来自 ArtTalks (@arttalks) 的最新 Telegram 贴文

ArtTalks Telegram 帖子

ArtTalks
رسانه تصویری-تحلیلی سینما
سردبیر: خسرو نقیبی
زیرنظر گروه رسانه‌ای تحلیلگران
1,093 订阅者
1,525 张照片
775 个视频
最后更新于 27.02.2025 13:37

相似频道

عمالقة الفن
12,999 订阅者
ARTLIKBEZ
11,997 订阅者
تا کوچ
11,527 订阅者

ArtTalks 在 Telegram 上分享的最新内容


♾️‌ جاودانگی
به مناسبت سال‌روز درگذشت خسرو شکیبایی
۲۸ تیر ۱۳۸۷ خورشیدی

ویدئو: شهاب جعفرنژاد


🟪🟩

@playcotvofficial

زادروز داوود رشیدی
۲۵ تیر ۱۳۱۲ خورشیدی

ویدئو: شهاب جعفرنژاد


🟪🟩

@playcotvofficial

📺 تحلیل اپیزود چهارم فصل دوم سریال «خاندان اژدها»
#️⃣ #نقد_خاندان_اژدها
#نقد_سریال_خارجی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
یکی از مهم‌ترین نکات، «شیوه»‌ای‌ست که سریال برای روایت این نبرد استفاده می‌کند. درست پیش از آغاز رسمی صحنه‌ی نبرد، ما در طی چند اینترکات، عناصر اصلی شرکت‌کننده در این نبرد را درحال آماده‌شدن می‌بینیم، اما نکته‌ی مهم این است که این اتفاق در حالی می‌افتد که ما روایتی از رینیرا و دیالوگ‌های بین او و جیسریس را روی کل پلان‌ها می‌شنویم. رینیرا در این صحنه قصد دارد رؤیای اگان فاتح را برای پسرش توضیح دهد و در خلال حرف‌هاش خود را برای جانشینی فراتر از یک شاه یا ملکه و به‌عنوان یک محافظ در نظر می‌گیرد و توجیه به جنگ‌فرستادن اژدهایان را هدف نهایی‌اش برای متحدکردن سرزمین ذکر می‌کند. موضوع این نیست که آیا پیش‌گویی اگان درست از آب درخواهد آمد یا خیر، موضوع این است که وجود این پیش‌گویی به تنهایی چه تأثیر و بار روانی روی شخصیت‌ها خواهد داشت؟ جزئیات تا چه حد مشخص شده است؟ و تا چه اندازه تفسیر‌پذیر است؟ این‌که تا چه اندازه می‌تواند ابزار سوءاستفاده و یا خودفریبی شخصیت‌ها شود؟ و درنهایت با توجه به این‌که این پیش‌گویی انگاره‌ی منجی‌بودن را در ذهن شخصیت‌ها به وجود می‌آورد، باعث می‌شود که تا کجا برای پیش‌برد اهداف‌شان پیش‌روی کنند؟ اصلن مگر همین اگان فاتح نبود که برای تحقق‌بخشیدن به همین رؤیا هزاران نفر از مردم عادی را با اژدهای خود به آتش کشید؟ منجی‌ای که هدف خود را درنهایت نجات جان انسان‌ها تصور می‌کند، خود باعث نابودی عده‌ی کثیری از آن‌ها می‌شود. هم‌چنین این انگاره در حالی به بروز جنگ و تا مرز انقراض‌رفتن و نابودی تارگرین‌ها ختم می‌شود که در پیش‌گویی، وجود آن‌ها و اژدهایان‌شان از عوامل اصلی درنظر گرفته می‌شود. این‌ها تناقض‌هایی هستند که هم از یک طرف حوادث رخ داده را برای ما تراژیک‌تر می‌کنند و هم از طرف دیگر فضای ذهنی شخصیت‌ها را برای ما ملموس‌تر و عمیق‌تر می‌کنند. 
اصلن به‌خاطر وجود همین مسأله، ما در این اپیزود با یکی از مخوف‌ترین وجوه رینیرا مواجه می‌شویم. او که در نتیجه‌ی صحبت‌ش با آلیسنت و فهمیدن این مسأله که پدرش در لحظات آخر زندگی‌اش هم بر رؤیای اگان فاتح تاکید کرده است، انگار جان دوباره‌ای می‌گیرد و بسیار مصمم‌تر از قبل به دراگون استون برمی‌گردد. رینیرا رسمن تأکید می‌کند که انفعالش نباید به حساب ضعف و ناتوانی گذاشته شود و او از حالا آماده است که این جدال بین دو جبهه را وارد فاز جدیدی کند. خلاصه این‌که این تازه شروع داستان است و ما احتمالن باید منتظر نسخه‌ی جدید و بی‌رحمی از رینیرا باشیم. هم‌چنین یک نکته‌ی مهم دیگر این‌که در صحنه‌ی ردوبدل‌شدن این دیالوگ‌ها بین رینیرا و جیهریس به مسأله‌ی دیگری هم باید دقت داشته باشیم. رینیرا این حرف‌ها را در شرایطی به جیهریس می‌زند که در پس‌زمینه‌ی تصویر، ما جمجمه‌ی غول‌پیکر یکی از اژدهایان تارگرین‌ها را می‌بینیم که نمادی از این مسأله است که چنین انگاره‌ای از مدت‌ها قبل به‌صورت سینه‌به‌سینه بین تارگرین‌ها منتقل شده و حالا هم رینیرا دارد این چرخه را ادامه می‌دهد (ما می‌دانیم که تا زمان دنریس هم این مسأله هم‌چنان پابرجا می‌ماند).

📜 متن کامل تحلیل اپیزود چهارم از فصل دوم «خاندان اژدها» را با کلیک روی لینک پایین بخوانید:
B2n.ir/dragon-s02e04

📺 تحلیل اپیزود سوم فصل دوم سریال «خاندان اژدها»
#️⃣ #نقد_خاندان_اژدها
#نقد_سریال_خارجی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
تم دیگر این اپیزود ترس و شاید مقداری هم پشیمانی است. در واقع این هشدار‌های مکرر چندان هم بی‌تاثیر نیستند و گوش‌های شنوایی هم در مقابل خود می‌بینند. کسانی مثل رینیرا و دیمون و آلیسنت که به نوبه‌ای به‌عنوان آغازگران این درگیری در صف اول چشم‌درچشم‌شدن با این وحشت و جنون قرار داشته‌اند و بالاخره پس از پشت سر گذاشتن این همه تروما و ازدست‌دادن‌ها چشم‌شان در مقابل حقیقت باز شده است. اما متاسفانه دیگر برای رسیدن به این درک دیر شده و عنان کار از دست آنان دررفته است. از این طرف رینیرا را داریم که تلاش‌هاش برای جلوگیری از این جنگ و درگیری یکی‌یکی به در بسته می‌خورند و مدام از طرف جبهه‌ی خودش هم تحت فشار برای افزودن به آتش این خشم و خشونت قرار می‌گیرد. از آن طرف دیمون را داریم که فرسنگ‌ها دور از جایی که جریان اصلی درگیری‌ها در آن اتفاق می‌افتد قرار دارد و تازه با وحشت واقعی کارهاش مواجه و متوجه واقعیت‌ها می‌شود. در سوی دیگر هم آلیسنت را داریم که وقتی حباب خودفریبی‌اش از بین می‌رود (آلیسنت خودش را قانع کرده بود که به‌عنوان یک زن درست‌کار، با جانشین‌کردن اگان دارد به آخرین خواسته‌ی همسرش ادای احترام می‌کند) و با هشدار رینیرا در مورد جنگ خون‌بار مواجه می‌شود، به درستی اشاره می‌کند که کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید. آلیسنت می‌گوید که آتو از مقامش خلع شده و کول لشکرکشی کرده و جالب این که موقع اشاره به ایموند به‌جای «هو» از کلمه‌ی «وات» استفاده می‌کند و ضمیر انسانی برای او به کار نمی‌برد! تقریبن می‌توان ترجمه‌اش کرد به این‌که «خودت می‌دونی ایموند هم چه جونوریه!».

📜 متن کامل تحلیل اپیزود سوم از فصل دوم «خاندان اژدها» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/dragon-s02e03

📺 تحلیل اپیزودهای ششم تا هشتم سریال «فال اوت»
#️⃣ #نقد_فال_اوت
#نقد_سریال_خارجی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
فال‌اوت از همان ابتدا توانسته بود جایش را دل مخاطبان باز کند. با تعداد مخاطب بالا و تمدید زودهنگام برای فصل بعدی این را نشان داده بود؛ سریالی که با اقتباس از یکی از محبوب‌ترین سری بازی‌های ویدیویی، خیل عظیمی از طرفداران گیم را به عنوان مخاطبان بالقوه‌ش راضی نگه داشت و از آن طرف هم با کنجکاو کردن مخاطبان ناآشنا با گیم، تعداد زیادی کاربر به این بازی کامپیوتری اضافه کرد تا این‌گونه، بده بستانش را با این فرنچایز کامل کند و نشان دهد چرخه‌ی صنعت سرگرمی چطور می‌تواند بچرخد! برای این مهم تمام استانداردهای کیفی از متن تا اجرا رعایت شده بودند تا ثابت شود در مدیوم تلویزیون/استریم‌ها هم‌چنان الگوهای سرگرمی اگر به درستی رعایت شوند، می‌توانند سودده و کارآمد باشند و مای مخاطب را نیز به انتظار فصل بعد بنشانند.

📜 متن کامل تحلیل اپیزودهای ششم تا هشتم «فال اوت» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/fallout-e06e08

📺 تحلیل اپیزود پنجم سریال «در انتهای شب»
#️⃣ #نقد_در_انتهای_شب
#نقد_سریال_ایرانی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
پاشنه‌ی آشیل اپیزود پنجم درست به همین نکته مربوط است. جایی‌که بهنام صبح روز بعد از صیغه، می‌گوید نسبت به تصمیمش مردد شده و ثریا با آن پاسخ‌های شعاریِ بی‌ربط درباره‌ی زالو، از بهنام تشکر می‌کند که زالوی مهربانش بوده. سازندگان علاوه‌بر مرد سنتی، زن سنتی هم نمی‌شناسند. شناخت‌شان یا شعارشان درباره‌ی ثریا، اغراق‌شده و ناقص است. شخصیتی که چندساعت قبل آن‌قدر با خجالت وارد حریم شخصی مرد شده و حتا نگران است موقع عقد کسی او را ببیند، همان کسی نخواهد بود که با جازدن بهنام، نسخه‌ای قوی و احیاشده‌ از خودش پیدا کند و بگوید خوش‌حال است که برای اولین‌بار در زندگی از او نظری پرسیده شده. این‌ها تمایلات شعاری سازنده است. ثریا از خط قرمز بزرگی رد شده. برای او با آن خاستگاه اجتماعی، «عقد» اتفاق مهمی‌ست. اولین برخورد منطقی او با تردید بهنام این است که مرد در همین یک‌شب به خواسته‌اش رسیده و می‌خواهد خودخواهانه ماجرا را تمام کند. زنی که با دخترش زندگی می‌کند و در چند گام با احتیاط به زندگی همسایه‌ی روبه‌رو نزدیک می‌شود و آرام‌آرام در شمایل همسایه، همسر/ پدری مطمئن می‌بیند، فرق دارد با دو کاراکتر بیست‌ساله که به هم دل‌بسته‌اند. موقعیت را با تمام مختصات تصور کنید: پاسخ ثریا احتمالن پرخاش علیه بهنام است که او را بازیچه کرده. فیلم‌ساز بدش نمی‌آید مصرانه بگوید «زن قربانی رابطه است» اما راستش ثریای واقعیِ این قصه، می‌تواند به‌راحتی به وضعیت معترض شود. خالقان اجازه نمی‌دهند.

📜 متن کامل تحلیل اپیزود پنجم «در انتهای شب» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/DarEntehayeShab-e05

مقدمه: اصلا قرارمان این نبود که برای افتتاحیه‌ی فصل تازه مطلبی جداگانه بنویسم. به این نتیجه رسیده بودیم که ده قسمت تازه‌ی «خرس» را به قول فرنگی‌ها «بینج‌واچ» کنیم و سرآخر مطلبی درباره‌ی کل فصل بنویسیم. و امان از اپیزود نخست فصل سوم «خرس»! برنامه‌هایمان را به هم ریخت. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، کم‌وبیش نوشته‌ای از روی شوق است تا یک ریویو یا «تحلیل» با ابعاد معمولش؛ یک نوشته‌ی قاعده‌مند برای «خرس» بماند برای بعد.

«خرس» همیشه با قواعد بازی می‌کرد. اپیزودی را به فرم و قاعده‌ی یک فیلم کوتاه تلویزیونی تحویلمان می‌داد و تا به خودمان می‌آمدیم، اپیزود بعد را تبدیل به درامی یک ساعته حول محور یک شام خانوادگی پرآشوب می‌کرد. «خرس» در اغلب اپیزودهای گذشته‌اش راه آشوب را پیش می‌گیرد، و همین هم کار ارزشمند کریستوفر استورر را برایم به اتفاقی خاص بدل می‌کند. «خرس» قابل پیش‌بینی‌ست، غایت شخصیت‌ها مشخص است، روابط میان‌شان آشناست و در حین تماشایش شرط می‌بندی که تمام این‌ هیاهو و جنجال را جایی قبلا دیده‌ای. و درست هم فکر می‌کنی. و با این‌حال «خرس» برایت تماشایی‌ست. پرشور، جوان، عاشق و پویا به‌نظر می‌آید. گرانبهاست.
تنها تماشای نیم‌ساعت از فصل تازه -که تمامی ده اپیزودش امروز به‌دست مخاطبان رسید- کافی بود تا با خود یادآوری کنم دلیل این شور و اشتیاق عجیب به «خرس»، چیست. با جسارت تمام، اپیزودی را که روی کاغذ بیش‌تر شبیه یک «مرور و اثبات موقعیت شخصیت‌ها»ست را به روایتی صریح و غم‌ناک از عشق، پذیرش و فقدان بدل می‌کند.
اپیزود افتتاحیه‌ی فصل سوم هرگز از نفس نمی‌افتد؛ مونتاژی‌ست با حداقل تقطیع فصول و دوربینی که سراسیمه از چشم‌ها به بشقاب، و از غذا به «روح» می‌رسد. از شیکاگو به نیویورک و از نیویورک به کپنهاگن سفر می‌کند. یک «قاب‌درقاب» کم‌نظیر است، بی‌آنکه خود را درگیر تقارن‌ها و کمپوزیشن کند. پرشور است و کم‌نظیر. یک «جهان‌گردی» حقیقی‌ست.
لحظه‌ای که لوکا (با بازی ویل پورتر) را پس از اپیزود درخشان فصل دوم، دوباره و این‌بار در کنار کارمی (جرمی آلن وایت) جوان دیدم، تازه تمامی آن گفت‌وگوهای حسرت‌بار معنا پیدا کرد: رودررویی دو سرآشپز جوان نه یک رقابت، که بهانه‌ای برای لوکاست تا همه‌چیز را بپذیرد؛ او بازی را باخته، و شجاعانه قبولش هم می‌کند. تنها یک نمای مدیوم برای تکمیل قوس شخصیتی او کافی‌ست: و چه ترکیب کم‌نظیری را به تماشا می‌نشینیم از همراهی استادانه‌ی متن و اجرا.
این چند کلمه اینجا باشد، تا باری دیگر، آن‌طور که شایسته است از «خرس» بنویسم.
🆔 t.me/arttalks

📺 تحلیل اپیزود نخست فصل دوم سریال «خاندان اژدها»
#️⃣ #نقد_خاندان_اژدها
#نقد_سریال_خارجی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
... با صحنه‌ای هم طرف هستیم که در نقطه‌ی مقابل اتفاقی که در صحنه‌ی افتتاحیه افتاد قرار دارد. دارم راجع به جایی حرف می‌زنم که نوچه‌هایی که دیموند به قصد تسویه‌حساب و برای کشتن جیهریس، پسر هلینا و ایموند اجیر کرده، وارد قلعه می‌شوند و کارشان را می‌کنند. در این جا می‌بینیم که هلینا پس از این که مجبور می‌شود پسر مقتول‌ش را رها کرده و با دیگر فرزندش به قصد یافتن کمک راهی راهرو‌های بزرگ و درندشت موجود در قلعه بشود سریال در حرکتی جالب به خودش ارجاع می‌دهد. راهرویی که هلینا در این صحنه از آن می‌گذرد همان مکانی است که الیسنت در فصل قبلی رینیرا را که تازه وضع حمل کرده بود مجبور کرد تا به همراه نوزادش از آن عبور کند. این اشاره و حرکت، هم غنای دراماتیک سریال را بالا می‌برد و هم برای مخاطب ملموس‌تر است و هم نشان می‌دهد سریال به این حد از پخته‌گی و اصالت رسیده است که می‌تواند به دنیای خودش ارجاع بدهد...

📜 متن کامل تحلیل اپیزود آغازین فصل دوم «خاندان اژدها» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/dragon-s02e01

📺 تحلیل اپیزود چهارم سریال «در انتهای شب»
#️⃣ #نقد_در_انتهای_شب
#نقد_سریال_ایرانی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
سریال از لحظه‌ی طلاق به بعد بهتر پیش رفته است. در دو اپیزود اول ایده‌هایی مثل اشتباه‌ سوارشدن در اتوبوس و بازجویی و در اپیزود دوم دو برادرِ هم‌سانِ دفتر اسناد ایده‌های مزاحمی بودند که از ترسِ کم‌بودن قصه برای مخاطب به ماجرا اضافه شدند. در نتیجه دو اپیزود اول بلاتکلیف‌تر بودند و در بیان هم کمی لکنت داشتند و گاهی لوازم اصلی قصه‌ هم در آن دو اپیزود فراموش می‌شد؛ مثل بحث، جدل یا توافق بر سر بچه برای روزهای بعد از طلاق که ظرفیت‌های دراماتیک آن مغفول ماند. ما در اپیزودِ دوم و در سکانس‌های منجر به طلاق، انگار با زن و شوهری طرفیم که فرزندی ندارند. اپیزود سوم اما نفس تازه‌ای در این رابطه بود. مواجهه با هم، بعد از مدت‌ها جدایی و انبوهی از کنایه، گلایه، زخم‌زبان و بیان حسرت‌های مختلف در قالب ضرباهنگ دقیقی از دیالوگ‌ها و البته اعلامِ حضور گاه‌وبی‌گاهِ ثریا (زن همسایه) در قصه. اپیزود قبل حلقه‌ی واسطی بود، میانِ اپیزود طلاق و این اپیزود که داستان موازیِ بهنام و ماهی در روابطی دیگر است. در این‌جا ایده‌ این است: هرکدام از زن و مرد، به‌موازات هم به کسی نزدیک شوند و خب در این فرایند، فیلم‌نامه به‌خوبی از متریال‌های موجود و از قبل کاشته‌شده استفاده می‌کند. در یک سمت، ماهی به‌واسطه‌ی کارش از دیدار با دوست قدیمی سر در می‌آورد و در طرف دیگر، علاقه‌ای که پسرِ بهنام در سکانس دیدار با مادربزرگ به اسکیپ‌روم نشان داده بود، به بهانه‌ای درونی از دل خود قصه برای پیش‌رفت ارتباط بهنام و ثریا در قرار چهارنفره با بچه‌های‌شان تبدیل می‌شود.

📜 متن کامل تحلیل اپیزود چهارم «در انتهای شب» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/DarEntehayeShab-e04

📺 تحلیل اپیزود ۱۴ و پایانی سریال «افعی تهران»
#️⃣ #نقد_افعی_تهران
#نقد_سریال_ایرانی #اپیزودها_زیر_ذره_بین

بخشی از متن:
«افعی تهران» در شیوه‌ی روایت یک اتفاق نسبتن تازه است. اگرچه دو خط داستانیِ «فیلم‌ساختن آرمان» و «جنایت و دستگیری افعی» در جهت طولی و مستقیم جلو می‌روند، اما قصه شبیه به روایت‌های خطیِ معمول نیست که در آن هر بخش یا اپیزود ادامه‌ی موردانتظار از بخش‌های قبل باشد یا اصلن هر بخش از روایت الزامن توقعی مشخص برای ادامه‌‌اش ایجاد کند. به چه معنا؟ مثلن صحنه‌های مربوط به مهدِ بابک را در نظر بگیرید. هربار که این بخش از قصه را می‌بینیم، انتظاری در ما ایجاد نمی‌شود که بار بعد که به مهد می‌آییم قرار است یا بهتر است چه اتفاقی بیفتد. قصه می‌تواند سیال عمل کند و بارها (حتا تا اپیزود هزارم) وارد مهد شود، پوست بیاندازد و موقعیتی تازه خلق و تعریف کند. درباره‌ی بازگشت‌های گاه‌وبی‌گاهِ همسرِ سابقِ آرمان هم همین‌طور. ما به‌طور مشخص به‌دنبالِ اتفاقی میان آن‌دو نیستیم. در میان تمام دسته‌بندی‌های موجود، «افعی تهران» به شیوه‌ی نوظهورِ «روایتِ هایپرلینک» (Hyper Link) شبیه است. این شیوه نزدیک‌ترین راه تعریف‌کردن یک ماجرا به سبک زندگی امروز است که در آن کاربر/ مخاطب هم‌زمان لینک‌های مستقل و حتا به‌هم‌نامربوطی را باز می‌کند، مدام بین آن‌ها رفت‌وآمد می‌کند، تا موضوع مشخصی دست‌گیرش شود. این‌طور در نظر داشته باشید که در یک صفحه‌ی وب، متنی می‌خوانید که لابه‌لای سطرهای آن به لینک‌های متعددی ارجاع داده شده. شما تمام آن لینک‌ها را باز می‌کنید، از جای دیگری سر در می‌آورید و در نهایت به همان لینکِ مادر باز می‌گردید. پریشانیِ فکرشده‌ای در این روایت وجود دارد که خودش را به یک یا دو خط داستانی محدود نمی‌کند. مثلن همان بخش‌های مربوط به مهدِ بابک، قصه‌ی مشخصی برای پی‌گیری ندارد. بلکه حکم یک لینک داخلی را در یک متن مادر که راجع به زندگی بابک است، دارد. دیوید بوردولِ فقید، با توضیحاتی مشابه سال‌ها قبل‌تر از باب‌شدنِ عنوان هایپرلینک، از این روایت در کتاب «روایت در فیلم داستانی» با عنوان «روایت پارامتری» یاد می‌کند که در جلد دوم این کتاب از نشر فارابی می‌توانید توضیحاتش را پیدا کنید.

📜 متن کامل تحلیل اپیزود پایانی «افعی تهران» را با کلیک روی لینک، عکس یا متن پایین بخوانید:
B2n.ir/viper-e14