر دوش ، مثلِ تَمّاریم
با علی‌ها چه عالمی داریم

شَرَفُ الشَّمس مشرقینی تو
دوّمین حیدر حسینی تو

عشق تزریق کرده در جانت
تا پدر کرده بو‌سه‌بارانت
عمه می گفت:ای به قربانت...
...به عمویت کشیده چشمانت

چشمه ای، رو به جو نخواهی زد
با ابالفضل مو نخواهی زد

فرشِ پشتِ درِ تو از پرِ ماست
بامِ تو لانه ی کبوترِ ماست
خانه‌ات سرپناهِ آخرِ ماست
مادرت آبرویِ کشورِ ماست

با تو ما نیز جزءِ این ایلیم
عجمی زاده ایم..،فامیلیم

هر که در کویِ وحدتِ تو دوید
از همه غیر رَبِّ خویش بُرید
بال هرکه عروج را فهمید
از صحیفه به صحن عرش رسید

مَلَک وحی اگر جلیل شده
با دعایِ تو جبرئیل شده

قَطره ی نطقِ تو خودش دریاست
واژه هایت عجیب،بی‌همتاست
منبرت بانیِ تحول‌هاست
خطبه ات مُهرِ ثبتِ عاشوراست

از تو داریم نوحه و دم را
از تو داریم این محرم را

غمِ من را حضور تو کم کرد
عشق را بین سینه ام دم کرد
گنبدت را دلم مُجَسَّم کرد
حَرَمت را درست خواهم کرد

در بقیعت به پا کنم..،علنی!
اوّلین چایخانه ی حسنی

کاشی‌اش پُر لَعاب خواهد شد
دل زُوّار آب خواهد شد
آب حوضش شراب خواهد شد
صحن‌ها ، انقلاب خواهد شد

کنج هر صحن،انجمن داری
تا خودِ صبح،سینه‌زن داری

در حرم عطر ناب خواهم ریخت
مثل مشهد،گلاب خواهم ریخت
مشک بر دوش..،آب خواهم ریخت
یادِ طفلِ رباب خواهم ریخت

سهم جسمِ ضریح تو..،تب نیست
بی‌حیا دور عمه زینب نیست


*بهترین جایگزین

#امام_سجاد
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

02 Feb, 17:08


یا لطیف

رحم الله عَمّی العبّاس علیه السلام

آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانه‌ی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد

ای روشنای چشمِ پیاله! خوش آمدی
ای بهترین عمویِ سه‌ساله! خوش آمدی

چشمان نافذت دل آئینه را رُبود
آورده جبرئیل به پیش تو، سر فُرود
گهواره ی تو جز پر و بال مَلَک نبود
شیخِ اَجَل به مَدح تو اینگونه لب گشود:

"صبحِ مبارک است،نظر بر جمالِ دوست
بَر خوردن از درختِ امیدِ وصال دوست"

نور بهشت،ظلمت شب را تباه کرد
دستِ خدا خمیره‌ی غم را سیاه کرد
ما را اسیر جذبه ی لبخندِ ماه کرد
شاه نجف به ساقیِ عالم نگاه کرد

انگار شهریار به این یار بوسه زد
وقتی علی به دست علمدار بوسه زد

حاجت،به شکل راهِ حَلَش،می کِشَد تو را
مضمون عشق،با غزلش می کِشَد تو را
حُسنِ خیال، در مَثَلش می کِشَد تو را
دارد حسین در بغلش می کِشَد تو را

تصویر وصلِ عاشق و معشوق دیدنی است
عبّاس با حسین!..،چه عکسی..،کشیدنی است

پلکَت به جلد مصحف یزدان شبیه شد
چشمَت به آیه‌آیه ی قرآن شبیه شد
اشکت به قطره‌قطره ی باران شد
خیلی کرامتت به حسن‌جان شبیه شد

غیر از کَرَم، گدای درِ تو ندیده است
تو سفره داری‌ات به برادر کشیده است

در سِنِّ کم..،میانه‌ی میدان چکار کرد!
دشمن که دید تیغ کجش را، فرار کرد
کاری که کرد، روز اُحُد ذوالفقار کرد
شیرِ خدا به شیرِ خودش افتخار کرد

دررفتنِ سپاهِ پُر از رَذل را ببین
ذکر علی علیِ اباالفضل را ببین!

ریشه اگر به وقت خودش جِدّیَّت کند
هر شاخه ای که میوه دهد..،تقویت کند
سَروَش به باغ های جهان سلطنت کند
اُمُّ البَنین اگر پسری تربیت کند

عباس می شود..،که ادب را تمام کرد
دنیا به احترام مقامش قیام کرد

غم را که آمده دمِ خانه..،جواب کن
آبِ میان کوزه ی ما را شراب کن
حال گدای پشت درت را خراب کن
ما را عَلَم‌کِشان مُحَرَّم حساب کن

آنکس که داغ خورده ز هجر حرم..،منم
لال‌ِ شفاگرفته ی زیرِ علم..،منم

عطرت نسیم صبحِ بهار قبیله شد
نام تو رمزِ قول و قرار قبیله شد
با کوشش سکینه شُعار قبیله شد
زانوی تو رکابِ وقار قبیله شد

با بودن تو ابر به کوکب نمی رسد
چشمِ کسی به سایه ی زینب نمی رسد

با تو رقیّه قَهقَهه ای بی حساب داشت
هرگاه تشنه بود علی..،ظرف آب داشت
گهواره بود..،اصغر شش‌ماهه خواب داشت
این خیمه،لای‌لایِ قشنگ رباب داشت...

امّا پس از تو بود،خوشی‌ها تمام شد
با حرمله، عروس علی همکلام شد

#یا_عباس
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

27 Jan, 17:45


یا لطیف

اللهم صل علی محمد و آل محمد

گیسوی تو برای پریشان شدن بس است
چشم ات برای سر به بیابان شدن بس است

دلدار اگر تویی به خدا که برای ما
بیدل‌ترین قبیله ی دوران شدن بس است

هر روز پای یار قَبا چاک می زنیم
کِی گفته ایم پاره گریبان شدن بس است

از خیل معجزات تو،یک مهربانی ات
کُفّار را برای مسلمان شدن بس است

قدری ز دستپُخت خدیجه به ما بده
نانش برای بوذر و سلمان شدن بس است

مبعوث می شوی که بگویی به ابتران
دختر برای کوثرِ قرآن شدن بس است

تدریس نکته های ولایت شناسی ات
ما را برای طفل دبستان شدن بس است


تو آمدی نشان بدهی راه و چاه چیست
آئینه دار پرتو خورشید و ماه کیست


قرآن بخوان که سینه به سینه صدا شویم
از گورهای جهل ابوجهل،پا شویم

قرآن بخوان که با نفحات بهشتی ات
قدری عوض شویم،کمی با خدا شویم

این دست ها به شوق قنوتت بلند شد
تا تکّه ای ز پازِل این "ربّنا" شویم

بالی برای پر زدن ما درست کن
تا جبرئیل های مقیم حرا شویم

همراه چار قبله ی توحید آمدی
تا بندگان کعبه ی آل عبا شویم

بر روی شانه ات بنشینیم لحظه ای
لبخند شاد کودکی کوچه‌‌ها شویم

پُشت در حریم تو از اولیا پُر است
ای کاش بین آن همه ما نیز جا شویم

فردای حَشر منصبمان پادشاهی است
امروز اگر قرار بر این شد گدا شویم

فانوسِ راه را به یدالله داده ای
می خواستی که با علی ات آشنا شویم

یک هشتم عدس به علی عشق داشتن...
گفتی که کافی است ز آتش رها شویم


ما را علی علیِ تو اینجا کشانده است
پائین پای غار حرایت نشانده است


بال ملک کجا و بلندای بام تو
از کهکشان بُرون زده حدِّ مقام تو

ای کعبه ی نگاه تو صدها بِلال ساز
قبله، نماز خوانده به بیتُ الحرام تو

ذکر مدام اهل وِلا یا محمد است
جان تمام شیعه به قربان نام تو

اما تو آمدی که بگویی علی که بود
این داستان نهفته شده در قیام تو

هرکس علی شناخت،خدا را شناخته
این بود جانِ مطلب و اصلِ پیام تو

معراج هم اگر بروی..، دردِدل کنی
جز مرتضی کسی نشود هم کلام تو

یا اهل بیت پاکِ خداوند لایزال
هر ثانیه شنیده شد این اَلسَّلام تو

یک نیمه ی تو فاطمه شد ، آن یکی علی
حالا بگو که سجده کنم بر کدام تو!؟

طبق حدیث قدسی لولاک..، گفته اند:
زهراست مقتدای "علی" و امام "تو"


از نور این دو ، پرتوِ قرآن  درست شد
با مرتضی و فاطمه ایمان درست شد


سرمایه ی محبت زهراست دینمان
یعنی که فاطمه است دلیل یقینمان

او بانی تفاخُرِ حق بر ملائکه است:
او فاطمه است ، بنده ی خلوت گُزینمان

در حشر او سواره و باقی پیاده اند
آن بی مثال‌بانوی بالا نشینمان

در دست فاطمه است کلید دَر جَنان
از باغ های اوست بهشتِ بَرینمان

حوریّه ای که با دمِ اُمّید بخش خویش
هجده نفس رسیده به داد زمینمان

آن مادری که صبح قیامت یکی یکی
با مِهر مادرانه کُنَد دست چینمان


باید کسی شبیه علی همسرش شود
آئینه دار جلوه ی پیغمبرش شود


امّا پس از تو حرمت حیدر شکسته شد
آیه به آیه سوره ی کوثر شکسته شد

دیگر کسی به عترتتان اعتنا نکرد
این نخل ریشه دار تناور شکسته شد

در کوچه راه فاطمه ات سَد شد ای پدر
در کوچه گوشواره ی دختر شکسته شد

سیلی چنان به صورت زهرای تو گرفت
آورده‌اند گونه ی مادر شکسته شد

آتش به جان لانه ی آل نبی زدند
بال و پر کبودِ کبوتر شکسته شد

او را چنان زدند که مسمار سرخ شد
او را چنان زدند که در سرشکسته شد


ما در عزای دختر تو گریه می کنیم
عُمری برای دختر تو گریه می کنیم

#یا_محمد
#مبعث

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

26 Jan, 05:59


یا لطیف

السَّلامُ عَلی الاِمام رئوف
اَلَّذی هَیَّج اَحْزانَ یَومَ الْطُّفوف

ناگهان نوری به سویم آمد ، از شب رد شدم
چشم دل را باز کردم ، وارد مشهد شدم

ظرف خالی ام دویده در پِی احسان تو
یا علی موسَی الرِّضا ! دست من و دامان تو

قُلّه‌ی کوه وقارت معدن الماس هاست
گنبد زرد تو خورشید دیار فارس‌ هاست

بال و پرهای خیالم در هوایت رُشد کرد
کودکی هایم کنار حوض‌هایت رُشد کرد

قطره‌‌ای از اَبرِ مِهرت چشمه‌سار رحمت است
آب سقّاخانه‌های تو شراب جنت است

مِلک قلب عاشقان دربست ، تحتِ رَهن توست
بابِ حاجات همه باب‌ُ الجَواد صحن توست

دستمال اشک را با تربتت آمیختم
گریه‌های مادرم را در ضریحت ریختم

پنجره فولاد تو اعجاز را آغاز کرد
نُطق طفل لالِ مادرزادِ ما را باز کرد

می توانی جسمِ بی جان مرا احیا کنی
در رواقت گُم شوم ، شاید مرا پیدا کنی!

سَرخوشیِ تازه‌ای دادی سَرِ پیری مرا
مثل کَفشِ کُهنه‌ای تحویل میگیری مرا

کوله‌‌ی سنگینی از بار گناه آورده ام
" بر امام مهربان خود پناه آورده ام "

تار و پود فرش‌هایت را مَرمَّت می کنم
این سه‌ شب اندازه‌ی سی سال خدمت می کنم

عاقبت پرونده ی تفسیرها مختومه شد
باطن هر یا رضا‌ ، یا حضرتِ معصومه شد

مشهد و قم تا ابد بانیِ خوش‌نامی ماست
این دو خطّه برکت ایران اسلامی ماست

در دل ما عشق این خواهر_برادر را ببین
حُکمرانی کردنِ موسی‌بن‌جعفر را ببین

کاشکی بَرداری از راهِ من این بن‌بست را
ضامن آهو! بیا گردن بگیر این پست را

مورِ ناچیزم ، به دربار سلیمان آمدم
دستبوسی ، محضرِ شاه خراسان آمدم

آه ! درد لاعلاج تو مرا بیمار کرد
روضه‌ی یَابْن‌َ الشَّبیبت چشم من را تار کرد
▪️
نیزه با دندان جَدِّ تشنه‌ات برخورد کرد
استخوان سینه اش را چکمه‌پوشی ، خُرد کرد

#ماه_رجب
#امام_رضا
#زیارت_مخصوصه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Jan, 21:49


اشک های ستاره ها می ریخت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Jan, 21:26


یا لطیف

يَامُخَلِّصَ‌الرُّوحِ‌مِنْ‌بَيْنِ‌الْأَحْشَاءِوَالْأَمْعَاءِ خَلِّصْنِي‌مِنْ‌يَدِ‌هَارُون‏

در شامِ تارِ بی کسی ام رَدِّ ماه نیست
اینگونه روزگارِ اسیری سیاه نیست

دارند زنده زنده مرا دفن می کنند
قعر سیاهچال کم از قتلگاه نیست

پلکی که مشت خورده به آن..،وا نمی شود
چشم مرا توان همین یک نگاه نیست

هر شب به جای نان ، کُتکی سیر میخورم
افطارِ روزه‌داریِ من گاه گاه نیست!

با هر تکانِ سر ، نَفَسَم قطع می شود...
زنجیرِ دور گردن من بی گناه نیست

ساقی که ساق عرش خدا بوده ، خُرد شد
وضع وخیم زانوی من روبه‌راه نیست

تصویر جسم لاغر من را خیال کن :
یک کوه پُر غرور که هم‌وزن کاه نیست

آخر عذاب بددهنی می کشد مرا
زخمی شبیه زخم زبان نیست..،آه..،نیست

تشییع من به گردن یک تخته ی "در" است...
میخش ولی ز پهلوی من سهم‌خواه نیست

شکر خدا که چند کفن قسمت من است
عریان‌رهاشدن بخدا شأن شاه نیست

حتی لباس های تنم دست هم نخورد
در انتظار غارت من یک سپاه نیست

معصومه ام به بزم شرابی نمی رود
شکر خدا که دختر من بی پناه نیست

#امام_کاظم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Jan, 21:24


یا لطیف

السَّلام علیک یا مُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُون

اشک های ستاره ها می‌ریخت
کهکشان هم به گریه افتاده
از نحیفیِ پیکر خورشید
آسمان هم به گریه افتاده

جسم او ذره ذره آب شده
تازیانه چه کرده با بدنش!؟
این که افتاده گوشه‌ی زندان
پیرْهن‌خالی است یا بدنش!؟

حجم بال و پرش پُر از زخم است
جای سالم نمانده در پَرِ او
قفسش بس که کوچک و تنگ است
هی به دیوار می‌خورد سرِ او

درد تا مغز استخوان می‌رفت
بازویش را اگر تکان می‌داد
می‌توانست شب بخوابد اگر
درد پهلو کمی امان می‌داد

وای از آن دم که آرزو باشد
لحظه‌ای آه حسرتی بکشی
غل و زنجیر فرصتی ندهند
نفسی هم به راحتی بکشی

دمِ " عجِّل وفاتی " لب او
زنده کرده است داغ زهرا را
ظاهراً عادت نگهبان‌هاست
بی جهت می‌زدند آقا را

آه! با هر تنفسش می‌شُد
حس کنی دردِ در جِناغش را
بشکند دست سِندی نامرد...
خُرد کرد استخوان ساقش را

با هزاران عذاب جان داد و
با هزاران عذاب شد تشییع
روی یک تخته پاره‌ای کوچک
بدن آفتاب شد تشییع

باز هم جای شکر آن باقی است
مصحف‌اش را بهم نریخت کسی
طرح لب‌های نازنینش را
با نوک پا بهم نریخت کسی

لحظه‌ی جان سُپردن او را
خواهرش روی تل نمی‌دیده
با عصا هیچ نامسلمانی
به سر و صورتش نکوبیده

احدی در پی غنیمت نیست
پیرهن از تنش کسی نَکِشید
بعد جان دادنش خدارا شُکر
مرکبی روی پیکرش ندوید

#امام_کاظم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Jan, 21:23


یا لطیف

السلام علیک یا باب الحوائج ع

با گریه،با آه دمادم می نویسند
در ذیل مُصحف،شرحِ ماتم می نویسند
اندوه را با جوهر غم می نویسند
این روضه را مثل مُحَرَّم می نویسند

کوچه به کوچه مجلس ماتم گرفتند
کَرّوبیان با روضه خوان ها دم گرفتند

آیات قرآن حضرت موسی بن جعفر ع
تسبیحِ ایمان حضرت موسی بن جعفر ع
آوای باران حضرت موسی بن جعفر ع
دردی و درمان حضرت موسی بن جعفر ع

لب تشنه ی عشق توام باران عطا کن
از دردمندان توام درمان عطا کن

عطر دل‌انگیزِ بهارِ مَردُم ما
نورِ چراغِ شام تارِ مَردم ما
بودی همیشه در کنار مَردُم ما
خیلی گره خورده است کار مَردُم ما

گرچه گرفتاریم یا باب الحوائج
امّا تو را داریم یا باب الحوائج

خوشبخت چشمی که خودش را نیل کرده
آیاتِ اشک آلوده ای تنزیل کرده
پای بساطت سال را تحویل کرده
بیچاره آنکه روضه را تعطیل کرده

مشقِ بقای خضر،درسِ حوزه ی توست
آب شفای خلق،اشکِ روضه ی توست

جز ذکر "الله" لبت "بسمی" نداریم
شیرین تر از نام شما اسمی نداریم
با حرز تو از صدبلا قِسمی نداریم
ما ترس از بیماریِ جسمی نداریم

بیماری ما زندگی منهای روضه است
راه علاجِ ما دو قطره چای روضه است

چشم مرا تر کن زمان ربّناها
لطفاً نگاهم کن میان این گداها
پیچیده در هفت آسمان ها این صداها:
یا "فاطمه معصومه"ها و یا "رضا" ها

این خاک شد "ایرانِ" این خواهر_برادر
جانِ همه قربانِ این خواهر_بردار

دریای رحمت!ما به موج‌ات خو گرفتیم
از هرکسی جز خاندانت رو گرفتیم
در اوج بیماری ز تو دارو گرفتیم
ما نسخه را از "ضامن آهو" گرفتیم

صحن رضا جانِ شما دارالشفا شد
پای ضریحش نُطقِ طفل لال وا شد

موسایِ طور غم عصایت را شکستند
با زجر تو قلب رضایت را شکستند
نامردها دست دعایت را شکستند
زیر لگدها ساق پایت را شکستند

چیزی برای تو به جز ماتم نمانده
نای مناجاتی برایت هم نمانده

شیعه هنوز از غُصّه ات تشویش دارد
داغ تو را در سینه بیش از پیش دارد
سِندیِ ملعون بد زبانش نیش دارد
روی لبش دشنام قوم و خویش دارد

با ذکر مادر درد پهلو می کشیدی
داغ حسن را کنج زندان می چشیدی

در این قفس بال و پری دیدم؟ندیدم
جز روضه چیز دیگری دیدم؟ندیدم
زیر عبایت پیکری دیدم؟ندیدم
جز استخوان لاغری دیدم؟ندیدم

داغ تو ما را کُشت ای فرزند زهرا
عَجِّل وفاتی خوانده ای مانند زهرا

با جوهر خون نامه ات توقیع گردید
اندوه تو در روضه ها توزیع گردید
آیه به آیه سوره ات تقطیع گردید
بر تختِ‌پاره پیکرت تشییع گردید

با این همه..،تو بی کفن ماندی؟نماندی
آقا!بدون پیرهن ماندی؟نماندی

از آسمان بیکران،کوکب زمین خورد
خورشید با تیر سیاه شب زمین خورد
قربان آن شاهی که از مرکب زمین خورد
با هر فرود نیزه ای،زینب زمین خورد

بوسه نمی زد کاش پیغمبر گلو را
در پیش خواهر شمر برگردانده او را...

#امام_کاظم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

21 Jan, 05:25


یا لطیف

السّلامُ عَلیکَ یا سَبیلَ اللّهِ الذّی مَن سَلَک غَیرَه هَلَک

غروب بختِ مرا صبحگاهِ نیکو نیست
چراغ زندگی‌ام را توان سوسو نیست

فراقِ یوسف مصری کجا وُ دوری تو...
قیاس داغ تو در حدِّ این ترازو نیست

شمیمِ زلفِ تو را حمل می کند با خود
وگرنه باد زمستانِ شهر ، خوش‌بو نیست

دل از هوای تو کندن ، برای من سخت است
همیشه کوچ ، مُراد دل پرستو نیست

شلوغ‌بازیِ دنیا فریب داده مرا
تمام رونق این دَهر جز هیاهو نیست

به بی خیالی این روزگار می گِریَم
تو نیستی و از این غم خمی به ابرو نیست

عزیزکرده‌ی زهرا ! مریض هجر تواَم
علاجِ درد مرا غیر وصل ، دارو نیست

غُبار کوچه برای تو بی قرار شده
کدام ذَرّه به شوق تو در تکاپو نیست؟!

مسیر آمدنت رفتگر نمی خواهد؟!...
نگو به پلک تَرَم ، وقت آب و جارو نیست!

چه نذرها که نکردیم تا تو برگردی
ببین! به دست زنان مَحَل ، النگو نیست

تمام آرزوی مادرم ظهور تو بود...
دگر بساط دعایش میان پَستو نیست

بیا وُ مثل رضاجان ، تو ضامن من شو!
اگرچه طینَت این گُرگ مثل آهو نیست

هنوز عشق تو را جار می زنم آقااااااا !
خوش است پی ببری عاشق تو ترسو نیست

سر مرا بکشان روی دارِ شاه نجف
که مرگِ ساده در اندیشه‌ی علی‌گو نیست

علی به دست خودش دفن می کند ما را
نماز مَیِّت ما را امام ، جز او نیست

تو را به مادر شش‌ماهه‌ی حسین..، بیا
رُباب ، آنکه شبیه اش هنوز الگو نیست
▪️
سه‌شعبه خورد به حلقوم طفل...، مادر مُرد
شبیه ذبحِ علی روضه‌ای دوپهلو نیست

#ماه_رجب
#امام_زمان
#یا_رباب


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

16 Jan, 05:56


کُشت ما را مصیبت زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Jan, 22:49


یا لطیف

السّلام علیکِ یا جبل الصبر سلام الله علیها

فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب

مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب

بس که آئینه‌ی صفات خداست
صبر آمد به صورت زینب

هر سحر جبرئیل می آید
پا برهنه..، زیارت زینب

از ازل حاکم است تا به ابد
پای‌برجاست دولت زینب

دفترِ زُهد اگر خلاصه شود
می شود یک عبادتِ زینب

هر زمان صحبت از شجاعت شد
گفته ایم از شهامت زینب

دخترِ شیر باطناً شیر است
به علی رفته قدرت زینب

نبض اسلام دست این بانوست
زنده شد دین به برکت زینب

جَرَیان‌سازِ مکتبِ سرخ است
رنگ عشق است نهضت زینب

عِلم پرسید : کوه عرفان کیست؟!
عشق فرمود: حضرت زینب

او چه دیده است غیر زیبایی
عقل ماند از بصیرت زینب

پرچم کُفر را به زیر کشید
تا فلک رفت رایَت زینب

اُسکُتوا گفت..، لال شد دنیا
تو ببین چیست هیبت زینب!

فتنه را ذبح کرد با کلمات
ماتم از طرز صحبت زینب

سلسله هم دخیل دامن اوست
فرق دارد اسارت زینب

دور ناقه فرشته ها جمع‌اند...
عرش آمد عیادت زینب

عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت
سُرخ شد از خجالت زینب

سرِ بر نیزه ، سایه ای انداخت...
آه! از استراحت زینب

خواهشش روسریِ سالم بود
سوخت در شعله حاجت زینب

گذرِ کوفه پُر شد از اوباش
سخت طِی شد مسافت زینب

سِرِّ مَستور رفت در بازار
شُد لگدمال حُرمت زینب

حرمله با رباب هم‌قدم است...
آب شد کوهِ غیرت زینب!

" دَخَلَتْ زِینَبُ عَلَی بْنِ زیاد "
کُشت ما را مصیبت زینب

#یا_زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

09 Jan, 16:20


یا لطیف

نوری ز عرش آمد و وقتِ سپیده شد
مابِین شهر صوت اذانی شنیده شد
در صور جسم،نفخه ی روحی دمیده شد
آئینه ی جمال نبی آفریده شد

خورشیدِ روی بام رضاجان ما..،سلام
ای سومین محمد ایمان ما..،سلام

لبخند تو به خوشه‌ی گندم سلام کرد
بامِ عروج ، بالِ تو را احترام کرد
شُرب نگاهِ تو چه شرابی به جام کرد
چِل سال انتظار پدر را تمام کرد

از قعرِ چاهِ طعنه ی مَردُم..،رها شدی
تو یوسف مدینه ی یعقوب ما شدی

جود تو شیعه را ز گدایی مُعاف کرد
باید به دور دست کریم‌ات طواف کرد
حُبِّ تو ریسمان دلم را کلاف کرد
حتّی عصا به مرتبه ‌ات اعتراف کرد

عشق تو حُکم قطعیِ حفظ شعائر است
هرکس که بی ولای تو مُرده‌است..،کافر است

در فصل‌فصلِ کوچ،شبیه کبوتریم
از کاظمین تا حرم طوس می پریم
جیره‌بگیرِ گندم خواهر_برادریم
ما ریزخوار سفره ی موسی‌بن جعفریم

این کاسه‌ها رسیده به خوان سِتُرگ تو
قربان سفره‌داری بابابزرگ تو

در خاک ما نسیم دل‌انگیز یاس‌هاست
ایران؛پناهگاهِ ولایت‌شناس‌هاست
روی ضریح‌ها گرهِ التماس‌هاست
این عمه جانِ تو بخدا جانِ فارس هاست

مانند موجِ عاطفه ها در تلاطمیم
خدمتگزار حضرت معصومه ی قمیم

نقش تو طرح نقشه ی آب و گل من است
حِرزَت امید آخر هر مشکل من است
پشت در حریم شما..،منزل من است
باب‌الجواد؛باب مراد دل من است

دروازه ی رسیدن شیعه به جنتی
تو آن جواز آخر قبل از زیارتی

در دشت خشک لذت باران تویی تویی
تلفیقی از کرامت و احسان تویی تویی
روز جوانِ مردم ایران تویی تویی
اصلاً علیِّ اکبر سلطان تویی تویی

هرچند مَشهَدی‌ شده ام..،کربلایی‌ام
من بی قرار بوسه‌ی پائینِ پایی‌ام

زلف تو جز نوازش باد سحر ندید
شش‌ماهگیِّ عاطفه‌ ی تو خطر ندید
گهواره ات لطیف تر از جنس پر ندید
شکر خدا که تشنگی‌ات‌ را.،پدر ندید

آه از دل حسین..،سه‌شعبه بلند شد
اصغر سرش به تکّه ای از پوست بند شد

اشک پدر به گونه‌ی اصغر چکید..،آه
با چه مشقتی به خیامش رسید..،آه
این صحنه را سکینه دم خیمه دید..،آه
ارباب از رباب خجالت کشید..،آه!

ولله قلبِ اَخنَس و خولی رقیق نیست
قبری که کنده اید برایش..،عمیق نیست...

#امام_جواد
#حضرت_علی_اصغر
#ولادت


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

07 Jan, 15:04


من خراب کجا وُ خراب یار شدن...
زمان عقب برود ، ادّعا نمی کردم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

06 Jan, 16:28


یا لطیف

الی مَتی أحارُ فیکَ یا مَولایَ و الی مَتی و أیّ خِطاٍب أصِفُ فیکَ و أیّ نَجوی

بعید بود به دل اعتنا نمی کردم
غمی برای خودم دست و پا نمی کردم

کسی شکستن قلب مرا نمی فهمید
اگرچه آینه بودم ، صدا نمی کردم

به انتظار نشستن ، عجب مکافاتی‌ست
گُمانِ این همه تأخیر را نمی کردم

من خراب کجا وُ خرابِ یار شدن...
زمان عقب برود ، ادّعا نمی کردم

گناه‌کاری من مایه ی عذاب تو شد
وفا که هیچ...،نمی شد جفا نمی کردم؟!

هزار مرتبه کج رفتم و تو بخشیدی
ولی چه فایده ، من که حیا نمی کردم

همیشه رِخوَتِ من دور کرد از تو ، مرا
همیشه تنبلی ام را بهانه می کردم!

اگر وصال تو یکبار سهم من بشود
تو را دقیقه ای از خود جدا نمی کردم

برای کُشتن من یک اشاره‌ات بس بود
قسم به جدّ تو ، چون و چرا نمی کردم

هنوز هم که هنوز است ، دوستت دارم
وگرنه این همه " آقا ! بیا "...، نمی کردم

خوش است اگر برسد دست من به خاک نجف...
غبار صحن علی را رها نمی کردم

تمام لذت من بوسه بر ضریح علی‌ست
فقط به دیدن آن اکتفا نمی کردم

دلم گرفته ، علاجش کجاست؟! نزدِ حسین...
چگونه آرزوی کربلا نمی کردم !
▪️
▪️
مگر تنش چِقَدَر زیر نیزه‌ها ، پاشید...
خیال آمدن بوریا نمی کردم

#ماه_رجب
#امام_زمان
#امام_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

04 Jan, 06:18


یا لطیف

السلام علیک یا هادی النقی علیه السلام

کوچِ شب های تار نزدیک است
طِی شود دِی ، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است

نوکری را تو یادمان دادی
السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی

تن ما فرش زیر پای تو شد
بال ما طالب هوای تو شد
دل ما ساکن سرای تو شد
عاشق سُرَّ مَن رَآیِ تو شد

به ضریحت قسم ، گرفتاریم
از تو یک سامرا طلب داریم

سایه‌ی عرش کبریا هستی
سرپناه فرشته ها هستی
آینه‌دارِ شاهِ ما هستی
ای حسینی که سامرا هستی!

این شباهت به کربلا ، عشق است
کُنج شش‌گوشه ی تو را عشق است

غصه را تا عدم بِکِش گاهی
دور غم ها قلم بکش گاهی
پیش چشمم حرم بکش گاهی
دست روی دلَم بکش گاهی

شیر نَفْسَم کنار تو رام است
با وجودت همیشه آرام است

ریشه ی اِنَّما تویی قطعاً
شاخه ی رَبَّنا تویی قطعاً
میوه ی هر دعا تویی قطعاً
" مَن اَتاکُمْ نَجا " تویی قطعاً

نُطق تو شرح داده واقعه را
"جامعه" رُشد داده جامعه را

زلف در دست باد داری تو
کشته‌مُرده زیاد داری تو
در کَرَم اجتهاد داری تو
جود را از جواد داری تو

با تو نرخِ کرم چه بالا رفت
دست و دلبازی ات به بابا رفت!

ماه بودی ، مُحاق را دیدی
خانه ای بی چراغ را دیدی
رفته‌رفته فراق را دیدی
غربتِ در عراق را دیدی

اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد
وسط پادگان اسیرت کرد

کاش از غم دلت کباب نبود
سهم تو داغ بی حساب نبود
حق تو این همه عذاب نبود
جای تو مجلس شراب نبود

بشکند کاش دست آن نامرد
بی حیا مِی به تو تعارف کرد

وسط هُرم غم ، جهانت سوخت
گُر گرفتی ، دل جوانت سوخت
تا خودِ مغز استخوانت سوخت
گرچه از سوز زهر جانت سوخت

دست‌ِکم پیکر تو عریان نیست
اهل بیت تو بی نگهبان نیست

شمر تیغی به پیکرت نکشید
آن همه داد بر سرت نکشید
خنجرش را به حنجرت نکشید
زیور از گوش دخترت نکشید

هیچ‌کس روی سینه ات ننشست
حرمت خانواده ات نشکست

#امام_هادی
#شهادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Jan, 14:29


یا لطیف

لَیلَةُ الرَّغائِب

آه را با خداخدا بنشان
عرش را پای این صدا بنشان

ظرف من خالی است ، کاری کن!
در کف دست من دعا بنشان

تشنه‌ی گریه ی دمِ سحریم
آب در مشکِ چشم‌ها بنشان

معصیت آبروی من را بُرد
در دلم شوق توبه را بنشان

قلب من در گناه می سوزد
روی زخم دلم دوا بنشان

اَخم کردی ، سپس بغل وا کن
خُوف را قبل هر رَجا بنشان

هر بدی دیده ای ، ندیده بگیر
پرده ای روی خبط‌ ما بنشان

من گرفتارِ این "مَنیَّت" هام
از من این رَذل را جدا بنشان

به منِ پست،اعتبار ببخش
روی مس رنگی از طلا بنشان

گوشه‌گیری سُلوک عُشاق است
بنده را کُنجِ انزوا بنشان

بهترین آرزوی من نجف است
رو به ایوان‌طلا مرا بنشان

پای من را بِکِش به بند علی
در حریمش مرا رها بنشان

ساحل امنِ ماست ، صحن حسین!
کشتی ام را به کربلا بنشان

شبِ جمعه ، گریز ، گودال است
خلق را پای این بلا بنشان
▪️
قاتلش کاش حرف بد نزند
شمر را بی سر و صدا بنشان

زیر سُم ها حسین گم شده بود...
گَرد از این برو_بیا بنشان

دشت! این رسم میهمانی نیست
شاه را روی بوریا بنشان

#ماه_رجب
#لیله_الرغائب
#یا_علی
#یا_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

28 Dec, 07:46


یا لطیف

السّلامُ علیکِ یا اُمِّ کلثوم سلامُ الله علیها

به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا
کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا

من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتم‌آبادیم
در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا

غم تو رفته رفته از دل سنگم ، چه دُرّی ساخت!
میان سینه‌ی من شد عقیقی از یمن پیدا

شکوه آیه ی تطهیر در نُطق تو جاری بود
همان لفظی که می ‌شد در کلام پنج‌تن پیدا

شبیه فاطمه ، مانند زینب بی همانندی
جهان هم‌وزن شأنت هم نخواهد کرد ، زن پیدا

کنار سفره ات همواره از جمع گدا پُر بود
کنار سفره ات همواره می شد مثل من پیدا

تو آن آئینه ای هستی که هنگام تماشایت
برای چشم ها گردیده تصویر حسن پیدا

غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو...
نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا

تو دریایی ، کجا قدر تو را مرداب می فهمد؟!
کجا اطراف چشمه می شود جویِ لجن پیدا

عبای صبر زینب روی دوش امِّ‌کلثوم است
نشد در تار و پودِ آن ، گُسَستی مطلقاً پیدا

چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی
اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا

همین که لب گشودی ، خطبه‌ی حیدر تداعی شد
به هم گفتند شامی‌ها..، شده خیبرشکن پیدا !
▪️
تو هم جنجال را دیدی ، تهِ گودال را دیدی
میان آن شلوغی شد سنانِ بددهن پیدا

حسین‌َت؛ حا و سین و یا و نون ، افتاد روی خاک
کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا !

سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه‌ پوشاندند
در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا

#ام_کلثوم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Dec, 15:05


یا لطیف

یا کاشف الکرب الحسین علیه السلام

به یُمن اشک پر و بال من کجاها رفت
شبیه رود به آغوش امن دریا رفت

دمِ حسینیه لالی بلند گفت: حسین!
شنید معجزه ات را ، دل مسیحا رفت

کنار منبر تو لاتِ کوچه‌گَرد نشست...
زمان رفتنِ از روضه ، کوه تقوا رفت

شراب جنت من چای بعد هیئت هاست
خوش آن لبی که پِی این مِی طهورا رفت

حیاط خانه‌ی ما صحنی از حرم شده است
همین که سردَرِ آن پرچم تو بالا رفت

برای نذر عزای تو خرج می کرده
چه سودها که به دخل دکان بابا رفت

هنوز رفتن مادر بزرگ یادم هست...
سلام داد به سمت حرم..، ز دنیا رفت

لباس مشکی من کادویی ز مادر توست
همیشه در تن من هدیه های زهرا رفت

عَنان نوکرِ تو دست شخصِ سلطان است
غلامِ تو به رضاجان سپرد خود را..،رفت

قوای دوش علم‌کِش مدد اباالفضل است
همان یَلی که به سوی فرات ، تنها رفت

خبر رسید علمدار در کمین افتاد
خبر رسید به خیمه...، توان زن ها رفت

برای شرح تنش گفته اند: کَالْقُنفذ!...
چقدر تیر به تشییع جسم سقّا رفت

رشید علقمه را نیزه قدّ اصغر کرد
بببن چه بر سر آن پهلوان رعنا رفت!

حسین بعد اباالفضل بی زره..، افتاد...
به روی مُصحَف توحید ، شمر با پا رفت

#یا_عباس
#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

05 Dec, 13:56


یا لطیف

یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللّهُ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ

آنکه خوانده خداش مُمتَحَنَش
چل نفر خسته اند از زدنش

لگد دومی به پهلو خورد
آه از ضربه‌ی کمرشکنش

مقتل آورده است: مادر سوخت
عالم آتش گرفت از این سخنش

فاطمه بین شعله ، گیر افتاد
چنگ انداخت "در" به پیرهنش

بی پناه است جان‌پناه علی
میخ رفته به جنگ تن به تنش

غرق خون است باغ سبزِ نبی
له شده زیر چکمه ها چمنش

فاطمه زیر دست و پا..،کوشید
نام حیدر نیفتد از دهنش

وسط کوچه گوشواره شکست...
این بلا را که دیده ؟! جز حسنش

به عیادت نیامده اَحَدی
اُف به همسایه‌ها..،به مرد و زنش

خیره به خونِ بستر است حسین
کُشته ما را نگاهِ بی کفنش
▪️
▪️
دوره اش می کنند در گودال
تک و تنها..،به دور از وطنش

نوکِ مسمار می شود نیزه...
وای از وضعِ درهم بدنش

#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

02 Dec, 13:02


یا لطیف

السلام علی المخفیة قبرها و المجهولة قدرها

تا شعله دست بر پَرِ خَیر‌ُ النِّسا گذاشت
ما را میان غصه‌ی بی انتها گذاشت

باران کجاست؟! شمعِ نبی ذرّه‌ذرّه سوخت...
آتش چه حسرتی به دلِ ابرها گذاشت

دیوار و در مجال تقلّا نمی دهند
باید برای بال‌شکسته فضا گذاشت

در هیچ مَسلَکی زدنِ زن روا نبود
لعنت بر آن‌که بدعت خود را بنا گذاشت

یک بی‌حیا که حُرمتِ چادر نمی شناخت
روی حجاب عصمت حق ، ردِّ پا گذاشت

آئینه را فشار لگد ، تکّه تکّه کرد...
آنقَدر خُرده‌شیشه دمِ خانه جا گذاشت!

مسمارِ خسته فاطمه را تکیه‌گاه دید
سَر را به روی مخزن سِرِّ خدا گذاشت

وقتی که گفت : فضّه خذینی!...، عـلـی نشست
مشکل زنانه بود...، که حیدر رها گذاشت
▪️
بندِ طناب ول‌کُنِ دستِ علی نبود
شاید که روی فاطمه ، سلمان عبا گذاشت!

#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

29 Nov, 07:18


یا لطیف

یا امیرالمومنین علیه‌السلام

"سحرگهان به حریمت چو میهمان گشتم
به پیشگاهِ تو نزدیکتر شدم آقا" *

مرا میان حرم جبرئیل آورده
ببین که با چه کسی هم‌سفر شدم آقا

صدایِ ساعتِ صحنِ تو تا به گوشم خورد
برای سجده به تو باخبر شدم آقا

ملاکِ خضر شدن شب‌نشینی نجف است
خوشم که در حرمَت مستقر شدم آقا

غُبارِ مرقد تو توتیای چشم من است
به شوق خاک دَرَت ، رفتگر شدم آقا

پَرِ مرا دمِ ایوان‌طلا به بند بکش...
چِقَدر عاشق این کوه‌ِ زر شدم آقا!

عجیب طرحِ ضریحت شگفت‌انگیز است
یکی دو بوسه زدم تشنه‌تر شدم آقا

گدای کوی تو تحت حمایت زهراست
فقیر سفره‌ی خَیرُ البَشَر شدم آقا

سر مرا به روی زانوی خودت بگذار
همان دقیقه که من محتضر شدم آقا

میان قبر فقط داد می زنم : حــیدر!
تو هم خیال مکن لال و کر شدم آقا

تمام عمر به عشق تو زندگی کردم
اگر به پات نمیرم هدر شدم آقا

به یاد تشنگی شاه بی‌کفن ، مُردم
حسین گفتم و غرق شرر شدم آقا
▪️
چه تشنه‌ای! که تنش زیر سُمّ مرکب رفت
به جنگ پهلوی او نیزه‌ای مُوَرَّب رفت


*بیت نخستین این قطعه ، محبت بزرگتر ما
حاج‌آقامنصور‌‌جان ارضی‌ست
سایه اش بر سر ما مستدام باد

#یا_علی
#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

26 Nov, 07:53


یا لطیف

السَّلامُ علیکَ یا نورَ اللهِ الذی لا یُطفَأ

پروانه سوخت در دل شعله...، پری نداشت
فرجام عشق عاقبت بهتری نداشت

فرهاد را مُصیبتِ شیرین هلاک کرد
درد فراق‌دیده که درمانگری نداشت

ایمان به بازگشت تو کمرنگ‌تر شده
این شهر مثل قبل به تو باوری نداشت

گشتم سراغی از تو بگیرم ولی چه سود
جز نرخ نان کسی خبر دیگری نداشت

از این به بعد یک‌نفری آه می کِشَم
دیگر مگو که داغ تو غم‌پروری نداشت

پیرم ولی به درد ظهور تو می خورم
شاید کسی برای تو چشم تری نداشت

سر را برای آمدنت نذر می کنم
شرمنده‌ام ، گدای تو سیم و زری نداشت

طوفانِ نفس ، قایق روح مرا شکست
کشتیِ موج‌‌دیده ی من لنگری نداشت

آنقَدر بی ملاحظه ام وقت معصیت!...
اصرار بر گناه مرا کافری نداشت

من را ببخش ، خادمِ خوبی نبوده ام
این روسیاه ظرفیت نوکری نداشت

در اوج بی توجهی ام ، دوست دارمت!
دلداده ات شبیه به تو دلبری نداشت

بیچاره می شدیم اگر فاطمه نبود
سَرخورده بود کودک اگر مادری نداشت

کیفی نداشت عالم اگر که نجف نبود
لطفی نداشت خِلقَت اگر حیدری نداشت

فریاد می زنم دمِ ایوان طلا : عــلــی!
طعم مِی ضریح تو را ساغری نداشت

آشفته ام ، علاج دلم خاک کربلاست
شهری که پادشاه شریفش سری نداشت

آقا تو را قسم به پناهِ علی ، بیا
یاسی که تاب حمله‌ی زجر‌آوری نداشت
▪️
با ضربه‌‌ی لگد دو سه تا دنده خُرد شد...
دیگر مدار اهل کسا محوری نداشت


#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Nov, 07:08


یا لطیف

زبون‌ساده
زبان‌حال‌حضرت‌زهرا‌سلامُ‌اللّه‌علیها

بساط خوشی‌ رو برپا می کنم
هرچی غصه باشه ، حاشا می کنم
تا یه خُرده حالتو عوض بشه
خودِ من درو به روت وا می کنم

کاش خزون باغچمونو زرد نکنه
کلبه‌ی گرممونو سرد نکنه
میشه دستمو بگیری ، راه برم...
دستِ خیبرشکنم درد نکنه

خیلی وقته پیش تو نخندیدم
بین مَردم غریبی‌هاتو دیدم
الهی تصدقت ، غم نخوری!
من خودم جواب سلامتو میدم

برا دردام بودنِ تو مرهمه
اگه جونمم برات بدم ، کمه
نگو با دستِ شکسته کار نکن
کدبانوی خونه‌اتم ، وظیفمه!

سفره ی ساده‌ی ما بی نظیره
سخته پخت و پز ولی دلپذیره
آتیش تنور کمی زیاد بشه
صورت سوخته ی من گُر می گیره

سوختنم توو شعله‌ها تو رو سوزوند
یه لگد میخ‌و به دنده‌هام کوبوند
شیشهٔ عمر تو ، من بودم علی!
پشت در شکستنم ، تو رو شکوند

فرصت شادی مُهَیّا نمیشه
دیگه زهرای تو زهرا نمیشه
همه میدونن توو سن و سال من
این‌قدر قد کسی تا نمیشه

تو خودت شاهدی که چی کشیدم
به تو خیره می شدم ، نمی دیدم
چشم اگه کم‌سو بشه ، دردسره
حسن و حسینو تشخیص نمیدم

یه گوشه نَشین واسم عزا بگیر
انتقام منو از غما بگیر
قنفذ و مغیره رو محل نده
میری مسجد سرتو بالا بگیر

دوس دارم به وعده‌هام عمل کنم
زندگی زهره ، واسَت عسل کنم
تموم حسرتِ من ، محسنَمه!
بچه امو نشد یه بار بغل کنم

نمیخوام پشتتو خم کنم علی!
داغ تازه ای علم کنم علی!
خواهشاً مرگمو از خدا بخواه
دعا کن زحمتو کم کنم علی!

#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

13 Nov, 08:35


یا لطیف

لا خَیرَ بَعدکِ في الحَیاةِ و إنّما أبکي مَخافَةَ أن تَطولَ حَیاتي


پُشت غم پنهان شدم ، شاید مرا پیدا کنی
کاش مثل قبل در را تو به رویم وا کنی

چاه‌ها آرامش من را تمنّا می کنند
نخل‌ها تنهایی من را تماشا می کنند

هیچکس با حیدرت حرفی نمی زد در مسیر
شهر تحویلم نمی گیرد ، تو تحویلم بگیر

کَلِّمینی! دارم از این درد ، هق هق می کنم
از تو هم دیگر جوابی نشنوم ، دق می‌کنم

آسمان خانه ی من ، ماه را گم کرده است
چشم کم‌سویت دوباره راه را گم کرده است

پُشت چادر چهره‌ی خورشید را مخفی مکن
ردِّ دستِ زیر پلکت را بیا مخفی مکن

ای وضوح روشن شادیِ من! مُبهم شدی
چند وقتی می شود که آب رفتی ، کم شدی

قامت مانند سروت این اواخر دال شد
این سه ماه آخرت ولله ، سیصد سال شد

پر نداری که..، سبک‌بالی نمی آید به تو !
سن نداری که..، کهنسالی نمی آید به تو !

مثل سابق چند گامی با همان شوکت ، بیا
لااقل پیش حسن راحت برو راحت بیا

ول کن این دستاس را ، آئینه‌گردان علی!
از تنور گرم دوری کن ، تو را جانِ علی

درس سختی را علی از رنج تو آموخته
طاقت گرما ندارد صورتی که سوخته

دیده ام خود را درون آینه ، این مرد کیست؟!
فاطمه ! این مرتضی آن مرتضای قبل نیست

صحنه ای که پشت در دیدم..،علی را پیر کرد
چادر تو زیر پای چل حرامی گیر کرد

شیشه‌ی عمر علی بین در و دیوار رفت
فضه می داند فقط که تا کجا مسمار رفت

از بلورم دوده ی آتش ، تَبَلور را گرفت
دومی وقتی لگد زد..،از صدف ، دُر را گرفت

بعدِ کوچه هیچکس مانند من ‌کم‌رو نشد
دست قنفذ بشکند! بازوی تو بازو نشد

گیر افتادی میان همهمه! من را ببخش
کاری از من برنیامد فاطمه! من را ببخش

باغ خود را نذر بهبودیِ یاست می کنم
می شود قدری بمانی ، التماست می کنم

زود از پیش علی‌جانت نرو ، جان حسین
رحم کن بر خشکی لب‌های عطشان حسین

تشنه‌ای که بی صفت‌ها منع آبش می کنند
آن لبی که با نوک چکمه خرابش می کنند

دور این بی‌کس به غیر از لشکر ابلیس نیست
پیکر پاشیده ی او قابل تشخیص نیست

راهِ مــادر گفتنش را نیزه ای سد می کند
سمِّ مرکب روی جسمش رفت و آمد می کند

#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Nov, 07:52


یا لطیف

السلام علیکِ یا سیدة الجلیلة الجمیلة سلام الله علیها

به رغم گُم شدن در بیکرانِ عشق ، پیدایی
برای رودهای تشنه‌ی دیدار ، دریایی

جهان قبل حضورت غرقِ تاریکی مطلق بود
تو آن سرچشمه‌ی نوری ، تو خورشیدی ، تو زهرایی!

خدا ، خُلق تو را سرلوحه‌ی خَلقِ عوالم کرد
برای خِلقَت باقیِ مخلوقات ، مبنایی

خلاصه می شود ذات تو در دیروزها ؟! هرگز!
تمام روزها بی‌تو نخواهد داشت فردایی

کمالات تو شرح کاملِ آیات کوثر شد
بشر دیگر نمی بیند چُنین تفسیر گیرایی

یتیم مکّه روحِ مادری را در وجودت دید
به این ترتیب ثابت شد که تو اُمِّ اَبیهایی!

به لطف قصّه‌ی " اَلْجّار ثُمَّ الدّار" ...،فهمیدیم
که قبل از سفره ات اوّل به فکر سفره ی مایی

فقیران را ، یتیمان را ، اسیران را...، پناهی تو
تو در اوج سخاوت ، هر نداری را پذیرایی!

همیشه وقت تنهایی تو را حس می کنم مادر!
همین‌جایی ، همین‌جایی ، همین‌جایی ، همین‌جایی

بگو که دوستم داری تو را جان حـسـن جانت
عجب نام دل آرایی! چه مولایی! چه آقایی!
▪️
▪️
برای یک پسر سخت است ، گیر افتادن مادر
ببین! کاری ز دستش برنمی آید به تنهایی

حسن هرچه تقلّا کرد ، دست دومی رد شد...
گمانم مادرش دیگر نخواهد داشت بینایی

#یا_زهرا
#فاطمیه
#کوچه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Nov, 08:11


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

05 Nov, 13:26


یا لطیف

یا جبل الصبر سلام الله علیها

خورشید حِلم،شمع شبستان زینب است
دریای صبر،بنده ی طوفان زینب است
اسلام؛زیر سایه‌ی ایمان زینب است

با این حساب،شیعه مسلمان زینب است

او رتبه‌دار مبحث علم از قدیم شد
مابینِ طورِ اهل تفکر کلیم شد
در درس دادنِ به ملائک سهیم شد

جبریل نیز طفلِ دبستان زینب است

بی ذکر او به وادی عترت نمی رسیم
بی اذن او به گریه ی هیئت نمی رسیم
بی حُبِّ او به سردرِ جنّت نمی رسیم

دَخل بهشت در پیِ دُکّان زینب است

در کوچه ی کرامت او کاسه ها پُر است
از طبخ روزمَرّه ی او ظرف ما پُر است
این سفره ای که دور و بر آن گدا پُر است

تولیَّتَش به دست حسن‌جانِ زینب است

این شور در محیط دلم انقلاب کرد
زهرا گرفت دست گدا را..،ثواب کرد
ما را برای نوکری‌اش انتخاب کرد

این شیعه‌خانه‌‌؛کشورِ ایرانِ زینب است

با بالِ اشک هیچ نمانده است تا دمشق
آن‌قَدر اهل گریه کشانده است تا دمشق!
ما را خودِ سه‌ساله رسانده است تا دمشق

یعنی رقیّه تعزیه‌گردان زینب است

ای زائر حسین!به او احترام کن
پای برهنه حجِّ خودت را تمام کن
بین نجف به سیّده زینب سلام کن

ایوان‌طلا نمایش ایوان زینب است

در وقت رزم..،واژه ی او مثل خنجر است
از هرچه تیر و نیزه و شمشیر بهتر است
زِیْنِ اَبی که زینبِ کرارِ حیدر است!

نام علی مدال محبان زینب است

هنگام خطبه خوانی او،آفتاب شد
دنیا به ترک‌کردن ظلمت مُجاب شد
کاخ یزید روی سر او خراب شد

شام سیاه،‌عرصه‌ی جولان زینب است

در کوچه‌های کوفه دل مضطرش شکست
در زیر دست و پای اراذل پرش شکست
نزدیک خانه ی پدر او ،سرش شکست

تا روز حشر،شیعه پریشان زینب است

بزم شراب بود و دل قرص ماه ریخت
خاکستری که روی سری بیگناه ریخت
با چوب خیزران زد و دندان شاه ریخت

این‌ چو‌ب‌خورده..،قاری قرآن زینب است


#یا_زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

29 Oct, 15:20


یا لطیف

السَّلام عَلی شَمسِ الظَّلامِ و بَدرِ التَّمام

اشک را از چشمه‌سارِ دیده‌‌ی تر می کِشم
دارم از اندوه تو آهِ مکرر می کشم

من به تلخی فراقت سخت عادت کرده ام
جام زهرِ دوری‌ات را شب به شب سر می کشم

خیمه‌ات را در بیابان‌ها تصور می کنم
چادر تنهایی ات را بین دفتر می کشم

بارها این شهر را گشتم ، کسی فکر تو نیست
بار عشقت را خودم بی یار و یاور می کشم

نَفْسِ من راه تَنَفُّس‌کردنم را بسته است
هرچه دارم می کشم از این ستمگر می کشم

معصیت مانندِ من پشت کسی را تا نکرد
در جوانی رنج پیری را فراتر می کشم

روح تو از دست سهل‌انگاری‌ام آزار دید
روی قلبت با همین اعمال ، خنجر می کشم

غالباً سردرگمی‌هایم به هیئت می رسند
منت ارباب‌ها را مثل نوکر می کشم

آرزو دارم ببینم خطبه‌خوانی تو را
در خیالاتم تو را بالای منبر می کشم

مستمند مهربانی تواَم ، رَدَّم مکن...
کاسه‌ی خالی خود را تا دمِ در می کشم

اوج خوشحالی من لمس نوازش‌های توست
سر که بگذارم به روی شانه ات ، پر می کشم

هر زمان بد می شوم ، زهرا درستم می کند
در گرفتاری خودم را سمت مادر می کشم

حسرت لب‌ های من خرمای نخل مرتضی‌ست
سفره‌ام را در میان باغِ حیدر می کشم

من خدا را در شبستان نجف حس می کنم
رو به ایوانِ طلا الـلّـهُ اکـبـر می کشم

کُشته ی عشق حسینم ، کربلا دفنم کنید
لااقل بر روی نعشم خاک دلبر می کشم

جانِ بانویی که گیر افتاد پشت در ، بیا...
داغ او را در دلم تا روز محشر می کشم
▪️
قنفذِ بی چشم و رو می گفت: ای زهرا ! ببین
با طنابم پهلوانِ جنگ خیبر می کشم

#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Oct, 09:04


یا لطیف

السّلام علیکَ یا حبیب الباکین علیه‌السلام

عشق وقتی نام خود را اوّل دفتر گذاشت
کار هر دلداده را بر عهده‌ی دلبر گذاشت

صبح خِلقَت هرکسی از خالِقَش نقشی گرفت
در کنار نام ما هم واژه ی "نوکر" گذاشت

در گرفتاری به دادم می رسد تنها حسین
تا به بُن‌بستی رسیدم ، پیش پایم در گذاشت

آبرویش خرج شد تا آبرودارم کند
من نکردم هیچ کاری ، او برایم سر گذاشت

پای گمراه مرا زهرا به هیئت ها کشاند
پرچمش را در مسیر چشم من ، مادر گذاشت

استکان چای روضه ، جامِ حوض کوثر است
سور و ساتِ بعد مجلس را خود حیدر گذاشت

فرش‌ها را جمع کردم ، سفره اش را پهن کرد
بهترین ظرف غذا را پیشِ این قنبر گذاشت

شستشوی دیگ نذری شستشوی باطن است
زندگی اش را پدر پای همین باور گذاشت

قبر ما با دستمال اشک روشن می شود
گریه‌کُن آن را برای لحظه ی آخر گذاشت

در قیامت کوچه‌ی سینه‌زنی وا می کنیم
این قرارِ روضه را باید دمِ محشر گذاشت

خواست تا آینده ی عُشّاق را تضمین کند
دست ما را شاه در دست علی اکبر گذاشت
▪️
قاب لبخند نبی افتاد و تکّه‌تکّه شد
سُمِّ مرکب پا روی تصویر پیغمبر گذاشت

داشت بالای سر شهزاده جان می داد شاه...
زینب آمد بین لشگر ، دست بر معجر گذاشت

#امام_حسین
#شب_زیارتی
#علی_اکبر

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Oct, 06:41


یا لطیف

السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ

کدامین ماه بین ابر و من ، پا درمیانی کرد
در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد

من از تاریکی شب‌های بی تو سخت می ترسم...
زمینم را نگاه روشن تو آسمانی کرد

درخت سبز عُمرم زرد شد از ماتم دوری
بهار باغ من را سردیِ هجران خزانی کرد

به غیر از خانه‌ی تو هر کجا رفتم ، ردم کردند
نمیدانی چه با قلبم غمِ نامهربانی کرد

به لطف اشک شُستم گرد و خاک کُلبه‌ی دل را
برای میهمان باید چُنین خانه‌تکانی کرد!

تمام شُهرت دلداده وابسته به دلدار است
زلیخا را تبِ عاشق‌کُشِ یوسف ، جهانی کرد

رَقَم های گناهانم ، رَمَق را بُرده از جانم...
نباید در مسیر قُلّه حسِّ ناتوانی کرد!

کلام هرزِ من هر روز روحت را میازارد
چگونه می توان در پیشگاهت بددهانی کرد؟

شکستم ، لـه شدم ، مُردم ، تو بودی زنده ام کردی
دمِ گرمت مرا دلبسته‌ی این زندگانی کرد

سر پیری سرم را روی زانوی خودت بگذار
اَقلّاً این دم آخر بگویند او جوانی کرد !

خدا رحمت کند بابا‌بزرگِ روضه‌خوانم را
صدای حزن‌آلودش مرا صاحب‌زمانی کرد

پسر تنها در آغوش پدر آرام می گیرد
به قدر بوسه ای باید محبّت را عیانی کرد !

دل دیوانه‌ام میل شبستان نجف کرده
ضریحش مستم از انگورهای آنچنانی کرد

" علیٌّ حُبُّهُ جُنَّه ، قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّه... "
برای مرتضی اینگونه باید مدح خوانی کرد

پُر از زخمم ، دوایِ دردِ من شش‌گوشه ی شاه است....
دل عاشق چه عشقی در کنار یار جانی کرد

تو را جان گُلِ هجده بهارِ مرتضی ، برگرد
همان یاسی که سیلی چهره اش را ارغوانی کرد
▪️
علی با چشم خود می دید زَجرِ " ذابَ لَحْمی" را...
گمانم مادر ما را همین غم استخوانی کرد

#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Oct, 15:58


یا لطیف

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة

نور تو بر زمین اصابت کرد
عرش را غرق بُهت و حیرت کرد

باد با شاخه های سبز امید
کوچه ی شهر را نظافت کرد

بین " احساس" و "عقل" دعوا بود
این دو را " دل " به صلح دعوت کرد

صفحه‌ی حُسن تو ورق می خورد...
دفترت عشق را روایت کرد

ابر ، دنبال تو به راه افتاد
آسمان در پی تو حرکت کرد

هر کجا حرف از بزرگی شد
باید از شوکتِ تو صحبت کرد

لایقِ جلوه ات نبوده کسی
حدِّ آن را خدا رعایت کرد

ماه‌بانوی مُلک ایرانی...
مِهر تو در دلم حکومت کرد

قم ، اگر عُشُّ آلِ احمد شد
خاکِ آن را دَم تو ، تُربت کرد

فاطمه‌بودنت مُسَجَّل شد
نامت این حُکم را کفایت کرد

وصف معصومه شرح عصمت توست
پاک شد هر که با تو بیعت کرد

یا رضا ، یا رضای هر شبه‌ات
شیعه را غرق در رضایت کرد

با همان چادری که بر سر توست
می شود خلق را شفاعت کرد


قسمِ آخر دعای منی
" فاطمه؛ اِشْفَعی‌لَنای" منی


ای کریمه! کرامتت علنی‌ست
همه جا از عنایتت سخنی‌ست

هر که یک‌بار خورده نان تو را
گفته که سفره‌داری‌ات حسنی‌ست

هیبتت ، آفتابِ ظلمت ماست
کار آئینه‌ی تو شب‌شکنی‌ست

عصرِ شعری که در حریم تو بود
خوش‌ترین ساعت هر انجمنی‌ست

سنگ‌فرش حیاطِ صحن شدن
بهترین آرزوی هر بدنی‌ست

کار من پیچ خورده..،کاری کن!
گره هر قَدر کور ، وا شدنی‌ست

من به همسایگیت مفتخرم
همه‌ی ذوق من به هم‌وطنی‌ست


نسل در نسل..،در جوار توایم
عجمی‌زاده‌ی دیار توایم


مثل جَدَّم غلام خواهم شد
صاحبِ احترام خواهم شد

قالی‌ات را به دوش من بگذار...
خادمی خوش‌مرام خواهم شد

پادشاهی‌ست مُزد نوکری ات
با تو عالی‌مقام خواهم شد

قطره ، قطره به پات خواهم ریخت
رفته ، رفته تمام خواهم شد

کوه خضر تو ، کوه طور من است...
با خدا همکلام خواهم شد

با علیکت..،بریز خون مرا
کشته‌ی یک سلام خواهم شد

هرچه نَفْسم درنده‌خو باشد
در حریم تو رام خواهم شد

اذنِ گنبد به زاغ اگر بدهی
جَلد این پشت‌بام خواهم شد

طُعمه هایم اگر که گندم توست
عاشق هرچه دام خواهم شد

آهوی طوس یا کبوتر قم...
تو بگو هر کدام..، خواهم شد!

دمِ باب‌الجواد می‌افتم
فرش راه امام خواهم شد


با تو آن حاجتِ روا هستیم
زائر مشهدالرِّضا هستیم


فصل دلتنگی‌ات زمستانی‌ست
چشم‌هایت همیشه بارانی‌ست

آسمانت اسیر شب شده است
گرچه دور و برت چراغانی‌ست

آنقَدَر قلب تو پر از غم شد
قدر یک آه در دلت جا نیست

بی خبر بودن از پدر..،سخت است
نامه ات دلخوشی زندانی‌ست

حسرتت ، دیدن برادر بود...
لحظه‌ها،لحظه های پایانی‌ست

سم به جانت نشسته بانو‌جان
چشم امّید تو به فردا نیست

باز هم شُکر ، خانه ات امن است
کُل قم در پی نگهبانی‌ست

کافری با لگد نزد به دری...
رسم همشهری‌ات مسلمانی‌ست

" دُوُّمی داد زد سرِ زهرا "
نعره‌اش،نعره های شیطانی‌ست

پای نامحرمی به کوثر خورد
چکمه روی کلامِ قرآنی‌ست


آه! با او چِقَدر بد کردند
چادرش را همه لگد کردند


#یا_معصومه
#شهادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Oct, 15:55


یا لطیف

با عرض سلام و تواضع محضر دوستان‌ِ جان
برای دسترسی به اشعار شهادت ملیکه ‌ی مُلک ایران‌زمین
حضرت معصومه سلام الله علیها
هشتگ #یا_معصومه را لمس کنید.

از بزرگواران همراه ، خواهشمندم
برای فاطمیه این حقیر دعا بفرمایند.

ممنون محبت عزیزان بی غش

ارادتمند

بردیا محمدی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Oct, 15:09


یا لطیف

صلَّ الله علیک یا ذبیح‌العطشان علیه‌السلام

به لطف عشق ، غمِ آه پروری داری
به سمت سینه ی عُشاق معبری داری

همیشه نام تو اشک مرا درآورده
حسین! خاصیتِ گریه‌آوری داری

کتابِ داغِ تو را جبرئیل شرح دهد
میان عرش خداوند ، منبری داری

یکی ز اهلِ بُکاءِ قدیمی‌ات نوح است
تو نسل گریه‌کُن از هر پیمبری داری

قسم به قُبّه ی تو روضه‌خانه‌ات ، حرم است
تو در حسینیه رو به خودت ، دری داری

کلیددار حریمت ، رقیّه خاتون است
در آستان خودت شاه‌دختری داری

قیام سینه‌زنانت قیامتِ عُظمیٰ‌ست
چه های و هوی شریفی ، چه محشری داری!

تمام هَمّ و غمم کار و بار هیئت توست
خودت هوای مرا وقت نوکری..،داری

مس وجود مرا چای روضه ات زر کرد
عجب شرابِ خوشِ کیمیا‌گری داری

بهشتِ بین دو انگشتِ تو به عابس گفت:
جنون بخواه که فردای بهتری داری

فقط تویی که وهب را حبیبِ خود کردی
فقط تویی که چنین فنِّ دلبری داری

شبیه جُون مرا هم دعا کنی ای کاش
و حظ کنی که غُلامِ معطری داری
▪️
تو مانده ای تک و تنها میان یک لشکر...
نه همدمی نه پناهی نه یاوری داری

نفس‌نفس زدنت شمر را جَری‌تر کرد
بلند کرد صدا را : چه حنجری داری!


غروب بود..،سرت روی نیزه بالا رفت
غروب بود..،سنان در خیام زن ها رفت


#امام_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Oct, 06:32


یا لطیف

شاخه‌‌ی طبع خزان‌دیده‌ی من بار نداشت
چشم آلوده ی من فرصت دیدار نداشت

رو به مهتاب نشد روزنه ای باز کنم
قفسِ ظلمت من رخنه ی دیوار نداشت

چَنگ انداخته ام دامنِ تنهایی را
منِ بی‌کَس‌شده از بس که کس و کار نداشت

آه ! آدینه ی بی تو شده آئینه ی دِق
کاشکی جمعه تواناییِ تکرار نداشت

در بساطم چه کنم کهنه‌کلافی هم نیست...
یوسف گمشده‌ام گرمیِ بازار نداشت

آبروریزیِ من شُهره‌ی آفاق شده
مثل من هیچکسی وضعِ اسفبار نداشت

از سَرِ بی خِرَدی قلب تو را می شکنم
وَرنه این عاشقِ بی فکر که آزار نداشت

گریه کردم که مگر بار مرا هم بخری...
دلم  _این ظرف ترک‌خورده_  خریدار نداشت!

امـــر کن! یک نفری پای غمت می میرم
تا نگویند که فرمانده ی من یار نداشت

مثل سیّد حسنت ، گَرم بغل کن من را...
یا کریمی که عروجش غمِ آوار نداشت

لحظه‌ی آخرم ای کاش کنارم باشی...
چه کند گر که مریض تو پرستار نداشت

شیوه‌ی مَرگ مرا شاهِ نجف می داند
سَر تمّار به جز نخل علی ، دار نداشت

این دلِ دربه‌درم تنگِ حسین است فقط
کربلا رفتن من این‌ همه اصرار نداشت!

جان آن مادرِ افتاده دمِ در ، برگرد
آنکه با قامت خم طاقت پیکار نداشت
▪️
شیشهٔ عُمر علی با لگدی سخت شکست
لااقل کاش درِ سوخته ، مسمار نداشت

#امام_زمان
#سید_مقاومت
#یا_زهرا

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

18 Sep, 09:23


یا لطیف

آفتاب از افق میمنه دل کند،آمد
بر لب آینه‌ی غمزده لبخند آمد
کوچه از هَمهَمه ی بال مَلَک بند آمد
آخرین برگه‌ی پیغامِ خداوند آمد

می رسد از پر قنداقه ی سبزت،برکات
مَقدَم گل‌پسر آمنه‌خاتون صلوات

روح تو خون به رگِ لوح و قلم می انداخت
چشم تو نور به اعماق عدم می انداخت
دست تو سفره به ایوان کرم می انداخت
نام تو لرزه به اندام ستم می انداخت

جذبه ات را همه در وحشت خائن دیدیم
در ترک خوردن ایوان مدائن دیدیم

با تو هرگوشه ی این خطّه حرم خواهد شد
مسجد بندگی خلق علم خواهد شد
غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد
کمر بتکده ها پیش تو خم خواهد شد

جهل را یکسره از بُن بِکَنی..،کیف کنیم
لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی..،کیف کنیم

اصل توحیدِ وجودی و زوالیم همه
تو خودت پاسخ محضی و سوالیم همه
با تو در جاده ی پر پیچ کمالیم همه
برده ی کوی تو هستیم..،بِلالیم همه

در دلِ کوله ی دل حُبِ تو را بار زدیم
از سر ماذنه ها عشق تو را جار زدیم

حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد
عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد
مِهر تو عاطفه را در دل آدم آورد
در عروج‌ات پر جبریل امین کم آورد

شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی
سیب از دست علی جان خودت می خوردی

هر کجا قدرت ایمان تو ابراز شود
با کلام علوی دین تو ممتاز شود
در دل جنگ اگر فتنه ای آغاز شود
گره کار به دستان علی باز شود

حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند
درِ خیبر!..،نه..،بگو قلعه ی خیبر را کند

عاشقی حس عجیبی است که حاشا نشود
گرچه هر عاطفه در قاعده ای جا نشود
باز هم رابطه ی دختر و بابا نشود
مثل زهرا که کسی ام ابیها نشود

من مسلمان شده ام پایِ همین زمزمه ات
ای به قربان دم فاطمه یا فاطمه ات

لحن شیرین تو شد معجزه ی قرآنم
هل اتای تو شده کُلّیَت ایمانم
عشق را من فقط این پنج نفر میدانم
عجمی زاده ام و هموطن سلمانم

دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات
آه ای شاه عرب جان عجم ها به فدات

گرچه مانند اُویس تو بدور از قرنم
در کنار تو که باشم بخدا در وطنم
ای بزرگ بنی هاشم!بِشِنو این سخنم
من حسینی شده ی دست امام حسنم

شب میلاد تو از اشک غنی اند همه
گریه‌کن‌های‌حسین‌ات حسنی‌اند همه

کاخ مخروبه ی محکوم به ویران شدنم
درد دارم بخدا در پی درمان شدنم
ابرِ لبریز منم تشنه‌ی باران شدنم
سال ها منتظر جابر حیان شدنم

پرچم شیعه بلند است به لطف علمت
صادق آل محمد! به فدای قلمت

شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی
بین این طایفه ی سبزقبا،نوح تویی
آن کتابی که به منبر شده مفتوح تویی
مکتب شیعه اگر جسم شود،روح تویی

خنجری کُند دلیل غم بسیار تو بود
گریه بر بی کفن کرببلا کار تو بود

#حضرت_محمد
#امام_صادق
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Sep, 16:17


بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف
همیشه خاک علی کرده است تطهیرم

#یا_علی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

07 Sep, 15:38


یا لطیف

لوح تقدیر تا قلم برداشت
از دل قصه ، فصل غم برداشت

خضر از عُمرِ ماتمت گله کرد
نوح با نوحه ی تو هروله کرد

وَجهِ تو وِجهه‌‌ای ز مادر داشت
چشم تو آیه‌آیه کوثر داشت

عرش را قائمه شدن عشق است
نوه ی فاطمه شدن عشق است

شتر فتنه را تو پِی کردی
کوفه را حیدرانه طِی کردی

صاحبِ شأن بی قرینه ، سلام
دختر شاهِ من ، سکینه! سلام

به تو گفته پدر که : جانِ منی
لایقِ فَخْرَةُ‌ النِّسا شدنی!

چهره‌ات خوش‌ترین نگاهِ حسین
خانه‌ات بهترین پناه حسین

چشمه ی‌ اشک! رَبِّ آبی ، تو
همه‌ی هستیِ ربابی ، تو

پنج نوبت..،عبادت همه ای
خواهرِ بابِ حاجتِ همه ای

اصغری که زعیم هر بشر است
به اَخا گفتنِ تو مفتخر است

طفلِ گهواره‌خواب با تو خوش است
شیرخوارِ رباب با تو خوش است

نُطق تو لفظ های حیدر بود
منبرت شانه‌های اکبر بود

التماس فرات ، جوی تو بود
خواهش مشک‌ها ، سبوی تو بود

عطشِ تو شرر به دل ها زد
تحت امرت ، عمو به دریا زد

ظهرِ دل‌کندنت سحر را کُشت
" رُدَّنا " گفتنت پدر را کشت

پای بالت تمام پرها سوخت
" شیعَتی " خواندی و جگرها سوخت

کاتب روضه‌های جنجالی
شاعر لحظه‌های گودالی

روی پیشانی تو چین افتاد
شاهِ لب‌تشنه تا زمین افتاد

جامه ی غصه را رفویش کرد
شمر با چکمه پشت و رویش کرد

کاخِ اُمّید تو خراب شده
سهم دستان تو طناب شده

در بهاران خزان‌ شدن سخت است
همکلامِ سنان‌ شدن سخت است

شعله‌ در جان معجرت افتاد
زجر دنبال خواهرت افتاد

عمه را بی پناه می دیدی
کوچه کوچه ، گناه می دیدی

نیزه‌دارانِ سر ، تو را زده اند
پیش چشمِ پدر تو را زده اند

من بمیرم ! نگو کجا رفتی...
سرِ بازار برده ها رفتی

حقِّ تو این همه عذاب که نیست
جای تو مجلس شراب که نیست

عاقبت بخت با تو یار نشد
خیزران آخرش مهار نشد


*این مثنوی به مدد همیشگیِ یارِ غار من
سید محمد بهشتی
شکل گرفت

دمش گرم و غمش کم باد

#حضرت_سکینه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

04 Sep, 05:06


یا لطیف

مجال نُطق ندارد زبان تقریرم
نیامده است قلم پای کارِ تحریرم

صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید...
چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم

اگرچه پای فراقت جوانی ام طی شد
برای دیدن تو حس نمیکنم پیرم

همیشه فاصله ، اشک مرا در آورده
همیشه از غم هجر تو ، تحت تأثیرم !

شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا
به خُرده‌شیشه رسیده است رنجِ تکثیرم

طنابِ نَفْس ، مرا می کِشَد به هر طرفی
به دستِ بد کسی افتاده است زنجیرم

کشیده کار من از معصیت به رسوایی...
میان مردم این شهر کرده تحقیرم

چه غصه‌ها که نخوردی برای سرکشی ام
چه دردها نکشیدی برای تغییرم

اگرچه مایه ی ننگم..،به من محبت کن
شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم

هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی...
خوش است خواب و خیالم ، خوش است تعبیرم

دلیل زندگی‌ام! دوست دارمت وَلله
مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم!

زمان دفن بگو " یاعلی " دمِ گوشم
بلند می شود از بین قبر تکبیرم

بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف
همیشه خاک علی کرده است تطهیرم

خدا کند که من امسال کربلا بروم
زیارتی بگذارید بین تقدیرم

تو را به روضه ی یَابنَ الشَبیب..،زود بیا
همان گریزِ عجیبی که کرده تسخیرم

به گریه گفت: که آن شمر پست ، یابن الشبیب!
به روی سینه‌ی جدَّم نشست ، یابن الشبیب!

چه ‌بی‌ملاحظه خنجر کشید ، یابن الشبیب!
سرِ عزیز خدا را بُرید ، یابن الشبیب!

سنانِ بی همه‌چیزِ پلید ، یابن الشبیب!
به سمت خیمه‌ی زن‌ها دوید ، یابن الشبیب!

شده است قلب من از غم کباب ، یابن الشبیب!
طناب حرمله..، دستِ رباب...، یابن الشبیب!

#امام_زمان
#امام_رضا
#یا_حسین


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Sep, 21:36


یا لطیف


ساحتِ عرش ، غرق غم ها بود
جگری در حصار سَم‌ها بود

ناله ی او به آه بند شده
دادِ انگورها بلند شده

هرچه را خورده بود ، پس می زد
من بمیرم! نفس‌نفس می زد

هی نشست و بلند شد در راه
تا زمین خورد گفت: وا اُمّاه!

آه! با مادرش چه بد کردند
چادرش را همه لگد کردند

خاتمِ عشق بی نگین افتاد
با سر و صورتش ، زمین افتاد

در دل شیعه ها شرر انداخت
با عبایی که روی سر انداخت

سینه ی او مسیر سوختن است
اثر زهر ، تشنه‌لب شدن است

لااقل داده اند تسکینش
پسرش آمده به بالینش

این غریبی که سخت ، بی‌حال است
کُنج حجره به یاد گودال است

یاد آن تشنه‌ای که عریان شد
بدنش پایمال اسبان شد

باز هم شکر پا نخورده تنش
نوک نیزه نرفته در دهنش

قدرِ یک نصفه روز پیر نشد
شیرخوارش ذبیحِ تیر نشد

پای قاتل در آستانش نیست
زجر دنبال دخترانش نیست

همسرش این همه عذاب نداشت
خواهرش غصه ی حجاب نداشت

اهل بیتش ندیده بددهنی
وسط بزم مِی نرفته زنی

#امام_رضا
#مرثیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

27 Aug, 07:32


یا لطیف

خدا کند که دلم را فدای یار کنم
به این بهانه مگر رنج را مهار کنم

مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست
بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم!

لباس پاره ی یوسف به کوی ما نرسید
چه با دل پدر پیرِ بی قرار کنم!

بهار زندگی ام را خَزان غفلت بُرد
نمی شود به جوانی ام افتخار کنم

شکست قلب تو از فرطِ بی خیالی من
بنا نبود دلت را جریحه‌دار کنم

اگر جواب سلامت به دست من برسد
فراق را به همین حکم برکنار کنم

شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار
که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم

اگر که طعمه‌ی دنیا شدم، خودم کردم
نیامدم گله از مکر روزگار کنم

در اوج سُستیِ باور..،تو اعتقاد منی!
نشد به نام تو یکبار هم قمار کنم

هنوز هم که هنوز است...،دوستت دارم
بغل بگیر مرا تا که آشکار کنم

زدم به این در و آن در ببینمت که..،نشد
به جان مادرِ تو مانده ام چه کار کنم!

دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است
کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم

سر مرا بنویسید نذر تیغ علی
به شوق اینکه فقط لمسِ ذوالفقار کنم

علی‌ست راه رسیدن به اربعین حسین
پدر اجازه دهد ترک این دیار کنم

هنوز از حرمش برنگشته..،دلتنگم...
چِقَدر خاطره را پشت هم ، قطار کنم

کفن کنید مرا با لباسِ مَشّایه...
چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم!

تو را قسم به همان شاه بی کفن ، برگرد
بیا اجازه مده حسِّ اِنکِسار کنم
▪️
غروب روز دهم ، خون به قلب زینب شد
حسین زیر سم اسب نامرتب شد

#امام_زمان
#اربعین
#یا_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

22 Aug, 08:54


یا لطیف

فرش سیاه جاده نقش ردِّپا داشت
آئینه ی روحی ترک خورده جلا داشت
این خاک،خاک پاک،عطری آشنا داشت

انگار بوی تربت مُهر مرا داشت

راه نجف تا کربلا آغاز می شد
بال کبوترها یکایک باز می شد
چشمان دنیا محو این پرواز می شد

این کوچ یک مقصد به نام:"کربلا" داشت

حسِّ خوشی دارد پیاده راه رفتن
مانند سربازِ سپاهِ شاه رفتن
شب از مسیر آسمان تا ماه رفتن

شب..،جاده..،خیلی عابر سر به هوا داشت

این عشق،مجنون را به لیلا می رساند
شاه و گدا را پای سفره می نشاند
آهندلی را تا حریمش می کشاند

انگار که شش گوشه‌اش آهنرُبا داشت

موکب به موکب ناله ی جانکاه خوب است
با سینه زن‌هایش شَوی همراه..،خوب است
آن‌قَدر طعم روضه ، بین راه ، خوب است

زائر همیشه قَدر آهی،اشتها داشت

هر موکبی که پابرهنه می رسیدم
بانگ هَلابیکُم هَلابیکُم شنیدم
طعم خوش چای عراقی را چشیدم

آن استکان هایی که طعم باده را داشت

ما آیه های روشن فتح المبینیم
فرزند خاکی امیرالمومنینیم
ما سینه زن های یل ام البنینیم

آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت

بی دغدغه..،بی دردسر..،ساده..،همیشه
با گریه کارم راه افتاده همیشه
زهرا هر آنچه خواستم داده همیشه

مادر هوای کودکش را هر کجا داشت

موکب به موکب با برادر های دینی
با همسفرهای شریف اربعینی
تا صبح گرم گفتگو و شب نشینی

الحقُّ وَ الاِنصاف هر لحظه صفا داشت

اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد
نام و نشان ها نیز کارایی ندارد
در عشقبازی مُدَّعی جایی ندارد

در راه می مانَد..،کسی که ادعا داشت

شب‌گریه ها بغض‌گلو را حفظ می کرد
با یار حال گفتگو را حفظ می کرد
این آبله ها آبرو را حفظ می کرد

هرسربلندی در کف پا ، زخم ها داشت

یاد رقیه راهِ ناهموار رفتم
در نیمه‌شب..،با زخم پا..،دشوار رفتم
با رخت پاره در دل انظار رفتم

امّا مگر این راه چشمی بی حیا داشت!؟

این‌ روزها از درد می بارم دوباره
از هجر تو گریه شده کارم دوباره
قصد گریز روضه را دارم دوباره

می گویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت

با قامتی خم خانمی از حال می رفت
تا سمت جسمی درهم و پامال می رفت
آن روضه خوانی که تهِ گودال می رفت

روی سر خود چادر خیرالنسا داشت

اهل قُریٰ بال و پرش را جمع کردند
با چه مشقَّت پیکرش را جمع کردند
انگشت بی انگشترش را جمع کردند

شکرخدا که روستاشان بوریا داشت

#اربعین
#یا_حسین
#یا_زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

19 Aug, 18:01


یا لطیف

در خاستگاه رنج ، مجالِ سُرور نیست
قلبی که سوخت پای فراقت ، صبور نیست

هرجا که شمع بود ، پرم را گذاشتم
تا شعله ای به طعنه نگوید ، غیور نیست!

این دیده میلِ دیدن یوسف نمی کند...
یعقوبِ چشم منتظران تو ، کور نیست

از سنگ کمترم که دلت را شکسته ام
این خشتِ خام ، لایقِ تُنگِ بلور نیست

هنگام امتحانِ وصال تو جا زدیم
شرمنده ام که دورِ تو مردِ ظهور نیست

کِبرَم لباسِ زُهدِ مرا لَکّه دار کرد
در رخت بندگی که نخی از غرور نیست

با اختیار تام فقیرت شدم ، مَـران!
سائل اگر نشسته دمِ در ، به زور نیست

جانِ مرا بخواه ، تعلُّل نمی کنم
در جمع عاشقان تو ، اهلِ قصور نیست

حس می کنم همین که بمیرم ، تو می رسی
با بودنِ تو در دلِ من ترسِ گور نیست

دلتنگ کربلای حسینم ، مرا ببر
دیگر نگو بساطِ سفر جفت و جور نیست

کم طاقتم ، تو را به ذَبـیـحَ‌الْـقَـفـا بیا
لطفاً بگو که لحظه‌ی دیدار دور نیست
▪️
بالای نیزه ها..، وسطِ طشت‌ها..، قبول!
جای سرِ شریف که کُنج تنور نیست

اثبات کرد مطبخِ خولیِ بی صفت
ظُلمت حریفِ تابش آیاتِ نور نیست

#امام_زمان
#یا_حسین
#اربعین
#تنور_خولی


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Aug, 12:59


لبت ذکر خدا می گفت..،شمر آمد خرابش کرد...
به روی چکمه ردِّ " یا غیاث المستغیثین " است

#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Aug, 12:32


یا لطیف

به نام نامی‌ات عرش معلیٰ عطرآگین است
همان ذکری که با ما از دم روز نخستین است

صدایی هم اگر باشد در عالم ، «یاحسین» ماست
تویی عشقِ حقیقیِ جهان ، باقی دروغین است

چنان داغ محرم‌ها نشسته در دل تقویم...
هنوز از ماتم تو سینه ی تاریخ سنگین است

یقین دارم که سرگرم گناهانش نخواهد شد
کسی که قبل هیئت با کتیبه گرم تزئین است

قسم به شوری اشک تمام گریه‌کن‌هایت
برایت جان سپردن در بساط روضه ، شیرین است

خلیل الله را پیراهنت از شعله ها رد کرد
یکی از معجزات دستبافِ مادرت این است

سرایت پادشاهان جهان را روی خاک انداخت
نشستن گوشه ی این صحن ، آمالِ سلاطین است

من‌ از تعظیم پایین‌پای این شش‌‌گوشه فهمیدم
که بالا می‌رود در محضرت هرکس که پایین است

غذای نذری‌ِ تو فقر ما را ریشه‌کَن کرده
هر آنکَس که به نانَت لب نزد در اصل مسکین است

دهانِ خاکی اش از عطر سیبِ صحن تو پر شد
پدر هنگام بیماری به تربت سخت خوش‌بین است

فقط تو قتلگاهت را عبادتگاه خود کردی
چُنین محرابِ خونین در کدامین رسم و آئین است؟!
▪️
لبت ذکر خدا می گفت..، شمر آمد خرابش کرد...
به روی چکمه ردِّ "یا غیاث المستغیثین" است

#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Aug, 15:22


یا لطیف

مثل آن مهتاب که هوش از کواکب می بَرَد
عشقِ مطلوبِ تو دل از هرچه طالب می بَرد

بُهت خِلقَت را رقم زد بُردن نامت؛ حـسـیـن
خلق را این ذکر تا مرز عجایب می بَرد

تا ابد هم وقت باشد..، جا نمی افتد غمت
منبر اندوهِ تو از بس مطالب می بَرد

بی تو مثل یخ‌فر‌وشم که ندارد مشتری
روزگار از عُمر من قالب به قالب می بَرد

هرکسی خرج بساط ماتمت شد ، بُرد کرد
حظِ سودِ خالصت را دخل کاسب می بَرد

رتبه‌‌ای هرگز ندیدم بهتر از حُرَّت شدن
نوکرانت را ادب تا این مراتب می بَرد

فرش روضه خانه‌هایت ، قالی محراب ماست
مُستَحَبّات تو ما را سمت واجب می بَرد

مشکیِ ما جنسش از چادر سیاه زینب است
رخت نوکرهات نخ های مناسب می بَرد

دینِ دنیا را جهان در اربعین ها دیده است...
پرچم سرخ تو را کُلِّ مذاهب می بَرد

پابرهنه ، لابه‌لای زائرانت..،جبرئیل
استکان چای را بین مَواکب می بَرد

گرچه بی خِیریم ، جان جُون ، ما را پس مزن
مال بد را هرکه آن را بوده صاحب..،می بَرد
▪️
ای سری که سرسری شمر از گلویت رد نشد
بین خُورجینی تو را خولی غاصب می بَرد

هرقَدَر گیسوی تو کنج تنورش خاک خورد
گرد از زلف پریشان تو راهب می‌ بَرد

#یا_حسین
#اربعین
#دیر_راهب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Aug, 15:04


یا لطیف

صل الله علیک یا اباعبدالله علیه السلام

در زیان عُمر ، سودِ ماتمش را دیده ام
پس خدا را شُکر می گویم غمش را دیده ام

از نخستین نسلِ خِلقَت ، گریه بر او باب شد
داستان جبرئیل و آدمش را دیده ام

اشک ، دردِ لاعلاجم را به سرعت خوب کرد
بین هر ذکر مصیبت مرهمش را دیده ام

بی نیازان مِنَّتِ حملِ کُتَل را می کِشند
زیر بار این علم ها حاتمش را دیده ام

بیرقِ ارباب من بالاتر از این حرف هاست
سر در هفت‌آسمان‌ هم پرچمش را دیده ام

فیضِ حج را بُرده هرکس لب به چای روضه زد
در دل هر استکانی ، زمزمش را دیده ام

یا حسینِ من جواب یا حسینِ مجتبی‌ست
وقتِ اوج هروله ،صاحبدمش را دیده ام

طبخِ نذر روضه را زهرا نظارت می کند
در کنار دیگ‌ها ، قدِّ خمش را دیده ام

شالِ مشکیِ عزایش دستگیری می کند
معجزات تار و پود محکمش را دیده ام

بین آن گودال ، عالم را بهم می زد حسین
دردِدل‌ها با خدای عالمش را دیده ام
▪️
عصر شد..، هنگام تاریکی رسیده ساربان
با چه حرصی داد می زد: خاتمش را دیده ام!

بوریا جا خورد وقتی پیکرش را جمع کرد
گفت: حیفِ این بدن که درهمش را دیده ام

#یا_حسن
#یا_حسین
#محرم_۱۴۰۳

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Aug, 17:33


یا لطیف

سِرِّ توحید نهان است در ایمانِ حسن
معرفت رنگ گرفته‌ است از عرفانِ حسن
خاکِ سلمان همه هستند مسلمان حسن

پس بگوئید به ما ساکنِ ایران حسن

زیر چتر حسنی پیر نخواهم گردید
قدرِ یک لحظه زمین‌گیر نخواهم گردید
هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید

تا خود حشر منم دست به دامان حسن

عطر او پخش که شد باد ، وصالش را دید
حُسن زیباییِ مخلوق ، مثالش را دید
آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید

از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن

روضه خواندیم که این دیده ی تر ثبت شود
گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود
نام من در دل تاریخ اگر ثبت شود

بنویسید مرا بی سر و سامان حسن

رنگ پیراهن سرسبزِ دیارم حسنی‌ ست
پرچم یَشمیِ خوش‌ نقش و نگارم حسنی‌ ست
نه فقط من..،همه ی ایل و تبارم حسنی‌ ست

بوده جدَّم یکی از پیرغلامانِ حسن

ذکر پر برکت او تذکره ی ما شده است
با عنایات حسن رزق ، مهیا شده است
این شعارِ همه‌ی ما ، حسنی‌ها ، شده است:

" تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن"

خاک خشکیم که لب‌تشنه‌ی جامی بودیم
کوه رنجیم که سرگرم سلامی بودیم
کاش..،ای کاش که ما مردِ جذامی بودیم

می نشستیم سر سفره ی احسان حسن

من از آن روز که در بند شدم ، خوشحالم
فقط از دوری معشوق خودم مینالم
پوزه بر خاک قدمگاهِ حسن میمالم

بلکه سهمم بشود تکه ای از نانِ حسن

عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم می ریزد
از دل صحن حسن نوحه و دم می ریزد
هنرِ فرشچیان پای حرم می ریزد

حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن

روضه‌تر از غم آقای کریمان ،غم نیست
وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست
مادری‌تر ز حسن در همه ی عالم نیست

تو نگو حضرت صدّیقه..،بگو جانِ حسن!

آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است
از مصیبات حسن ، خونِ خدا خون‌جگر است
سخت تر از غم گودال ، غم آن گذر است

گریه‌کُن‌های حسین‌اند پریشان حسن

کوچه‌ای تنگ برای غم او بانی بود
قاتلش آنچه که میدانم و میدانی بود
بدتر از زهرِ هلاهِل..،زدنِ ثانی بود

داغ ناموس گرفته‌است گریبان حسن

سیلی محکمِ آن پست که بر حَورا خورد
من بمیرم! حسن از دیدنِ آن، بد جا خورد
پیش چشمان پسر ، چادر مادر پا خورد

تا ابد خشک نشد دیده ی گریان حسن

#یا_حسن
#هفت_صفر

@bardiamohamadi70