ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی" @bardiamohamadi70 Channel on Telegram

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

@bardiamohamadi70


یا لطیف

مضمون نگاه تو مرا شاعر کرد
....
پل ارتباطی👇

@taranombaranam1

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی" (Persian)

با عرض سلام و خوش آمدگویی به همه علاقمندان به شعر و ادبیات! آیا دنبال یک کانال تلگرامی با محتوای دلنشین و آثار زیبای اشعار هستید؟ اگر بله، کانال "ترنم بارانم" با نام کاربری @bardiamohamadi70 منتظر شماست. در این کانال، اشعار بردیا محمدی با مضمون های عاشقانه و پر احساس به زبان زیبای فارسی به اشتراک گذاشته می‌شود. اگر دوست دارید از آثار شاعرانه و با احساس لذت ببرید، حتما به این کانال ملحق شوید. پس از پیوستن به این کانال، با آثار زیبایی همچون "یا لطیف، مضمون نگاه تو مرا شاعر کرد" آشنا خواهید شد. پل ارتباطی شما با این جهان شعر و ادبیات در کانال @taranombaranam1 منتظر حضور گرم شماست. پس دیگر وقت را تلف نکنید و به جمع طرفداران ادبیات پیوسته و از خواندن اشعار زیبا لذت ببرید.

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

09 Jan, 16:20


یا لطیف

نوری ز عرش آمد و وقتِ سپیده شد
مابِین شهر صوت اذانی شنیده شد
در صور جسم،نفخه ی روحی دمیده شد
آئینه ی جمال نبی آفریده شد

خورشیدِ روی بام رضاجان ما..،سلام
ای سومین محمد ایمان ما..،سلام

لبخند تو به خوشه‌ی گندم سلام کرد
بامِ عروج ، بالِ تو را احترام کرد
شُرب نگاهِ تو چه شرابی به جام کرد
چِل سال انتظار پدر را تمام کرد

از قعرِ چاهِ طعنه ی مَردُم..،رها شدی
تو یوسف مدینه ی یعقوب ما شدی

جود تو شیعه را ز گدایی مُعاف کرد
باید به دور دست کریم‌ات طواف کرد
حُبِّ تو ریسمان دلم را کلاف کرد
حتّی عصا به مرتبه ‌ات اعتراف کرد

عشق تو حُکم قطعیِ حفظ شعائر است
هرکس که بی ولای تو مُرده‌است..،کافر است

در فصل‌فصلِ کوچ،شبیه کبوتریم
از کاظمین تا حرم طوس می پریم
جیره‌بگیرِ گندم خواهر_برادریم
ما ریزخوار سفره ی موسی‌بن جعفریم

این کاسه‌ها رسیده به خوان سِتُرگ تو
قربان سفره‌داری بابابزرگ تو

در خاک ما نسیم دل‌انگیز یاس‌هاست
ایران؛پناهگاهِ ولایت‌شناس‌هاست
روی ضریح‌ها گرهِ التماس‌هاست
این عمه جانِ تو بخدا جانِ فارس هاست

مانند موجِ عاطفه ها در تلاطمیم
خدمتگزار حضرت معصومه ی قمیم

نقش تو طرح نقشه ی آب و گل من است
حِرزَت امید آخر هر مشکل من است
پشت در حریم شما..،منزل من است
باب‌الجواد؛باب مراد دل من است

دروازه ی رسیدن شیعه به جنتی
تو آن جواز آخر قبل از زیارتی

در دشت خشک لذت باران تویی تویی
تلفیقی از کرامت و احسان تویی تویی
روز جوانِ مردم ایران تویی تویی
اصلاً علیِّ اکبر سلطان تویی تویی

هرچند مَشهَدی‌ شده ام..،کربلایی‌ام
من بی قرار بوسه‌ی پائینِ پایی‌ام

زلف تو جز نوازش باد سحر ندید
شش‌ماهگیِّ عاطفه‌ ی تو خطر ندید
گهواره ات لطیف تر از جنس پر ندید
شکر خدا که تشنگی‌ات‌ را.،پدر ندید

آه از دل حسین..،سه‌شعبه بلند شد
اصغر سرش به تکّه ای از پوست بند شد

اشک پدر به گونه‌ی اصغر چکید..،آه
با چه مشقتی به خیامش رسید..،آه
این صحنه را سکینه دم خیمه دید..،آه
ارباب از رباب خجالت کشید..،آه!

ولله قلبِ اَخنَس و خولی رقیق نیست
قبری که کنده اید برایش..،عمیق نیست...

#امام_جواد
#حضرت_علی_اصغر
#ولادت


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

07 Jan, 15:04


من خراب کجا وُ خراب یار شدن...
زمان عقب برود ، ادّعا نمی کردم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

06 Jan, 16:28


یا لطیف

الی مَتی أحارُ فیکَ یا مَولایَ و الی مَتی و أیّ خِطاٍب أصِفُ فیکَ و أیّ نَجوی

بعید بود به دل اعتنا نمی کردم
غمی برای خودم دست و پا نمی کردم

کسی شکستن قلب مرا نمی فهمید
اگرچه آینه بودم ، صدا نمی کردم

به انتظار نشستن ، عجب مکافاتی‌ست
گُمانِ این همه تأخیر را نمی کردم

من خراب کجا وُ خرابِ یار شدن...
زمان عقب برود ، ادّعا نمی کردم

گناه‌کاری من مایه ی عذاب تو شد
وفا که هیچ...،نمی شد جفا نمی کردم؟!

هزار مرتبه کج رفتم و تو بخشیدی
ولی چه فایده ، من که حیا نمی کردم

همیشه رِخوَتِ من دور کرد از تو ، مرا
همیشه تنبلی ام را بهانه می کردم!

اگر وصال تو یکبار سهم من بشود
تو را دقیقه ای از خود جدا نمی کردم

برای کُشتن من یک اشاره‌ات بس بود
قسم به جدّ تو ، چون و چرا نمی کردم

هنوز هم که هنوز است ، دوستت دارم
وگرنه این همه " آقا ! بیا "...، نمی کردم

خوش است اگر برسد دست من به خاک نجف...
غبار صحن علی را رها نمی کردم

تمام لذت من بوسه بر ضریح علی‌ست
فقط به دیدن آن اکتفا نمی کردم

دلم گرفته ، علاجش کجاست؟! نزدِ حسین...
چگونه آرزوی کربلا نمی کردم !
▪️
▪️
مگر تنش چِقَدَر زیر نیزه‌ها ، پاشید...
خیال آمدن بوریا نمی کردم

#ماه_رجب
#امام_زمان
#امام_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

04 Jan, 06:18


یا لطیف

السلام علیک یا هادی النقی علیه السلام

کوچِ شب های تار نزدیک است
طِی شود دِی ، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است

نوکری را تو یادمان دادی
السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی

تن ما فرش زیر پای تو شد
بال ما طالب هوای تو شد
دل ما ساکن سرای تو شد
عاشق سُرَّ مَن رَآیِ تو شد

به ضریحت قسم ، گرفتاریم
از تو یک سامرا طلب داریم

سایه‌ی عرش کبریا هستی
سرپناه فرشته ها هستی
آینه‌دارِ شاهِ ما هستی
ای حسینی که سامرا هستی!

این شباهت به کربلا ، عشق است
کُنج شش‌گوشه ی تو را عشق است

غصه را تا عدم بِکِش گاهی
دور غم ها قلم بکش گاهی
پیش چشمم حرم بکش گاهی
دست روی دلَم بکش گاهی

شیر نَفْسَم کنار تو رام است
با وجودت همیشه آرام است

ریشه ی اِنَّما تویی قطعاً
شاخه ی رَبَّنا تویی قطعاً
میوه ی هر دعا تویی قطعاً
" مَن اَتاکُمْ نَجا " تویی قطعاً

نُطق تو شرح داده واقعه را
"جامعه" رُشد داده جامعه را

زلف در دست باد داری تو
کشته‌مُرده زیاد داری تو
در کَرَم اجتهاد داری تو
جود را از جواد داری تو

با تو نرخِ کرم چه بالا رفت
دست و دلبازی ات به بابا رفت!

ماه بودی ، مُحاق را دیدی
خانه ای بی چراغ را دیدی
رفته‌رفته فراق را دیدی
غربتِ در عراق را دیدی

اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد
وسط پادگان اسیرت کرد

کاش از غم دلت کباب نبود
سهم تو داغ بی حساب نبود
حق تو این همه عذاب نبود
جای تو مجلس شراب نبود

بشکند کاش دست آن نامرد
بی حیا مِی به تو تعارف کرد

وسط هُرم غم ، جهانت سوخت
گُر گرفتی ، دل جوانت سوخت
تا خودِ مغز استخوانت سوخت
گرچه از سوز زهر جانت سوخت

دست‌ِکم پیکر تو عریان نیست
اهل بیت تو بی نگهبان نیست

شمر تیغی به پیکرت نکشید
آن همه داد بر سرت نکشید
خنجرش را به حنجرت نکشید
زیور از گوش دخترت نکشید

هیچ‌کس روی سینه ات ننشست
حرمت خانواده ات نشکست

#امام_هادی
#شهادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Jan, 14:29


یا لطیف

لَیلَةُ الرَّغائِب

آه را با خداخدا بنشان
عرش را پای این صدا بنشان

ظرف من خالی است ، کاری کن!
در کف دست من دعا بنشان

تشنه‌ی گریه ی دمِ سحریم
آب در مشکِ چشم‌ها بنشان

معصیت آبروی من را بُرد
در دلم شوق توبه را بنشان

قلب من در گناه می سوزد
روی زخم دلم دوا بنشان

اَخم کردی ، سپس بغل وا کن
خُوف را قبل هر رَجا بنشان

هر بدی دیده ای ، ندیده بگیر
پرده ای روی خبط‌ ما بنشان

من گرفتارِ این "مَنیَّت" هام
از من این رَذل را جدا بنشان

به منِ پست،اعتبار ببخش
روی مس رنگی از طلا بنشان

گوشه‌گیری سُلوک عُشاق است
بنده را کُنجِ انزوا بنشان

بهترین آرزوی من نجف است
رو به ایوان‌طلا مرا بنشان

پای من را بِکِش به بند علی
در حریمش مرا رها بنشان

ساحل امنِ ماست ، صحن حسین!
کشتی ام را به کربلا بنشان

شبِ جمعه ، گریز ، گودال است
خلق را پای این بلا بنشان
▪️
قاتلش کاش حرف بد نزند
شمر را بی سر و صدا بنشان

زیر سُم ها حسین گم شده بود...
گَرد از این برو_بیا بنشان

دشت! این رسم میهمانی نیست
شاه را روی بوریا بنشان

#ماه_رجب
#لیله_الرغائب
#یا_علی
#یا_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

28 Dec, 07:46


یا لطیف

السّلامُ علیکِ یا اُمِّ کلثوم سلامُ الله علیها

به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا
کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا

من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتم‌آبادیم
در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا

غم تو رفته رفته از دل سنگم ، چه دُرّی ساخت!
میان سینه‌ی من شد عقیقی از یمن پیدا

شکوه آیه ی تطهیر در نُطق تو جاری بود
همان لفظی که می ‌شد در کلام پنج‌تن پیدا

شبیه فاطمه ، مانند زینب بی همانندی
جهان هم‌وزن شأنت هم نخواهد کرد ، زن پیدا

کنار سفره ات همواره از جمع گدا پُر بود
کنار سفره ات همواره می شد مثل من پیدا

تو آن آئینه ای هستی که هنگام تماشایت
برای چشم ها گردیده تصویر حسن پیدا

غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو...
نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا

تو دریایی ، کجا قدر تو را مرداب می فهمد؟!
کجا اطراف چشمه می شود جویِ لجن پیدا

عبای صبر زینب روی دوش امِّ‌کلثوم است
نشد در تار و پودِ آن ، گُسَستی مطلقاً پیدا

چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی
اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا

همین که لب گشودی ، خطبه‌ی حیدر تداعی شد
به هم گفتند شامی‌ها..، شده خیبرشکن پیدا !
▪️
تو هم جنجال را دیدی ، تهِ گودال را دیدی
میان آن شلوغی شد سنانِ بددهن پیدا

حسین‌َت؛ حا و سین و یا و نون ، افتاد روی خاک
کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا !

سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه‌ پوشاندند
در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا

#ام_کلثوم

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Dec, 15:05


یا لطیف

یا کاشف الکرب الحسین علیه السلام

به یُمن اشک پر و بال من کجاها رفت
شبیه رود به آغوش امن دریا رفت

دمِ حسینیه لالی بلند گفت: حسین!
شنید معجزه ات را ، دل مسیحا رفت

کنار منبر تو لاتِ کوچه‌گَرد نشست...
زمان رفتنِ از روضه ، کوه تقوا رفت

شراب جنت من چای بعد هیئت هاست
خوش آن لبی که پِی این مِی طهورا رفت

حیاط خانه‌ی ما صحنی از حرم شده است
همین که سردَرِ آن پرچم تو بالا رفت

برای نذر عزای تو خرج می کرده
چه سودها که به دخل دکان بابا رفت

هنوز رفتن مادر بزرگ یادم هست...
سلام داد به سمت حرم..، ز دنیا رفت

لباس مشکی من کادویی ز مادر توست
همیشه در تن من هدیه های زهرا رفت

عَنان نوکرِ تو دست شخصِ سلطان است
غلامِ تو به رضاجان سپرد خود را..،رفت

قوای دوش علم‌کِش مدد اباالفضل است
همان یَلی که به سوی فرات ، تنها رفت

خبر رسید علمدار در کمین افتاد
خبر رسید به خیمه...، توان زن ها رفت

برای شرح تنش گفته اند: کَالْقُنفذ!...
چقدر تیر به تشییع جسم سقّا رفت

رشید علقمه را نیزه قدّ اصغر کرد
بببن چه بر سر آن پهلوان رعنا رفت!

حسین بعد اباالفضل بی زره..، افتاد...
به روی مُصحَف توحید ، شمر با پا رفت

#یا_عباس
#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

05 Dec, 13:56


یا لطیف

یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللّهُ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ

آنکه خوانده خداش مُمتَحَنَش
چل نفر خسته اند از زدنش

لگد دومی به پهلو خورد
آه از ضربه‌ی کمرشکنش

مقتل آورده است: مادر سوخت
عالم آتش گرفت از این سخنش

فاطمه بین شعله ، گیر افتاد
چنگ انداخت "در" به پیرهنش

بی پناه است جان‌پناه علی
میخ رفته به جنگ تن به تنش

غرق خون است باغ سبزِ نبی
له شده زیر چکمه ها چمنش

فاطمه زیر دست و پا..،کوشید
نام حیدر نیفتد از دهنش

وسط کوچه گوشواره شکست...
این بلا را که دیده ؟! جز حسنش

به عیادت نیامده اَحَدی
اُف به همسایه‌ها..،به مرد و زنش

خیره به خونِ بستر است حسین
کُشته ما را نگاهِ بی کفنش
▪️
▪️
دوره اش می کنند در گودال
تک و تنها..،به دور از وطنش

نوکِ مسمار می شود نیزه...
وای از وضعِ درهم بدنش

#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

02 Dec, 13:02


یا لطیف

السلام علی المخفیة قبرها و المجهولة قدرها

تا شعله دست بر پَرِ خَیر‌ُ النِّسا گذاشت
ما را میان غصه‌ی بی انتها گذاشت

باران کجاست؟! شمعِ نبی ذرّه‌ذرّه سوخت...
آتش چه حسرتی به دلِ ابرها گذاشت

دیوار و در مجال تقلّا نمی دهند
باید برای بال‌شکسته فضا گذاشت

در هیچ مَسلَکی زدنِ زن روا نبود
لعنت بر آن‌که بدعت خود را بنا گذاشت

یک بی‌حیا که حُرمتِ چادر نمی شناخت
روی حجاب عصمت حق ، ردِّ پا گذاشت

آئینه را فشار لگد ، تکّه تکّه کرد...
آنقَدر خُرده‌شیشه دمِ خانه جا گذاشت!

مسمارِ خسته فاطمه را تکیه‌گاه دید
سَر را به روی مخزن سِرِّ خدا گذاشت

وقتی که گفت : فضّه خذینی!...، عـلـی نشست
مشکل زنانه بود...، که حیدر رها گذاشت
▪️
بندِ طناب ول‌کُنِ دستِ علی نبود
شاید که روی فاطمه ، سلمان عبا گذاشت!

#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

29 Nov, 07:18


یا لطیف

یا امیرالمومنین علیه‌السلام

"سحرگهان به حریمت چو میهمان گشتم
به پیشگاهِ تو نزدیکتر شدم آقا" *

مرا میان حرم جبرئیل آورده
ببین که با چه کسی هم‌سفر شدم آقا

صدایِ ساعتِ صحنِ تو تا به گوشم خورد
برای سجده به تو باخبر شدم آقا

ملاکِ خضر شدن شب‌نشینی نجف است
خوشم که در حرمَت مستقر شدم آقا

غُبارِ مرقد تو توتیای چشم من است
به شوق خاک دَرَت ، رفتگر شدم آقا

پَرِ مرا دمِ ایوان‌طلا به بند بکش...
چِقَدر عاشق این کوه‌ِ زر شدم آقا!

عجیب طرحِ ضریحت شگفت‌انگیز است
یکی دو بوسه زدم تشنه‌تر شدم آقا

گدای کوی تو تحت حمایت زهراست
فقیر سفره‌ی خَیرُ البَشَر شدم آقا

سر مرا به روی زانوی خودت بگذار
همان دقیقه که من محتضر شدم آقا

میان قبر فقط داد می زنم : حــیدر!
تو هم خیال مکن لال و کر شدم آقا

تمام عمر به عشق تو زندگی کردم
اگر به پات نمیرم هدر شدم آقا

به یاد تشنگی شاه بی‌کفن ، مُردم
حسین گفتم و غرق شرر شدم آقا
▪️
چه تشنه‌ای! که تنش زیر سُمّ مرکب رفت
به جنگ پهلوی او نیزه‌ای مُوَرَّب رفت


*بیت نخستین این قطعه ، محبت بزرگتر ما
حاج‌آقامنصور‌‌جان ارضی‌ست
سایه اش بر سر ما مستدام باد

#یا_علی
#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

26 Nov, 07:53


یا لطیف

السَّلامُ علیکَ یا نورَ اللهِ الذی لا یُطفَأ

پروانه سوخت در دل شعله...، پری نداشت
فرجام عشق عاقبت بهتری نداشت

فرهاد را مُصیبتِ شیرین هلاک کرد
درد فراق‌دیده که درمانگری نداشت

ایمان به بازگشت تو کمرنگ‌تر شده
این شهر مثل قبل به تو باوری نداشت

گشتم سراغی از تو بگیرم ولی چه سود
جز نرخ نان کسی خبر دیگری نداشت

از این به بعد یک‌نفری آه می کِشَم
دیگر مگو که داغ تو غم‌پروری نداشت

پیرم ولی به درد ظهور تو می خورم
شاید کسی برای تو چشم تری نداشت

سر را برای آمدنت نذر می کنم
شرمنده‌ام ، گدای تو سیم و زری نداشت

طوفانِ نفس ، قایق روح مرا شکست
کشتیِ موج‌‌دیده ی من لنگری نداشت

آنقَدر بی ملاحظه ام وقت معصیت!...
اصرار بر گناه مرا کافری نداشت

من را ببخش ، خادمِ خوبی نبوده ام
این روسیاه ظرفیت نوکری نداشت

در اوج بی توجهی ام ، دوست دارمت!
دلداده ات شبیه به تو دلبری نداشت

بیچاره می شدیم اگر فاطمه نبود
سَرخورده بود کودک اگر مادری نداشت

کیفی نداشت عالم اگر که نجف نبود
لطفی نداشت خِلقَت اگر حیدری نداشت

فریاد می زنم دمِ ایوان طلا : عــلــی!
طعم مِی ضریح تو را ساغری نداشت

آشفته ام ، علاج دلم خاک کربلاست
شهری که پادشاه شریفش سری نداشت

آقا تو را قسم به پناهِ علی ، بیا
یاسی که تاب حمله‌ی زجر‌آوری نداشت
▪️
با ضربه‌‌ی لگد دو سه تا دنده خُرد شد...
دیگر مدار اهل کسا محوری نداشت


#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Nov, 07:08


یا لطیف

زبون‌ساده
زبان‌حال‌حضرت‌زهرا‌سلامُ‌اللّه‌علیها

بساط خوشی‌ رو برپا می کنم
هرچی غصه باشه ، حاشا می کنم
تا یه خُرده حالتو عوض بشه
خودِ من درو به روت وا می کنم

کاش خزون باغچمونو زرد نکنه
کلبه‌ی گرممونو سرد نکنه
میشه دستمو بگیری ، راه برم...
دستِ خیبرشکنم درد نکنه

خیلی وقته پیش تو نخندیدم
بین مَردم غریبی‌هاتو دیدم
الهی تصدقت ، غم نخوری!
من خودم جواب سلامتو میدم

برا دردام بودنِ تو مرهمه
اگه جونمم برات بدم ، کمه
نگو با دستِ شکسته کار نکن
کدبانوی خونه‌اتم ، وظیفمه!

سفره ی ساده‌ی ما بی نظیره
سخته پخت و پز ولی دلپذیره
آتیش تنور کمی زیاد بشه
صورت سوخته ی من گُر می گیره

سوختنم توو شعله‌ها تو رو سوزوند
یه لگد میخ‌و به دنده‌هام کوبوند
شیشهٔ عمر تو ، من بودم علی!
پشت در شکستنم ، تو رو شکوند

فرصت شادی مُهَیّا نمیشه
دیگه زهرای تو زهرا نمیشه
همه میدونن توو سن و سال من
این‌قدر قد کسی تا نمیشه

تو خودت شاهدی که چی کشیدم
به تو خیره می شدم ، نمی دیدم
چشم اگه کم‌سو بشه ، دردسره
حسن و حسینو تشخیص نمیدم

یه گوشه نَشین واسم عزا بگیر
انتقام منو از غما بگیر
قنفذ و مغیره رو محل نده
میری مسجد سرتو بالا بگیر

دوس دارم به وعده‌هام عمل کنم
زندگی زهره ، واسَت عسل کنم
تموم حسرتِ من ، محسنَمه!
بچه امو نشد یه بار بغل کنم

نمیخوام پشتتو خم کنم علی!
داغ تازه ای علم کنم علی!
خواهشاً مرگمو از خدا بخواه
دعا کن زحمتو کم کنم علی!

#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

13 Nov, 08:35


یا لطیف

لا خَیرَ بَعدکِ في الحَیاةِ و إنّما أبکي مَخافَةَ أن تَطولَ حَیاتي


پُشت غم پنهان شدم ، شاید مرا پیدا کنی
کاش مثل قبل در را تو به رویم وا کنی

چاه‌ها آرامش من را تمنّا می کنند
نخل‌ها تنهایی من را تماشا می کنند

هیچکس با حیدرت حرفی نمی زد در مسیر
شهر تحویلم نمی گیرد ، تو تحویلم بگیر

کَلِّمینی! دارم از این درد ، هق هق می کنم
از تو هم دیگر جوابی نشنوم ، دق می‌کنم

آسمان خانه ی من ، ماه را گم کرده است
چشم کم‌سویت دوباره راه را گم کرده است

پُشت چادر چهره‌ی خورشید را مخفی مکن
ردِّ دستِ زیر پلکت را بیا مخفی مکن

ای وضوح روشن شادیِ من! مُبهم شدی
چند وقتی می شود که آب رفتی ، کم شدی

قامت مانند سروت این اواخر دال شد
این سه ماه آخرت ولله ، سیصد سال شد

پر نداری که..، سبک‌بالی نمی آید به تو !
سن نداری که..، کهنسالی نمی آید به تو !

مثل سابق چند گامی با همان شوکت ، بیا
لااقل پیش حسن راحت برو راحت بیا

ول کن این دستاس را ، آئینه‌گردان علی!
از تنور گرم دوری کن ، تو را جانِ علی

درس سختی را علی از رنج تو آموخته
طاقت گرما ندارد صورتی که سوخته

دیده ام خود را درون آینه ، این مرد کیست؟!
فاطمه ! این مرتضی آن مرتضای قبل نیست

صحنه ای که پشت در دیدم..،علی را پیر کرد
چادر تو زیر پای چل حرامی گیر کرد

شیشه‌ی عمر علی بین در و دیوار رفت
فضه می داند فقط که تا کجا مسمار رفت

از بلورم دوده ی آتش ، تَبَلور را گرفت
دومی وقتی لگد زد..،از صدف ، دُر را گرفت

بعدِ کوچه هیچکس مانند من ‌کم‌رو نشد
دست قنفذ بشکند! بازوی تو بازو نشد

گیر افتادی میان همهمه! من را ببخش
کاری از من برنیامد فاطمه! من را ببخش

باغ خود را نذر بهبودیِ یاست می کنم
می شود قدری بمانی ، التماست می کنم

زود از پیش علی‌جانت نرو ، جان حسین
رحم کن بر خشکی لب‌های عطشان حسین

تشنه‌ای که بی صفت‌ها منع آبش می کنند
آن لبی که با نوک چکمه خرابش می کنند

دور این بی‌کس به غیر از لشکر ابلیس نیست
پیکر پاشیده ی او قابل تشخیص نیست

راهِ مــادر گفتنش را نیزه ای سد می کند
سمِّ مرکب روی جسمش رفت و آمد می کند

#یا_زهرا
#یا_حسین
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Nov, 07:52


یا لطیف

السلام علیکِ یا سیدة الجلیلة الجمیلة سلام الله علیها

به رغم گُم شدن در بیکرانِ عشق ، پیدایی
برای رودهای تشنه‌ی دیدار ، دریایی

جهان قبل حضورت غرقِ تاریکی مطلق بود
تو آن سرچشمه‌ی نوری ، تو خورشیدی ، تو زهرایی!

خدا ، خُلق تو را سرلوحه‌ی خَلقِ عوالم کرد
برای خِلقَت باقیِ مخلوقات ، مبنایی

خلاصه می شود ذات تو در دیروزها ؟! هرگز!
تمام روزها بی‌تو نخواهد داشت فردایی

کمالات تو شرح کاملِ آیات کوثر شد
بشر دیگر نمی بیند چُنین تفسیر گیرایی

یتیم مکّه روحِ مادری را در وجودت دید
به این ترتیب ثابت شد که تو اُمِّ اَبیهایی!

به لطف قصّه‌ی " اَلْجّار ثُمَّ الدّار" ...،فهمیدیم
که قبل از سفره ات اوّل به فکر سفره ی مایی

فقیران را ، یتیمان را ، اسیران را...، پناهی تو
تو در اوج سخاوت ، هر نداری را پذیرایی!

همیشه وقت تنهایی تو را حس می کنم مادر!
همین‌جایی ، همین‌جایی ، همین‌جایی ، همین‌جایی

بگو که دوستم داری تو را جان حـسـن جانت
عجب نام دل آرایی! چه مولایی! چه آقایی!
▪️
▪️
برای یک پسر سخت است ، گیر افتادن مادر
ببین! کاری ز دستش برنمی آید به تنهایی

حسن هرچه تقلّا کرد ، دست دومی رد شد...
گمانم مادرش دیگر نخواهد داشت بینایی

#یا_زهرا
#فاطمیه
#کوچه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Nov, 08:11


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

05 Nov, 13:26


یا لطیف

یا جبل الصبر سلام الله علیها

خورشید حِلم،شمع شبستان زینب است
دریای صبر،بنده ی طوفان زینب است
اسلام؛زیر سایه‌ی ایمان زینب است

با این حساب،شیعه مسلمان زینب است

او رتبه‌دار مبحث علم از قدیم شد
مابینِ طورِ اهل تفکر کلیم شد
در درس دادنِ به ملائک سهیم شد

جبریل نیز طفلِ دبستان زینب است

بی ذکر او به وادی عترت نمی رسیم
بی اذن او به گریه ی هیئت نمی رسیم
بی حُبِّ او به سردرِ جنّت نمی رسیم

دَخل بهشت در پیِ دُکّان زینب است

در کوچه ی کرامت او کاسه ها پُر است
از طبخ روزمَرّه ی او ظرف ما پُر است
این سفره ای که دور و بر آن گدا پُر است

تولیَّتَش به دست حسن‌جانِ زینب است

این شور در محیط دلم انقلاب کرد
زهرا گرفت دست گدا را..،ثواب کرد
ما را برای نوکری‌اش انتخاب کرد

این شیعه‌خانه‌‌؛کشورِ ایرانِ زینب است

با بالِ اشک هیچ نمانده است تا دمشق
آن‌قَدر اهل گریه کشانده است تا دمشق!
ما را خودِ سه‌ساله رسانده است تا دمشق

یعنی رقیّه تعزیه‌گردان زینب است

ای زائر حسین!به او احترام کن
پای برهنه حجِّ خودت را تمام کن
بین نجف به سیّده زینب سلام کن

ایوان‌طلا نمایش ایوان زینب است

در وقت رزم..،واژه ی او مثل خنجر است
از هرچه تیر و نیزه و شمشیر بهتر است
زِیْنِ اَبی که زینبِ کرارِ حیدر است!

نام علی مدال محبان زینب است

هنگام خطبه خوانی او،آفتاب شد
دنیا به ترک‌کردن ظلمت مُجاب شد
کاخ یزید روی سر او خراب شد

شام سیاه،‌عرصه‌ی جولان زینب است

در کوچه‌های کوفه دل مضطرش شکست
در زیر دست و پای اراذل پرش شکست
نزدیک خانه ی پدر او ،سرش شکست

تا روز حشر،شیعه پریشان زینب است

بزم شراب بود و دل قرص ماه ریخت
خاکستری که روی سری بیگناه ریخت
با چوب خیزران زد و دندان شاه ریخت

این‌ چو‌ب‌خورده..،قاری قرآن زینب است


#یا_زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

29 Oct, 15:20


یا لطیف

السَّلام عَلی شَمسِ الظَّلامِ و بَدرِ التَّمام

اشک را از چشمه‌سارِ دیده‌‌ی تر می کِشم
دارم از اندوه تو آهِ مکرر می کشم

من به تلخی فراقت سخت عادت کرده ام
جام زهرِ دوری‌ات را شب به شب سر می کشم

خیمه‌ات را در بیابان‌ها تصور می کنم
چادر تنهایی ات را بین دفتر می کشم

بارها این شهر را گشتم ، کسی فکر تو نیست
بار عشقت را خودم بی یار و یاور می کشم

نَفْسِ من راه تَنَفُّس‌کردنم را بسته است
هرچه دارم می کشم از این ستمگر می کشم

معصیت مانندِ من پشت کسی را تا نکرد
در جوانی رنج پیری را فراتر می کشم

روح تو از دست سهل‌انگاری‌ام آزار دید
روی قلبت با همین اعمال ، خنجر می کشم

غالباً سردرگمی‌هایم به هیئت می رسند
منت ارباب‌ها را مثل نوکر می کشم

آرزو دارم ببینم خطبه‌خوانی تو را
در خیالاتم تو را بالای منبر می کشم

مستمند مهربانی تواَم ، رَدَّم مکن...
کاسه‌ی خالی خود را تا دمِ در می کشم

اوج خوشحالی من لمس نوازش‌های توست
سر که بگذارم به روی شانه ات ، پر می کشم

هر زمان بد می شوم ، زهرا درستم می کند
در گرفتاری خودم را سمت مادر می کشم

حسرت لب‌ های من خرمای نخل مرتضی‌ست
سفره‌ام را در میان باغِ حیدر می کشم

من خدا را در شبستان نجف حس می کنم
رو به ایوانِ طلا الـلّـهُ اکـبـر می کشم

کُشته ی عشق حسینم ، کربلا دفنم کنید
لااقل بر روی نعشم خاک دلبر می کشم

جانِ بانویی که گیر افتاد پشت در ، بیا...
داغ او را در دلم تا روز محشر می کشم
▪️
قنفذِ بی چشم و رو می گفت: ای زهرا ! ببین
با طنابم پهلوانِ جنگ خیبر می کشم

#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

24 Oct, 09:04


یا لطیف

السّلام علیکَ یا حبیب الباکین علیه‌السلام

عشق وقتی نام خود را اوّل دفتر گذاشت
کار هر دلداده را بر عهده‌ی دلبر گذاشت

صبح خِلقَت هرکسی از خالِقَش نقشی گرفت
در کنار نام ما هم واژه ی "نوکر" گذاشت

در گرفتاری به دادم می رسد تنها حسین
تا به بُن‌بستی رسیدم ، پیش پایم در گذاشت

آبرویش خرج شد تا آبرودارم کند
من نکردم هیچ کاری ، او برایم سر گذاشت

پای گمراه مرا زهرا به هیئت ها کشاند
پرچمش را در مسیر چشم من ، مادر گذاشت

استکان چای روضه ، جامِ حوض کوثر است
سور و ساتِ بعد مجلس را خود حیدر گذاشت

فرش‌ها را جمع کردم ، سفره اش را پهن کرد
بهترین ظرف غذا را پیشِ این قنبر گذاشت

شستشوی دیگ نذری شستشوی باطن است
زندگی اش را پدر پای همین باور گذاشت

قبر ما با دستمال اشک روشن می شود
گریه‌کُن آن را برای لحظه ی آخر گذاشت

در قیامت کوچه‌ی سینه‌زنی وا می کنیم
این قرارِ روضه را باید دمِ محشر گذاشت

خواست تا آینده ی عُشّاق را تضمین کند
دست ما را شاه در دست علی اکبر گذاشت
▪️
قاب لبخند نبی افتاد و تکّه‌تکّه شد
سُمِّ مرکب پا روی تصویر پیغمبر گذاشت

داشت بالای سر شهزاده جان می داد شاه...
زینب آمد بین لشگر ، دست بر معجر گذاشت

#امام_حسین
#شب_زیارتی
#علی_اکبر

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Oct, 06:41


یا لطیف

السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ

کدامین ماه بین ابر و من ، پا درمیانی کرد
در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد

من از تاریکی شب‌های بی تو سخت می ترسم...
زمینم را نگاه روشن تو آسمانی کرد

درخت سبز عُمرم زرد شد از ماتم دوری
بهار باغ من را سردیِ هجران خزانی کرد

به غیر از خانه‌ی تو هر کجا رفتم ، ردم کردند
نمیدانی چه با قلبم غمِ نامهربانی کرد

به لطف اشک شُستم گرد و خاک کُلبه‌ی دل را
برای میهمان باید چُنین خانه‌تکانی کرد!

تمام شُهرت دلداده وابسته به دلدار است
زلیخا را تبِ عاشق‌کُشِ یوسف ، جهانی کرد

رَقَم های گناهانم ، رَمَق را بُرده از جانم...
نباید در مسیر قُلّه حسِّ ناتوانی کرد!

کلام هرزِ من هر روز روحت را میازارد
چگونه می توان در پیشگاهت بددهانی کرد؟

شکستم ، لـه شدم ، مُردم ، تو بودی زنده ام کردی
دمِ گرمت مرا دلبسته‌ی این زندگانی کرد

سر پیری سرم را روی زانوی خودت بگذار
اَقلّاً این دم آخر بگویند او جوانی کرد !

خدا رحمت کند بابا‌بزرگِ روضه‌خوانم را
صدای حزن‌آلودش مرا صاحب‌زمانی کرد

پسر تنها در آغوش پدر آرام می گیرد
به قدر بوسه ای باید محبّت را عیانی کرد !

دل دیوانه‌ام میل شبستان نجف کرده
ضریحش مستم از انگورهای آنچنانی کرد

" علیٌّ حُبُّهُ جُنَّه ، قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّه... "
برای مرتضی اینگونه باید مدح خوانی کرد

پُر از زخمم ، دوایِ دردِ من شش‌گوشه ی شاه است....
دل عاشق چه عشقی در کنار یار جانی کرد

تو را جان گُلِ هجده بهارِ مرتضی ، برگرد
همان یاسی که سیلی چهره اش را ارغوانی کرد
▪️
علی با چشم خود می دید زَجرِ " ذابَ لَحْمی" را...
گمانم مادر ما را همین غم استخوانی کرد

#امام_زمان
#یا_زهرا
#فاطمیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Oct, 15:58


یا لطیف

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة

نور تو بر زمین اصابت کرد
عرش را غرق بُهت و حیرت کرد

باد با شاخه های سبز امید
کوچه ی شهر را نظافت کرد

بین " احساس" و "عقل" دعوا بود
این دو را " دل " به صلح دعوت کرد

صفحه‌ی حُسن تو ورق می خورد...
دفترت عشق را روایت کرد

ابر ، دنبال تو به راه افتاد
آسمان در پی تو حرکت کرد

هر کجا حرف از بزرگی شد
باید از شوکتِ تو صحبت کرد

لایقِ جلوه ات نبوده کسی
حدِّ آن را خدا رعایت کرد

ماه‌بانوی مُلک ایرانی...
مِهر تو در دلم حکومت کرد

قم ، اگر عُشُّ آلِ احمد شد
خاکِ آن را دَم تو ، تُربت کرد

فاطمه‌بودنت مُسَجَّل شد
نامت این حُکم را کفایت کرد

وصف معصومه شرح عصمت توست
پاک شد هر که با تو بیعت کرد

یا رضا ، یا رضای هر شبه‌ات
شیعه را غرق در رضایت کرد

با همان چادری که بر سر توست
می شود خلق را شفاعت کرد


قسمِ آخر دعای منی
" فاطمه؛ اِشْفَعی‌لَنای" منی


ای کریمه! کرامتت علنی‌ست
همه جا از عنایتت سخنی‌ست

هر که یک‌بار خورده نان تو را
گفته که سفره‌داری‌ات حسنی‌ست

هیبتت ، آفتابِ ظلمت ماست
کار آئینه‌ی تو شب‌شکنی‌ست

عصرِ شعری که در حریم تو بود
خوش‌ترین ساعت هر انجمنی‌ست

سنگ‌فرش حیاطِ صحن شدن
بهترین آرزوی هر بدنی‌ست

کار من پیچ خورده..،کاری کن!
گره هر قَدر کور ، وا شدنی‌ست

من به همسایگیت مفتخرم
همه‌ی ذوق من به هم‌وطنی‌ست


نسل در نسل..،در جوار توایم
عجمی‌زاده‌ی دیار توایم


مثل جَدَّم غلام خواهم شد
صاحبِ احترام خواهم شد

قالی‌ات را به دوش من بگذار...
خادمی خوش‌مرام خواهم شد

پادشاهی‌ست مُزد نوکری ات
با تو عالی‌مقام خواهم شد

قطره ، قطره به پات خواهم ریخت
رفته ، رفته تمام خواهم شد

کوه خضر تو ، کوه طور من است...
با خدا همکلام خواهم شد

با علیکت..،بریز خون مرا
کشته‌ی یک سلام خواهم شد

هرچه نَفْسم درنده‌خو باشد
در حریم تو رام خواهم شد

اذنِ گنبد به زاغ اگر بدهی
جَلد این پشت‌بام خواهم شد

طُعمه هایم اگر که گندم توست
عاشق هرچه دام خواهم شد

آهوی طوس یا کبوتر قم...
تو بگو هر کدام..، خواهم شد!

دمِ باب‌الجواد می‌افتم
فرش راه امام خواهم شد


با تو آن حاجتِ روا هستیم
زائر مشهدالرِّضا هستیم


فصل دلتنگی‌ات زمستانی‌ست
چشم‌هایت همیشه بارانی‌ست

آسمانت اسیر شب شده است
گرچه دور و برت چراغانی‌ست

آنقَدَر قلب تو پر از غم شد
قدر یک آه در دلت جا نیست

بی خبر بودن از پدر..،سخت است
نامه ات دلخوشی زندانی‌ست

حسرتت ، دیدن برادر بود...
لحظه‌ها،لحظه های پایانی‌ست

سم به جانت نشسته بانو‌جان
چشم امّید تو به فردا نیست

باز هم شُکر ، خانه ات امن است
کُل قم در پی نگهبانی‌ست

کافری با لگد نزد به دری...
رسم همشهری‌ات مسلمانی‌ست

" دُوُّمی داد زد سرِ زهرا "
نعره‌اش،نعره های شیطانی‌ست

پای نامحرمی به کوثر خورد
چکمه روی کلامِ قرآنی‌ست


آه! با او چِقَدر بد کردند
چادرش را همه لگد کردند


#یا_معصومه
#شهادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Oct, 15:55


یا لطیف

با عرض سلام و تواضع محضر دوستان‌ِ جان
برای دسترسی به اشعار شهادت ملیکه ‌ی مُلک ایران‌زمین
حضرت معصومه سلام الله علیها
هشتگ #یا_معصومه را لمس کنید.

از بزرگواران همراه ، خواهشمندم
برای فاطمیه این حقیر دعا بفرمایند.

ممنون محبت عزیزان بی غش

ارادتمند

بردیا محمدی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Oct, 15:09


یا لطیف

صلَّ الله علیک یا ذبیح‌العطشان علیه‌السلام

به لطف عشق ، غمِ آه پروری داری
به سمت سینه ی عُشاق معبری داری

همیشه نام تو اشک مرا درآورده
حسین! خاصیتِ گریه‌آوری داری

کتابِ داغِ تو را جبرئیل شرح دهد
میان عرش خداوند ، منبری داری

یکی ز اهلِ بُکاءِ قدیمی‌ات نوح است
تو نسل گریه‌کُن از هر پیمبری داری

قسم به قُبّه ی تو روضه‌خانه‌ات ، حرم است
تو در حسینیه رو به خودت ، دری داری

کلیددار حریمت ، رقیّه خاتون است
در آستان خودت شاه‌دختری داری

قیام سینه‌زنانت قیامتِ عُظمیٰ‌ست
چه های و هوی شریفی ، چه محشری داری!

تمام هَمّ و غمم کار و بار هیئت توست
خودت هوای مرا وقت نوکری..،داری

مس وجود مرا چای روضه ات زر کرد
عجب شرابِ خوشِ کیمیا‌گری داری

بهشتِ بین دو انگشتِ تو به عابس گفت:
جنون بخواه که فردای بهتری داری

فقط تویی که وهب را حبیبِ خود کردی
فقط تویی که چنین فنِّ دلبری داری

شبیه جُون مرا هم دعا کنی ای کاش
و حظ کنی که غُلامِ معطری داری
▪️
تو مانده ای تک و تنها میان یک لشکر...
نه همدمی نه پناهی نه یاوری داری

نفس‌نفس زدنت شمر را جَری‌تر کرد
بلند کرد صدا را : چه حنجری داری!


غروب بود..،سرت روی نیزه بالا رفت
غروب بود..،سنان در خیام زن ها رفت


#امام_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Oct, 06:32


یا لطیف

شاخه‌‌ی طبع خزان‌دیده‌ی من بار نداشت
چشم آلوده ی من فرصت دیدار نداشت

رو به مهتاب نشد روزنه ای باز کنم
قفسِ ظلمت من رخنه ی دیوار نداشت

چَنگ انداخته ام دامنِ تنهایی را
منِ بی‌کَس‌شده از بس که کس و کار نداشت

آه ! آدینه ی بی تو شده آئینه ی دِق
کاشکی جمعه تواناییِ تکرار نداشت

در بساطم چه کنم کهنه‌کلافی هم نیست...
یوسف گمشده‌ام گرمیِ بازار نداشت

آبروریزیِ من شُهره‌ی آفاق شده
مثل من هیچکسی وضعِ اسفبار نداشت

از سَرِ بی خِرَدی قلب تو را می شکنم
وَرنه این عاشقِ بی فکر که آزار نداشت

گریه کردم که مگر بار مرا هم بخری...
دلم  _این ظرف ترک‌خورده_  خریدار نداشت!

امـــر کن! یک نفری پای غمت می میرم
تا نگویند که فرمانده ی من یار نداشت

مثل سیّد حسنت ، گَرم بغل کن من را...
یا کریمی که عروجش غمِ آوار نداشت

لحظه‌ی آخرم ای کاش کنارم باشی...
چه کند گر که مریض تو پرستار نداشت

شیوه‌ی مَرگ مرا شاهِ نجف می داند
سَر تمّار به جز نخل علی ، دار نداشت

این دلِ دربه‌درم تنگِ حسین است فقط
کربلا رفتن من این‌ همه اصرار نداشت!

جان آن مادرِ افتاده دمِ در ، برگرد
آنکه با قامت خم طاقت پیکار نداشت
▪️
شیشهٔ عُمر علی با لگدی سخت شکست
لااقل کاش درِ سوخته ، مسمار نداشت

#امام_زمان
#سید_مقاومت
#یا_زهرا

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

18 Sep, 09:23


یا لطیف

آفتاب از افق میمنه دل کند،آمد
بر لب آینه‌ی غمزده لبخند آمد
کوچه از هَمهَمه ی بال مَلَک بند آمد
آخرین برگه‌ی پیغامِ خداوند آمد

می رسد از پر قنداقه ی سبزت،برکات
مَقدَم گل‌پسر آمنه‌خاتون صلوات

روح تو خون به رگِ لوح و قلم می انداخت
چشم تو نور به اعماق عدم می انداخت
دست تو سفره به ایوان کرم می انداخت
نام تو لرزه به اندام ستم می انداخت

جذبه ات را همه در وحشت خائن دیدیم
در ترک خوردن ایوان مدائن دیدیم

با تو هرگوشه ی این خطّه حرم خواهد شد
مسجد بندگی خلق علم خواهد شد
غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد
کمر بتکده ها پیش تو خم خواهد شد

جهل را یکسره از بُن بِکَنی..،کیف کنیم
لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی..،کیف کنیم

اصل توحیدِ وجودی و زوالیم همه
تو خودت پاسخ محضی و سوالیم همه
با تو در جاده ی پر پیچ کمالیم همه
برده ی کوی تو هستیم..،بِلالیم همه

در دلِ کوله ی دل حُبِ تو را بار زدیم
از سر ماذنه ها عشق تو را جار زدیم

حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد
عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد
مِهر تو عاطفه را در دل آدم آورد
در عروج‌ات پر جبریل امین کم آورد

شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی
سیب از دست علی جان خودت می خوردی

هر کجا قدرت ایمان تو ابراز شود
با کلام علوی دین تو ممتاز شود
در دل جنگ اگر فتنه ای آغاز شود
گره کار به دستان علی باز شود

حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند
درِ خیبر!..،نه..،بگو قلعه ی خیبر را کند

عاشقی حس عجیبی است که حاشا نشود
گرچه هر عاطفه در قاعده ای جا نشود
باز هم رابطه ی دختر و بابا نشود
مثل زهرا که کسی ام ابیها نشود

من مسلمان شده ام پایِ همین زمزمه ات
ای به قربان دم فاطمه یا فاطمه ات

لحن شیرین تو شد معجزه ی قرآنم
هل اتای تو شده کُلّیَت ایمانم
عشق را من فقط این پنج نفر میدانم
عجمی زاده ام و هموطن سلمانم

دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات
آه ای شاه عرب جان عجم ها به فدات

گرچه مانند اُویس تو بدور از قرنم
در کنار تو که باشم بخدا در وطنم
ای بزرگ بنی هاشم!بِشِنو این سخنم
من حسینی شده ی دست امام حسنم

شب میلاد تو از اشک غنی اند همه
گریه‌کن‌های‌حسین‌ات حسنی‌اند همه

کاخ مخروبه ی محکوم به ویران شدنم
درد دارم بخدا در پی درمان شدنم
ابرِ لبریز منم تشنه‌ی باران شدنم
سال ها منتظر جابر حیان شدنم

پرچم شیعه بلند است به لطف علمت
صادق آل محمد! به فدای قلمت

شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی
بین این طایفه ی سبزقبا،نوح تویی
آن کتابی که به منبر شده مفتوح تویی
مکتب شیعه اگر جسم شود،روح تویی

خنجری کُند دلیل غم بسیار تو بود
گریه بر بی کفن کرببلا کار تو بود

#حضرت_محمد
#امام_صادق
#ولادت

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Sep, 16:17


بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف
همیشه خاک علی کرده است تطهیرم

#یا_علی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

07 Sep, 15:38


یا لطیف

لوح تقدیر تا قلم برداشت
از دل قصه ، فصل غم برداشت

خضر از عُمرِ ماتمت گله کرد
نوح با نوحه ی تو هروله کرد

وَجهِ تو وِجهه‌‌ای ز مادر داشت
چشم تو آیه‌آیه کوثر داشت

عرش را قائمه شدن عشق است
نوه ی فاطمه شدن عشق است

شتر فتنه را تو پِی کردی
کوفه را حیدرانه طِی کردی

صاحبِ شأن بی قرینه ، سلام
دختر شاهِ من ، سکینه! سلام

به تو گفته پدر که : جانِ منی
لایقِ فَخْرَةُ‌ النِّسا شدنی!

چهره‌ات خوش‌ترین نگاهِ حسین
خانه‌ات بهترین پناه حسین

چشمه ی‌ اشک! رَبِّ آبی ، تو
همه‌ی هستیِ ربابی ، تو

پنج نوبت..،عبادت همه ای
خواهرِ بابِ حاجتِ همه ای

اصغری که زعیم هر بشر است
به اَخا گفتنِ تو مفتخر است

طفلِ گهواره‌خواب با تو خوش است
شیرخوارِ رباب با تو خوش است

نُطق تو لفظ های حیدر بود
منبرت شانه‌های اکبر بود

التماس فرات ، جوی تو بود
خواهش مشک‌ها ، سبوی تو بود

عطشِ تو شرر به دل ها زد
تحت امرت ، عمو به دریا زد

ظهرِ دل‌کندنت سحر را کُشت
" رُدَّنا " گفتنت پدر را کشت

پای بالت تمام پرها سوخت
" شیعَتی " خواندی و جگرها سوخت

کاتب روضه‌های جنجالی
شاعر لحظه‌های گودالی

روی پیشانی تو چین افتاد
شاهِ لب‌تشنه تا زمین افتاد

جامه ی غصه را رفویش کرد
شمر با چکمه پشت و رویش کرد

کاخِ اُمّید تو خراب شده
سهم دستان تو طناب شده

در بهاران خزان‌ شدن سخت است
همکلامِ سنان‌ شدن سخت است

شعله‌ در جان معجرت افتاد
زجر دنبال خواهرت افتاد

عمه را بی پناه می دیدی
کوچه کوچه ، گناه می دیدی

نیزه‌دارانِ سر ، تو را زده اند
پیش چشمِ پدر تو را زده اند

من بمیرم ! نگو کجا رفتی...
سرِ بازار برده ها رفتی

حقِّ تو این همه عذاب که نیست
جای تو مجلس شراب که نیست

عاقبت بخت با تو یار نشد
خیزران آخرش مهار نشد


*این مثنوی به مدد همیشگیِ یارِ غار من
سید محمد بهشتی
شکل گرفت

دمش گرم و غمش کم باد

#حضرت_سکینه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

04 Sep, 05:06


یا لطیف

مجال نُطق ندارد زبان تقریرم
نیامده است قلم پای کارِ تحریرم

صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید...
چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم

اگرچه پای فراقت جوانی ام طی شد
برای دیدن تو حس نمیکنم پیرم

همیشه فاصله ، اشک مرا در آورده
همیشه از غم هجر تو ، تحت تأثیرم !

شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا
به خُرده‌شیشه رسیده است رنجِ تکثیرم

طنابِ نَفْس ، مرا می کِشَد به هر طرفی
به دستِ بد کسی افتاده است زنجیرم

کشیده کار من از معصیت به رسوایی...
میان مردم این شهر کرده تحقیرم

چه غصه‌ها که نخوردی برای سرکشی ام
چه دردها نکشیدی برای تغییرم

اگرچه مایه ی ننگم..،به من محبت کن
شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم

هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی...
خوش است خواب و خیالم ، خوش است تعبیرم

دلیل زندگی‌ام! دوست دارمت وَلله
مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم!

زمان دفن بگو " یاعلی " دمِ گوشم
بلند می شود از بین قبر تکبیرم

بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف
همیشه خاک علی کرده است تطهیرم

خدا کند که من امسال کربلا بروم
زیارتی بگذارید بین تقدیرم

تو را به روضه ی یَابنَ الشَبیب..،زود بیا
همان گریزِ عجیبی که کرده تسخیرم

به گریه گفت: که آن شمر پست ، یابن الشبیب!
به روی سینه‌ی جدَّم نشست ، یابن الشبیب!

چه ‌بی‌ملاحظه خنجر کشید ، یابن الشبیب!
سرِ عزیز خدا را بُرید ، یابن الشبیب!

سنانِ بی همه‌چیزِ پلید ، یابن الشبیب!
به سمت خیمه‌ی زن‌ها دوید ، یابن الشبیب!

شده است قلب من از غم کباب ، یابن الشبیب!
طناب حرمله..، دستِ رباب...، یابن الشبیب!

#امام_زمان
#امام_رضا
#یا_حسین


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

01 Sep, 21:36


یا لطیف


ساحتِ عرش ، غرق غم ها بود
جگری در حصار سَم‌ها بود

ناله ی او به آه بند شده
دادِ انگورها بلند شده

هرچه را خورده بود ، پس می زد
من بمیرم! نفس‌نفس می زد

هی نشست و بلند شد در راه
تا زمین خورد گفت: وا اُمّاه!

آه! با مادرش چه بد کردند
چادرش را همه لگد کردند

خاتمِ عشق بی نگین افتاد
با سر و صورتش ، زمین افتاد

در دل شیعه ها شرر انداخت
با عبایی که روی سر انداخت

سینه ی او مسیر سوختن است
اثر زهر ، تشنه‌لب شدن است

لااقل داده اند تسکینش
پسرش آمده به بالینش

این غریبی که سخت ، بی‌حال است
کُنج حجره به یاد گودال است

یاد آن تشنه‌ای که عریان شد
بدنش پایمال اسبان شد

باز هم شکر پا نخورده تنش
نوک نیزه نرفته در دهنش

قدرِ یک نصفه روز پیر نشد
شیرخوارش ذبیحِ تیر نشد

پای قاتل در آستانش نیست
زجر دنبال دخترانش نیست

همسرش این همه عذاب نداشت
خواهرش غصه ی حجاب نداشت

اهل بیتش ندیده بددهنی
وسط بزم مِی نرفته زنی

#امام_رضا
#مرثیه

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

27 Aug, 07:32


یا لطیف

خدا کند که دلم را فدای یار کنم
به این بهانه مگر رنج را مهار کنم

مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست
بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم!

لباس پاره ی یوسف به کوی ما نرسید
چه با دل پدر پیرِ بی قرار کنم!

بهار زندگی ام را خَزان غفلت بُرد
نمی شود به جوانی ام افتخار کنم

شکست قلب تو از فرطِ بی خیالی من
بنا نبود دلت را جریحه‌دار کنم

اگر جواب سلامت به دست من برسد
فراق را به همین حکم برکنار کنم

شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار
که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم

اگر که طعمه‌ی دنیا شدم، خودم کردم
نیامدم گله از مکر روزگار کنم

در اوج سُستیِ باور..،تو اعتقاد منی!
نشد به نام تو یکبار هم قمار کنم

هنوز هم که هنوز است...،دوستت دارم
بغل بگیر مرا تا که آشکار کنم

زدم به این در و آن در ببینمت که..،نشد
به جان مادرِ تو مانده ام چه کار کنم!

دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است
کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم

سر مرا بنویسید نذر تیغ علی
به شوق اینکه فقط لمسِ ذوالفقار کنم

علی‌ست راه رسیدن به اربعین حسین
پدر اجازه دهد ترک این دیار کنم

هنوز از حرمش برنگشته..،دلتنگم...
چِقَدر خاطره را پشت هم ، قطار کنم

کفن کنید مرا با لباسِ مَشّایه...
چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم!

تو را قسم به همان شاه بی کفن ، برگرد
بیا اجازه مده حسِّ اِنکِسار کنم
▪️
غروب روز دهم ، خون به قلب زینب شد
حسین زیر سم اسب نامرتب شد

#امام_زمان
#اربعین
#یا_حسین

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

22 Aug, 08:54


یا لطیف

فرش سیاه جاده نقش ردِّپا داشت
آئینه ی روحی ترک خورده جلا داشت
این خاک،خاک پاک،عطری آشنا داشت

انگار بوی تربت مُهر مرا داشت

راه نجف تا کربلا آغاز می شد
بال کبوترها یکایک باز می شد
چشمان دنیا محو این پرواز می شد

این کوچ یک مقصد به نام:"کربلا" داشت

حسِّ خوشی دارد پیاده راه رفتن
مانند سربازِ سپاهِ شاه رفتن
شب از مسیر آسمان تا ماه رفتن

شب..،جاده..،خیلی عابر سر به هوا داشت

این عشق،مجنون را به لیلا می رساند
شاه و گدا را پای سفره می نشاند
آهندلی را تا حریمش می کشاند

انگار که شش گوشه‌اش آهنرُبا داشت

موکب به موکب ناله ی جانکاه خوب است
با سینه زن‌هایش شَوی همراه..،خوب است
آن‌قَدر طعم روضه ، بین راه ، خوب است

زائر همیشه قَدر آهی،اشتها داشت

هر موکبی که پابرهنه می رسیدم
بانگ هَلابیکُم هَلابیکُم شنیدم
طعم خوش چای عراقی را چشیدم

آن استکان هایی که طعم باده را داشت

ما آیه های روشن فتح المبینیم
فرزند خاکی امیرالمومنینیم
ما سینه زن های یل ام البنینیم

آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت

بی دغدغه..،بی دردسر..،ساده..،همیشه
با گریه کارم راه افتاده همیشه
زهرا هر آنچه خواستم داده همیشه

مادر هوای کودکش را هر کجا داشت

موکب به موکب با برادر های دینی
با همسفرهای شریف اربعینی
تا صبح گرم گفتگو و شب نشینی

الحقُّ وَ الاِنصاف هر لحظه صفا داشت

اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد
نام و نشان ها نیز کارایی ندارد
در عشقبازی مُدَّعی جایی ندارد

در راه می مانَد..،کسی که ادعا داشت

شب‌گریه ها بغض‌گلو را حفظ می کرد
با یار حال گفتگو را حفظ می کرد
این آبله ها آبرو را حفظ می کرد

هرسربلندی در کف پا ، زخم ها داشت

یاد رقیه راهِ ناهموار رفتم
در نیمه‌شب..،با زخم پا..،دشوار رفتم
با رخت پاره در دل انظار رفتم

امّا مگر این راه چشمی بی حیا داشت!؟

این‌ روزها از درد می بارم دوباره
از هجر تو گریه شده کارم دوباره
قصد گریز روضه را دارم دوباره

می گویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت

با قامتی خم خانمی از حال می رفت
تا سمت جسمی درهم و پامال می رفت
آن روضه خوانی که تهِ گودال می رفت

روی سر خود چادر خیرالنسا داشت

اهل قُریٰ بال و پرش را جمع کردند
با چه مشقَّت پیکرش را جمع کردند
انگشت بی انگشترش را جمع کردند

شکرخدا که روستاشان بوریا داشت

#اربعین
#یا_حسین
#یا_زینب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

19 Aug, 18:01


یا لطیف

در خاستگاه رنج ، مجالِ سُرور نیست
قلبی که سوخت پای فراقت ، صبور نیست

هرجا که شمع بود ، پرم را گذاشتم
تا شعله ای به طعنه نگوید ، غیور نیست!

این دیده میلِ دیدن یوسف نمی کند...
یعقوبِ چشم منتظران تو ، کور نیست

از سنگ کمترم که دلت را شکسته ام
این خشتِ خام ، لایقِ تُنگِ بلور نیست

هنگام امتحانِ وصال تو جا زدیم
شرمنده ام که دورِ تو مردِ ظهور نیست

کِبرَم لباسِ زُهدِ مرا لَکّه دار کرد
در رخت بندگی که نخی از غرور نیست

با اختیار تام فقیرت شدم ، مَـران!
سائل اگر نشسته دمِ در ، به زور نیست

جانِ مرا بخواه ، تعلُّل نمی کنم
در جمع عاشقان تو ، اهلِ قصور نیست

حس می کنم همین که بمیرم ، تو می رسی
با بودنِ تو در دلِ من ترسِ گور نیست

دلتنگ کربلای حسینم ، مرا ببر
دیگر نگو بساطِ سفر جفت و جور نیست

کم طاقتم ، تو را به ذَبـیـحَ‌الْـقَـفـا بیا
لطفاً بگو که لحظه‌ی دیدار دور نیست
▪️
بالای نیزه ها..، وسطِ طشت‌ها..، قبول!
جای سرِ شریف که کُنج تنور نیست

اثبات کرد مطبخِ خولیِ بی صفت
ظُلمت حریفِ تابش آیاتِ نور نیست

#امام_زمان
#یا_حسین
#اربعین
#تنور_خولی


@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Aug, 12:59


لبت ذکر خدا می گفت..،شمر آمد خرابش کرد...
به روی چکمه ردِّ " یا غیاث المستغیثین " است

#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

15 Aug, 12:32


یا لطیف

به نام نامی‌ات عرش معلیٰ عطرآگین است
همان ذکری که با ما از دم روز نخستین است

صدایی هم اگر باشد در عالم ، «یاحسین» ماست
تویی عشقِ حقیقیِ جهان ، باقی دروغین است

چنان داغ محرم‌ها نشسته در دل تقویم...
هنوز از ماتم تو سینه ی تاریخ سنگین است

یقین دارم که سرگرم گناهانش نخواهد شد
کسی که قبل هیئت با کتیبه گرم تزئین است

قسم به شوری اشک تمام گریه‌کن‌هایت
برایت جان سپردن در بساط روضه ، شیرین است

خلیل الله را پیراهنت از شعله ها رد کرد
یکی از معجزات دستبافِ مادرت این است

سرایت پادشاهان جهان را روی خاک انداخت
نشستن گوشه ی این صحن ، آمالِ سلاطین است

من‌ از تعظیم پایین‌پای این شش‌‌گوشه فهمیدم
که بالا می‌رود در محضرت هرکس که پایین است

غذای نذری‌ِ تو فقر ما را ریشه‌کَن کرده
هر آنکَس که به نانَت لب نزد در اصل مسکین است

دهانِ خاکی اش از عطر سیبِ صحن تو پر شد
پدر هنگام بیماری به تربت سخت خوش‌بین است

فقط تو قتلگاهت را عبادتگاه خود کردی
چُنین محرابِ خونین در کدامین رسم و آئین است؟!
▪️
لبت ذکر خدا می گفت..، شمر آمد خرابش کرد...
به روی چکمه ردِّ "یا غیاث المستغیثین" است

#یا_حسین
#شب_زیارتی

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

14 Aug, 15:22


یا لطیف

مثل آن مهتاب که هوش از کواکب می بَرَد
عشقِ مطلوبِ تو دل از هرچه طالب می بَرد

بُهت خِلقَت را رقم زد بُردن نامت؛ حـسـیـن
خلق را این ذکر تا مرز عجایب می بَرد

تا ابد هم وقت باشد..، جا نمی افتد غمت
منبر اندوهِ تو از بس مطالب می بَرد

بی تو مثل یخ‌فر‌وشم که ندارد مشتری
روزگار از عُمر من قالب به قالب می بَرد

هرکسی خرج بساط ماتمت شد ، بُرد کرد
حظِ سودِ خالصت را دخل کاسب می بَرد

رتبه‌‌ای هرگز ندیدم بهتر از حُرَّت شدن
نوکرانت را ادب تا این مراتب می بَرد

فرش روضه خانه‌هایت ، قالی محراب ماست
مُستَحَبّات تو ما را سمت واجب می بَرد

مشکیِ ما جنسش از چادر سیاه زینب است
رخت نوکرهات نخ های مناسب می بَرد

دینِ دنیا را جهان در اربعین ها دیده است...
پرچم سرخ تو را کُلِّ مذاهب می بَرد

پابرهنه ، لابه‌لای زائرانت..،جبرئیل
استکان چای را بین مَواکب می بَرد

گرچه بی خِیریم ، جان جُون ، ما را پس مزن
مال بد را هرکه آن را بوده صاحب..،می بَرد
▪️
ای سری که سرسری شمر از گلویت رد نشد
بین خُورجینی تو را خولی غاصب می بَرد

هرقَدَر گیسوی تو کنج تنورش خاک خورد
گرد از زلف پریشان تو راهب می‌ بَرد

#یا_حسین
#اربعین
#دیر_راهب

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

12 Aug, 15:04


یا لطیف

صل الله علیک یا اباعبدالله علیه السلام

در زیان عُمر ، سودِ ماتمش را دیده ام
پس خدا را شُکر می گویم غمش را دیده ام

از نخستین نسلِ خِلقَت ، گریه بر او باب شد
داستان جبرئیل و آدمش را دیده ام

اشک ، دردِ لاعلاجم را به سرعت خوب کرد
بین هر ذکر مصیبت مرهمش را دیده ام

بی نیازان مِنَّتِ حملِ کُتَل را می کِشند
زیر بار این علم ها حاتمش را دیده ام

بیرقِ ارباب من بالاتر از این حرف هاست
سر در هفت‌آسمان‌ هم پرچمش را دیده ام

فیضِ حج را بُرده هرکس لب به چای روضه زد
در دل هر استکانی ، زمزمش را دیده ام

یا حسینِ من جواب یا حسینِ مجتبی‌ست
وقتِ اوج هروله ،صاحبدمش را دیده ام

طبخِ نذر روضه را زهرا نظارت می کند
در کنار دیگ‌ها ، قدِّ خمش را دیده ام

شالِ مشکیِ عزایش دستگیری می کند
معجزات تار و پود محکمش را دیده ام

بین آن گودال ، عالم را بهم می زد حسین
دردِدل‌ها با خدای عالمش را دیده ام
▪️
عصر شد..، هنگام تاریکی رسیده ساربان
با چه حرصی داد می زد: خاتمش را دیده ام!

بوریا جا خورد وقتی پیکرش را جمع کرد
گفت: حیفِ این بدن که درهمش را دیده ام

#یا_حسن
#یا_حسین
#محرم_۱۴۰۳

@bardiamohamadi70

ترنم بارانم "اشعار بردیا محمدی"

10 Aug, 17:33


یا لطیف

سِرِّ توحید نهان است در ایمانِ حسن
معرفت رنگ گرفته‌ است از عرفانِ حسن
خاکِ سلمان همه هستند مسلمان حسن

پس بگوئید به ما ساکنِ ایران حسن

زیر چتر حسنی پیر نخواهم گردید
قدرِ یک لحظه زمین‌گیر نخواهم گردید
هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید

تا خود حشر منم دست به دامان حسن

عطر او پخش که شد باد ، وصالش را دید
حُسن زیباییِ مخلوق ، مثالش را دید
آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید

از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن

روضه خواندیم که این دیده ی تر ثبت شود
گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود
نام من در دل تاریخ اگر ثبت شود

بنویسید مرا بی سر و سامان حسن

رنگ پیراهن سرسبزِ دیارم حسنی‌ ست
پرچم یَشمیِ خوش‌ نقش و نگارم حسنی‌ ست
نه فقط من..،همه ی ایل و تبارم حسنی‌ ست

بوده جدَّم یکی از پیرغلامانِ حسن

ذکر پر برکت او تذکره ی ما شده است
با عنایات حسن رزق ، مهیا شده است
این شعارِ همه‌ی ما ، حسنی‌ها ، شده است:

" تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن"

خاک خشکیم که لب‌تشنه‌ی جامی بودیم
کوه رنجیم که سرگرم سلامی بودیم
کاش..،ای کاش که ما مردِ جذامی بودیم

می نشستیم سر سفره ی احسان حسن

من از آن روز که در بند شدم ، خوشحالم
فقط از دوری معشوق خودم مینالم
پوزه بر خاک قدمگاهِ حسن میمالم

بلکه سهمم بشود تکه ای از نانِ حسن

عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم می ریزد
از دل صحن حسن نوحه و دم می ریزد
هنرِ فرشچیان پای حرم می ریزد

حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن

روضه‌تر از غم آقای کریمان ،غم نیست
وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست
مادری‌تر ز حسن در همه ی عالم نیست

تو نگو حضرت صدّیقه..،بگو جانِ حسن!

آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است
از مصیبات حسن ، خونِ خدا خون‌جگر است
سخت تر از غم گودال ، غم آن گذر است

گریه‌کُن‌های حسین‌اند پریشان حسن

کوچه‌ای تنگ برای غم او بانی بود
قاتلش آنچه که میدانم و میدانی بود
بدتر از زهرِ هلاهِل..،زدنِ ثانی بود

داغ ناموس گرفته‌است گریبان حسن

سیلی محکمِ آن پست که بر حَورا خورد
من بمیرم! حسن از دیدنِ آن، بد جا خورد
پیش چشمان پسر ، چادر مادر پا خورد

تا ابد خشک نشد دیده ی گریان حسن

#یا_حسن
#هفت_صفر

@bardiamohamadi70

2,351

subscribers

36

photos

36

videos