یک
خبر خوب اینکه سریال در اپیزود دوم از دانهبهدانه نشاندادن جذابیتهای دنیای خوشرنگولعابش دست برمیدارد تا تمرکز بیشتری روی شخصیتهای اصلی و پردازش آنها داشته باشد؛ اما این اتفاق نتایج نسبی دارد. از یک طرف این تمرکز در قبال شخصیت امیر به درستی و خوبی انجام میپذیرد. ما هم از علایق او مطلع میشویم، هم نسبت به گذشته و مشکلاتی که هماکنون با خانوادهاش دارد اطلاعاتی دستگیرمان میشود و هم اینکه تا حدودی با جهانبینی او آشنا میشویم. از آن مهمتر اینکه پیریزی و کاشت مناسبی هم برای آیندهی شخصیت او صورت میگیرد. منظورم جایی است که میبینیم امیر تصمیم گرفته تا برای پیشرفت در زندگی شخصی و جلبکردن توجه دختر مورد علاقهاش وارد دمودستگاه ساواک شود. تصمیم غلطی که هم پشتوانهی احساسی مناسبی دارد و هم میتواند سرآغاز مناسبی برای فصل جدید در زندگی امیر باشد. اما از آن طرف شخصیت شیرین را داریم که دارد تبدیل به خاتون جدیدی در این یکی دنیای تینا پاکروان میشود. شیرین هم درست مثل خاتون دارد بهعنوان شخصیتی بینقص و معصوم برای ما پرداخت میشود. شیرین یک جهانبینی اخلاقمدارانه دارد، عشق را به پول و موقعیت شخصی ترجیح میدهد، همواره به فکر کودکان و کمک به آنهاست، احساسات وطنپرستی دارد، تصمیمات درست و منطقی میگیرد و در یک کلام «همهچیزتمام» است. خلق شخصیت زنی قدرتمند به این معنی نیست که به شکل پیامبرگونهای همهچیز او بینقص طراحی شود (این راهبرد مرا یاد کاری که نتفلیکس با شخصیتهای مشمول اقلیتهاش انجام میدهد انداخت). بلکه اتفاقن شخصیتهای قدرتمند درست اشتباه میکنند و خاصیت اصلی آنها درسگرفتن از آن اشتباهات و تلاش برای جبران آنهاست. اصلن همین مورد است که خاصیت دراماتیک و جذابیت به آنها میدهد، وگرنه شخصیتی از ابتدا بینقص که اصلن قابل همذاتپنداری نیست. اگر داستان شیرین در ادامه هم به همین منوال پیش برود میتواند آسیبی جدی به یکی از شخصیتهای اصلی سریال وارد کند.
دو
میتوان گفت که سریال «تاسیان» در زیرگونهی period melodrama قرار میگیرد. ساختن فضایی خواستنی و دلنشین و ایجاد حس نوستالژی، اتفاقیست که در بسیاری از آثار متعلق به این سابژانر مرسوم است؛ اما در نمونههای خوبی که سراغ داریم این اتفاق همینگونه ناگهانی یا بیدلیل رخ نمیدهد و چالشهای آن دورهی بهخصوص نادیده گرفته نمیشوند. برای مثال رویکرد به کار گرفتهشده در برخی از شاخصترین آثار این زیرگونه در دورههای مختلف تاریخی، مثل بربادرفته، غرور و تعصب، پلنگ و عصر معصومیت را ببینید. در این فیلمها، یا چنانچه در متن قبلی مثالهاش را زدم، با نمونهی آرامش قبل طوفان سر و کار داریم، یا عاملی که مثلن میتواند عشق باشد و خاصیتش بهوجودآوردن چنین فضایی در دل هرجومرج این دورههاست وجود دارد، یا این که باید راوی مشخص و غالبی وجود داشته باشد که بتوانیم بگوییم به دلیلی از چشم او مسائل اینطور دیده میشوند و یا این که بخواهیم نشان دهیم ماهیت این نوستالژیزدهبودن و رمانتیزهکردن، پوچ و دروغین است. «تاسیان» فعلن فاقد کیفیتی اینچنینی بوده که باعث شده احساسی تصنعی راجع به فضای کلی اثر برایمان ایجاد شود. از طرفی با توجه به اینکه میتوان حدس زد در ادامهی سریال رو به ساختن داستانی تراژیک خواهد رفت، نداشتن کیفیتی اینچنینی میتواند برای آن مشکلساز باشد.
سه
سریال صحنهای دارد که بهطرز عجیبی مرا یاد نظریهی کولشوف انداخت که هیچکاک هم بسیار به آزمایش آن در آثارش علاقهمند بود. دارم راجع به صحنهای حرف میزنم که پسر دزدکی و از سر دیوار، اتاق دختر را دید میزند. این اتفاق قرار است بهعنوان حرکتی معصومانه و از سر عشق به نمایش درآید. اما در اجرا خالق نتوانسته به نتیجه دلخواه برسد؛ چه از لحاظ بازی و چه از لحاظ میزانسنی و دکوپاژی, حس لطیف و خواستنی موردنظر منتقل نمیشود و فقط موسیقی است که این وسط دارد تمام زورش را میزند منظور فیلمساز را به درستی منتقل کند. یکبار دیگر این صحنه را در حالت بیصدا ببینید؛ شاید نظرتان راجع به آن تغییر کند.
چهار
در این اپیزود هم شخصیتهای جدیدی داریم که به داستان اضافه میشوند. از جمله سعید در نقش مأمور ساواک و هممحلهای قدیمی امیر که با بازی صابر ابر پاش به داستان باز میشود. صابر ابر در اینجا و بعد از مدتها از قالب تیپیکال شخصیتهایی که تهچهرهی غمزده و بغضآلودی دارند خارج شده و مدل جدیدی از بازی خودش را نشانمان میدهد. این امیدواری به وجود میآید که در ادامه لحظات جالبی را با این شخصیت سپری کنیم. اما هوتن شکیبا از سوی دیگر در این اپیزود برخلاف انتظار چیز جدیدی برای نشاندادن بهمان ندارد. او موفق نمیشود احساسات امیر را از چالشهای جدیدی که با آنها روبهرو میشود بهخوبی بهمان منتقل کند.
🆔 t.me/arttalks
خبر خوب اینکه سریال در اپیزود دوم از دانهبهدانه نشاندادن جذابیتهای دنیای خوشرنگولعابش دست برمیدارد تا تمرکز بیشتری روی شخصیتهای اصلی و پردازش آنها داشته باشد؛ اما این اتفاق نتایج نسبی دارد. از یک طرف این تمرکز در قبال شخصیت امیر به درستی و خوبی انجام میپذیرد. ما هم از علایق او مطلع میشویم، هم نسبت به گذشته و مشکلاتی که هماکنون با خانوادهاش دارد اطلاعاتی دستگیرمان میشود و هم اینکه تا حدودی با جهانبینی او آشنا میشویم. از آن مهمتر اینکه پیریزی و کاشت مناسبی هم برای آیندهی شخصیت او صورت میگیرد. منظورم جایی است که میبینیم امیر تصمیم گرفته تا برای پیشرفت در زندگی شخصی و جلبکردن توجه دختر مورد علاقهاش وارد دمودستگاه ساواک شود. تصمیم غلطی که هم پشتوانهی احساسی مناسبی دارد و هم میتواند سرآغاز مناسبی برای فصل جدید در زندگی امیر باشد. اما از آن طرف شخصیت شیرین را داریم که دارد تبدیل به خاتون جدیدی در این یکی دنیای تینا پاکروان میشود. شیرین هم درست مثل خاتون دارد بهعنوان شخصیتی بینقص و معصوم برای ما پرداخت میشود. شیرین یک جهانبینی اخلاقمدارانه دارد، عشق را به پول و موقعیت شخصی ترجیح میدهد، همواره به فکر کودکان و کمک به آنهاست، احساسات وطنپرستی دارد، تصمیمات درست و منطقی میگیرد و در یک کلام «همهچیزتمام» است. خلق شخصیت زنی قدرتمند به این معنی نیست که به شکل پیامبرگونهای همهچیز او بینقص طراحی شود (این راهبرد مرا یاد کاری که نتفلیکس با شخصیتهای مشمول اقلیتهاش انجام میدهد انداخت). بلکه اتفاقن شخصیتهای قدرتمند درست اشتباه میکنند و خاصیت اصلی آنها درسگرفتن از آن اشتباهات و تلاش برای جبران آنهاست. اصلن همین مورد است که خاصیت دراماتیک و جذابیت به آنها میدهد، وگرنه شخصیتی از ابتدا بینقص که اصلن قابل همذاتپنداری نیست. اگر داستان شیرین در ادامه هم به همین منوال پیش برود میتواند آسیبی جدی به یکی از شخصیتهای اصلی سریال وارد کند.
دو
میتوان گفت که سریال «تاسیان» در زیرگونهی period melodrama قرار میگیرد. ساختن فضایی خواستنی و دلنشین و ایجاد حس نوستالژی، اتفاقیست که در بسیاری از آثار متعلق به این سابژانر مرسوم است؛ اما در نمونههای خوبی که سراغ داریم این اتفاق همینگونه ناگهانی یا بیدلیل رخ نمیدهد و چالشهای آن دورهی بهخصوص نادیده گرفته نمیشوند. برای مثال رویکرد به کار گرفتهشده در برخی از شاخصترین آثار این زیرگونه در دورههای مختلف تاریخی، مثل بربادرفته، غرور و تعصب، پلنگ و عصر معصومیت را ببینید. در این فیلمها، یا چنانچه در متن قبلی مثالهاش را زدم، با نمونهی آرامش قبل طوفان سر و کار داریم، یا عاملی که مثلن میتواند عشق باشد و خاصیتش بهوجودآوردن چنین فضایی در دل هرجومرج این دورههاست وجود دارد، یا این که باید راوی مشخص و غالبی وجود داشته باشد که بتوانیم بگوییم به دلیلی از چشم او مسائل اینطور دیده میشوند و یا این که بخواهیم نشان دهیم ماهیت این نوستالژیزدهبودن و رمانتیزهکردن، پوچ و دروغین است. «تاسیان» فعلن فاقد کیفیتی اینچنینی بوده که باعث شده احساسی تصنعی راجع به فضای کلی اثر برایمان ایجاد شود. از طرفی با توجه به اینکه میتوان حدس زد در ادامهی سریال رو به ساختن داستانی تراژیک خواهد رفت، نداشتن کیفیتی اینچنینی میتواند برای آن مشکلساز باشد.
سه
سریال صحنهای دارد که بهطرز عجیبی مرا یاد نظریهی کولشوف انداخت که هیچکاک هم بسیار به آزمایش آن در آثارش علاقهمند بود. دارم راجع به صحنهای حرف میزنم که پسر دزدکی و از سر دیوار، اتاق دختر را دید میزند. این اتفاق قرار است بهعنوان حرکتی معصومانه و از سر عشق به نمایش درآید. اما در اجرا خالق نتوانسته به نتیجه دلخواه برسد؛ چه از لحاظ بازی و چه از لحاظ میزانسنی و دکوپاژی, حس لطیف و خواستنی موردنظر منتقل نمیشود و فقط موسیقی است که این وسط دارد تمام زورش را میزند منظور فیلمساز را به درستی منتقل کند. یکبار دیگر این صحنه را در حالت بیصدا ببینید؛ شاید نظرتان راجع به آن تغییر کند.
چهار
در این اپیزود هم شخصیتهای جدیدی داریم که به داستان اضافه میشوند. از جمله سعید در نقش مأمور ساواک و هممحلهای قدیمی امیر که با بازی صابر ابر پاش به داستان باز میشود. صابر ابر در اینجا و بعد از مدتها از قالب تیپیکال شخصیتهایی که تهچهرهی غمزده و بغضآلودی دارند خارج شده و مدل جدیدی از بازی خودش را نشانمان میدهد. این امیدواری به وجود میآید که در ادامه لحظات جالبی را با این شخصیت سپری کنیم. اما هوتن شکیبا از سوی دیگر در این اپیزود برخلاف انتظار چیز جدیدی برای نشاندادن بهمان ندارد. او موفق نمیشود احساسات امیر را از چالشهای جدیدی که با آنها روبهرو میشود بهخوبی بهمان منتقل کند.
🆔 t.me/arttalks