#تلنگر
یکی بودیکی نبود
زیر گنبد زمان عشق میداد فرمان
مرشد پیر و دلیر بود بر مردم امیر
روزگا خوبی بودزیبایی را می سرود
هیچکسی غصه نداشت هیچکسی بدنمی کاشت
آسمان صاف قشنگ مردمانی یکرنگ
کردارهایی بی ریا همگی اهل صفا
ناگهان ابری کبود خوبی شهر را ربود
در تمام سطح شهر زده شد زنگ خطر
شهر شدآتش ودود آسمان گردید کبود
نواختندشیپورجنگ عرصه گردیده تنگ
آزمون مردی رسید تا گیرند دیو پلید
همه غیور مردان رفتند بسوی میدان
لیلی تامجنون دید هوش وعقل او پرید
عقلای اهل دل جمع شدند در ساحل
هرکس عاشق شدزودزنگاراز رخش زدود
یکی بودیکی نبود روزگارسختی بود
تمامی مردمان همگی گوش بفرمان
ماندن تا پای جان بهر حفظ قرآن
گرفتند از دشمنان جملگی تاب وتوان
هرکسی لیلی رودید از دل او نوردمید
هرکجا لاله رویید زمین پرشداز امید
زمین گردید لاله زار سبز شد بازروزگار
از وجود هرشهید آرامش به شهر رسید
جنگ و جبهه شد تمام به امر میر و امام
عده ای جاماندن گرچه عشق را خواندن
کاروان رفت ازمیان پر کشید تا آسمان
درون هر خیابان یادی بود از یاران
اونهاییکه جنگید سختی هارا کشیدند
وقتیکه برگشتند از خوشی هاگذشتند
برخی هاحقوق شان را بخشید به محروما
حتی بی نام و نشان برگشتن از میدان
عده ای خوردندتیر عده ای شدنداسیر
عده ای معلول شدن تنها در سلول شدن
یه عده شیمیایی میسوزند از تنهایی
یکی بود یکی نبود روزگار غم افزود
یکی رفت در آسمان ماندگارشددرزمان
هرکسی در گوشه ای بدون اندوخته ای
با شهر بیگانه بودن مثل دیوانه بودن
از موج خمپاره ها خاموشند ستاره ها
شهرامانبوده مثل قدیم حرمتی نداشته بچه یتیم
شروع شد سازندگی در مسیر زندگی
به نام بازسازی کردن دست اندازی
وقت بازسازی رسید نقاب از رخسار رمید
کسانیکه نبودن باشهدا کیسه ها دوختندازنام آنها
اون کسیکه کیسه دوخت توی کیسه زر اندوخت
غیرت خود رو فروخت دل عشاق رو سوخت
روزبه روزبزرگ میشدکیسه او انتظارش بیشتر بود از عدو
اونکه رفت شد کاخ نشین کبریا
این که مونددزدی میکردازشهدا
یکی بودیکی نبود یکی جان داددرسجود
غرق شد میان رود بخشیدجانش باوجود
جاری بوده درزمان هنوز خون شهیدان
اونکه مونده بی امان میبردازهمگان
دزدی کردند فراوان تاکه گشتندسلطان
یکی سلطان دلار ثروتش شدبیشمار
یکی سلطان شکر بی خبرازخیروشر
یکی سلطان خزر خاویارش پر گهر
یکی سلطان گوشی گرفته فراموشی
یکی سلطان دارو نیست فکر آبرو
یکی سلطان طلا ندارد درد وبلا
یکی سلطان جفا میزند بر ما قفا
یکی سطان پسته کارهاش سربسته
یکی کارش سکه شد حاجی با صد مکه شد
یکی سلطان فولاد دزدیهاش شده زیاد
از شهید نبوداثر مگر در روزخطر
آنهم بهر استتار برای این روزگار
یکی ازخون شهید درون کاخ آرمید
ازنام ایثارگران پله ساختندبی امان
ولی از ایثارگری نبوده هیچ اثری
والدین شهدا همه در رنج و عزا
دیگران ثروت ها میبرند
ایثارگران تهمتهاراخوردن
آره فرزند گلم خسته ازسواحلم
این نبوده حاصلم غم بیاید بغلم
یکی بودیکی نبود یکی رفت یکی موند
یکی تارکش طلا یکی فرقش شددوتا
یکی خوردتیربلا یکی دزد شده حالا
یکی خوردخردل دردمی کشدصد آه سرد
ندارد او شب وروز مثل شمع شب افروز
یکی غرق خون شده شبیه مجنون شده
یکی هم بی دردوغم شادی هایش دمادم
باشهیدبیگانه ست مست هرمیخانه ست
ولی در وقت نیاز شهیدشو چاره ساز
آره فرزندعزیز نام شهید هست گریز
تا بشینن پشت میز لباسها شیک وتمیز
علیاکه بوده غریب با جماعت فریب
زبانش برنده ست باشهیدان زنده است
از مسیر شهدا نشود هرگز جدا
او هم مثل شهیدان ولی را هست پشتیبان
کاش روزی برسد که بنویسم :
دیگه از این یکی ها نبوده هیچ اثری
چون مجازات شدند با احکام داوری
✍ شاعر #علی_سرابی_یاقوند
@lorigeram
یکی بودیکی نبود
زیر گنبد زمان عشق میداد فرمان
مرشد پیر و دلیر بود بر مردم امیر
روزگا خوبی بودزیبایی را می سرود
هیچکسی غصه نداشت هیچکسی بدنمی کاشت
آسمان صاف قشنگ مردمانی یکرنگ
کردارهایی بی ریا همگی اهل صفا
ناگهان ابری کبود خوبی شهر را ربود
در تمام سطح شهر زده شد زنگ خطر
شهر شدآتش ودود آسمان گردید کبود
نواختندشیپورجنگ عرصه گردیده تنگ
آزمون مردی رسید تا گیرند دیو پلید
همه غیور مردان رفتند بسوی میدان
لیلی تامجنون دید هوش وعقل او پرید
عقلای اهل دل جمع شدند در ساحل
هرکس عاشق شدزودزنگاراز رخش زدود
یکی بودیکی نبود روزگارسختی بود
تمامی مردمان همگی گوش بفرمان
ماندن تا پای جان بهر حفظ قرآن
گرفتند از دشمنان جملگی تاب وتوان
هرکسی لیلی رودید از دل او نوردمید
هرکجا لاله رویید زمین پرشداز امید
زمین گردید لاله زار سبز شد بازروزگار
از وجود هرشهید آرامش به شهر رسید
جنگ و جبهه شد تمام به امر میر و امام
عده ای جاماندن گرچه عشق را خواندن
کاروان رفت ازمیان پر کشید تا آسمان
درون هر خیابان یادی بود از یاران
اونهاییکه جنگید سختی هارا کشیدند
وقتیکه برگشتند از خوشی هاگذشتند
برخی هاحقوق شان را بخشید به محروما
حتی بی نام و نشان برگشتن از میدان
عده ای خوردندتیر عده ای شدنداسیر
عده ای معلول شدن تنها در سلول شدن
یه عده شیمیایی میسوزند از تنهایی
یکی بود یکی نبود روزگار غم افزود
یکی رفت در آسمان ماندگارشددرزمان
هرکسی در گوشه ای بدون اندوخته ای
با شهر بیگانه بودن مثل دیوانه بودن
از موج خمپاره ها خاموشند ستاره ها
شهرامانبوده مثل قدیم حرمتی نداشته بچه یتیم
شروع شد سازندگی در مسیر زندگی
به نام بازسازی کردن دست اندازی
وقت بازسازی رسید نقاب از رخسار رمید
کسانیکه نبودن باشهدا کیسه ها دوختندازنام آنها
اون کسیکه کیسه دوخت توی کیسه زر اندوخت
غیرت خود رو فروخت دل عشاق رو سوخت
روزبه روزبزرگ میشدکیسه او انتظارش بیشتر بود از عدو
اونکه رفت شد کاخ نشین کبریا
این که مونددزدی میکردازشهدا
یکی بودیکی نبود یکی جان داددرسجود
غرق شد میان رود بخشیدجانش باوجود
جاری بوده درزمان هنوز خون شهیدان
اونکه مونده بی امان میبردازهمگان
دزدی کردند فراوان تاکه گشتندسلطان
یکی سلطان دلار ثروتش شدبیشمار
یکی سلطان شکر بی خبرازخیروشر
یکی سلطان خزر خاویارش پر گهر
یکی سلطان گوشی گرفته فراموشی
یکی سلطان دارو نیست فکر آبرو
یکی سلطان طلا ندارد درد وبلا
یکی سلطان جفا میزند بر ما قفا
یکی سطان پسته کارهاش سربسته
یکی کارش سکه شد حاجی با صد مکه شد
یکی سلطان فولاد دزدیهاش شده زیاد
از شهید نبوداثر مگر در روزخطر
آنهم بهر استتار برای این روزگار
یکی ازخون شهید درون کاخ آرمید
ازنام ایثارگران پله ساختندبی امان
ولی از ایثارگری نبوده هیچ اثری
والدین شهدا همه در رنج و عزا
دیگران ثروت ها میبرند
ایثارگران تهمتهاراخوردن
آره فرزند گلم خسته ازسواحلم
این نبوده حاصلم غم بیاید بغلم
یکی بودیکی نبود یکی رفت یکی موند
یکی تارکش طلا یکی فرقش شددوتا
یکی خوردتیربلا یکی دزد شده حالا
یکی خوردخردل دردمی کشدصد آه سرد
ندارد او شب وروز مثل شمع شب افروز
یکی غرق خون شده شبیه مجنون شده
یکی هم بی دردوغم شادی هایش دمادم
باشهیدبیگانه ست مست هرمیخانه ست
ولی در وقت نیاز شهیدشو چاره ساز
آره فرزندعزیز نام شهید هست گریز
تا بشینن پشت میز لباسها شیک وتمیز
علیاکه بوده غریب با جماعت فریب
زبانش برنده ست باشهیدان زنده است
از مسیر شهدا نشود هرگز جدا
او هم مثل شهیدان ولی را هست پشتیبان
کاش روزی برسد که بنویسم :
دیگه از این یکی ها نبوده هیچ اثری
چون مجازات شدند با احکام داوری
✍ شاعر #علی_سرابی_یاقوند
@lorigeram