BlackFyre | House of The Dragon @black_fyre Channel on Telegram

BlackFyre | House of The Dragon

@black_fyre


❤️‍🔥کانال اختصاصی سریال خاندان اژدها | دنیای نغمه یخ و آتش

⚜️پوشش تمامی اخبار و تحلیل های سریال خاندان اژدها و سایر اسپین آف های دنیای بازی تاج و تخت


🔻دانلود فصل دوم:
https://t.me/+p6N2cds69UM4NmRk

🌟ارتباط با ما:
@The_Medici

BlackFyre | House of The Dragon (Persian)

کانال BlackFyre | House of The Dragon یک کانال اختصاصی برای طرفداران سریال خاندان اژدها و دنیای نغمه یخ و آتش است. این کانال پوشش کاملی از تمامی اخبار و تحلیل های مربوط به سریال خاندان اژدها و سایر اسپین آف های دنیای بازی تاج و تخت را ارائه می‌دهد. طرفداران این سریال می‌توانند از این کانال برای دانلود فصل دوم سریال استفاده کنند و همچنین با مدیران کانال ارتباط برقرار کنند. برای عضویت در این کانال و به روز ماندن از آخرین اخبار سریال خاندان اژدها، می‌توانید به آیدی @black_fyre در تلگرام مراجعه کنید.

BlackFyre | House of The Dragon

07 Feb, 19:30


امروز[۷فوریه] تولد ۳۰سالگی "تام گلین کارنی" ایفاگر نقش "اگان تارگرین دوم" در سریال خاندان اژدهاست.


تولدش رو به طرفدارانش تبریک می گوییم.




#Cast | #HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

31 Jan, 22:10


"جیمز نورتون" برای ایفای نقش "اورموند هایتاور" به جمع بازیگران فصل سوم خاندان اژدها پیوست.


پ.ن : اورموند، لرد خاندان هایتاور و برادرزاده اتو هایتاور است که در طول رقص اژدهایان، فرماندهی بخشی از نیروی زمینی سبزها را بر عهده دارد.
همچنین، او حامل شمشیر والریایی vigilance (هوشیاری) است.

#News |#HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

23 Jan, 16:00


روزی روزگاری بود که کودکان با شنیدن نام سایمون چشم ستاره ای به دنیا می آمدند، با لالایی داستان های فلوریان شب ها چشم هارا میبستند و با آرزوی شبیه جان د اوک شدن میزیستند و زندگی میکردند. روزگاری که شرافت، حق، اعتدال و تمام خوبی ها تنها هدف انسان بود، هدفی به نام مکتب شوالیه‌گری و پاسبانانی به نام شوالیه.‌‌‌‌‌‌ مردانی با ابهت، مقتدر و جنگجویانی بزرگ که شمشیر هایشان دشمن را از ترس میلرزاند، زرهشان بی گناهان و مستضعفان را امیدوار میکرد و دستشان همواره دست مظلومان را میگرفت. انها قسم خورده بودند که دنیارا جای بهتری برای زیستن کنند، و قرار نبود قسمشان را زیر پای بگذارند.

"من در برابر چشمان خدایان و انسان‌ها سوگند می‌خورم که از کسانی که نمی‌توانند از خود دفاع کنند، دفاع کنم، از تمام زنان و کودکان محافظت کنم، از فرماندهان، لرد قسم خورده و پادشاه خود اطاعت کنم، در صورت لزوم شجاعانه بجنگم و سایر وظایفی را که بر عهده من گذاشته می‌شود، هر چقدر سخت، فروتنانه یا خطرناک باشند، انجام دهم."

اما در دنیایی که شمشیر ها جای خویش را به قلم ها داده، و مردان شجاعی که شمشیر هارا میچرخواندند به مرور اسیر شیاطین درونی خویش شدند و جای خود را با شیادان قلم به دست عوض کردند، فراموشی معنی و مفهوم قول و قسم ها نیز عجیب نیست. قول ها بی ارزش شده، قسم ها کم اهمیت جلوه میکنند و به راحتی هر دورا زیر پا گذاشته و انهارا میشکنند.

مکتب شوالیه گری به فراموشی سپرده شد و شوالیه ها برده همان ظالمانی شدند که روزی علیهشان میجنگیدند. حال حضورشان نسیم امید بخش گذشته را به یاد نمی اورد، بلکه همچو طوفانی مخرب پیش میرفت. مردانی که روزی مظهر شرافت بودند حال به زنان تجاوز کرده و کودکان را میکشند. حال ایمون شوالیه اژدها و ریام ردواین ها جای خود را به گرگور کلگین ها داده اند.

لاکن قرار نیست همواره چنین بماند، مگر ممکن است؟ پس موعود چه میشود؟ یعنی جنگجو به دنبال دفاع از ابروی خویش نیست؟ یعنی پدر به دنبال بازگرداندن عدالت نیست؟ یعنی مادر به دنبال نجات کودکان و مظلومان نیست؟ خدمتکار به دنبال دفاع از زنان نیست؟

موعود می آید، پسرکی جوان و بی‌نامو نشان، بر خلاف تمام تصورات. موعود مردی مقتدر و دارای قدرت های افسانه ای نیست، او جوانی ساده است. موعود باهوش نیست، او به احمقی یک یک درخت بلوط است. موعود بهترین جنگجوی زمانه نیست، موعود حتی یک شوالیه نیست...

موعود نمیتواند ظالمان را کنار بزند، نمیتواند از بیگناهان دفاع کند، نمیتواند شرافت مرده مردان را زنده کند، نمیتواند جوانمردان خوابیده را بیدار کند، لاکن تلاشش را میکند، مگر میتواند جز این کار دیگه ای کند؟

شاید موفق نشود، شاید بارها شکست بخورد، زخم ها و کبودی ها روی سرتا سر بدنش نقش بردارند، اما او تمام مردان معتقد را از خواب زمستانی بیدار میکند، مردانی که امیدشان را به شوالیه و شوالیه گری از دست داده اند را با مشتی محکم از خلصه خارج کرده و یاداور قول و قسمشان میشود. او به کورسوی امید و باریکه نوری در غاری تاریک و بی انتها تبدیل میشود، یادآوری برای زندگی گذشته.

او بار دیگر اثبات میکند شوالیه بودن تنها خوردن چند قسم نیست، گرگور کلگین با خوردن همان قسم ها به الیا تجاوز کرد و جمجمه کودکانش را خورد کرد. او اثبات میکند شوالیه بودن به زیور آلات و نماد زیبا و زره های براق ربطی ندارد، بریک و مردانش بدون هیچ فضایل ظاهری ای برای این مکتب میجنگیدند. او اثبات میکند که شوالیه بودن نیازی به شوالیه شدن نیز ندارد، او بدون اینکه قسمی بخورد و شمشیری کتف راستش را لمس کند یک شوالیه بود. او مردی ساده بود با اراده ای پولادین ساخته شده به وسیله شجاعت جنگجو، عدالت پدر و مهربانی مادر، برای احیای مکتبی فراموش شده.

بلند به مانند سرو، احمق به مانند کنده درخت، نماد و مظهر مکتب شوالیه گری، سر دانکن قد بلند، شوالیه ای واقعی که هرگز شوالیه نشد.‌ ‌‌‌ ‌‌


#Article | #DemonOfTrident
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

23 Jan, 14:28


با تیغه بلک فایر در دستانش و سوار بر مرکب خود حتی قادر به بریدن سر بالریون نیز بود. تولد خود جنگجو در قالبی انسانی، آخرین اژدها، دیمون بلک فایر افسانه ای.

#ART | #DemonOfTrident
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

22 Jan, 11:37


تولد دوباره شوالیه‌گری، شوالیه ای که هرگز شوالیه نبود.

به زودی...


#ART | #DemonOfTrident
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

20 Jan, 07:43


پس از نمایش قدرت لرد تایوین، قلعه خاندان رین آتش کشیده و نابود شد.
از آن روز به بعد هیچکس تا به حال سعی در بازگشایی معادن کستامیر نکرده. تالارهای کاخ خاندان رین که توسط تایوین لنیستر به آتش کشیده شدند، تا به امروز خالی مانده‌اند تا نشان‌گری بی صدا از سرنوشت آنانی باشند که آنقدر احمق هستند تا در مقابل شیر های راک سلاح به دست بگیرند.
#Fact
For More:
@Black_Fyre ⚜️

BlackFyre | House of The Dragon

17 Jan, 17:26


"بیش از صد ساله که محاکمه هفت برگزار نشده، میدونستی؟ من قصد نداشتم فرصت مبارزه با شوالیه های گارد سلطنتی رو از دست بدم، در ضمن بینی شاهزاده میکارو هم کمی کج کنم."


#ART | #DemonOfTrident
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

17 Jan, 12:31


نگاهی به شخصیت های حاضر در اسپین آف شوالیه هفت پادشاهی

لایونل براتیون: طوفان خندان


خاندان براثیون در میان گل و لای نبردی متولد شد که در تاریخ از آن به عنوان‌ آخرین طوفان یاد می‌شود. زمانی که اوریس براثیون، سه مرتبه حمله شوالیه های استورمزاند راعقب راند و پادشاه ایشان، آرگیلاک متکبر، را در نبرد تن به تن به خاک افکند. از آن پس خاندان براثیون، خشم را از آن خود کرد و میراث دار سرزمین های طوفان شد.

در سال ۲۰۹ ب.ف، ما با مردی آشنا میشویم که از او به عنوان "شخصی که شکوه را برای خاندانش به ارمغان آورد" یاد می‌شود. مردی از جنس طوفان؛ البته از نوع خندانش.

لایونل براثیون، بشری است به قامت یک غول؛ با جسمی پر قوت و جانی پر نخوت. او موهای مشکی و چشمان آبی اجدادش را به ارث برده است. در تورنمنت ها جامه ای از جنس طلا میپوشد که گوزن سیاه خاندانش با نازش در میان آن می‌جهد. او همچنین کلاهخود شاخداری بر سر می‌کند.

او به رسم عادت، با صدای بلند به حریفانش میخندد و با این منش تحقیرآمیز، لرزه بر تن رقبایش می اندازد. به همین سبب لقب"طوفان خندان" را از مردم عامی دریافت کرد؛ البته به همراه قلب شان.

او یکی از بهترین مبارزان عصر خود به شمار می‌رود و به سبب مهارتش در نبرد مشهور و در میان مردم محبوب است.

#Note | #AKOTSK
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

12 Jan, 16:03


روایت ناکفایتی عشق! (2\2)

دوهفته، سفردریایی آن دو از لنیسپورت به جزیره خرس طول کشید . با وجوداینکه جزیره غنی از درختان بلوط و خرس بود اما سرد، دورافتاده و نمور بود. برای عروس جوان آنجا چیزی جز یک تالار چوبی عریض نداشت.
یک فصل کامل گذشت اما خبری از جشن، نمایش و‌... نشد. هیچ خواننده‌ و نوازنده ای برای سرودن و نواختن و هیچ زرگر و جواهرفروشی در آنجا یافت نمی‌شد. وعده‌های غذایی هم برای عروس جوان دلچسب نبودند و به نظر می‌رسید آشپز فقط کباب و تعداد اندکی خورشت بلد است.

اما شادمانی جورا به شادی عروسش وابسته بود. بنابراین یک آشپز ماهر، نوازنده چنگ، زرگر و خیاط و هرانچه لاینیس میخواست برای او فراهم کرد. کشتی ای ساخت تا با آن در جشن های لنیسپورت و اولدتاون شرکت کنند.
اما باز هم کفایت نکرد.
جورا با ایستادن در میدان مبارزه مقابل حریفان نامی، قلب آن دختر را بدست آورده بود. پس برای حفظ این تصویر، باز هم زره بر تن کرد. افسوس که دوباره ندرخشید و هر شکست به معنای از دست دادن یک زره و یک اسب جنگی یا غرامتی معادل آن بود.
قرض های سنگین از براووس هم چاره کار نبودند و هرگاه صحبت از فروش طلاهای لاینیس به میان می آمد، زن اختیارش را از دست میداد. تا اینکه جورا برای پرداخت قرض هایش دست به کاری زد که به باور برخی، شمال را بی آبرو کرد. او چند شکارچی غیرقانونی را اسیر کرد و به عنوان برده به تایروش فروخت.
وقتی شنید، ادارد استارک به سوی جزیره خرس میاید، به همراه لاینیس به سوی شهرهای ازاد بادبان گشود. پول فروش کشتی شان تنها نیم سال دوام آورد و در آنجا جورا یک شمشیر زن مزدور شد. هنگامی که در روین مشغول نبرد با براووسی ها بود؛ لاینیس به ویلای یکی از ملوک التجار لیس به نام ترگار ارمولن رفت. ترگار که از لاینس خوشش آمده بود، تصمیم گرفت او را به عنوان معشوقه نگه دارد. پس جورا را تهدید کرد در صورتی که لاینیس را رهانکند در ازای پرداخت بدهی هایش، او را به بردگی میکشاند. سرانجام، جورا مورمنت، بالاجبار با قلبی پراز اندوه و کیسه ای خالی از سکه، لیس را به مقصد ولانتیس ترک کرد.
#Note
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

11 Jan, 16:00


روایت ناکفایتی عشق! ( 2\1)

همسر نخستش پس از ۱۰سال زندگی مشترک، در حین سومین زایمان ناموفقش، مرده بود و با سیاه پوشیدن پدرش، او لرد جزیره خرس شد.

در پی پیروزی در پایک، پادشاه دستور داد مسابقه‌ای در لنیسپورت برگزار شود. آنجا بود که برای نخستین بار، دختری را دید که به همراه پدرش برای تماشای مسابقه برادرانش امده بود؛ دختری با نصف سن او. گمان میکرد، الهه‌ای است که از آسمان بر زمین قدم نهاده و  خود "دوشیزه"است که تجسم یافته.
اصل و نسب دخترجوان از جورا برتر بود؛ از خاندان باستانی، مغرور و ثروتمند هایتاور. او کوچکترین دختر لرد لیتون و دختر برادرزاده جرالد هایتاور بود، همان کسی که به نام گاو سپید در تاریخ ماندگار شد.
اما با این وجود، جورا نمیتوانست چشم از او بردارد. گویا نوعی جنون، وجودش را در برگرفته بود. درنهایت تمام شجاعتش را جمع کرد تا از دختر تحفه‌ای بخواهد.
جورا هرگز پیش از این در مسابقات شرکت نکرده بود، اما به محض اینکه پارچه لاینیس را بر بازو بست، روح تازه ای در او دمیده شد. او پی‌درپی حریفان خود چون لرد جیسون ملیستر، یان رویس برنزی، رایمن و هاستین فری، لرد ونت و حتی بارس بلانت از گاردشاهی را از اسب به زیر کشید. در دور پایانی، مقابل جیمی لنیستر قرار گرفت و با وجود شکسته شدن نُه نیزه، مبارزه نتیجه ای نداشت. سرانجام، پادشاه رابرت تاج قهرمانی را به جورا تقدیم کرد و او نیز که از افتخار مست بود، تاج ملکه عشق و زیبایی را بر سر لاینیس نهاد.
همان شب، جورا به نزد پدر لاینیس رفت و افتخار گرفتن دست دختر را نیز کسب کرد. همانجا در لنیسپورت، آن دو ازدواج کردند و جورا به مدت دو هفته شادترین مرد این دنیای پهناور بود...
#Note
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

06 Jan, 06:12


اما دارسی، عنوان "بهترین بازیگر نقش اصلی زن در یک سریال درام" را به آنا ساوای از سریال شوگان، باخت.
بنابراین فصل دوم خاندان اژدها، دست خالی هشتاد و دومین دوره جوایز گلدن گلوب را ترک کرد.

#News | #HOTD
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

20 Dec, 18:02


در این سرما، گرسنه، زخم خورده
دویم آسیمه‌ سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم، آزاد.

BlackFyre | House of The Dragon

20 Dec, 17:16


ما چله نشین شب آزادی خویشیم
ای کاش که یلدای وطن را سحری بود


ـ یلدا مبارک


For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

15 Dec, 15:17


هنگامی که آنها دور جنگجویانشان می‌چرخیدند و بارها و بارها با هم درگیر می‌شدند، آب‌های ترایدنت قرمز می‌شد، تا اینکه سرانجام ضربه کوبنده‌ای از پتک رابرت به زره اژدها و سینه زیر آن وارد شد. وقتی ند بالاخره به صحنه رسید، ریگار مرده در جویبار دراز کشیده بود، در حالی که مردان هر دو ارتش در آبهای متلاطم دست و پا می زدند تا یاقوت هایی که از زره او جدا شدند را بردارند.
رابرت اعتراف کرد: "در رویاهایم هر شب او را می کشم." هزاران مرگ، اما همچنان کمتر از آن چیزی است که او سزاوار آن است.»
#Quote
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

09 Dec, 13:56


متاسفانه یا خوشبختانه، فصل دوم سریال خاندان اژدها در کسب نامزدی برای گلدن گلوب شکست خورد. در حالی که فصل اول این سریال در سال 2023، برنده جایزه گلدن گلوب شده بود.

پ.ن: خاک بر سرتون


#news | #hotd
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

09 Dec, 13:53


اما دارسی در بخش «بهترین بازیگر زن سریال درام» با بازی در نقش رینیرا تارگرین در فصل دوم سریال خاندان اژدها، نامزد گلدن‌گلوب شد.


#news
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

05 Dec, 10:44


فصل اول شوالیه هفت پادشاهی ⬅️ تابستان 2025
#News |
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

03 Dec, 15:36


Concept illustration of Harrenhal for ‘HOUSE OF THE DRAGON’ Season 2.


#art | #HOTD
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

02 Dec, 18:22


تصاویر و شات های جدیدی از فصل دوم خاندان اژدها منتشر شد 2/2

#News | #HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

02 Dec, 18:21


تصاویر و شات های جدیدی از فصل دوم خاندان اژدها منتشر شد 1/2


#News | #HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

24 Nov, 17:44


Balerion burning Harrenhal by Dmitry Andreev.

Cover art for the Russian edition of ‘FIRE & BLOOD’ by George R.R. Martin.


#art | #Book
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

17 Nov, 18:52


جست و جوی پیامبری در غار درون.

در عمق تاریک‌ترین ژرفای وجودمان، حصار هایی نفرین شده از یأس ریشه دوانده، دیواری به استحکام حسرت و به بلندای نادانی. سنگی به سنگ، بر روی هم چیده شده تا ما را در بند تنهایی ابدی اسیر کند. هر تکه از این دیوار، تکه‌ای از امید است که در گذر زمان شمایل یاقوتی و امیدوارانه اش به سیاهی ذغال تبدیل شده. دیگر اثری از نور نیست، جز آنکه از شکاف‌های دیوار، ذرات اندکی از روشنایی گذشته را به یادمان بیاورد. که روزی ایمان داشتیم و گذاشتیم راهزنان از درونمان قلعه آرزو را فتح کرده و به حسرت تبدیلش کنند.

ما در زندان تاریکی محبوس شده‌ایم و کلید آزادی‌مان گم شده است. تلاش برای گریز، مانند تقلا در باتلاقی عمیق است. هرچه بیشتر دست و پا بزنیم، بیشتر در خشمو انزوا فرو می‌رویم. زنجیرهای ناامیدی، روحمان را به بند کشیده‌اند و دیگر اعتقادی به رهایی نیست. گویند تنها یک کلید برای آزادی وجود دارد، رویاییش را میبینیم، نامش امیدواریست، لاکن کلید در جزیره گمشده نومیدی مخفیست و جویندگانش از مصلوبانند.

دریای وجودمان به طوفانی ابدی تبدیل شده است. امواج خشم، اندوه و یأس، بی‌امان به هم می‌کوبند و هیچ ساحلی برای آرام گرفتن وجود ندارد. فانوس دریایی که روزی راهنمای ما بود، اکنون در اعماق دریا غرق شده است و به جای نور تاریکی بر سرمان میتاباند. تاریکی مطلق، همه چیز را فرا گرفته و هیچ نوید روشنی دیده نمی‌شود. ما به هیچ سمت بادبان کشیدیم و هیچی مارا در اغوش گرفت.

در این ویرانه‌ی هستی، در این زندان بی‌کران، بیایید لحظه‌ای بیاساییم. در سکوت مرگبار جهان، گوش فرا دهیم به ناله‌های باد که حکایت از سرنوشت شوم ما می‌کند. ما که بر باد رفته‌ایم و جز خاکستر چیزی از ما باقی نمانده است.

مانند کشتی شکسته‌ای که در میان امواج خروشان سرگردان است، در دریای وجود خود سرگردانیم. دیگر بادبانی برای بادبان شدن وجود ندارد و قطب‌نمای ما نیز از کار افتاده است. به هر سو که نگاه می‌کنیم، بی‌انتهایی از ناامیدی است که ما را احاطه کرده است. چاره چیست؟ ما کشتی شکستگانیم.

#Article | #DemonOfTrident
🌄 https://b2n.ir/m70039
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

08 Nov, 12:00


شاه گدا

‍ وقتی از کینگزلندینگ فرار کردند تا از قشون در حال پیشرفت غاصب بگریزند، ویسریس هشت سال داشت. اما دنریس تنها یک نطفه در رحم مادرش بود. اما از بس که برادرش داستان ها را تعریف کرده بود، دنی گاهی رخدادها را در ذهنش تصور می کرد. فرار در نیمه شب به درگون استون، نبرد برادرشان، ریگار با رابرت براثیون در آب های خونین ترایدنت، غارت کینگزلندینگ توسط کسانی که ویسریس آنها را سگ های غاصب میخواند؛ یعنی لرد لنیستر و لرد استارک، التماس الیای دورنی برای ترحم، وقتی که وارث ریگار از آغوش او به زور گرفته شد و جلوی چشم مادرش کشته شد، نگاه بدون چشم جمجمه های صیقل داده شده آخرین اژدهایان از روی دیوارهای تالار تخت آهنین، هنگامی که شاه کش با شمشیری طلایی گلوی پدرشان را برید.
در شبی که طوفان، کشتی سلطنتی آنها را که در دراگون استون لنگر انداخته بود، درید، مادرش سر زایمان دنریس مرد و ویسریس هرگز او را به این خاطر نبخشیده بود.
تا آن زمان دیگر از هفت پادشاهی تنها خود درگون استون در اختیار آنها باقی مانده بود. این هم زیاد باقی نمی ماند. پادگان آماده فروختن آنها بود، اما یک شب سر ویلم دری و چهار مرد وفادار به محل خوابشان نفوذ کردند و آن دو را به همراه دایه شان ربودند و سپس تحت پوشش تاریکی شب به ساحل امن براووس بادبان گشودند.
دنریس خاطره ی گنگی از سر ویلم داشت؛ مردی بزرگ با ریش خاکستری و نیمه کور که بیمار روی تخت افتاده بود و عربده می زد. خدمتکاران از او وحشت داشتند اما همیشه نسبت به دنی مهربان بود. این زمانی بود که در براووس، در خانه ای بزرگ با در قرمز زندگی میکردند. آنجا دنی اتاق خودش را داشت و بیرون پنجره یک درخت لیمو دیده می شد. بعد مرگ سر ویلم، خدمتکاران اندک پول باقیمانده ی آن دو را دزدیدند و خیلی زود آنها را از آنجا بیرون انداختند. وقتی در قرمز برای همیشه پشت سرشان بسته شد، دنی گریه میکرد.
از آن پس آواره بودند؛ از براووس به میر، از میر به تایروش و بعد به کوهور، ولانتیس و لیس. هیچ وقت در یک محل زیاد نمی ماندند. ویسریس نمی گذاشت. او اصرار داشت که آدمکش های اجیر شده توسط غاصب پشت سرشان هستند؛ اگر چه دنی هیچ وقت یکی را هم ندیده بود.
ابتدا حاکمان، والیان و تاجران بزرگ از استقبال از آخرین تارگرین ها در خانه ها و سر میزشان خشنود بودند؛ اما با گذشت سالها، درها به رویشان بسته شد و زندگیشان محقرانه تر شد. سالها از زمانی که به اجبار آخرین گنجینه های اندکشان را فروختند، گذشت و سکه هایی که از فروش تاج مادرشان به دست آورده بودند، رو به پایان بود. فروش تاج مادرشان آخرین خوشی را از ویسریس گرفت و تنها خشم برجای گذاشت‌.
در پس کوچه ها و میخانه های پنتوس، ویسریس را شاه گدا می نامیدند.
ویسریس چندمرتبه کاپیتان های گلدن کمپانی را به مهمانی دعوت کرد؛ به این امید که آنها بتوانند تاج و تخت را به او دهند. آنها غذای او را خوردند، التماس های او را شنیدند، اما در پاسخ فقط به او خندیدند.
ویسریس به این امید زنده بود که روزی همه آنچه از او گرفته شد، پس خواهد گرفت. اما تنها چیزی که دنریس میخواست پس بگیرد آن خانه بزرگ با در قرمز و درخت لیموی بیرون پنجره بود و بچگی که هیچگاه تجربه نکرده بود.
#Note| #GOT
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

04 Nov, 06:19


🟠 زره‌ی ملکه رینیرا تارگرین


در فصل دوم، زره اگان غاصب را دیدیم که عوامل سریال، آن را به اگان فاتح منتسب کردند. سایز ناهمسان جوشن با کالبد اگان نیز دلالت بر آن دارد.
جالب است بدانید که رینیرا تارگرین در بخشی از کتاب، پیکر خود را از نوک پا تا دندان، با زره‌ای آهنین مسلح می‌سازد. متاسفانه در فصل دوم، زره را از رینیرا دریغ ساختند و تنها به طراحی و دوخت لباس‌های چرمی و پارچه‌ای اکتفا کردند؛ اما سریال به پایان نرسیده و ممکن است در فصل سوم، زره‌ای برای رینیرا طراحی کنند و بسازند.
از میان سه فاتح وستروس، به هنگام جنگ، تنها اگان نبود که زره بر تن می‌کرد، خواهر بزرگ‌تر او، یعنی ویسنیا تارگرین نیز پیکر خود را با جوشنی آهنین زینت می‌داد. اگر قرار بر آن باشد که به رینیرا تارگرین در فصل سوم زره بپوشانند، بعید نیست که مالک حقیقی زره را ملکه ویسنیا تارگرین معرفی کنند.
با این عمل جنگ داخلی خاندان تارگرین دراماتیک‌تر نیز می‌شود، چرا که اگان و ویسنیا، خواهر و برادری بودند که لرد‌های وستروس را به زانو درآورند. حال رینیرا و اگان با بر تن کردن زره آن دو فاتح، همان مملکتی را که فاتحان با خون و آتش یکپارچه ساخته بودند، تکه تکه می‌کنند.


#Note |
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

03 Nov, 17:32


نگاهی به سرگذشت رینا تارگرین

‍ پیوستن ملکه به دخترش ایریا خوب پیش نرفت. شاهدخت هیچ خاطره‌ای از مادرش نداشت‌. ملکه هم هیچ چیز از فرزندش نمی‌دانست.
ایریا عاشق هیجان ردکیپ بود که در آن لردها و بانوان و سفرایی از سرزمین‌های بیگانه می‌آمدند و می‌رفتند.
شوالیه‌ها هر روز صبح در حیاتش تمرین می‌کردند. خوانندگان، بازیگران و تلخک ها شب‌ها در آن جست و خیز می‌کردند.
وقتی مادرش او را به دراگون استون برد همه این‌ها از او گرفته شد‌. دراگون استون در قیاس با ردکیپ جایی دلگیر ، خواب آور و ساکت بود.
تنها دلخوشی ایریا، اژدهایان بودند. او در دراگون استون میتوانست هرزمان که دلش می‌خواهد اژدها ببیند؛ از جوان‌ترین شان تا ویگار و بالریون عظیم الجثه.
از بین همه افراد تنها کسی که با شاهدخت گرم میگرفت، الیزا فارمن بود.
اما حالا گسلی میان رینا و الیزا فارمن ایجاد شده بود. فرانکلین، خواهرش را از حقوقش در جزیره فیر محروم کرد.
الیزا از رینا طلای کافی برای ساخت کشتی می خواست؛ کشتی ای تندرو و بزرگ برای کشتیرانی در دریای غروب. اما رینا نپذیرفت.
الیزا به رینا میگفت که صدای دریاها را می‌شنود که او را فرا می‌خوانند.
اکنون وقتش بود که او برود. ملکه که هرگز احساساتش را بروز نمی‌داد با چهره‌ای سرد خبر را شنید و گفت که برای ماندن او التماس نخواهد کرد.
ایریا قید و بندهای مادرش را نداشت و به پای الیزا چسبید و از او خواست بماند یا او را نیز با خود ببرد. الیزا در حالی که اشک می‌ریخت آرام دخترک را کنار زد.
صبح روز بعد به دریفت مارک رفت و از آنجا با کشتی از طریق دریای باریک به پنتوس رفت و از آنجا نیز به خشکی بالاتر براووس رفت که کشتی‌هایشان شهره بودند.
رینا اطلاعی از مقصد نهایی او نداشت و باور داشت که او دورتر از دریفت مارک نخواهد رفت.
اما بانو الیزا دلیل خوبی برای ایجاد بیشترین فاصله بین خودش و ملکه داشت.
دو هفته گذشته بود که فرمانده سربازخانه قلعه، سه مهتر وحشت زده را به حضور ملکه آورد.
سه تخم اژدها گم شده بود و چندین روز جستجو برای یافتنشان هم بیهوده بود. پس از بازجویی از همه کسانی که به اژدهایان دسترسی داشتند رینا فهمید که این، خیانتی از سوی کسی است که عاشقش بود.
رینا احساسات جریحه دار شده خود را به خوبی پنهان می‌کرد ولی خشمش پنهان نماند.
او دستور داد با حدت بیشتری از مهترها بازجویی کند. وقتی بازجویی ها بی‌نتیجه ماند، فرمانده را خلع و تبعید کرد.
او حتی تا جایی پیش رفت که شوهرش را احضار کرد و از او پرسید در جرم خواهرش دست داشته یا نه. انکار اندرو تنها خشم ملکه را بیشتر بر می‌انگیخت. فرستادن افرادی به پنتوس هم بی نتیجه بود.
دیگر زمانش رسیده بود این واقعه را به برادرش گزارش کند.
اکنون می‌دانیم که الیسا به براووس رفت و پیش از این کار نام جدیدی برای خود برگزید؛ آلیس وست هیل.
او که از جزیره فیر رانده شده بود، با همین نام توانست به دیدار دریاسالار براووس برود. دریاسالار به دلیل مجموعه حیواناتش بسیار مشهور بود و از دیدن تخم های اژدها خوشحال شد. الیسا طلایی را که در قبال فروش تخم‌ها گرفت به بانک آهنین سپرد و برای ساخت کشتی تعقیب‌گر خورشید سرمایه‌گذاری کرد؛ کشتی که سال‌ها رویایش را داشت‌.
او سه جزیره اگان، ویسنیا و رینیس را کشف کرد. در آنجا یکی از کشتی هایش که بر اثر طوفان خسارت دیده بود را در کنار ساحل رها کرده و بار دیگر به سمت غرب رفت. تاریخ در اینجا رد او را گم میکند.
کورلیس ولاریون در یکی از سفرهایش، کشتی ای در نزدیک آشای دید که بسیار شبیه کشتی الیسا فارمن بود، اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، او اولین کسی است که به سوی غرب نقشه رفته و به سلامت از سوی دیگر نقشه سر درآورده است
اما آن زمان کسی از این هیچ کدام از این‌ها خبری نداشت. و تخم ها هرگز به وستروس باز نگشتند.
#Note | #Book
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

03 Nov, 08:30


امروز[۳نوامبر]تولد ۳۵سالگی لوک و الیوت تیتنسور است🎂
تولدشون رو به طرفداران تبریک میگیم.



For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

31 Oct, 13:00


Dragons🐉🩸


#Edit | #HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

28 Oct, 14:54


امروز تولد 42 سالگی مت اسمیت بازیگر نقش شاهزاده دیمون تارگرین هستش🖤

تولدش رو به طرفدارانش تبریک میگیم🔥


For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

20 Oct, 13:31


‍ ‍ نگاهی به شخصیت های حاضر در اسپین آف شوالیه هفت پادشاهی :

شاهزاده والار تارگرین؛ شاهزاده جوان

شاهزاده والار تارگرین پسر ارشد بیلور نیزه شکن و همسرش بانو جنا دونداریون است‌. او برادر کوچکتری به نام ماتاریس دارد.
والار با لقب شاهزاده جوان خطاب می‌شود که باعث می شود برادرش لقب شاهزاده جوان‌تر را بگیرد‌!

والار نمونه کوتاه قامت تر، باریک اندام تر و خوش چهره تر پدرش است؛ با چشمانی آبی و موهایی قهوه ای که رگه طلایی-نقره ای درخشانی میانشان وجود دارد.
او  پس از پدرش، نفر دوم در صف جانشینی است‌ و از این رو به عنوان ولیعهد آینده تخت آهنین، مبارزه و شوالیه گری را آموخته است.

او از شرکت کنندگان تورنمنت آشفورد است. والار خود را سراسر در رنگ سیاه پوشانده است و کلاهخودی با نقش اژدهایی سه سر و قرمز رنگ بر سر دارد.
او قصد دارد در این عرصه، مهارت های جنگی خود را به رخ بکشد‌. آن هم در مقابل چشمان عموزاده هایش و عمویش میکار؛ که امیدش به پسرانش در حال رنگ باختن است‌.
همه حضار نیز منتظرند تا ببیند او جنگاوری و دلاوری های پدرش را به ارث برده است یا خیر.

#Note | #AKOTSK
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

15 Oct, 18:30


‍ ‍ ‍ نگاهی به شخصیت های حاضر در اسپین آف شوالیه هفت پادشاهی:

شاهزاده ایریون تارگرین:برایت فلیم


ایریون تارگرین مردی است که نام های مستعار زیادی دارد. خودش لقب《برایت فلیم》را  میپسندد ولی دیگران ترجیح می دهند که او را 《ایریون هیولا 》خطاب کنند.

ایریون دومین پسر شاهزاده میکار تارگرین و همسرش دیانا دین است. او به اندازه پدرش به تخت آهنین علاقه مند نیست. بلکه شیفته نماد متفاوتی از قدرت تارگرین هاست؛ اژدهایان‌
جانوران قدرتمندی که تخت آهنین را برای خاندان تارگرین به ارمغان آورده بودند ولی حدود 40 سال قبل از تولد ایریون از بین رفتند. ایریون تمام عناصر شخصیت خود را حول علاقه اش نسبت به اژدهایان ساخت؛ تا حدی که خود را اژدهایی در قالب انسان می‌داند.

ایریون بر خلاف برادر ارشدش، ویژگی های ظاهری منحصر به خاندانش را دارد؛ با موهای نقره ای-طلایی مجعد، چشمان بنفش و پوست رنگ پریده و بی نقص.
او خود و اسبش را با پارچه های نارنجی و قرمز روشن میپوشاند و تا جایی که ممکن است خود را همرنگ آتش می‌سازد.
شخصیت او نیز با مارمولک های پرنده و تحریک پذیری که الهام بخش زندگی او هستند مطابقت دارد؛ او ظالم، مستبد، متکبر و دو چهره است.
او به طرز خستگی ناپذیری تلاش می‌کند تا به عنوان پسری بیگناه در برابر پدرش ظاهر شود و در حضور میکار، نقاب مهربانی و لبخند برچهره دارد؛ اما ماهیت واقعی او مقابل دیگران آشکار می‌شود. برادرکوچکترش،ایگون هدف مکرر آزار و اذیت های ایریون بوده. او هرگز نمی‌توانست با خواهران و برادرانش کنار بیاید.
#Note | #AKOTSK
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

11 Oct, 18:30


‍ ‍ نگاهی به سرگذشت رینا تارگرین:
*نخستین سوار دریم فایر*

۹ ساله که بود از دراگون استون، هدیه ای دریافت کرد؛ اژدهایی به رنگ آبی روشن و لکه های نقره ای که به تازگی سر از تخم در اورده بود؛ اژدهایی جوان که نامش را دریم فایر نهاد. آنها خیلی سریع بایکدیگر اخت شدند.
شاهدخت با حضور این اژدها به سرعت کمرویی را کنار گذاشت و دوستی با دختران دربار را شروع کرد.
در دوازده سالگی برای نخستین بار به سوی آسمان اوج گرفت. با آنکه همچنان دختر آرامی بود ولی دیگر کسی جرئت نداشت او را بزدل بخواند.
گفته می‌شود رینا تخم های اژدهایی در گهواره جهیریس و آلیسان نهاد که از آن دو، ورمیثور و سیلوروینگ خارج شدند‌.
او گاهی دیگران از جمله برادرش، اگان و دوستانش را بر دریم فایر سوار میکرد؛ اما اغلب به تنهایی پرواز میکرد و در سالگرد شانزده سالگی خود اعلام کرد که《 آزاد است به هرجایی که میخواهد پرواز کند 》. چنین هم کرد و سوار بر دریم فایر در آسمان هارنهال، تارث، رون استون و گال تاون ظاهر میشد. حتی شایعه شده بود در یکی از پرواز ها، دوشیزگی اش را به رعیت زاده ای تقدیم کرده است.
در سال۴۱ب.ف شاهدخت رینا ۱۸ ساله و شاهزاده اگان ۱۵ ساله بودند‌. آنها از دوران کودکی صمیمی بودند.
حالا اگان به عنوان بهترین نیزه‌دار جوان مملکت شناخته می‌شد. این اواخر دختران زیادی به شاهزاده چشم داشتند و اگان نیز به عشوه‌گری‌هایشان بی تفاوت نبود. استاد اعظم نوشت:《 چنانچه شاهزاده ازدواج نکند، اعلیحضرت(شاه اینیس) خیلی زود نوه حرام‌زاده‌ای خواهد داشت》
شاهدخت هم خواستگاران زیادی داشت و دل هر شوالیه ای را می ربود. ولی برخلاف برادرش تمایل زیادی به هیچ کدام نشان نمی‌داد.
به هرحال اینیس لزوم ازدواج هرچه سریع‌تر دختر و پسرش را حس کرد. طبق سنت خاندان تارگرین وصلت بین دو فرزند بزرگتر مسیری آشکار برای شاه به نظر میرسید.
محبت بین رینا و اگان هم کاملا مشخص بود و هیچ کدام مخالفتی با این ازدواج نداشتند. اما طوفانی که در مقابل اعلام خبر ازدواجشان رخ داد همه آنها را غافلگیر کرد...

#Note | #Book
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

10 Oct, 07:31


نگاهی به سرگذشت رینا تارگرین:
*نخستین نوه اگان فاتح
*

از ازدواج اینیس تارگرین و آلیسا ولاریون مدت زیادی نگذشته بود که خیلی زود مشخص شد که این ازدواج فرخنده و پرثمر است و ثمره آن دختری بود که سال بعد به دنیا آمد.
دخترک مانند پدرش هنگام تولد جسه کوچکی داشت ولی برخلاف پدرش، شاد و سلامت با چشمانی بنفش روشن بود و موهایی به جلای نقره تازه آبکاری شده داشت.
گفته شده هنگامی که اگان فاتح برای نخستین بار او را به آغوش کشید،گریست و از همان لحظه شیفته دختر شد؛ شاید دلیلش این بود که اگان را به یاد ملکه درگذشته‌اش،رینیس می‌انداخت که از قضا به یاد او هم نامگذاری شده بود.
با مژده تولد رینا ،همه سرزمین غرق شادمانی شد؛شاید غیر از ملکه ویسنیا.
اینیس ولیعهد قطعی تخت آهنین بود و همه پذیرفته بودند اما اکنون این موضوع مطرح می‌شد که آیا شاهزاده میگور به عنوان نفر دوم در وراثت خواهد ماند یا با تولد دخترک، به جایگاه سوم نزول خواهد کرد.
ملکه ویسنیا پیشنهاد ازدواج رینا با میگور یازده ساله را مطرح کرد. اما با مخالفت آلیسا،اینیس،مذهب و در نهایت خود اگان، روبه رو شد.
در میانه بحث هایی که بر سر نوبت میگور و رینا شکل می‌گرفت.هفت پادشاهی بارديگر غرق سرور شد و این بار پسری برای انیس به دنیا آمد که به احترام فاتح،اگان نام گرفت.
فرزندان دیگری یکی پس از دیگری از بانو آلیسا زاده می‌شدند. به گفته استاد اعظم، رینا چنان از تولد خواهرش،آلیسان شاد شده بود که گویی خودش مادرش بوده است.
رینا دختری خجالتی و رویاپرداز بود و به نظر می‌رسید با حیوانات بیش از دیگرکودکان راحت باشد. در حضور غریبه‌ها خودش را پشت دامن مادرش مخفی می‌کرد یا به پای پدرش می‌چسبید ولی عاشق این بود که به گربه‌های قلعه غذا بدهد و همیشه یک یا دو توله سگ در رختخوابش داشت .
بااینکه مادرش ترتیبی داده بود که گروهی از دختران لردهای کوچک و بزرگ همیشه او را همراهی کنند. به نظر می‌رسید رینا هرگز با آنها گرم نمی‌گرفت و کتاب را ترجیح می‌داد‌...
#Note | #Book
For More:@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

08 Oct, 18:30


‍ ‍ نگاهی به شخصیت های حاضر در اسپین آف شوالیه هفت پادشاهی :

شاهزاده دیرون تارگرین؛دیرون مست

دیرون پسر ارشد میکار تارگرین و همسرش دایانا دین است. او سه برادر کوچکتر به نام های ایریون، ایمون، اگان؛ و دو خواهر کوچکتر به نام های دیلا و ری دارد.
او چهارمین پسر با همین نام در خاندان تارگرین است و به افتخار پدربزرگش، دیرون دوم نامگذاری شد.

دیرون به اندازه پدرش به تخت آهنین علاقه مند نبود. همچنین از روحیه جنگجوی پدرش هم بی بهره بود. او از هرآنچه به شوالیه گری مربوط میشد، بیزار بود. او نمی‌خواست اسب سواری کند، با شمشیر بجنگد یا تاریخ مطالعه کند.
او بیشتر وقت خود را با فاحشه ها شریک میشد و روزش را با شراب میگذراند.از همین رو لقب《 مست》را گرفت.

دیرون برخلاف برادران وخواهرانش، هیچ شباهتی به تارگرین ها نداشت. موهایش بلوند شنی و پوستش متمایل به زرد بود. بااین حال او از یک ویژگی منحصر به فرد تارگرین ها بهره مند بود.دیرون مست قدرت پیشگویی داشت و الهامات مرموزی از آینده را در رویاهای خود می دید.
#Note | #AKOTSK
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

06 Oct, 13:30


ماریلدا از هال:  موش
ماریلدا دختر یک کشتی‌ساز در هال بود.او دختری ماجراجو و باهوش بود که به دلیل ماهیت کوچک و سریع خود اغلب در کارخانه های کشتی سازی،زیر دست و پای دیگران میرفت.از همین رو به موش معروف شد.
شانزده سال داشت که در سال۱۱۴پ.ف پسرش آدام و حدود یک سال و نیم بعد پسر دیگری به نام آلین را به دنیا آورد. او نامی از پدر آنها نبرد.
یک دهه بعد پدر مریلدا درگذشت.او کارخانه کشتی سازی ای که به ارث برده بود را فروخت و از درآمد حاصل کشتی تجاری خرید و نامش را موش نهاد و خود کاپیتان آن شد.
در سال ۱۳٠پ.ف ماریلدا صاحب هفت کشتی بود که پسرانش در آنها خدمت می کردند.
هنگامی که در طول رقص اژدهایان برای بذرهای اژدها فراخوان شد؛ ماریلدا پسران خود را فرزند لینور ولاریون معرفی کرد.ادعایی که استاد بزرگ مانکان و سپتون یوستاس با آن موافق بودند  اما ماشروم باور داشت که آدام و آلین فرزند بازدیدکننده مکرر کارخانه های کشتی سازی یعنی کورلیس ولاریون هستند.
#Fact|#HOTD|#Book
For More: @Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

04 Oct, 18:31


رمز و راز دوقلوهای افسانه ای:
ایریا و رایلا انعکاس یکدیگر درآینه بودند.هردو چشمان بنفش و موی نقره ای داشتند با این حال از لحاظ شخصیتی تفاوت های چشم گیری داشتند.
رایلا دختری شجاع تر و قوی تر از خواهرش بود و اراده و جسارت او سپتاهایش را وحشت زده می‌کرد و مدام تنبیه میشد‌.
درحالی که ایریا ترسو و خجالتی بود و به گفته استادان از اسب،سگ،فریادکشیدن پسران، مردان با ریش و اژدها هراس داشت و بسیار می‌گریست.
دو قلوها در سال ۴۲پ.ف در کسترلی راک متولد شدند.مکانی که شاهزاده اگان تارگرین و همسر/خواهرش، رینا تارگرین از دست یاران فقیر در آنجا پنهان شده بودند.
پس از مرگ اگان،رینا دخترانش را به متحدان خود سپرد و خود نیز از محل زندگی شان آگاه نبود.
بعداز مدتی دو دختر توسط تیانا که یکی از همسران میگور بود،پیدا شدند تا رینا مجبور باشد به عنوان یکی از عروس های سیاه در کینگزلندینگ حاضر شود.
پس از ازدواج های بی حاصل میگور،ایریا به عنوان وارث نامگذاری شد درحالی که رایلا  به اولدتاون فرستاده شد تا به عنوان یک سپتا آموزش ببیند.
بعد از مرگ میگور،دو دختر به همراه مادرشان در مراسم تاجگذاری عمویشان جهیریس به مدت ۹روز در اولدتاون حاضر بودند.
با بازگشت به کینگزلندینگ،تغییری آشکار در رفتار دختران مشاهده می‌شد.
ایریا مانند رایلا و رایلا همچون ایریا رفتار می‌کرد.
رایلا خود را وقف عبادت و مطالعه کرد و دیگر نیازی به تنبیه نداشت.
ایریا نیز آتشی در وجودش شعله ور شد وسرسخت،
سر زنده و ماجراجو ظاهر میشد.
او عاشق اسب ها،سگ های شکاری و دوستانش بود و نیمی از روز را در کنار اسب ها و اژدهایان میگذراند و برای سوار شدن بر اژدها روزشماری می‌کرد .همچنین با رهبری گروهی از دختران نگهبانان را می ترساند.
این تغییرات سبب شد در آن زمان این باور عمومی شکل بگیرد که شخصی از حضور همزمان دختران در اولدتاون برای تعویض آنها بهره برده است.اما این مسئله هیچگاه ثابت نشد زیرا هیچکس تمایلی به زیر سوال بردن وارث وقت جهیریس( تا زمانی که خودش فرزندی داشته باشد)نداشت‌.
با دور شدن ایریا از خط وراثت و سرنوشت غم انگیزش این سوال هم بی پاسخ ماند.
نظر شما در این مورد چیست؟
#Note|#book
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

29 Sep, 10:14


دنریس تارگرین یک ستاره در پیاده‌روی مشاهیر هالیوود دریافت کرده است
او اولین تارگرین در تاریخ است که به این افتخار دست یافته است.🔥

#News | #HOTD
For More:
@Black_Fyre

BlackFyre | House of The Dragon

27 Sep, 10:31


Every time a targaryen born gods flip a coin 🪙

#Edit | #HOTD
For More:
@Black_Fyre