مشاهدات ۳ هفته زندگی در ایران پس از ۹ سال زندگی در امریکا
#کیوان_ابراهیمی 🤓▫️▫️▫️🇮🇷🇺🇸
در این بخش سعی میکنم مشاهدات دیگهای رو بعد از سه هفته زندگی در تهران و کرمان بنویسم و در آخر، به مهمترین تفاوت زندگی در ایران و امریکا اشاره کنم.
اطعمه و اشربه کماکان با فاصلهی زیاد از امریکا خوشمزهترن. در پرواز سنفرانسیسکو به دبی، یه اسلایس پیتزا بهمون دادن که پخت ایتالیا بود. روزهای اولی که به تهران اومدیم به یه پیتزافروشی ناشناخته رفتیم و پیتزایی که در تهران خوردیم به مراتب تردتر و خوشمزهتر از رقیب ایتالیایی بود. در ایران حتی پیتزاها و برگرها رو از ایتالیا و امریکا بهتر درست میکنن، چه برسه به خود غذاهای ایرانی!
رانندگیها به شدت افتضاح و اعصابخردکنه. در تهران بهم پیشنهاد دادن با ماشین رانندگی کنم اما گفتم با اسنپ راحتترم و واقعاً نمیتونم تو این اوضاع پشت فرمون بشینم، مخصوصاً روزهای اول...
یه وقتهایی که با خانواده در ماشین نشستیم به وضعیت نامنظم و قاراشمیش خیابانها و ترافیک خندهمون میگیره.
تو کرمان در عمل انجام شده قرار گرفتم و پشت رول نشستم اما کماکان با اینکه چند هفته از اولین رانندگیم میگذره و هر روز دارم رانندگی میکنم، استرس دارم و برام سخته. بزرگترین مشکلات رانندگی اینه که ماشینها نامنظم حرکت میکنن، خیابانها خطکشی درستی ندارن و منظم نیستن، حق تقدم به هیچ انگاشته میشه، خیابان و کوچهها نظم درستی ندارن، ماشینها از هم راه میگیرن و میلیمتری همدیگه رو رد میکنن، و براتون نگم از میدانها که روضهی جدایی داره…
نصب مانیتور نقطهی کور روی خودروها از اوجب واجباته که میتونه از تصادفات بسیاری جلوگیری کنه.
یه روز بچهها رو بردم باغ کتاب تهران. مجموعهی خوب و جالبی و خلاقانهای بود و خوش گذشت. البته خیلی از بخشها و بازیها و سرگرمیهاش حالت نیمهتعطیل داشت و نشد استفاده کنیم.
اولین تصادف رو با اسنپ تجربه کردم. جزئی بود اما اعصاب راننده بعد از تصادف به شدت خرد شد و دیوانهوار رانندگی میکرد. چندبار بهش تذکر دادم و خدا کمک کرد سالم به مقصد رسیدیم.
چمدونها رو با یه نیسان آبی تحویل دادم به توشهی بار راهآهن چون این تعداد رو پرواز داخلی تهران به کرمان قبول نمیکرد. همصحبتی با یه راننده وانت آذریزبان تجربهی جالبی بود. سر میدون راهآهن رفتم املتی عمو حسن و اونجا بود که از صحبت دو نفر متوجه شدم دیشب در تهران یک ترور شوکهکننده اتفاق افتاده.
اون روز چند بار سوار اسنپ شدم و به کلینیک و فرودگاه و … رفتم اما برام عجیب بود که در مکالمات و دغدغههای روزمرهی مردم، اثری از اون اتفاق مهم نبود.
اینکه پول نقد از مبادلات تقریباً جمع شده خیلی خوبه و در وقت و اعصاب مردم صرفهجویی میکنه. به غیر از روز اول دیگه اون مشکل کارتخوانها پیش نیومد.
این روزها شاهد برق رفتنهای مکرر در کرمان هستیم که چند ساعت ادامه دارن و آدم رو از کار و زندگی میندازن. بدتر اینکه با قطعی برق، آب هم قطع میشه چون خونهها بخاطر پایین بودن فشار آب لولهها از منبع استفاده میکنن. آیندهی این وضعیت کمآبی در ایران خیلی ترسناکه…
امان از کارهای اداری و بوروکراسیهای غیر بهینه، اعصابخردکن و ملالآور. کارهای بسیاری که خیلی راحت میتونسته الکترونیکی بشه هنوز دستی و کاغذی مونده و مردم رو در مشقت و سختی نگه داشته.
با دیدن واقعیت زندگیها در ایران، میشه گفت که در یه سری موارد واقعاً داره سیاهنمایی میشه. وضعیت اقتصادی بد هست، اما نه به اون سیاهی که کانالهای خارجی و جو غالب شبکههای اجتماعی دارن نشون میدن.
و اما مهمترین تفاوتی که بین زندگی در امریکا و ایران میبینم:
زندگی در ایران، در موارد بسیاری قدرت برنامهریزی و تمرکز روی اهداف رو از آدم میگیره. قابل پیشبینی بودن اپیزودها و بخشهای مختلف زندگی در ایران پایینتر و تصادفی بودن اتفاقات و میزان نویز بالاست. این تفاوت رو میشه از جنبههای مختلفی توضیح داد و براش مثال آورد. این موضوع باعث میشه زندگی در امریکا آرامش بیشتری داشته باشه و روانتر و سهلتر بگذره (البته بگم که این نتیجهگیری همگانی نیست، ممکنه برای بعضیها آرامش زندگی در ایران بخاطر اهمیت بالای یه سری فاکتورها بیشتر باشه).
ادامه دارد…
مشاهدات و روزنوشتههای دانشجویان و دانشآموختگان مسلمان ایرانی🇮🇷 از امریکا🇺🇸
@K1inUSA